تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با کودکم چگونه برخورد کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:abcdefg123
آخرین ارسال:ghalbe laleh
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

با کودکم چگونه برخورد کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    [size=x-large]کمک کمک بچمو ازم گرفتن پدر شوهرم می گه تو مادر خوبی براش نیستی باهاش بدرفتاری می کنی سند حرفشم اینه که 1. مادر جارم گفته وقتی اومدین خونه ما (شب یلدا) من دیدم تو آسانسور مریم با بچه قهر و غضب می کرد تا من اومدم  با مهربونی باهاش حرف زد 2. جاریم گفته من بهش گفتم پسرم دلش هوای مادرشو کرده نتیجه این شده که من مادر خوبی برای این بچه نیستم پرونده مدرسشو گرفتن بچمو بردن من چند روزه بچمو ندیدم وقتی مادربزرگش حموم بود بچم یواشکی بهم زنگ زد صداش پر غم بود دلم برای بچم یه ذره شده بهم بگین چی کار کنم [/size] 

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام عزیزم
    همسرتون هیچی نگفتند ؟
    نظر ایشون چی هست ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام همسرم ظاهرا اول مخالفت کرده (اونطور که خودش می گه ) اما آتیشی که جاریم راه انداخته به قول شوهرم آچمزش کرده و مجبور شده قبول کنه حتی بدون اینکه من بدونم مدرسشو عوض کردن و همه برنامه هارو ریختن یه روز جمعه طبق معمول هرهفته بچمو بردن خونه بابابزرگشو دیگه برنگردوندن شوهرم تو این چند روز تموم وسایل پسرمو برده اونجا هر روزم که یه سری وسایلو برده و برگشته فقط با من دعوا می کنه که تو شکنجه گر بودی بچه منو شکنجه می کردی به خدا من برای این بچه از هیچ کاری کم نزاشتم از خودم کارم خانوادم دوستام گذشتم به خاطراین بچه حتی به خاطر اون همسرم اجازه نمی ده من دنبال باردارشدن خودم برم خوب هرمادر گاهی با بچش دعوا می کنه اخم و تخم می کنه و .... اینو بگم که حضانت بچه با مادرش بود که اونو به پدرشوهرم واگذارکرده الآن هم پدرشوهرم از این حضانت داره استفاده می کنه من مطمئنم این حرف جاریمه که یه مدت تو دفتر یه وکیل کارمی کرد وگرنه پدرشوهر من از حضانت و قیمومیت و ... چیزی نمی دونه  من می دونم این بچه درسش که شروع بشه نمی تونن جمع و جورش کنن من کارمو ول کردم و اومدم تو خونه که این بچه راحت درس بخونه الآن المپیاد ابتدایی (ریاضی) نفر 15هم شده زبان هر ترم 100 امتیاز کامل رو می گیره ولی واقعا پوست انداختم تا درس بخونه برا همین می دونم که تحمل و حوصله تنبلی اونو ندارن اما اولا دوری بچه و جای خالیش یه طرف تنهایی و بی پناهیم یه طرف زخم زبونای شوهرم که هر بار می ره اونجا یا بهش تلفن می کنن میاد خونه با من دعوا می کنه که راحت شدی حالا خودتی و خودم  دیگه ... نیست که شکنجش کنی دعواش کنی دادبزنی تحقیرش کنی ... من که پناهی ندارم  باید به تنهایم خو بگیرم ممنون از حوصلتون
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    maryam.azadeh آواتار ها
    دوست عزیز سلام
    ابزارهایی مثل کامپیوتر و پلی استیشن و غیره میتونن ابزارهای مفیدی باشن برای سرگرم کردن کودکان که هم به حیطه والدین شون کمتر وارد بشن و هم اینکه ساعات فراغت خودشونو به شکل دلخواه پر کنن. اکثر کودکان از این ابزارها استقبال میکنن. ولی استفاده مداوم از اونا برا بچه میتونه ضرر و خطر داشته باشه. ناهنجناری های رفتاری، مردم گریزی، مشکلاتی در ناحیه کتف و شانه و........... از عوارض استفاده بیش از حد این وسایل هستن.
    ایشون با توجه به اینکه فرزند حقیقی شما نیست و در نتیجه گرایش خونی به سمت تون نداره و همچنین برخورداری از انواع وسایل مدرن بازی در اطرافش کاملا به ارتباط برقرار کردن با شما بی میل شده.
    به نظرم بهتره که تفریح های دسته جمعی رو برنامه ریزی کنین و به اتفاق همسرتون و فرزندش به کوه، سینما، رستوران و........ برین. همچنین در زمان هایی که نمیتونین تفریح دسته جمعی رو برنامه ریزی کنین میتونین به کودک پیشنهاد بدین که دوستاشو به خونه دعوت کنه تا در کنار اونا ساعاتی رو بگذرونه.
    استفاده بیش از حد از گیم، خطرافرین هست. هرچه زودتر این استفاده رو محدود کنین به نفع اینده کودک هستش.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام دوست گرامی
    مطمئنا کمی که زمان بگذارد خواهند فهمید شما چگونه برای ایشون زحمت کشیده اید
    پس ناراحت نباشید سعی کنید با همسرتون ارام و ملایم صحبت کنید در این باره .
     
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    نرگس آواتار ها
    صبور باش براش هدیه بگیر و به دیدنش برو هر چی م گفتن جواب نده وقتی ببینن اون بچه هم برات خوشحال میشه میفهمن البته  خانم اسماعیلزاده کاملا راست میگن یه مدت که بگذره میبینن که چقدر بزرگ کردنش با توجه شما بوده مطمئن باش کسانی که برای دیگران حیله میکنند همیشه این حیله به خودشون بر میگرده  به خدا توکل کن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    با تشکر از خانم اسماعیل زاده و نرگس جون م خوام جواب مریم خانم گلمو بدم 
    بزار خواهر صدات کنم اگه اشکال نداره ، خواهر عزیزم من هم با توجه به اینکه می دونم این بازیهای کامپیوتری چه تاثیر منفی داره نه فقط برجسم کودک دلبندم که بر روح و ذهن اون هم این تاثیر منفی رو داره زمان این بازیها رو به کمتر از سه ساعت در روز رسوندم اما در عوض درس و مشقش که تموم بشه با هم به پارک می رفتیم باهاش کلاس زبان رفتم رابطه من و پسرم هم خیلی خوب بود تا اینکه پای جاریم به این میدون باز شد از روزی که عقد کرده فقط تفرقه اورده تا میاد بین ماها صلح و دوستی برقرارشه یه شری به پا میکنه حالا هم  وسیله تفریحش این بچه شده اما در مورد این که دوستاشو به خونه دعوت کنه چون پدرش قبلا نظامی بوده اصلا اجازه نمی ده تو خونه رفت و اومدی باشه حتی دوستای من هم اجازه رفت و اومد ندارند تنها دوست پسرم که می تونه بیاد خونه ما برادرزاده منه که اون هم فقط تو تعطیلات می تونه بیاد وگرنه درس و مشق اجازه این کارو نمی ده  با وجود این فعلا باید صبرکرد و دید بچمو بهم برمی گردونن یا نه تو این مدت قصد دارم برای بارداری خودم دور از چشم همسرم اقدام کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    اما خانم اسماعیل زاده عزیز ضمن تشکر و قدردانی می خوام بگم هرچند میدونم زمستون می ره و روسیاهیش واسه ذغال می مونه اما برای منی که همه چیزمو برای این بچه رها کردم (کارمو جلسات روضه و مولودیمو جلسات قرآنمو) و حالا هیچ کاری برای انجام دادن ندارم و همسرم هم از ساعت 7 صبح تا 10-11-یا حتی 1 نصف شب می ره بیرون این صبر کشنده است. تنهایی و بی کاری و حبس شدن تو یه آپارتمان دربسته بدون همصحبت و همدم خیلی سخته دیروز خونه مادرم بودم به همه گفتیم پسرمو پدربزرگش برای تفریح برده اما جای خالیشو نه فقط من که همه حس می کردن خواهرم می گفت پسرت نیست حال نمی ده بلند شد رفت برادزادم می گفت بهش بگو پلی استیشنمو میارم دیگه با اونا نره زن داداشم هی می گفت جاش خالیه دیگه بی هماهنگی نفرستینش بره نمی دونین چه قدر سخت بود جلوی گریه خودمو بگیرم  اما به هرحال چاره ای جز تحمل ندارم از همفکری و کمکتون هم ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام من ارسال اولتونو خوندم حس میکنم خیلی حساسید شما نباید به بچه بگید درست حرف بزن اینطوری کلا اعتماد به نفسش از دست میره باید دوستش بشی  و ازش نخواه راجع به پدر بزرگ مادر بزرگ بحرفه  میخوای باهاش دوست شی راجع به چیزایی که علاقه داره باهاش بحرف حتی راجع به بازی هاش مثلا بگو این بازیه چهطوریه بعد شروع کن یکم بازی کن بعد بگو نظرت چیه  من برم الان غذا درست کنم تو هم بیا کنارم درساتو مشقاتو بخون بعد باهم بریم بازی کنیم خوبه؟
    راجع به همه چی حق انتخاب بهش بده و بزار نظرشو بگه تا هم اعتماد به نفس پیدا کنه هم بتونه حرف بزنه مثلا بگو فیلم یا برنامه کودکیو که دیدیو برام تعریف کن
    دقیقا مثل 1 دوست باش براش که بچه نترسه ازت و بره برای دیگران هم تعریف کنه
    با بچه صحبت کن بگو خیلی دلم برات تنگ شده  کاش اینجا بودی میرفتیم بیرون....
    به نظرم قانون براش تعیین نکن همیشه چندتا راه براش بذار بعد نظرشو بپرس و اینطوری خودش قانون ها رو میسازه
    این که همش میاد پیش شما و دلش نمیخاد تنها باشه خیلی خوبه اتفاقا یعنی تنهایی رو دوست نداره و جمع گراست و در آینده  فرد اجتماعی میشه 
    منم بچه ها رو خیلی دوست دارم
    موفق باشید
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •