تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل پدرم با برادرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سحر1367
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 4

مشکل پدرم با برادرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من خانواده ام به همراه یک خواهر 20یک برادر 12ساله ام آلمان زندگی می کنند و من و همسرم که فرزند اولم ایرانیم .پدرم با برادر کوچکم مشکلاتی رو داره که زمانی با من هم داشت.مادرم 2 ساله که با بچه ها رفته و بعدش که 2 سال گذشت بابام یک ماه و نیمه که رفته هنوز کارای اقامتش درست نشده مادرم عقیدش اینه که تا بدتر نکرده دوباره برگرده ایران طوری شده که به برادرم میگه یا جای توه توی این خونه یا جای من!به خاطر بازی زیاد با کامپیوتر و همچنین سربه سر گذاشتن با خواهرم اول از همه همه این مشکلات رو با من هم داشت اما جور دیگه ای طوری که من با التماس و خواهش ادامه تحصیل دادم می گفت لازم نیست دختر درس بخونه کار کن خرج جاهازتو در بیار در صورتی که وضع مالیش بد نبودو این یک نمونه بود از مشکلاتش با من از هزار مشکل.الان هم برادرم...برادر 12 سالم هم برای اینکه مادر و پدرم به مشکل نخورند میگه من میرم بیرون که بابا راحت باشه!فقط بمونه آلمان چون 2 سال بدون پدر بودند.الان فعلا خودشو کنترل کرده پشت نقاب تا کارای اقامتشو درست کنه مادرم.اما ما میترسیم که مشکلات رو دوباره شروع نکنه مثل من که اصلا دوست نداشتم بیام خونه وقتی مجرد بودم که این برای پسر خیلی بدتره!حالا نمیدونیم چیکار کنیم به نظر شما بهتره برگرده ایران یا بمونه ولی فعلا مادرم کارای اقامتشو به تعویق بندازه؟در ضمن برادر من یه کم پر جنب و جوشه و پدرم هم اصلا اهل صحبت و حل مشکل مسالمت آمیز نیست سریع دعوا و دادوبیداد راه میندازه و بچه هارو میزنه حالا ما از آینده و بزرگتر شدن برادرم میترسیم چه کنیم؟؟؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    گفتین که این مسائل رو شما و پدرتون هم داشتین. درسته؟

    آیا خودتون میدونین علت مشکلات شما با پدرتون سر چی بود؟ اون موقع واکنش مادرتون چی بود؟

    از چه زمانی مشکلات کمتر شدند؟

    شغل پدرتون چی هست؟ چقدر از شبانه روز رو در منزل هستند؟

    داداشتون چقدر رو در منزل می گذرونه؟

    در چه زمانهایی با هم خوب هستند و در چه زمانهایی با هم بد میشن؟

    خواهرتون در خانواده چگونه عمل میکنه و آیا برای کاهش تنش اقدامی انجام میده؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'محسن عزیزی' pid='980' dateline='1364493708'
    سلام

    خوش آمدید

    گفتین که این مسائل رو شما و پدرتون هم داشتین. درسته؟

    آیا خودتون میدونین علت مشکلات شما با پدرتون سر چی بود؟ اون موقع واکنش مادرتون چی بود؟

    از چه زمانی مشکلات کمتر شدند؟

    شغل پدرتون چی هست؟ چقدر از شبانه روز رو در منزل هستند؟

    داداشتون چقدر رو در منزل می گذرونه؟

    در چه زمانهایی با هم خوب هستند و در چه زمانهایی با هم بد میشن؟

    خواهرتون در خانواده چگونه عمل میکنه و آیا برای کاهش تنش اقدامی انجام میده؟
     
     

    سلام با تشکر از توجهتون.بله این مسائل رو من هم تقریبا داشتم چون پدرم 33 سال از من که فرزند اولم بزرگتره و کلا فکر بسته ای داره در ضمن برادرم بعداز من و خواهرم به دنیا اومده.مشکل از اونجا شروع شد که پدرم میگفت باید چادر سر کنی باید به یک دانشگاهی بری که فقط دخترها باشند و با هیچ پسری سروکار نداشته باشی لزومی نداره اصلا موبایل داشته باشی تلفن منبع فساد هر خونه ایه خونه هم تلفن لازم نداره در صورتی که من یه دختری بودم که از صبح تا شب توی خونه بودم و به هیچ عنوان کاری نکرده بودم که به من شکاک شه به قول بقیه چشم و گوش بسته و خیلی با دخترهای دیگه فرق داشتم.خواهرم هم همینطوره حتی الان که آلمانه هیچ فرقی با ایرانش نداره.تا اینکه با همسرم توی دانشگاه آشنا شدیم  اصلا دوستی در کار نبود و مسئله را به مادرم گفتم که این خانواده میخواهند به جلسه آشنایی با شما بیاند مادرم هم ب بابام گفت و بابام گفت نمیخواد بیاند این دومین بار بود که خواستگار من رو اصلا راه نمیداد قبلی معرف پسر خالم بود.بالاخره با کلی در گیری اومدند و آسنا شدند و رضایت داد چون همسرم کارمند بود و خانواده مومنی هم داشت.در کل مادرم همیشه پشتیبان ما بود و تنهایمان نمی گذاشت اگر مادرم اینگونه نبود من اصلا دانشگاه رشته مهندسی نباید می رفتم.پدرم سرهنگ ارتشی بازنشسته است که 8 سال رو کامل جنگ بوده.وقتی هم که عقد کردم (کلا 4 ماه عقد کرده بودم)مشکلات بیشتر شد بیرون نمی تونستم برم یواشکی فقط وقتی بیرون بود کوتاه می رفتم وقتی همسرم میومد می گفت نیاد ما دختر داریم و زود بره و جهیزیه هم اصلا نداری(مادرم با پس انداز جزئی خودش برام جور کرد).در کل من و خواهرم خیلی آروم بودیم و درس خون و الان بعد از 2تا دختر ساکت یک پسر 12 ساله پر جنب و جوش با درس متوسط براش خیلی عجیبه .داداشم توی آلمان تا 5 بعد از ظهر مدرسه است بابام هم چون تازه رفته و کاراش هنوز درست نشده همش توی خونست.به برادرم میگه همش باید یه گوشه بشینی یا درس بخونی یا مطالعه داشته باشی و بازی های کامپیوتری و پی اس پی رو کنار بذاری داداش هم میگه من تا 6 مدرسم بیام باز درس بخونم؟و مشکل شروع میشه.در کل بابام با تکنولوژی مخالفه.حتی وقتی بازی رو کنار میذاره و پینگ پنگ بازی میکنه باز هم ایراد می گیره که برادرم میگه من برم بیرون که باباراحت باشه مامان هم ناراحت نشه.خواهرم همیشه مورد توجه بابام بوده و هر موقع کسی بهش چیزی می گفت همیشه اول می گه:بااااااااابااااااااا.بر ای کاهش تنش کاری نمی کنه با اون که من کلی باهاش صحبت کردم.ببخشید سرتون رو درد آوردم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون از توضیحاتتون

    با جوّی که توصیف کردین غریبه نیستم و در اطراف خودم اینچنین جوهایی رو دیدم. خب طبعا سخته و نیاز به درک متقابل هست. هم پدرتون رو باید درک کرد(چون شرایط خاصی رو گذرونده اند و در جو خاصی هم بودند و اینها روی رفتارهای ایشون تاثیرگذاره بوده) و هم برادرتون رو که مخصوصا الان در سنین خاصی هست و دوست داره مقداری خودمختاری بیشتری داشته باشه.

    به نظر من برای رسیده به تعادل، هم نیاز هست که داداشتونو به یه مشاور یا روانشناس معرفی کنین تا درباره شرایط خاص پدرتون بیشتر آگاه بشه و هم از طریق کسی که حرفش نزد پدرتون احترام داره، حالا به شکل غیرمستقیم هم باشه بهتره، به گوش ایشون برسونید که این نوع رفتارشون دقیقا منجر به همون چیزی میشه که ایشون ازش فرار می کنند. یعنی پدرتون دوست دارند پسرشون درس خون بشه و سر به راه، و دقیقا این نوع رفتارها کمک میکنه که پسرشون درس نخون بشه و شاید با الگوگیری از دوستان ناباب از راه هم به در بشه.

    امام علی(ع) می فرمایند:«کسی را که نزدیکانش واگذارند،بیگانه او را پذیرا می گردد.»

    با توجه به اینکه گفتید پدرتون به مذهب اهمیت میدن، میتونین از طریق احادیثی که منظور رو میرسونند با ایشون صحبت کنید.

    اگر رابطه خودتون با داداشی تون خوب هست، شاید بتونین کمکش کنین تا بتونه با برخی رفتارها کمتر اذیت بشه. میتونید از تجارب خودتون هم براش بگید. اگر میتونید باهاش در این باره صحبت کنید، یه سری راهکارها رو بیان کنیم و اگر میتونین معرفیش کنین که خودش بیاد اینجا و با خودش هم همکلام بشیم، بهتر هست.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •