تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رابطه عاطفی وعجیب دوستم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:atiyeh
آخرین ارسال:سارا5588
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

رابطه عاطفی وعجیب دوستم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    atiyeh آواتار ها
    سلام!چندوقت پیش دوستم برای حل مشکلش بامن مشورت کرد ولی من چون تجربه ای نداشتم گفتم بهتره از شما بپرسم:دوستم یه دایی داره که مجرده و اونوخیلی دوست داره،الان داییش تصمیم به ازدواج گرفته ولی این نمیتونه با این موضوع کناربیاد ازیک طرف دلش میخوادداییش سروسامون بگیره واز طرف دیگه دلش نمیخوادرابطه اش با داییش کم بشه برای همین دائم گریه میکنه ومیگه دست خودم نیست هروقت یادخاطراتمون می افتم ناخودآگاه گریه ام میگیره...........منم راه حل خاصی به ذهنم نرسید به جز اینکه توجیهش کنم که ازدواج و تشکیل خانواده حق داییش هست........لطفا راهنمایی کنید ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    atiyeh آواتار ها
    دوستان هیچکس پاسخی نداره؟؟؟؟!!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام عطيه جون بهتره از دوستت بخواي كه خودشو با چيزاي ديگه مثل كاراي هنري و درس سرگرم كنه
    بهش بگو كه مطمئنا زندايي آيندش باعث نميشه ديگه داييشو نبينه و حتي ميتونه با زنداييش رابطه دوستانه خوبي برقرار كنه
    بهش بگو بشينه و درمورد بچه هاي آينده داييش خيال پردازي كنه!
    بايد سعي كنه توي ذهنش از مسئله عبور كنه و به بعدش فكر كنه
    بگو كه از خدا بخواد كه زنداييش قدر داييشو بدونه و باهم خوشبخت شن
    اگه اينا كارساز نبود با مشاور مدرستون در موردش مشورت كن
    نتيجشو بهم خبر بده گلم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    راستي عطيه دوستت چندسالشه؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ایزدی آواتار ها
    سلام 
    معمولا دخترها با داداششون یا عمو یا دایی مجرد رابطه خیلی خوب و وابستگی شدیدی دارند و وقتی اینها بخوان ازدواج کنند فکر می کنند دارند از دست میدنشون. برای همین ناراحت و نگران میشن. و در حالت منفی، گاهی حتی این ناراحتی شون رو نشون میدن و با ابراز حسادت یا برخی شون با بد رفتاری نسبت به زن داداش یا زن عمو یا زن دایی ، کاری می کنند رابطه اینها با همسرشون بد میشه. 

    که خوب البته بعضی از دختر های عاقل و فهمیده مثل دوست شما هم ممکنه براشون خیلی دشوار باشه اما کم کم و با گذر زمان می پذیرند که این شخص فقط متعلق به او نیست، و داشتن همسر حق اونهاست. 
    تازه چه بسا که با همسراشون بتونند رابطه بهتری هم داشته باشند. و به قول فریبا جون یک دوست جدید هم می تونند داشته باشند و رابطه شون البته با دخالت نکردن ها و روابط خوب ، بهتر از قبل هم بشه.

    دوستی داشتم که دقیقا همین مشکل رو داشت رابطه و وابستگی شدید و صمیمانه ای با داییش؛
    وقتی داییش می خواست ازدواج کنه به شدت اضطراب داشت و نگران بود. اما وقتی دایی ازدواج کرد می گفت نه تنها رابطه اش با داییش کمتر نشده که بهتر هم شده ، و رابطه خیلی نزدیک و صمیمی با زنداییش داشت. و میگفت خیلی دوستش دارم. و مثل خواهرمه 

    عطیه جان این ها رو به دوستت انتقال بده و بگو نگران نباشه کم کم می پذیره و این خودشه که می تونه با سیاست و عاقلانه طوری رفتار کنه نه تنها رابطه اش کم رنگ نشه بلکه بهتر از قبل ؛ به شرطیکه طوری نباشه که زنداییش حس بدی پیدا کنه 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    atiyeh آواتار ها
    دوستم 17سالشه،امیدوارم کارهایی که گفتیدجواب بده من بهش میگم و بعدنتیجه رو به اطلاعتون میرسونم،ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    atiyeh آواتار ها
    سلام مجدد!ببینیدمن گفته هاتون رو به دوستم گفتم ولی اون میگه:من4ساله به داییم وابسته ام چه جوری یه شبه بیخیال بشم؟،مطمئنم داییم دوستم داره وفقط ازدواجه که باعث فراموشی میشه،خاطراتمون داره داغونم میکنه ازهمین الان جای خالیشوحس میکنم،چیکارکنماین خاطره هاروفراموش کنم؟بشم یه آدم بی احساس،ازاون روزی میترسم که منو یادش بره درحالی که الان همونقدرکه من دوستش دارم اونم دوستم داره.......بازم هرچی باشه مثل الانمون نمیشه......،من تادیروزناراحتی داشتم به داییم میگفتم حالاچی باکی درددل کنم؟؛ببخشیدایناهمه ی اون چیزایی بودکه به من گفت و راهنمایی خواست،منتظرپاسختون هستم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    دوستتون حتما بايد احساسشو به داييش بگه و حسابي با خودش در باره اين موضوع بحث كنه تا به نتيجه برسه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    طباطبایی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'atiyeh' pid='20075' dateline='1376833276'
    سلام مجدد!ببینیدمن گفته هاتون رو به دوستم گفتم ولی اون میگه:من4ساله به داییم وابسته ام چه جوری یه شبه بیخیال بشم؟،مطمئنم داییم دوستم داره وفقط ازدواجه که باعث فراموشی میشه،خاطراتمون داره داغونم میکنه ازهمین الان جای خالیشوحس میکنم،چیکارکنماین خاطره هاروفراموش کنم؟بشم یه آدم بی احساس،ازاون روزی میترسم که منو یادش بره درحالی که الان همونقدرکه من دوستش دارم اونم دوستم داره.......بازم هرچی باشه مثل الانمون نمیشه......،من تادیروزناراحتی داشتم به داییم میگفتم حالاچی باکی درددل کنم؟؛ببخشیدایناهمه ی اون چیزایی بودکه به من گفت و راهنمایی خواست،منتظرپاسختون هستم ممنون
     
    سلام به  نظرم صحبت های خانم ایزدی پاسخ این صحبتهای دوستتون هم هست ..
    ادوستتون بگید که تنها دایی اون نیست که میخواد ازدواج کنه ، همه دایی ها و عموها و داداش ها و ... ازدواج میکنند ، بهش بگید به این موضوع فکر کنه که چند سال دیگه خودش میخواد ازدواج کنه ...
    مسلما ازدواج گرفتاری ها و مشغولیات خاص خودش رو داره اما درصد آدمهایی که بعد از ازدواج رابطه شون با خانواده شون کم شده خیلی کمه ...
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    atiyeh آواتار ها
    متاسفانه اون میگه من از ازدواج متنفرم......
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •