تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نسبت به احساسم شک دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m.gh
آخرین ارسال:m.gh
پاسخ ها 7

نسبت به احساسم شک دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام . دختری 21 ساله هستم که در دوران بچگی و نوجوانی به پسر عمم علاقه داشتم . البته دوطرفه بود . من تقریبا از لحاظ چهر و قد انسانی متوسط هستم و پسر عمم از لحاظ چهره زیبا شد . ا ولی از لحاظ قد کوتاه هستن . بابت همین مورد من در دوران دبیرستان به ایشون گفتم که ما به درد هم نمی خوریم .و رابطه ی ما در اینجا از نظر من تموم شد. ولی پسر عمه ی من بشدت به من علاقه دارن بطوری که در زمانی که من به ایشون گفتم که نه ایشون یه ترم تحصیلی رو مشروط میشن . با ورودم به دانشگاه به این نتیجه رسیدم که همه چیز قد نیست و دوباره با رفتارم به پسر عمم فهموندم که نسبت بهش بی میل نیستم . اما دوباره واقعا سر هیچ و پوچ با ایشون بهم زدم . بهشون گفتم دلم نمی خواد نقش دوست دخترتو بازی کنم . و ایش.ن هم برای اینکه بهم ثابت کنن که من رو به چشم همسری نگاه می کنن ازنم خواستن که بهشون فکر کنمو من با استخاره گرفتن درخواستشون رو رد کردم . ولی حالا مسئله اینجاست که شاید همون موقع و شاید چند ماه بعدش از جوابم راضی بودم ولی الان نسبت به جوابم شک دارم . متاسفانه مادرم به ظاهر با خواهر شوهرش یا عمم خوبه و من شاید تو زمان هایی که می خوام خودموقانع کنم از این استفاده می کنم ولی نمی تونم به خودم دروغ بگم که . من حتی بخودشون هم گفتم که من تصمیم عقلانی گرفتم و اگه می خواستم تصمیم عاشقانه بگیرم اایشون رو انتخاب می کردم. اطرافیانم همه با توجه به شناختی که از هر دوی ما و خانوادمون دارن تصمیم رو درست می دونن . ولی خودم نسبت بهش شک دارم . ایشون برام خیلی مورد احترامن . ودیگران میگن که کن نسبت به این که اون من رو دوست داشته وابسته شدم . نمی دونم شاید درست میگن چون به غیر ایشون هیچ شخص دیگه ای تو زندگی نبوده . یه مسئله ی دیگه ای هم هست تتا حالا خواستگار جدی نداشتم .ولی  میترسم که اگه پیش بیاد همش اونا رو با ایشون مقایسه کنم. نمی دونم اگه تصمیم درست بوده پس چرا نمی تونم فراموششون کنم شاید قانع کردن به دو سه هفته نمی رسه دوباره  نسبت به علاقم و حسم نسبت به ایشون دچار شک و تردید میشم . این هم بگم دفعه آخر که به ایشون گفتم نه  طوری گفتم که شاید دیگه برنگرده.(باید بگم خانواده ها هیچی نمی دونن )می دونم مشکلات شاید جدی تری توی سایت باشه که بخواین بهش برسین ولی من واقع نیاز به یه سری راهنمایی دارم . مثلا اگه کارم درست بوده یه سری پیشنهاد بدین تا این حالت سینوسی  احساس هام برطرف شه واقعا تو هوا معلقم.ممنون میشم جوابمو بدین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست خوبم
    شما باید با خانواده صحبت کنی
    و هر چیزی که بین تو و پسر عموت گذشته رو در میون بزاری
    هر چند سخته ولی حتی احساساتتم مطرح کن نسبت به ایشون
    نبایستی با پسر عموت تنهایی صحبت کنی
    این صحبتها مربوط به خانواده است
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام عزیزم..
    منم با نظر الهه جون کاملا موافقم...
    در اینجور موارد مشورت کردن با اعضای خانواده خیلی خیلی مهمه...
    پس اگه واقعا میخوای در مورد احساست و جوابت بهش مطمین بشی بگو این مساله رو جدی و با خانوادشون مطرح کنن تا باقی اعضای خانواده هم کمکت کنن...!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام . ممنون که کمک می کنید ولی متاسفانه خانواده ی من یعنی پدرم خیلی به خواهرشون وابسته هستن . واقعیتش میترسم با بیان این مسئله به صورت جدی بین خانواده ها فاصله بیفته .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام . تقریبا بعد از اینکه این مطالب رو برای شما گذاشتم با خواهر بزرگترم در مورد ایشون صحبت کردم و به این نتیجه رسیدم که می خوام ایشون رو فراموش کنم . ولی واقعیتش به دلیل رفت و آمد های زیادمون و دیدن ایشون این کار برام خیلی سخته . تا حالا چند بار خواستم این کار رو بکنم وتا یه جاهایی رفتم ولی تا ایشون رو می بینم یه سری کارها و رفتاراشون نمیذاره که کاملا از یادببرمشون . می تونم خواهش کنم یه سری راهکار برای من بگید . چون راهکارهایی که برای فراموشی تو پست های دیگه گفتین برای من مناسب نیست . مثلا من نمی تونم با خانواده ی عمه ام رفت و امد نداشته باشم و ... ما معمولا سفرها مون با همه تقریبا اگه بخوام تمام خاطر های ایشون رو نادیده بگیرم باید اصلا به خاطر ه های خانوادگیم فکر نکنم .واقعیتش ما زیادی با خانواده ی عمه ام رفت و آمد داریم و همین یه مشکل بزرگه . اگه میشه راهنماییم کنید .ممنون میشم. 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    خب خدا رو شکر که تکلفت مشخصه با خودت
    ببین دوستم بیشتر راهکارهای فراموش کردن
    کارهای ذهنی است
    رو ذهنت کار کن
    و از آقای عزیزی هم کمک بگیر
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    واقعا ممنون میشم که آقای عزیزی کمکم کنه .چون دلم می خواد با خیالی آسوده نسبت به زندگی آیندم فکر کنم . تا وقتی حسی نسبت به پسر عمه ام دارمهمش فکر  می کنم دارم نسبت به علاقه ی اشیون ترحم می کنم . البته خواهرم ودیگر دوستان هم شدیدن به این موضوع تاکید میکنن. که من به ایشون وابسته شدم و دارم به نوعی به ایشون ترحم می کنم . باور کنید خودم نمی دونم نسبت به ابیشون چه حسی دارم . فقط می خوام و تصمیم گرفتم که فراموششون کنم.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •