همیشه دردی برای کشیدن ، غصه‌ای برای خوردن ، "حرفی برای نگفتن" ، شبی برای نیاسودن ، دری برای باز نشدن ، چشمی برای باریدن ، کسی برای نیامدن ، و البته ذره‌ای نور برای ادامه دادن وجود دارد ...
حقیقت این است که هرچه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم، فایده ای ندارد. ماباید بمانیم و کاری را که می خواهیم، انجام بدهیم. همیشه باید مشغول یک کلمه باشیم و آن ((عشق)) است. اگر عاشقانه با کار پیش بیایی، به طور قطع، بریدن و عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند
"آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی
قصه این است
چه اندازه کبوتر باشی..."