اینجاا ومدم
که شما بتونید منو کمک کنین
من بهارهستم ودوسال هست که دانشگاه میرم توی این دوسال به هیچکدوم ازاقایون علاقه مند
نشدم جزیه نفرکه اونم
فقط یه ترم همکلاسیم بود دیگه فقط ایشون رو تو راهرو دانشگاه میبینم واحساس نگاه سنگینی که منو تو راهرو میپایید
وهروقت نگاه میکردم این نگاه روازمن میدزدید اینو من نمیگم همه میگن
من به همکلاسیم علاقه مند شدم
با وجودی که میدونم ایشون یکی دیگه رودوست دارن وحتی خواستگاری رفتن ولی مادرشون نپسندیدن
نمیتونم فراموششون کنم چون غیراتفاقی همدیگررو میبینیم
ایشون توی دانشگاه فعال وسرزبون داروخوش اخلاق ومورد تایید وزبان زد عام وخاص هستن وقتی به گذشته برمیگردم میبینم ایشونو ازهمون اوایل
سربعضی ازکلاسهایی که میرفتم میدیم من زیاد سرکلاس اصلی خودم نمیرفتم
مشکلم اینه که نمیتونم فراموش کنم
ومن دختر مغرورودوست داشتنی ازنظردیگران هستم وتو دانشگاه فعالم واخلاق ورفتارم سنگین هست دربرخورد
باجنس مخالف به طوری که اگرطرف خیلی جلف باشه دربرخوردبامن وصحبت باهم خیلی تو حرف زدنش رعایت میکنه
وبرامن احترام قائل میشه مزاحمی زیاد دارم ازدختروپسر
ولی دلم پیش این اقا گیرکرده اصلا نمیدونم چرا جذبش شدم من به سختی جذب یه مردمیشم البته چون ایشون به من هنوز
ابرازمحبت نکرده من
دوست دارم فراموشش کنم وشایدم جذب حرف دیگران وشاید معروف شدنش تو دانشگاه شدم نگین میخوام بااون اعتماد به نفس پیدا کنم
چون میدونم ایشون نه شرایط ازدواج روداره وشایدم هنوزسربازی نرفته
که بخواد یه زندگی روبچرخونه وتازه سرکاری چیزیم نیست وحتی نمیدونم ازمن بزرگترهست یانه
وحتی یادمه همون یه ترم هم که باهم بودیم ازصحبت کردن بامن تو کارهای عملی سربازمیزد یاموقعی که من برادوستانم
مسئله حل میکردم اون فقط گوش میداد
ازاین رفتارهای این اقا خسته شدم میدونم اگرکسی کسی روبخواد اقدام میکنه میترسم تو اینده دچارمشکل بشم
ونتونم ایشون روفراموش کنم وهمسرایندمو بااین اقابسنجم ومن اهل دوستی هم نیستم وکسی نیستم که
برم بگم اقا منظورتون ازاین رفتارهاچیه؟میدونم که تو هردانشگاهی اقایون نگاه میکنن ولی دیدارهای غیرمنتظره ما درجاهایی
که اصلا قابل تصورنیست یکم مشکوک میزنه
ودیگه علاقمو برارفتن به دانشگاه ازدست دادم فقط مثل یک مجسمه متحرک دررفت وامد هستم وذوق وشوق قبل
روندارم دوست دارم برگردم مثل زمان قبل ودیگه برام همه چیز بی معنی شده
اوایل خیلی برام سخت بودالان نسبت به همه اموربی تفاوتم میگم هرچی شد شد وهمه چیزوسپردم دست خدا
که واقعا دربعضی واقعی که انتظارندارم منو هیجان زده میکنه کمکم کنید چیکارکنم
وبه هیچ وجه هم تحت جو دانشگاه یا کم سن بودنم نیست
خب چرانگاه میکنی جواب بده