تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: به خانوادم بگم ؟



کسی که باهاش هیچ رابطه نداشتم رو گم کردم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:farshidnaji
آخرین ارسال:زینب27
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کسی که باهاش هیچ رابطه نداشتم رو گم کردم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     
    سلام و خسته نباشد خدمت تیم همدردی

    من آدم زیاد مذهبی نیستم ولی امیدوارم خیر دنیا و آخرت و دعای کسایی که مشکلشون اینجا حل میشه همیشه پشت سر شما باشه

    من یه مشکل خیلی جدی دارم تو زندگیم

    فرشید 23 سال هستم از سن اول راهنمایی چندین بار در خیابان شهر خود دختری رو دیدم که بدجور به دلم نشست چون سنم کم بود فکر میکردم فقط یه هوس باشه !
    ولی تو دوم راهنمایی هم 2 بار و سوم راهنمایی یک بار ایشون رو تو جاهایی مثل خیابان و داخل اوتوبوس و .. دیدم 

    از اول دبیرستان دیگه شک نداشتم عاشقش شدم اونم دیوانه وار

    دوم دبیرستان اوج زندگی من بود 

    من 2 هفته بعد از شروع کلاسها از مهر ماه یک روز به طور اتفاقی 10 دقیقه زودتر از خونه بیرون اومدم

    که تو مسیر این دختر رو دیدم باورتون نمیشه منی که نسبت به دخترا بی حس بودم و وقتی روزی سریع تز از مدرسه بیرون میومدیم دوستام میرفتن دختر بازی من یه راست میومدم خونه

    ولی این تنها دختری بود که وقتی میدیدمش قلبم به تپش میوفتاد وقتی روزی میدیدمش میرسیدم خونه 2 رکعت نماز شکر میخوندم خدا رو شکر میکردم که اجازه داد ببینمش

    روزی که اون رو میدیم تا آخر شب شارژ بودم و پر انرژی

    خونه اونا 2 ایستگاه جلوتر از ما بود و من در دوران دبیرستان راس ساعت 11:38 که از خونه درمیومدم اون رو در مسیر بیشتر روزا میدیم اونم با اوتوبس میرفت مدرسه

    شاید بخندین ولی من تلپاتی هم باهاش داشتم روزهایی قبل از رسیدن به ایستگاه اون دختر قلبم به تپش در میومد وقتی اتوبوس به ایستگاه میرسید میدیم اونجاست 

    بعضی روزها خیلی معمولی بود برام و هیچ حس خاصی نداشتم میفهمیدم قبل از رسیدن که اون اونجا نیست

    به هر حال
    -1- من شرایط خونوادگی بدی داشتم 
    -2- خودم کمی ترسو بودم
    -3-نمیتونستم با خانواده جریان دوستی رو تو اون سن در جریان بزارم

    واسه همین دلایل نرفتم جلو بهش پیشنهاد دوستی بدم چون از همون سالها اونو برای ازدواج میخواستم نه برای دوستی !

    دوم دبیرستان سال طلایی من گذشت و دیگه من اون دختر رو ندیدم 

    ولی تا موقعی که میدیدمش هم دنبالش کرده بودم هم میدونم محلش کجاست{ البته دقیقا خونه رو نمیدونم} هم میدونم مدرسش کجاست هم میدونم کتابخانه ای توش عضو بود

    من بعد از پیشدانشگاهی مستقیما تو رشته معماری قبول شدم کاردانی تو یه شهر دیگه و کارشناسی هم که هفته بعد پایانامه میدم تموم

    سال دیگه هم باید ارشد رو شروع کنم

    ===============

    مسئله که هست من مطمئنم این عشق دو طرفه بود 

    همون طور که من دبال اون راه میوفتادم 2 بار متوجه شدم اون تا پشت محوطه اپارتمانی ما من رو دنبال کرده ولی خب منی که پسر بودم نرفتم جلو پیشنهاد بدم اون با غرور دخترانش ...

    البته مسائل دیگه هم بود دال بر دوطرفه بودن این عشق که زیاد بحث رو طولانی نمیکنم

    ===============

    من تو دانشگاه با وجود اینکه احساس تنهایی میکردم حتی به یک نفر پیشنهاد دوستی ندادم حتی به دخترای کلاس سلام هم نمی دادم فقط جواب سلام اکتفا می کردم همیشه تو فکر اون بودم
    با هیچ دختری نه شرعی نه غیرشرعی ابطه ای نداشتم

    6 سال از دوم دبیرستان گذشته و من هر روز خدا رو دعا میکنم که من رو به اون برسونه
    هر چقدر جلوتر میره بیشتر میترسم که اون ازدواج کرده باشه

    هر شب نماز شب میخونم هر روز 2 رکعت نماز اضافه میخونم از 24 ساعت از خدا میخوام من رو به اون برسونه

    ===============

    الان تنها راه حل من اینه که ارشدم رو بگیرم یعنی 2 سال دیگه که من میشم 25 ساله ! بعد شروع به کار رسمی کنم به خاطر جانباز بودن پدرم از سربازی معاف هستم بعد برم کتابخونه دخترانه یا مدرسش و از طریق اونا اسم و آدرسش رو پیدا کنم

    ============

    کم کم دارم از خدا نا امید میشم این همه دعا این همه شب زنده داری قسم میخورم تو عمرم به یک دختر تیکه ننداختم مزاحم نوامیس مردم نشدم 

    خدا تو زندگی برای من کم نذاشته یه پدر و مادر خوب یه زندگی خوب من کلا زندگی خیلی خیلی خوبی دارم الان - آدم خوشبخت و خوش شانسی بودم خدا همه جوره هوامو داشته همیشه کمکم کرده نمیدونم چرا تو این مورد کمک نمیکنه

    خدا مگه نگفتی دعا کنید استجابت میکنم مگه نگفتی بعد نماز واجب هر چی بگین مستجابه مگه نگفتی دعای روزه دار به هنگام افطار مستجابه مگه نگفتی هر کی اول و اخر دعاش با صلوات همراه باشه مستجابه مگه نگفتی اول دعا با بسم الله شروع بشه مستجابه

    خدا تو که دروغ گو نیستی من الان که شرایط ازدواج ندارم از خدا میخوام اون دختر رو یه جوری سر راه من قرار بده همون طوری که تو دوران راهنمایی قرار میدادم

    2 حالت داره

    1 - میرم جلو ازش میپرسم ازدواج کردی میگه ره من براش آرزوی خوشبختب میکنم
    2 - میرم جلو میگه ازدواج نکردم میگم بیا در چهر چوب اطلاع خانواده {من با خانوادم تو این مسائل راحتم از الان به من میگن تو چرا دوست دختر نداری !} با هم 2 سال نامزد باشیم تا من ارشدم رو تموم کنم بعد شروع به کار ازدواج و ... 

    یه نهادی هست به من گفته به محض گرفتن مدرک بهت کار میدیم ولی تا 24 {از کتاب توی دستش فهمیدم یه سال از من کوچیکتره}سالگی خیلی از دخترا ازدواج میکنن

    این شده کابوس روزها و شب های من

    به خدا شب و روز میگم غلط کردم چرا اون موقع پیشنهاد ندادم یعنی با یک عدم اائه پیشنهاد باید یک عمر زندگی من تباه بشه


    یعنی به خاطر یه عدم پیشنهاد باید از کسی که دیوانه وار دوسش داشتم جدا بشم و با یکی که اصلا دوسش ندارم ازدواج کنم هم خودمو بدبخت کنم هم اون رو ؟

    چرا خدا کمکم نمیکنه چرا دستم رو نمیگیره

    من الان چون شغل ندارم نمیتونم برم مدرسش یا کتاب خونش آدررسش رو بگیرم برم خاستگاری !

    این یه عشق پاک بود بدون ذره ای مسائل جنسی و شهوت 

    حتی اگر میدیدمش و خانوادم مخالفت میکردن باز قطعا و قطعا باهاش ازدواج میکردم فقط حیف که نمیبینمش

    هر روز میرم مسجد نماز رو به جماعت میخونم بعد تا 2 ایستگاه اون ورتر تا دم محله اونا پیاده میرم میگن شاید هنوز تو همون محله باشن شاید ببینمش شاید شاید شاید ولی افسوس هر روز با قلبی شکسته بر میگردم خونه

    من همدم نمیخوام من دوست دختر نمیخوام من فقط اونو میخوام 

    ===============

    شاید من گناه کارم و درست خدا رو نمیشناسم و ... دعای من مستجاب نمیشه از بچه های این سایت ملتمسانه تقضا میکنم برای من دعا کنید که زندگیم خراب نشه

    6 سله ندیدمش و 9 ساله دوسش دارم دیگه امونم رو بریده 



    ================

    تو سایت های دیگه گفتن با خانواده مطرح کن نظر شما چیه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش امدین
    این عشق یک عشق پاک و معنوی
    تمام انسانهای بزرگ یک روز چنین عشقی رو داشتند
    اگر داستان لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد رو خونده باشید متوجه میشید که عشقشون تبدیل شد به یک عشق الهی و خدایی
    و مشخص که این عشق باعث پیشرفت شما در زندگیتون شده اینکه شما پسر پاکی هستین و در تحصیلات موفقید از نشانه های عشقی که خدا به شما میورزد و به شما کمک میکنه
    این عشق شما با یک نگاه شروع شده و باعث شده شما از یک کاه کوه بسازید نمیخام این عشق پاک رو از بین ببرم فقط هدفم اینکه منطقی تر به زندگی نگاه کنید شنیدین میگن عشق آدم رو کور میکنه ، خیلی چیزها رو وقتی عاشقید نمیتونید ببینید
    شما فقط در این 9 سال ظاهر ایشون رو دیدید نه در مورد اخلاقشون نه خانوادشون هیچ اطلاعی ندارید
    من دو تا پیشنهاد به شما میدم
    1. فقط به عنوان یک اسطوره و یک عشق در ذهنتان نگهش دارید و فکر ازدواج رو با ایشون از سرتون بیرون کنید چون خیلی هاوقتی اینطوری مثل شما عاشق میشند بعد ازدواج به علت  اینکه آتش عشقشون خاموش میشه و به اون چیزی که میخان رسیدن و با عقل تصمیم میگیرند نه با قلب پشیمون میشند
    چونکه شما الان به واسطه رسیدن به عشق خیلی تلاش میکنید و این باعث پاکی و پیشرفتتون تو زندگیتون شده
    2. با خانواده صحبت کنید آدرس خونشون رو پیدا کنید برید خاستگاری
    شما رشته ای میخونید که میشه باهاش درامد خوبی داشت ،هم کار کنید و هم درس بخونید شما پشتکار دارید و میتونید
    ولی پیشنهاد من مورد اول، بیشتر در موردش فکر کنید
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آقا رفتم به مادرم گفتم زد تو ذوقم 

    میگه به احتمال قوی یا الان ازدواج کرده یا نامزد داره دخترا بیشتر تو این سن ازدواج می کنند درصد کمی ممکنه ازدواج نکنند 

    منم گفتم اینا رو خودم میدونم 

    مادرم میگه چرا اون موقع به من نگفتی همون دوم دبیرستان که برم باهاش حرف بزنم ؟ گفتم خریتی بوده کردم دیگه 

    الانم مادرم میگه تو دبیرستان دخترونه برای یه امر ازدواج نمیان تمام پرونده ها رو بهم بریزن 

    تازه نه اسمش رو میدونی نه رشتش رو نه مقطع تحصیلی 

    بریم بگیم پروفایل 500 نفر رو بزارین جلوی ما ؟! عمرا قبول کنند 

    مادرم میگه برو بست بشین جلوی محلشون میگم شاید رفتن از اون محله میگه با تو امتحان کن . گفتم نمی تونم برم 15 ساعت روی پله بشینم 

    میگم حداقل یه بار برو مدرسه شاید همکاری کردن میگه نه که نه فایده ای نداره مسخرمون میکنند
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    خب قابل درکه که تا الان موقعیت اش رو نداشتی
    من جای تو بودم تمام تلاشم رو میکردم که پیداش کنم
    نباید کاری کنی که یه عمر حسرت اقدام کردن به دلت بمونه
    اگه بری با یکی دیگه  ازدواج کنی
    هر مشکلی که تو زندگیت پیش بیاد
    میگی اگه اون بود ............. اینجوری نمیشد
    پس تکلیف خودتو مشخص کن
    و برای بررسی مجرد بودن و نبودنش اقدام کن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنون که جواب دادین

    آخه مسئله اینجاست من رو به دبیرستان دخترونه راه نمیدن

    من میگم با مادرم برم دبیرستان الانم که تابستونه ارشیو 84-85 رو در بیاریم

    مادرم میگه این کار رو برای ما نمی کنند

    میگم فقط میخوام از روی عکس دانش اموزا فقط یه اسم و فامیلیش رو بدونم

    آخه اسم و فامیلی یک طرف که محرمانه نیست 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    واقعا سخته و درک میکنم
    ولی مدرسه باهاتون همکاری نمیکنه والا ما که برای علم رفتیم بهمون کمک نکردن شاید بتونید یه نفر رو توی اون مدرسه به عنوان بند پ پیداکنید که کمک کنه در غیر این صورت خیر
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='19493' dateline='1376466855'
    سلام
    واقعا سخته و درک میکنم
    ولی مدرسه باهاتون همکاری نمیکنه والا ما که برای علم رفتیم بهمون کمک نکردن شاید بتونید یه نفر رو توی اون مدرسه به عنوان بند پ پیداکنید که کمک کنه در غیر این صورت خیر

     
    برای بند پ

    من بابام جانباز هست می تونم نامه ریاست بنیاد شهید رو بگیرم

    تو دانشگاه استاد دفاع ما خودش فرمانده سپاه بود در مورد ازدواج هم مشاوره میداد میتونم نامه فرمانده سپاه رو هم بگیرم

    فقط نمی دونم این 2 نامه تاثیر داره یا نه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    خب اگر بتونید نامه بگیرید امتحانش ضرری نداره
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='19539' dateline='1376478061'
    سلام
    خب اگر بتونید نامه بگیرید امتحانش ضرری نداره

     
    بله دیگه این هفته کاری که تموم شد می مونه هفته بعد

    یعنی خیلی ها آشنا میشن بعد مشکلاتشون شروع میشه

    من حتی نمی تونم با طرف آشنا بشم

    سخترین ازدواج ایران رو من خواهم داشت تازه اگر 1 درصد به سرانجام برسه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    موج آبی آواتار ها
    ان شااله که مشکلتون حل میشه و برای ما هم شیرینی میارید مبارکه از الان امیدوار باشیدو به روزهای خوب فکرکنید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •