تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف با خانواده همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:taha777
آخرین ارسال:زینب27
پاسخ ها 3

اختلاف با خانواده همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام خدمت دوستان عزیز انجمن. من تازه با این انجمن آشنا شدم و این اولین پستی هست که اینجا میذارم. بهتره اول خودم رو معرفی کنم من محمد 25 سالمه و حدود 5 ماهه که عقد کردم با دختری که سالها بهش علاقه داشتم. اما این علاقه و عشق کلید خوشبختی ما نبود و نشد. درد و مشکل من اختلاف با خانواده همسرم هست. اختلافی که خیلی وقته سر باز کرده و شده چماق تو سر من گردن شکسته. آخه خانواده من با خانواده همسرم نسبت فامیلی نه چندان دور و نزدیکی رو داریم. و از اونجایی که خانواده همسرم از درون خانواده آشفته و بهم ریخته ایی بودند و هستند. خانواده ی من همیشه از اونها دوری میکردند. (خواهر خانمم به دایی بنده علاقه داشتند. اما دایی بنده تن به وصلت با این خانواده نداد) اگه بخوام خصوصیات بد خانواده همسرم رو براتون شرح بدم باید بگم که ایشون : خانواده بشدت پول پرست و بد دهان و ناسزاگو. خانواده ایی که دنبال شر و دعوا هستند البته بیشتر لفظی یعنی بزن بهادر نیستند. بی منطق در هر شرایطی حق با آنهاست و کلاً یک طرفه به قاضی میرند و ...
    با این حال با وجود نارضایتی خانواده ام به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفتیم و تا عقدمون همه جور حرفی رو بجون خریدم. البته خانواده بیچاره ی من هم بخاطر من خیلی حرف شنیدن ولی کوتاه اومدن. 
     
    حتما با خودتون میگین تو دیگه چه آدم احمق و نادانی هستی که با همچین خانواده ایی وصلت کردی؟!! 
    من خواستم دل بکنم یعنی تلاشم رو هم کردم و اما 3 سالی بیشتر دوام نداشت. 3 سال احساسات و دلم رو سرکوب کردم. یه نفرتی رو از اون و خانوادش تو دلم جا دادم و خواستم با اون نفرت فراموشش کنم. تو اون مدت 3 سال چند بار تلاش کرد که باهام تماس بگیره اما جوابش رو ندادم. تا اینکه 2 سال پیش با حال و روز افسرده و داغون ازم خواهش کرد که باهاش بمونم. منم که نمیتونستم حال و روز بد و افسردگیش رو ببینم. دوباره تن به این رابطه دادم تا الان که موفق شدیم عقد کنیم. 
    شاید فکر کنین که من چه آدم خودخواه و مغروریم! 
    اما اصلا هم اینطور نبود. من به همسرم علاقه ی شدیدی داشتم و هنوز دارم. شرم و حیا هیچ وقت بهم اجازه نمیداد که مستقیم به چشمامش نگاه کنم. هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که ازش چیز نامعقولی رو بخوام. فکر میکنم اون هم به من علاقه داشت ولی رفتارها و طرز برخوردش با من هیچ خوب نبود. خیلی مغرور بود. وقتی با من از کاری که میخواست بکنه میگفت و من از روی نگرانی و علاقه ایی که بهش داشتم از خطرات و عواقب اون کار مطلعش میکردم بدجوری بهم می پرید و خیلی بی پروا میگفت که به تو مربوط نیست. اخلاقش غیر قابل تحمل بود ولی من تحمل میکردم هیچی نمیگفتم که از دستش ندم. وقتی بعد 3 سال دوری و فراموشی دوباره این فرصت رو به دلم و به اون دادم. بهم گفت که بچه بوده تو سالها و نمیدونسته که چطوری رفتار کنه.   

    حالا نمیدونم خانواده ش رو کجای دلم بگذارم. برادر خانمم پولی رو به من مغروض بود که یک روز ازش خواستم. بهش پیامک دادم که قرار بود پولی رو به دستم برسونی منم که تازه عقد کرده بودم از نظر مالی بدجور داغون. بهم زنگ زد و هر چی فحش و ناسزا بود رو بهم گفت و بدهکاریشو به من انکار کرد. همون ساعت خواهرش (خواهر خانمم) و اون یکی برادر خانمم هم به پشت خواهی از برادرشون زنگ زدن و اونا هم جایی که به حرفای من گوش بدند هر چی از دهنشون در اومد بهم گفتند. حالا هم پدر خانم و مادر خانمم شاکی هستند از من. نمیدونم چیکار کنم. خسته شدم بریدم. نمیدونم اینارو اینجا نوشتم که از شما کمک و راهنمایی بگیرم یا اینکه درد دلم رو گفته باشم. 
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست گرامی
    ایشالله که مشکلتون حل میشه
    به خاطر رفتار ناشایست همسرتون سرزنش نکنید زیرا که اینگونه متاسفانه ایشون بزرگ شده اند و مهارتهای مهم زندگی برای ایشون اموزش ندادند
    به خاطر رفتارهای همسرتون میتونید نامه ایی به ایشون بنوبسید و از چیزهای که واقعا ازارتون میده بهشون توضیح بدهید و در مرحله دوم هر دویتان مهارت زندگی بیاموزید مخصوصا خانمتون . میتونید به کلاسهای مهارتهای زندگی بروید و یا حتی برنامه ها تلویزیون  در این رابطه در کنار یکدیگر تماشا کنید
    در مورد فامیل همسرتون شما از قبل اطلاع داشته اید که اینچنین هستند ؟ اگر میدونستید پس خودتون سرزنش نکنید و بگذارید زمان بگذرد
    دوست عزیز پدر و مادر همسرتان را با پدر و مادر خودتان مقايسه نكنيد و پيش روي آنها از پدر و مادر خودتان تعريف نكنيد. گرچه به طور معمول از پدر و مادر همسر به خوبي ياد نمي‌شود ولي آنها بيشتر اوقات انسان‌هاي خوبي هستند. به هر حال همين‌ها هستند كه همسر شما را بزرگ كرده‌اند و به جايي رسانده‌اند كه شما تصميم گرفته‌ايد تا آخر عمر در كنارش زندگي كنيد. آنها ديگر خانواده شما هستند و بايد آنها را همان‌طور كه هستند بپذيريد هرچند از منش شما پیداست که شخصیت آرام و صبوری دارید اما نباید این را فراموش کنیم که آنها دیگر تغییر نخواهند کرد تا آنجا كه مي‌توانيد به خانواده همسرتان محبت كنيد و به آنها احترام بگذاريد ولي به خاطر آنها خودتان را عوض نكنيد. هميشه الويت‌هاي‌تان را حفظ كنيد. يادتان باشد مجبور نيستيد به خاطر خانواده همسرتان خودتان را عوض كنيد مگر اين كه براي شما فايده‌اي داشته باشد. اگر به خودتان و تصميم‌هاي‌تان احترام بگذاريد مردم به شما احترام خواهند گذاشت.اگر پدر و برادرهای  همسرتان به شما بدي مي‌كند و  بد شما را مي‌گويد، شما به او بدي نكنيد و بدش را نگوييد. خيلي سخت است ولي ارزشش را دارد. در روي پدر و مادر همسرتان نايستيد. نگذاريد سيل انتقادات و اختلاف نظرها شما را با خود ببرد. به آنها احترام بگذاريد حتي اگر لايق آن نباشند. ببينيد در كجا با خانواده همسرتان در احساسات، انديشه‌ها و توقعات و نگرش‌تان درباره موارد گوناگون اختلاف نظر داريد. در آن موارد مرز ميان خود و آنها را مشخص كنيد. دوست عزیز گنجايش خود را مشخص كنيد. بين خود و همسرتان رمزي بگذاريد تا به وسيله آن همسرتان متوجه شود كه ديگر از بودن در كنار خانواده او خسته شده‌ايد و زمان رفتن به خانه رسيده است.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دوست عزیز بهتر بیشتر درمورد این رابطه وخانواده همسرتون فکر کنید شما وقتی بااونا وصلت کردین جزئی از خانواده اونها هستین تا کی میخایین باخانواده همسرتون رابطه نداشته باشین به نظر من اینکار نشدنی اینرو رفتار همسرتون با خانواده شما اثر میذاره وقتی همسرتون ببینه که شما علاقه ای به رفت وآمد با خانواده اش ندارین ممکنه ایشون هم درمورد خانواده شما همینکار بکنه بخصوص اینکه همسرتون زیاد مهارت های زندگی رو بلد نیستن شاید اولش بخاطر شما قبول کنن ولی بعداز یه مدت خسته میشن دوما من احساس میکنم خانواده همسرتون تو زند گی بچه هاشون دخالت میکنن این فردا برای شما مشکل ساز میشه اگه همسرتون به خونوادش وابسته باشه واستقلال فکری نداشته باشه اگه شمازیر یه سقف رفتین بینتون مشکلی پیش اومد تا تقی به توقی بخوره خانواده همسرتون میخان به شما حمله کنن وبه شما ناسزا بگن اینم در نظر بگیرین که همسرتون توی اون خانواده بزرگ شده تربیت اون خانواده رو برداشته ازش انتظار نداشته باشین یک شبه خودشو درست کنه زمان میبره البته اگه خودش هم بخواد تغییر بکنه و آخر اینکه نزارین بیشتر ازاین به خوانوادتون وخودتون توهین به خاطر شما توهین بشه عاقلانه تصمیم بگیرین وهمه جوانب در نظر بگیرین  امیدوارم مشکلتون باتوکل به خدا حل بشه موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •