سلام
پریا هستم 28 سال سن دارم و 5 سال هست که ازدواج کردم . یه ازدواج عاشقانه . همسرم وقتی با هم دعوا نداریم مهربونه و هر نوع اجازه ای دارم اینکه به خانوادم برسم مسافرت ببرم و به بیماریشون برسم و هر چقدر خواستم خرج کنم ولی یکسالی هست که شدیدا مشروب میخوره و با دوست ها و دوست دخترهاشون رابطه گرم و خیلی صمیمی برقرار میکنه تا جایی که هفته ای چند شب میان خونه ما مشروب و شام و ... تا جایی که مسافرت هم میریم هزینه خرج و برج مسافرت اونا رو هم میده و هی میگه همه مهمون من ! ... (خیلی پولدار نیست تا بوق سگ جفتمون کار میکنیم ) منم همش دعوا میکنم اونم سریع عصبانی میشه و میزنه موبایل و لپ تاپ و هر چی دم دستشه میشکنه تا من اعتراض نکنم آخرش هم بعد چند ماه قهر و دعوای متوالی  با هم میره با دوستاش کات میکنه و با یه سری دیگه دوست میشه ، با هر کی دوست میشه انقدر بهشون بها میده و  به من تذکر میده خوب رفتار کنم و سر اونا با من دعوا میکنه ، منم انقدر حساس شدم که تحمل ندارم  احساس میکنم هر کسی رو به من ترجیح میده . تا دوستی رو  هم کات میکنه همش شبها که میاد خونه مشروب و گله از زندگی مزخزف که من براش ساختم و انگیزه زندگی نداره و از این حرفا . خیلی خسته شدم از این رفتارها و اونم هی میگه همه دوستاش رو به خاطر من پیچونده و من قدر اونو نمیدونم . من اصلا طاقت ندارم با دخترها گرم میگیره و هرکاری واسشون انجام میده هی بحث و دعوا میکنم اونم میگه لیاقتت مردایی هستن که به زناشون خیانت میکنن و جلو زن همش دولا راست میشن. بخدا یادم نمیاد کی از ته دل خندیدم . من خیلی دوستش دارم و میدونم اونم خیلی دوستم داره ولی خیلی یکدنده است و حاضر نیست پیش مشاور بریم میگه "خودم بهترین مشاورم " نمیدونم چیکار کنم چون میدونم بهم وابسته است همش به این فکر میوفتم ترکش کنم چند ماه شاید درست شه . خواهش میکنم راهنماییم کنید