تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با کودکم چگونه برخورد کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:abcdefg123
آخرین ارسال:ghalbe laleh
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

با کودکم چگونه برخورد کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام  ! 
    من همسر دوم مردی هستم که از ازدواج اولش یک فرزند پسر دارد . فرزندش هم در نزد اوست . متاسفانه این کودک برای اینکه ساکت باشد و به کسی کار نداشته باشد دائما با سی دی کارتون یا بازی کامپیوتری (دید وی دی پلیر) مشغول بوده و حالا که 2 سال است که من نقش مادر  او را ایفا می کنم هرچه سعی می کنم نمی توانم برنامه ریزی مشخصی برای او داشته باشم چون اولا به خاطر محروم بودن از دیدن مادرش، همسرم همه جور اسباب بازی و سی دی و گوشی تلفن همراه و تبلت و ... برایش تهیه می کند . دوماً زمانی که به عنوان تعطیلی آخر هفته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش می رود(خانواده شوهرم) همون یه روز کل برنامه های من به هم می ریزه . سوما وقتی یه کم سخت می گیرم  مثلا می گم تا درست تموم نشده بازی و کارتون ممنوعه یا اگر به خاطر اشتباهی دعواکنم می گن تو مادر نیستی دلت بسوزه نامادری هستی دیگه
    ببخشید یادم رفت بگم این پسر 9 سالشه و باید به کلاس سوم دبستان بره مشکل بزرگ من با این بچه اینه که 1.همه فکر و ذکرش بازیه و وقتی می خواد درس بخونه اصلا دل به درس نمی ده و مسایلی رو که بلده گاهی حتی یک ساعت طول می کشه ولی هیچ چیز نمی نویسه همین که یکی سرش داد بکشه ظرف پنج دقیقه همون مسئله رو حل می کنه 2. اصلا اعتماد به نفس نداره وقتی قراره درس جواب بده یا سوالی ازش پرسیده می شه با ترس و لرز و دلهره صداشو نازک می کنه می لرزونه چشاشو مظلوم می کنه تمام جملاتی هم که در جواب سوالات می ده به صورت پرسشی می گه مثلا می پرسم دیروز بابابزرگ کجا رفتی با کلی من و من و لرز و ... می گه : پااااارکِِ ِ ِ  ِ ِ  نهجُ ُُُُُ ُ ُ البَََ َ َلاغه؟  تو طول هفته کلی کار می کنم هی می گم صداتو نازک نکن محکم حرف بزن غلطم می گی محکم بکو تا میاد این قضیه ملکه ذهنش بشه می ره خونه پدر بزرگ  دوباره همون آش و همون کاسه 3. تو  همه اتفاقات بد خودشو مقصر می دونه مثلا بابش می گه کمرم درد می کنه می گه تقصیر منه کمر بابا رو گرفتم   من سرم درد می کنه می گه تقصیر منه سرو صدا کردم   هرچی بهش می گم هر اتفاقی میفته خودتو مقصر ندون فایده نداره 4. غصه اتفاقات نیفتاده رو می خوره اگه بابا بمیره ما چی کار کنیم ؟ یعنی یه روز مامان فاطمه می میره/ 5. تمام وقت دوست داره فقط کنارش باشیم یا من یا باباش در هرصورت باید مارو بببینه من تو آشپزخونه باشم کتاب ، اسباب بازی، یا هر وسیله دیگه ای که داره ورمیداره میاد تو آشپزخونه برم تو نشیمن همه وسایلو میاره تو نشیمن اصلا و ابدا تو اتاق خودش نمی ره کاراشو انجام بده انگار اتاق خودش تبعیدگاه و شکنجه گاهشه  6. دایما دست و پاش در حرکته یا در ماشین لباسشویی رو با پاش باز و بسته می کنه یا در کابینتو یا رو اپن می شینه یا روی مبل و صندلی که می شینه دائم پاشو می کوبه به پایه اون  لطفا به من بگید چطور باید با اون برخورد کنم  که نه متهم به نامادری بودن بشم نه این بچه همچنان با این ترس و استرس و عدم اعتماد به نفس بزرگ شه
     
    ممنون که وقت می گذارید و این مطلب رو می خونید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز
    تشکر و قدرانی میکنم از شما که اینچنین دلسوز فرزند خود هستید
    خب قبل از اینکه پدر و مادرش از هم جدا شوند اینطوری بوده ؟ رابطه اش با مادرش چگونه است ؟ با او هم چنین رفتار میکند ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام 
    ممنون که وقت گذاشتید . درجواب سوالاتتون باید بگم اولا من از روابط گذشته این بچه اطلاعی ندارم تنها چیزی که من در دوره نامزدی دیدم این بود که این بچه دائما پای کارتون و بازی کامپیوتری بود گاهی با پدربزرگشش بیرون می رفت 
    دوماً من نه مادرش رو دیدیم نه می بینم خود بچه هم مادرش رو نمی بینه چون پدرش اجازه نمی ده ( به بهونه اینکه اون زن بچه منو می زد و اون دوست ناشت و بچم دو هوا می شه ) تنها چیزی که می دونم اینه که دو سال پیش که من وارد این زندگی شدم اولا پسرم خیلی زود با من اخت شد و ظرف دو سه روز خودش به من گفت بیا مامان من شو ثانیا یکی دو باری که بهونه مادرش و مادربزرگشو گرفت پدرش داد و غال راه انداخت که اگه اونا رو می خوای برو پش اونا دیگه پیش من نیا این بچه از درون بهونه مادرشو می گیره اما دیگه جرات نداره به زبون بیاره
    چیزی که خانواده همسرم می گن اینه که مادرش خیلی ترسو بوده ، بچه رو تو حموم زندانی کرده بوده، کتکش می زده واز این قبیل بدگویی ها که من چون با مادرش برخورد نداشتم نمی تونم رو درست وو غلط بودن این مسائل قضاوت کنم . ضمن اینکه معتقدم اگر تا این حد بد بود نباید بچه دلتنگش می شد. به هرحال من از اونچه که گذشته خبر ندارم و فقط می تونم در مورد حال صحبت کنم 
    ضضمن اینکه همسرم از رفتن پیش مشاور و روانشناس و ... متنفره 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست گرامی متاسفانه مشکل اصلی پدر فرزندتون هستند باید ایشان رفتار خود را کاملا تغییر بدهند . اشکالی ندارد به مشاوره مراجعه نمیکنند ولی باید رفتار خود را با فرزند دلبندشان تغییر دهند زیرا فرزند عزیزتان در اینده فردی ترسو با اعتماد به نفس خیلی کم و اسیب پذیر پرورش میاید .
    اولین قدم حتما پدرشان و خودتان مهربانتر با فرزند باشید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید و هرگز تنهایش نمیگذارید .
    2 تلاش کنيد تا بازيهاي کودکان متناسب با فرهنگ و ارزشهاي خانواده باشد.
    3 این نکته خیلی مهمه هفته یک یا دو بار شما و همسرتان همراه پسرتان به پارک بروید و همراه فرزند خود بازی کنید بازی کردن شما و همسرتان در کنار او خیلی اثرات مثبتی در روحیه او دارد .
    4 اینکه همسرتان فقط او را با بازی ...سرگرم میکند به این معنا است که ایشان میخواهند از مسئولیت تربیت فرزند شانه خالی کنند در حالی که مهمترین نقش را در زندگی یک کودک خانواده او دارد لذا والدين و مربيان اگر به گفته هاى خويش جامعه عمل بپوشانند، بهترين ، موثرترين و پرثمرترين شيوه را در تربيت به كار گرفته و به طور غيرمستقيم و ناخودآگاه فرزند  را تحت تاثير قرار داده اند.
    5 هرگز او را تحقیر و سرزنش نکنید و همیشه از کلمات مثبت استفاده کنید .
    6 برای کم کردن بازیهای کامپیوتری فرزنداتان فقط روزی3یا4 ساعت به او جازه دهید و در کلاسهای ورزشی موسیقی و ... ثبت نام کنید . اگر از انجام اینکار سر وا زد به او بگویید یک روز کامل حق بازی را نداری اگر حرفی زد که شما را رنجاند به او اعتنا نکنید و مصمم به کار خود ادامه دهید . حتما به او توضیح دهید که استفاده بیش از حد بازیهای رایانه ایی چه مضراتی دارد و شما جز سلامتی او چیز دیگری نمیخواهید .
    7 محیطی شاد و دل انگیز برای فرزند خود اماده کنید نگذارید افسرده و خموده باشد . در مقابل او به مشاجره و بحث نپردازید .
    8 اگر اسباب بازی برایش فراهم میکنید اسباب بازیهای باشد که ذهن او را خلاق کند .
    9 آداب اجتماعي و چگونگي رفتار با ديگران را ضمن همبازي شدن با کودکان مي توانيم به صورت غيرمستقيم به آنها بياموزيم.
    10 به مطالب و نحوه ي بيان کودکان در بازي به خوبي توجه کنيم، زيرا احساسات و مشکلات زندگي واقعي آنها در بازي منعکس مي شود.
    11 براي تقويت حس همکاري و مسؤوليت پذيري فرزندمان با او توافق کنيم که پس از بازي، اسباب بازي هاي خود را جمع کرده و سرجايش بگذارد و گرنه دفعه بعد اجازه استفاده از آنها را نخواهد داشت.

    12 از فرزندمان بخواهيم که اجازه دهد تا همبازي هايش از اسباب بازي هاي او استفاده کنند، زيرا اين کار موجب تقويت حس نوع دوستي و تسهيل در ارتباط با ديگران مي شود.

    موفق باشید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    با سلام و تشکر فراوان 
    متاسفانه همسر بنده به هیچ عنوان نمی پذیرد که رفتارش اشتباه است. همانطور که قبلا گفتم  من هم اگر در مواردی مخالفت می کنم مثلاً با خرید تبلت مخالف بودم ـ تنها جواب او این است که تو که مادر نیستی مشکل تو اینه که به این بچه حسودی می کنی و از این قبیل حرفها 
    ضمناً تمام تلاش و زحمت یک هفته من با یک گردش یک روزه با پدربزرگ بر باد می رود حتی اگر در طول هفته آنها مهمان ما باشند یا ما مهمان آنها باشیم من حتی نمی توانم به پسرم بگویم درست رو بخون بعد بازی کن پدرشوهرم جبهه می گرد که تو نمی فهمی بچه باید بازی کند درس همیشه هست مادر شوهرم می گوید تو معلمشی یا مادرش احساس نداری بدونی بچه چی می کشه مغزش نمی کشه از صبح مدرسه است تا ساعت دو باید استراحت کنه و... همین قضایا باعث می شه تمام تلاش و کار من ظرف 24 ساعت به نقطه صفر برگرده
    حتی وقتی این بچه گاهی از روی تنبلی از رختخواب بلند نمی شد و خودش رو خیس می کرد مادرشوهرم با من دعوا می کنه که تو بهش استرس وارد می کنی  اما خوشبختانه این قصه رو با محروم کردنش از کارتون حل کردم . 
    می گم متاسفانه من چون همسر دوم هستم هر حرف و رفتاری از طرف من به حکم نامادری بودن محکومه
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست عزیز درکتون میکنم . متاسفانه به خاطر تبلیغات رسانه ها و ... چهره نامادری چهره خشن معرفی شده است در حالیکه خیلی از نامادری ها بهتر ازمادر واقعی بچه ها هستند . حتما تاپیکی که براتان گذاشتم برای همسرتان بخوانید و باهاشون صحبت کنید که واقعا صلاح فرزند را میخواهید .
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    havva آواتار ها
    سلام 
    من به چنین مادرهای افتخار میکنم  میدونی شاید نتونم زیاد راهنماییت کنم اما
    واقعا به وجود چنین نامادری دلسوز و خوبی باعث دلشادی  من شد
    کاش همه نامادری ها مثل تو بشن   


      دوست من هیچ کاری نشد نداره  نگو شوهر من  به راه نمیاد به نظر من اون روش گفتن مثال رو تغییر بده 
    شوهرت اشتباهاتش رو نمیپزیره چون هیچ بنی بشری اشتباهاتش رو نمی پزیره حتی اگه ته قلبش بدون اشتباه میکنه بدش میدونی اسم نامادری بد درفته عزیزم  و همین کارتو سخت میکنه میدونی که زیاد سخت بگیری میگن نامادری ولش کنی بچه رو میگن نامادریه(در درواز رو میشه بست اما دهن مردم نه) پس هرکس هرچی گفت  که با عث ناراحتیت شو از ذهنت پاک کن نزار تو ارادت  خشه ایجاد کنه  اول بچه رو به خودت علاقه من کن باور کن مهر و محبت کارای بزرگی میکنه
     بهتر رو خانواده شوهرت خود شوهرتم کار کنی اگه بهت در این زمینه تیکه انداختن با لبخند جوابشون بده فقط کمی صبر وزمان می خواد   این یه مبارزست یه تلاش که تو باید شروش کنی 



     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نرگس آواتار ها
    سلام من مشاور نیستم ولی...
    این جوری اگه پیش بری اعتماد به نفس خودتم از بین میبری لازم نیست خودتو به بقیه ثابت کنی که تو به اندازه یه مادر دلت براش می تپه کار خودتو بکن از مشاور خودت کمک بگیر (الحمد الله اینجا مشاور خوب زیاد داریم امکان  مشاوره تلفنی هم که هست )بچتو خوب تربیت کن ببین پدرش ،مادر بزرگ و پدر بزرگشو نمیتونی عوض کنی با توجه به اینکه خودشونم نمی خوان که بیان پیش مشاور پس رفتارشونو قبول دارن  خودت باش و کارتو اونجوری که صلاح میبینی انجام بده این بچه باید  بدونه تو براش داری زحمت میکشی اینجوری دو هوا تر میشه که قوی باش و با کمک مشاورا خوب بزرگش کن تا همونجوری که دوست داره تو مادرش باشی مادر خودش حست کنه
    در مورد مادر خودش هم حق داره بچه مادرش رو ببینه شاید به مرور زمان همسرت نرم تر شه فعلا بهش حق بده از دست اون خانم عصبانی باشه
    پس کاری کن که وقتی  همسر قبلی شوهرت بچه رو دید ببینه که تو واقعا زندگیت و  بچتو دوست داری
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام از همتون ممنونم که سعی دارید کمکم کنید 
    اما جدای از حرف و حدیثا و مادر و نامادری بودنا یه کمک بزرگ لازم دارم اونم اینه که چطوری اعتماد به نفس این بچه رو بالا ببرم 2. چه کار کنم که بدونه درس خوندن لذتش بیشتر از بازی کردنه 3. چه طور قصه درس خوندن به شرط جایزه رو ـــ که از قبل تو ذهنش انداختن که برای هر کار خوبی باید جایزه بگیره اونم حتما یه جایزه خوب باشه ـــ از سرش بندازه 4. با دلتنگیاش برای مادرش چه کنم به زبون نمیاره ولی تو چشاش ، تو رفتارش می فهمم که دلش مادرشو می خواد.   بازم از کمک و همفکری و همزبونی همتون ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نرگس آواتار ها
    برای بالا بردن اعتماد به نفسش از ورزش کمک بگیر هر ورزشی که دوست داره /برای اینکه بفهمه لذت درس خوندن بهتر از بازی کردنه خودتم شروع کن به درس خوندن  ،کتاب خوندن و براش کتاب هایی رو بخر که براش هم مفیده و هم جذابیت داره و از وسایل کمک اموزشی  که جنبه بازی هم دارن استفاده کن تو درس ریاضی کتاب هایی که بازی و ریاضی دارن خیلی خوبه/ برای اینکه شرطی شدنش تموم شه بهتره زمان جایزه خریدن ها رو بیشتر کنی  یواش یواش از این اخلاقش دورش کن و اگه کسی خواست براش کادوی بزرگی بگیره ازشون بخواه برای هر چند تا مناسبت یه بار این کار رو بکنن و  کادو هایی رو بخرن که بیشتر جنبه بازی فکری داشته باشه/در مورد دلتنگی های مادرش هم باهاش صحبت کن  و با هاش همکاری کن تا پدرش رو به برقراری ارتباط پسرت با مادرش راضی کنی
    البته همه اینا نظر منه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •