تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی اعتقاد شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تهمینه
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 8

بی اعتقاد شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    تقریبا مدت نسبتا زیادیه که به همه چیز بی اعتقاد شدم..تنها مفهومی که برام توجیه پذیره مفهومه خداست..هیچ چیز هم نمیتونه نظرم رو عوض کنه البته توهین به هیچ کس و هیچ چیز نمیکنم و همونقدر که بی اعتقاد شدم همونقدر هم به نظرات و اعتقادات دیگران احترام میذارم.خیلی دوس دارم بدونم کسی هست که شرایطه من رو تجربه کرده باشه و یا تغییری تو وجودش بوجود اومده باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اینه تنها مفهومتون خداست همین بالاترین اعتقاد است وقتی این اعتقاد را دارید یعنی همه چیز دارید چراکه تمام چیزهایی که به اعتقاد به خدا بر میگردد و خدایی است داخل این مفهوم است و البته به نظرم اگر نسبت به هر چیزی که غیر خدایی است بی اعتقاد شدید این خیلی خوب است خدا شما را تماما در پناه خودش نگه دارد . خود شما هم کمی به خودتان و خدا فکر کنید به حقایق جالب و دلچسبی میرسید . وقتی اعتقاد به منشا خوبیها و زیباییها و . . . هستید همین خیلی زیباست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    maryam.azadeh آواتار ها
    تهمینه جان
    من مدت هاست یعنی حدود یکسال یا بیشتر که همینجور مث شما شدم. با این تفاوت که یک مقدار حالت بیزاری هم در من وجود داره یعنی نه فقط بی اعتقادی صرف بلکه توام با کمی بیزاری. به خدا اعتقاد داشتم و دارم ولی در رحم و لطفش بدجور شک کردم.
    اینم بگم که توی دنیای واقعی و همچنین دنیای مجازی( یعنی درین سایت) خیلی ها سعی کردن با منطق و عقلانیت و البته تعداد معدودی هم با خشونت و ارعاب، منو به اعتقادات دینی باورمند کنن ولی خب نشد که نشد.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام تا خودتون اجازه ورود  اعتقادات و ایمان را به قلب تون ندید هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه نظر شما را عوض کنه پس نصیحت و حتی ارعاب بی فایده است مگر اینکه خودتون در قلب تون را به روی ایمان و نور باز کنید خدا در وجود شما و با رگ و خون شما آمیخته است اگر خودتون چشم دل را باز کنید وگرنه منتظر هیچ معجزه ای نباشید ....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    الان بهترین موقع است که بشینی و اعتقادات خودت رو اصطلاحا refresh کنی
    یه مقدار سرگردانی داره
    ولی اگه تحقیق کنی و به نتایج خوب برسی جواب خوبی میگیری
    منم دوارن تو رو گذروندم و به خاطرش خوشحالم
    شهید مطهری میگن شک کردن به اعتقادات بر هر مسلمانی واجبه به شرطی که بدنبالش تحقیق کنید
    ببین من بهت توصیه میکنم بشینی کتابهای اعتقادی قوی رو بخونی
    اگه میخوای
    با "حسین وارث آدم" دکتر شریعتی شروع کن
    بسیاااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااار عالیه
    و جواب سوالهای یک ذهن فلسفی و درگیر شکیات رو میده
    کتاب دیگه که خیلی خیلی خوبه
    کتاب "سیزارتا" اثر هرمان هسه  است
    ایشون برای کسی تو شرایط شما فوق العاده است
    مطمئنم از خوندنش حتی یه لحظه هم پشیمون نمیشی

    به خودت برس
    دوران حساس اما خوبیه
    من امیدوارم که به نتایج عالی ای برسی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام 
    شاید حق با شما باشه 
    ولیمندر زمره افرادی هستم که کتابهای اعتقادی و دینیرو هم به وفور مطالعه کردم هر قدر بیشتر خوندم بی اعتقادتر شدم وقتی دیدم که مابین اینهمه مخلوق حتی 2 نفر هم با یه منبع اعتقادی مشترک وجود نداره و هرکس مذهب و دین رو هرطور که بخاد تعبیر میکنه
    از طرف دیگه قویا به این اعتقاد رسیدم که همونقدرکه خدا نزدیکه همونقدرهم دور و دست نیافتنیه و این داستانهایی که ما انسانها واسه خودمون سر هم کردیمو اسمشو اعتقاد گذاشتیم هیچ ربطی به افرینش و مقیاس خوب و بد بودن آدمها نیست.
    چطور ممکنه که 6 میلیارد مخلوقی که ما میشناسیم تعبیرشون از منبع و مقصد زندگی که کلیاته و حتی جزئیات تا این حد متفاوت باشه.
    ذات خدا و ذات منبع آفرینش یگانه است و به نظر من گناه اونجاست که با افسانه و داستان از حقیقت این منبع دور بشیم.کمااینکه شدیم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    همه ی ما چون خودمون متفاوتیم درکمون متفاوته
    اون که خداست تغییری درش نیست
    ما استعدادها و امکانات و حواس و احساسات مختلف داریم
    و هر کدوم  جداگانه بررسی اش میکنیم
    در عالم خودمون
    در ذهن و قلب منحصر به فرد خودمون
    ----
    در ضمن
    شما داری از بالا به قضیه نگاه میکنی
    به آفرینش یه نوزاد از دوران رحمی و جنینی نگاه بنداز
    ببین چقدر آفرینش لطیف و دقیقیه
    !!
    خدا به شدت به بدن انسان نزدیک میشه و چنین تصویر سازی زیبایی رو انجام میده
    یکم به درون قضیه بیا
    من بهت یه پیشنهادی دارم
    خودت رو به انسانها نزدیک تر کن
    میتونی کمک های خیریه رو شروع کنی
    و همکاری با ارگانهای حمایت از کودکان سرطانی
    تو باید بری زیر پوست روابط
    تا خدا رو در اونها ببینی
    با تئوری های بقیه خدا رو نسنج
    خدا همینجاست
    لابلای نگاه های ما
    تو کلماتمون
    ما هستیم که خدا رو به زمین میآریم

    ------
    دوست من
    شما داری با کتاب خوانی صرف
    این مسئله رو بررسی میکنی
    بایستی قابلیت اجرای مسائلی رو که مطالعه میکنی داشته باشی
    به مخلوقاتش عشق بورز
    تا مرزهای بین تو و خدا از بین بره
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    هوالحق...
    سلام  دوست عزیز؛
    لطفا داستان معروف زیر را بخوانید:هندوان براي نمايش، فيلي را در شهري آوردند که مردمانش هرگز چنين حيواني نديده بودند. فيل در خانه اي تاريک بود و مردمان بسياري براي ديدنش به تاريکي رفتند، چون ديدنش با چشم ممکن نبود، هر کس گوشه اي از حيوان را لمس مي کرد و هنگامي که از او درباره شکل فيل مي پرسيدند به فراخور درک خويش از فيل، چيزي مي گفت، آن که دستش به خرطوم حيوان رسيده بود گفت فيل همچون ناودان است و آنکه گوش فيل را لمس کرده بود حيوان را مثل بادبزن معرفي مي کرد، نفر سوم که در آن تاريکي دست بر پاي فيل سوده بود در پاسخ به شکل فيل، آن را به ستون مانند کرد و نفر ديگر نيز گفت فيل همچون تخت است چرا که او پشت فيل را لمس کرده بود. به همين ترتيب ديگر مردمان که وصف فيل را از اينان مي شنودند، در نهايت به سردرگمي و اختلاف مبتلا مي شدند، اختلاف ميان آنان تفاوتي اندک نبود بلکه اختلاف ميان شکل الف و دال بود! اگر هر يک از آنان که به ديدن فيل رفتند، شمعي در دست داشتند ديگر نظرشان چنين متفاوت نبود.
    این داستان دقیقا توصیف حال ما بندگان خداوند است. هرکسی به اندازه درک خودش چیزی برداشت می کند. آیا می توان گفت چون هر یک از این افراد درک متفاوتی داشتند بنابراین فیلی وجود ندارد و ما باید بی اعتقاد به وجود این فیل شویم؟!
    راه شناخت و اعتقاد دین 2 تاست: راه عقل و راه دل.
    راه عقل طولانی تر اما امن تر است ولی راه دل کوتاهتر و سخت تر است و احتمال اشتباه خیلی بیشتر است.
    گاهی ما آنقدر درگیر و دار کتاب ها فرو میرویم که هدف اصلی را فراموش می کنیم.
    یک روز را در نظر بگیرید، آن روز تمام کارهایتان را فقط و فقط به خاطر خداوند انجام دهید. یک معامله با خدا کنید و بگویید که هر کار امروزم را فقط به خاطر تو انجام میدهم به امید اینکه در پایان روز کمی از شک و تردیدم کم گردد. اگر هم کاری را نمیدانستید که خداوند راضی به انجامش هست یا نه، ببینید دلتان چه می گوید برعکس آن را انجام دهید.ضمن اینکه آن روزتان را با صدقه آغاز کنید.
    منتظر نتیجه هستیم.
    موید باشید.
    یا علی...

     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •