تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چگونه همسرم عاشقم شود؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:افسون
آخرین ارسال:کلوپاترا
پاسخ ها 3

چگونه همسرم عاشقم شود؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام حقیقتا"زندگی خیلی سختی دارم ....
    سال 85من با همسرم آشنا شدم ا یشون حدود یک سال بود که از همسرش جدا شده بود و بعد از 3 سال دوران عقدی و9 ماه زندگی مشترک زیر یک سقف به جدایی توافقی رسیدن البته به درخواست خانم بود و هر چه ایشون تلاش کردن برای ادامه زندگی بی نتیجه ماند اما چرا این خانم به این نتیجه رسیده
    1- میل سردی شوهرش در ارتباط زناشویی حتی در طولانی مدت و اگر هم صورت گرفته با سردی و به درخواست خانم
    2- ایشون کلا" به قول خودشون عاشق رابطه جنسی هست حالا هر کی باشه که چه بهتر و اگر هم کسی نباشه با اینترنت و فیلم و... خود ارضایی میکنه
    وقتی من با ایشون آشنا شدم تو اوج بحران روحی طلاقش بود و یه جورایی احساس خوبی نداشت اما عذاب وجدان نداشت از اینکه با رویاها و آرزوهای یک دختر جوان چه کرده و به عقیده خودش من عاشقش نبودم خودش اومد عاشقم شد من اونو واسه ازدواج نمی خواستم اما مجبور شدم ( آیا این حرف قابل قبول هست ؟ مردی وادار به ازدواج ؟ )
    راستش رو بخواید انگار شوهرم شخصیت دوگانه داره دوران قبل از ازدواج با او خیلی عالیه واقعا هر کی با هاش باشه عاشقش میشه اما من چی .... خود کرده را تدبیر نیست
    من با تمام شناختی که از او داشتم اما باز من بودم که عاشقش شدم و او نیز سر باز می زد و بالخره دو سال بعد 87ازدواج کردیم اما او مرا تهدید کرد که من نمی تونم با تو باشم من بعد از چند سال دیگه نمی تونم و...اما او با پای خودش اومده کسی که اون تجربه داشته بعید به نظر میرسه باز همون اشتباه رو تکرار کنه
    اما ازدواج ما شرایطی داشت 1- ایشون حق تام دارند که رابطه جنسیشون رو داشته باشند
    2- من هم حق اعتراض ندارم
    خوب من پذیرفتم با این شرط وجود هر کسی که به رابطه تلفنی و حضوری میرسه رو از من مخفی نکنه
    اما ایشون به تنها بند من احترام نمی گذارند و من همیشه اسم چند تا خانم رو با اسمهای آقا تو تلفنش می بینم چت کردن و.... شبکه های دیگر کهمن همیشه تاکید کردم از من مخفی نکن
    تا اینکه من باردار شد م اما برای بارداری من چند جلسه ای درمان شدم و خدا به ما یک پسر عزیز که سال 90 متولد شد رو داد اما رفتارهای شوهرم خیلی بد بود اصلا توجه نمی کردیعنی درک نمی کرد که من دچار افسردگی بعد از زایمان (سزارین) که میدونید اصلا رو فرم نیستی رفتارهاش عوض شد 180درجه تا اینکه بعد 20 روز از زایمانم ایشون برای کارشون به فرانسه رفتند و گویا انجا هم روابط .... و ترسیده بود که ایدز بگیره و ... که تا حدود 8 ماهی به من نزدیک نمی شد و لی من هم تو مدت پدرم رو ناگهانی از دست داده بودم حال و روز خوبی نداشتم اما باور کنید او حتی یک بار با من همدردی نکرد حتی بعد از دو ماه هم فحش پدر داد من وافعا از دستش ناراحت بودم تازه فهمیده بودم تو مدتی که اظهار ترس از ایدز می کرده با یه خانمی که شوهر داشته ارتباط داشته و از اون موقع ته دلم نسبت بهش یه جوری شد و اون هر روز سرد تر و بی میل تر از دیروز و الان 2 سال و چند ماهه که این شکلی شده و همیشه حق به جانب هم هست که تو مقصری تو مشکل داری تو ...تو ... واین تو بودی که اومدی و زندگیم زندگیم رو نابود کردی و هیچ وقت نمی گه که یه جایی خودش مقصره و بیاد اصلاح کنه اون حرکت رو و بعد عکس العمل منو ببینه .
    اما من تو این سال گذشته خیلی زندگی سختی داشتم اون حاضر به رابطه با من نبود و این نیازشو خود ارضایی می کرد و من هم با فهمیدن این موضوع واقعا نابود میشدم و منم شروع کردم به اذیت کردنش از کاراش از اسمهایی که بود و ... که اون باز به خودش حق میده و میگه من زندگی رو حالا با این حرفها که نشات گرفته از کارش هست نمی دونه منو دیوانه توهمی از این جور نسبت ها می ده و باز خودش رو فدایی و حق به جانب راستش همیشه تو این مدت از اینکه با من ازدواج کرده رو تو سرم میزنو و همیشه میگه ازت بدم میاد من هیچ وقت نمی تونم عاشقت بشم اما دوست دارم به نظر ما این دوست داشتنه .
    من 20 روزی رفتم مسافرت اما چه مسافرتی همه حواسم به اونه تو این مدت اون از طریق چت و ... با چند نفر آشنا میشه و درخواست دوستی و رابطه و... که متاسفانه چرا زنهای شوهر دار ...و چرا دختران مجرد با وجود اینکه خودش می گه که متاهله باز مشتاق به دوستی و... هستند و من بعد از بازگشت باز میدونستم دوباره همون رابطه ... من هم سرد شدم اما وقتی که این مطالب رو دیدم اظهار علاقه مجازی و قوربون صدقه ها دیگه تو این مدت مثل اسپند رو آتیش شدم و ازش خواستم چیزی رو مخفی نکه اما ما تو این یک ماه و نیم هر روز سر این مسایل درگیری داشتیم و او هم نه کمک میکرد منو از این به قول خودش توهم بیرون بیاره و نه کار خودش رو درست می کیرد من هم از رو حسادت پسورد هاشو گیر آوردم و همه ایمیل ها مسیج ها و ... رو چک می کردم من هم دیگه هیچی دست خودم نبود انگار به سیم آخر زده باشم خودمم هم نمی تونستم خودم رو آروم کنم تا این که چند روز پیش در گیری ما که واقعا قبول دارم نتیجه فک زدن زیادی من بود و پنهان کاری که هر چه تو هفته گذشته ادعا داشتم وجود داره رو انکار می کرد به زدوخورد هم منتهی شد و تو این وسط که آقایون قوی زد و بینی منو شکسته و حالا هم میگه بریم جدا بشیم ما نمی تونیم چکار کنم من یه عاشق بدبختم که به خاطر عشقش همه چی و قبول کرده و نمی خواهم جدا بشم اما اون دیگه منو نمی خواهد.
    من یه چیزهایی رو که تو این مدت از شخصیت او فهمیده ام رو براتون می گم تا شما بهتر بتونید منو کمک کنید
    اون ذهنش رو محدود می کنم یعنی فقط این داده ها جایی برای ورود ناگهانی چیزی نمی ذاره ..و همیشه اینو تاکید میکنه که قابل تغیر نیست و نمی تونه عوض بشه ....و این که همیشه تصمیم گیریهاش ضعیفن غیر از ازدواجهاش مثلا تو خرید ماشین ادعا می کنه وقت نداره خیلی اما رفته یه ماشین گرفته که تصادفی از آب در اومده و تقریبا 15میلیون ضرر کرده حالا یک ماه دنبال شکایت و دادگاه و از این جور کار هاست به نظرتون من چطور می تونم این مرد رو آروم کنم کمکش کنم و کاری کنم که عاشقم بش......... با تشکر که حوصله کردید و تا انتها خوندید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    واقعا شرایط سختی دارید
    همسرتون تنها راههای درمانش مراجعه به یک روان درمانگرو همزمان روانپزشک هست ایشون رو با واسطه واینترنتی نمیشه هدایت کرد متاسفانه خیلی پیش رفتن و ی عادت همراه با لذت در ذهنش ایشون شکل گرفته امیدوارم بتونید قانعش کنید که برن نزد رواندرمانگرو روانپزشک
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام به نظر منم هم شوهر شما یه بیماری روانی داره.چون این رفتار ها وحتی شرطی که گذاشته برای شما قابل قبول نیس.و تعجب میکنم چه طور قبول کردین این ازدواج رو . شما اشتباه بزرگی کردین که با ایشون ازدواج کردین .پیشنهادم این هست که اشتباه برزگتر رو انجام ندین و این دفعه عاقلانه تصمیم بگیرید اگر که با درمان مشکل ایشون قابل حله ادامه بدین در غیر این صورت زندگی خودتونو تباه نکنید .جدا بشین مسلما بهتره
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •