اورم نمیشود . . . انقدر سرگرم زندگیست که به یاد نمی آورد
روزی دیوانه اسالهاست عبور کرده ام از خویش . . یادم بخیر م بود این تو نیستی که مرا از یاد برده ای . . . این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهنت عبور کند... صحبت از فراموشی نیست . . .صحبت از لیاقت است


عشقه من ... همدم تنهاییم نبودی ... همدم تن هایی شدی که تنت را برای یک شب میخواستند



سکوت … و دیگر هیچ نمی گویم …! که این بزرگترین اعتراض دل من است به تو … سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بی پایانش


هرگز به دیگران اجازه نده قلم تو را در دست گیرند ...دفتر سرنوشتت را ورق بزنند... خاطراتت رو پاک کننن و در پایان بنویسند . . .قسمت نبود



مواظب باش به چه کسی اعتماد میکنی رفیق . . . شیطان هم روزی فرشته بود . . .