تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حساسيت و زود رنجي زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ana2020
آخرین ارسال:شبنم
پاسخ ها 2

حساسيت و زود رنجي

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    دختري 15 ساله هستم . يكسال پيش متاسفانه با پسري كه هنوز هم همسايه مونه تحت تاثير دوستاي ناباب و شايد كمبود محبت ارتباط برقرار كردم و خانواده ام فهميدند . پدرم شكاكه و با اين كه حدوده يه سال و چند ماهه ميگذره ولي محدودم كرده و نميذاره تنها بيرون برم و ما رو هم زياد بيرون نميبره شايد ما سالي 5،4 بار بريم پارك و 1 بار هم خونه فاميل كه تو شهر ديگه اي ان. من واقعا از اين كارها دست كشيدم وخودمو سرزنش و لعنت ميكنم كه مرتكب چنين كاري شدم و حالا محدوديت هام بيشتر شده و عذابم ميده حس ميكنم هيچكي حتي مادر و پدرم منو درك نميكنه و دوستم ندارن و خيلي تنهام .حس ميكنم سمت هر كس ميرم پس از يه مدت ازم زده ميشه شايد چون جذاب با نمك و باحال نيستم .مادر و پدرم دوست ندارن من زياد با دوستام در ارتباط باشم پدرم حتي براي مادرم هم تا به حال يه گوشي با امكانات بيشتر نخريدهچون ميگه به دردتون نميخوره . خيلي حالم بده از زندگي خسته شدم خيلي فكر و خيال ميكنم و كابوس ميبينم و بعضي وقت ها به زورخوابم ميبره با زياد ميخوابم و زود رنج و عصبي شدم و حساسم . گاهي وقتا حس بدي دارم و ميخوام فرياد بزنم و گريه كنم و غم شديدي ميگيردم و دلگيرم و مثل ديوونه ها ميشم . اگه گريه كنم مامانم ميگه شوهر ميخواي؟ ولي من واقعا از ازدواج بدم مياد خسته ام از زندگي و عذاب وجدان دارم مادرم كارمنده و 7،8 ساعت بيرونه و وقتي مياد هم اعصابش خورده .نميتونم باهاش حرف بزنم من خيلي كمبود محبت دارم ميترسم حتي وقتي بزرگتر شدم بدرم نذاره درس بخونم حتي جديدا به خدا و بودنش ،به عدالتش و مهربونيش شك دارم چون گاهي جوابمو نميده !وسواس فكري و ذهني هم پيدا كردم و افكاري آزارم ميده و ميترسم تحت تاثير دوستاي ناباب قرار بگيرم يا با اون پسر يه روز رو به رو شم .اعتماد به نفس ندارم و حس ميكنم يه دختر بد تركيب زشتم شايد واسه همينه از من بدشون مياد.دارم از غصه منفجر ميشم و افسرده ام خواهشا كمكم كنيد !
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    شبنم آواتار ها
    آنا جانم سلام به همیاری خوش امدید
    عزیز دلم دوستون دارند که نمی خوان از دستتون بدن نمی دونم پدرتون از اول شکاک بوده یا بعداز این قضایا شکاک شدند ؟
    الان موقعیت زندگیها طوری شده که چه از نظر مالی و چه از نظر وضع و اوضاع اجتماعی که اعصاب همه خورد شده دختر قشنگم مگه میشه پدر و مادری جیگر گوشه اش را دوست نداشته باشه هر کس برای مواظبت از عزیزترین عزیزش راهی را انتخاب می کنه پدر و مادر شما هم راه را اشتباه انتخاب کردند ولی هدف در کل یکی هست
    انا جانم خب قبول کنید که شما هم ضربه بدی به پدرتون زدید و این زمان می بره تا اعتمادشون به شما دوباره بدست بیاد انا جان شما خودتون با رفتار خوبتون به پدر و مادرتون بفهمونید که راه را دارن اشتباه می رن
    به مادرتون حق بدید که خسته باشن کمکشون کنید تا وقت بیشتری داشته باشند تا می تونید به پدر و مادرتون محبت کنید باور کنید دوستان بدون رشوه هستند شما اعتماد به نفستون را بدست بیارید و عوض اینکه لج کنید برعکس عمل کنید و کمک کنید تا پدر و مادرتون هم از زندگی لدت ببرند
    چرا ازدواج دوست ندارید بلاخره هر دختر یا پسری باید ازدواج کنه و مستقل باشه البته از راه درستش شما هم انشالله به موقع خودش ازدواج خواهید کرد و خوشبخت خواهید شد
    عزیز دلم با این فکرهای بیهوده ذهن قشنگتون را خسته نکنید اول از همه باید خودتون را دوست داشته باشید و به خودتون احترام بگذارید اگر خودتون به خودتون احترام نگذارید از دیگران چه توقعی دارید؟
    قشنگم جلوی اینه بایستید و تک تک اعضا صورتتون را تماشا کنید و از خالق خودتون برای بوجود اوردن گلی مثل شما تشکر کنید
    اهنگها ی غمگین گوش نکنید سرتون را بالا بگیرید و به غیرتتون افتخار کنید به اینده هم نگاه نکنید چون هنوز نیامده حال خودتون را درست کنید انشالله همه چی درست خواهد شد
    امیدوارم روزهای خوبی در انتظارتون باشه خوشبخت باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •