تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دوراهی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:shahabaria
آخرین ارسال:shahabaria
پاسخ ها 7

دوراهی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام. آریا هستم 23 ساله. من ی مشکل داشتم ک خیلی دوست داشتم ی جا مطرحش کنم. متاسفانه کسی رو ندارم ک بش بگم پس هیچ جا بهتر از اینجا پیدا نکردم.
    من حدود 15 ماه پیش با ی خانم آشنا شدم. حدود دو سه ماه بعد از آشنایی متوجه شدم ک با وجود سن کمش مطلقه است. دقیقا نمیدونم دلیل چی بود اما فکر میکنم به خاطر همین موضوع جداییش خیلی سعی می کردم بش احترام بزارم و خوشحالش کنم. یجورایی هم دلم براش می سوخت. (هنوزم می سوزه). بعد از مدتی بحث ازدواج وسط کشیده شد و من باز به خاطر همون حس دل سوزی گفتم حاضرم باش ازدواج کنم (البته ب این سادگیا هم نبودا. داستانش خیلی مفصله. همون حس دل سوزی و جو گیر شدن دیگه). اما الان ک چند ماه از این موضوع میگذره من نمیتونم با خودم کنار بیام ک همچین کاری بکنم. از ی طرف حس می کنم هنوز واسم زوده چون باید به درسم ادامه بدم و نمیتونم مسئولیت یکی دیگه رو هم قبول کنم. از ی طرف هم بدلیل شرایط خانوادگی من نمیتونم با یه خانم مطلقه ازدواج کنم. (مخصوصا این ک خانواده ی من خوابای دیگه ای واسه من دیدن). حالا واقعا نمیدونم چیکار کنم!!!! نمیدونم چجوری بش بگم نمیتونم باش ازدواج کنم جوری ک دلش نشکنه چون واقعا دلم نمیخواد اذیتش کنم. از شما دوستای گلم خواهش می کنم کمکم کنید. مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز
    دختر خانم چند سالشون هست ؟ چند وقت باهم دوست بودید ؟ رابطه جنسی هم داشته اید ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    جزئیات رو بنویس دوست خوبم
    جزئیات خیلی مهمند
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    خب منطقی باهاشون صحبت کنید ؛بگین که خانواده شما راضی نخواهند شد !
    واسه من هم پیش اومد ولی خب من دخترم و اون آقا از همسرشون جدا شده بودند من واقعا نمیتونستم یه همچین چیزی و قبول کنم و گفتم نه با دلیل ..دلی هم نشکست
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    6 ماه از خودم بزرگتر هستش. الان حدود 15 ماه هست ک دوست هستیم. رابطه جنسی هم داشتیم اما من اصلا دلم چنین چیزی نمیخواست و به اصرار خودش بود. 
    دقیقا جزییات چی رو بنویسم؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست گرامی ضرر را از هر جا بگیری منفعته . زیرا با ترحم نمیشه با کسی ازدواج کرد . اشتباه کردید حساسات خانم را برانگیختید.
    اگر واقعا خانم را دوست دارید و مطمئنید به دور از احساسات تصمیم گرفتید یک یا علی بگویید برای رضایت خانواده خود تلاش کنید و اگر هم فقط از روی دلسوزی وارد رابطه شدید به توصیه های من دقت کنید :
    هر دو شما وابسته شدید و برای اینکه رابطه کمرنگ شود هفته یک یا دو بار باهم صحبت کنید جواب پیامک ندهید اگر هم می دهید خیلی دیر بدهید . اگر هر روز همدیگر را میبینید ان را به ماه یکبار برسانید ....
    مدتی را به این رویه ادامه دهید تا رابطه به صفر برسد اگر هم زمانی علت را پرسجو کردند بگویید خانواده ام مخالف ازدواج ما هستند من هم نمیخواهم به شما اسیبی برسد.
    دیگر وارد چنین رابطه های بی هدف  نشوید .
    موفق باشید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    مرسی از کمکتون.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •