تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تصمیمم درسته؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Daryayearam
آخرین ارسال:Daryayearam
پاسخ ها 12

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تصمیمم درسته؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به دوستان و مشاوران گرامی.
    شوهرم بارها بهم خیانت کرده من بخشیدم وقول دادن که دیگه تکرار نکنن اما باز هم تکرار شد.
    من با این شرایط تصمیم جدی برای جدایی گرفتم  چون دیگه امیدی نمی بینم خیلی تلاش کردم که زندگیم نابودنشه ولی خب نشد.
    شوهرم غیر از خیانت مشکلات دیگه ای هم داره از جمله رفیق بازی بی مسئولیتی بد قولی شرابخواری ...
    من 27ساله و شوهرم 30ساله هست.
    لطفا راهنمایی کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    باید بگم که تصمیم برای طلاق به عنوان آخرین راه حله شما هنوز راه حلهای مختلفو امتحان نکردید
    مثلا مشاوره حضوری پیش یه روان شناس
    اون میتونه کمکتون کنه تا عواملی که باعث این امر میشه رو برطرف کنید
    بچه ای هم دارید؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آریا عزیز ممنونم از پاسخگوییتون
    شوهرمن به هیچ عنوان حاضر به مشاوره کردن نشد.
    چون همونطور که یکبار خودش گفت اصلا بریم پیش مشاوره میگه حق با توست ولی من همینم.
    من خودم چندین بار مشاوره کردم.
    برای جدایی هم که پیش مشاوره حضوری رفتم گفتن که شاید وقتی پیر شد درست بشه و هیچ چیزی معلوم نیست.
    و جدایی رو به من پیشنهاد دادن به شرطی که در زندگیم تلاش و پیشرفت کنم.
    شوهر من بسیار دروغگو و پنهان کاره و تا بحال آشکارترین خیانت هاش رو هم قبول نکرده.
    برای بهبود زندگیمون هم تلاش نمیکنه و حتی هیچ تلاشی برای روشن کردن اوضاع هم انجام نمیده من الان چند روزه که به خونه پدرم اومدم و شوهرم اصلا عکس و العملی نشون نداده و نمیده.
    چون نیازی به من نداره به راحتی با چندین دختر رابطه برقرار میکنه و چیزی براش مهم نیست.
    ما هنوز بچه ای نداریم و من از آینده ی خودم و بچه در آینده می ترسم با داشتی چنین همسری.
    من به محض اینکه از منزل خارج بشم شوهرم اقدام میکنه برای قرار گذاشتن با دخترهای دیگه.
    با اینکه ما در مسائل زندگی و زناشویی هم مشکلی نداریم و شوهرم همواره از من تعریف میکنه و میگه که ازمن راضی هست و بسیار من رو دوست داره.
    تنها موردی که از من گلایه میکنه اینه که من بهش گیر میدم.
    توقع داره که هرکاری میکنه هرجا میره یا هرساعتی بره و بیاد من هیچ چیزی نگم.


     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام خانومی
    چه جوری آشنا شدین؟
    قبلا چیزی از این شرایطش میدونستی؟
    ببین من یه توصیه ی جدی بهت میکنم
    اگه خواستی ادامه بدی باهاش فقط
    تا موقع کاملا خوب شدنش بچه دار نشو
    نمیشه برای آینده ی یه موجود معصوم تصمیم گرفت
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام همسفر عزیز ممنونم از حضورت و راهنماییت.
    ما با هم دوست بودیم متاسفانه .
    از خیلی چیزها و کارهاش خبر نداشتم اما خب فهمیده بودم تا حدودی قبل از ازدواج که با دختر دیگه ای هم دوسته که کاملا انکار کردو گفت که اشتباه کرده و اون چیزی نیست که من فکر میکنم تا حدود دوسال بعد از ازدواج وفادار بود اما هنوز مشکلاتی داشت ولی خب چون بسیار دوستش داشتم کنار میامدم اما حالا به خاطر خیانت های کثیف و ناجوانمردانه ای که کرده نمیتونم ببخشمش و هیچ اعتمادی باقی نمونده.
    جدایی برام خیلی سخته اما اینبار نمیخوام اشتباه قبل از ازدواج رو تکرار کنم و چندین سال بعد با وجود بچه خیانت ببینم و مجبور به ترکش بشم و یه بچه بی گناه رو هم زندگیش رو خراب کنم.
    چون من نمیتونم با شوهرم به بچه فکر هم کنم دیدم نمیتونم آینده خوبی باهاش داشته باشم.
    جدایی سخته اما در زندگی با شوهرم هم سختی های بسیار زیادی هم تحمل کردم.
    که فکر کردن بهش هم آزارم میده.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    منم با دوستان موافقم که بچه دار نشین هر کی ام بهت گفت که بچه دار شدن این مردو مسئول تر میکنه محل نذار باید به این آقا شوکی وارد بشه خانواده شما و شوهرتون از رفتارش آگاه هستن ؟ یکی باید باهاش صحبت کنه این اگه میخواسته دختر بازی کنه پس چرا اصلا زن گرفته؟زن برا چیش بوده زن که فقط مال آشپزی و کار خونه نیست اگه به شما علاقه مند باشه دست از هوس بازی بر میداره که فکر نمیکنم واقعا اینجور باشه چون آدمی که عمری کارش این بوده خیلی براش سخته بعد تازه شما میگین از لحاظ روابط زناشویی کمکار نبودینو چیزی براش کم نزاشتین پس  به نظر من طلاق بهترین راهه به قول معروف نمیشه برگشتو از نو شروع کرد ولی میشه شروع کردو و پایان خوبی داشت پس زمانو از دست نده به هر حال شما هم احساس باید داشته باشین بعد رفتار بی بندو بار شوهرتون میتونه برای شما هم از لحاظ سلامتی مشکل ساز باشه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    shadowعزیز ممنونم از راهنماییت.
    بله خیلی ها به من پیشنهاد می دادن که بچه دار شم چون مسئول تر میشه اما من نمیتونستم ریسک کنم و زندگی یه بچه رو هم خراب کنم.
    بله من به خانوادم گفتم و اونها هم خبردار شدن.
    شوهرم هرکسی باهاش صحبت میکنه میگه که همسرم اشتباه میکنه و نسبت به من بدبین شده.
    درصورتیکه من بارها مچش رو گرفتم و با دختر هم دیدمش.
    اما چون چندین بار مخفی کاری کردم و به خانوادم و کسی نگفتم تا آبروش نره ایشونم سو استفاده کردن.
    اما حالا همه چیز رو تعریف کردم  و تصمیم به جدایی گرفتم.
    من هیچوقت نخواستم زندگیم رو از دست بدم اما هرکاری کردم نشد.
    به این نتیجه رسیدم که شوهرم بیماره و نمیتونه این کارش رو ترک کنه چون عادت کرده.
    اگر هم برای مدتی کنار بزاره دوباره شروع میکنه.
    من برای اینکه بیشتر از این تو زندگی با ایشون عذاب نکشم و نادیده گرفته نشم ترکش کردم.چون هرکاری میخواست انجام میداد و بعد با دوتا حرف من رو خام میکردو به کارهاش ادامه میداد.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    میدونم واقعا سخته معمولا این آدما تو دروغ گفتن و خام کردن استادن و همیشه فکر میکنن خیلی زرنگ هستن ولی خوب درسته خیلی هاشون با پنهون کاری همسرشونو فریب میدن ولی بعضی  دیگه خیلی تابلو ان بهر حال زن اگه یکم حواسش باشه خودش راحت میفهمه و بعضی از این زنها به جدایی فکر میکنن و بعضی ها هم مقابله به مثل میکنن برا همینه که آمار خیانت داره همینجور میره بالا شما هم جز دسته اول باشو شخصیت خودت و حفظ کن  اینم که بچه نداری خودش یک امتیاز مثبته برات وگر نه با وجود بچه جدا شدن سخت میشد امیدوارم بهترین تصمیمو بگیری موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    shadowعزیز ممنونم از حضورت.
    درسته من کاملا حس میکنم خیانت شوهرم رو و بسیار عذاب می کشم و اتفاقا چون خیلی دوستش داشتم نمیتونم کنارش بمونم البته دوست داشتنم از اول هم اشتباه بود خامی کردم.

    برام دعا کنید دوست عزیز چون فقط خدا می تونه تو این شرایط کمکم کنه.
    بسیار ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    چقدر سخته دل کندن.
    میدونم دیگه امیدی نیست راهی برای ادامه زندگی وجود نداره چون خیلی فرصت دادم اما نشد شوهرم فقط ادعا میکرد دوستم داره اما برای بودنم برای موندنم هیچ تلاشی نکرد
    خدایا با موندنش زجر کشیدم حالام که میخوام جداشم چقدر سخته
    نمیدونم چطوری بگذرونم این روزهارو تا فراموشش کنم
    یعنی میرسه روزی که من به آرامش برسم؟؟؟؟/خدایا
    خیلی وقته رنگ آرامش واقعی و اطمینان رو ندیدم.
    می ترسم کم بیارم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •