تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شکست عشقی و سردرگمی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:baran65
آخرین ارسال:itna
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

شکست عشقی و سردرگمی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    دختری هستم 26 ساله که  مدت 6 ساله با پسری به قصد ازدواج رابطه دارم. علت طولانی شدن رابطه به اتمام رساندن درس و گرفتن پایان خدمت و پیدا کردن شغل بود. پسره مودب، مهربان و در کل خوب بود و خیلی بهش علاقه داشتم ولی هربار سر موضوعی بحث کردیم و تصمیم به جدایی، و بعد از3-4 روز باز برگشتیم باهم. ولی الان یکساله این پسر هر وقت دعوا یا بحث میکنیم خیلی توهین میکنه بخاطر توهیناش ازش جدا میشم ولی بعداز 3-4 روز قول میدیم که دعوا نکنیم عوض شیم و توهین نکنه. الان سه روزه بخاطر اینکه درحالیکه خانوادشو برا خواستگاری آماده میکرد دوباره بحثی بینمون پیش آمد که اینبار کلی تهمت و توهین به فامیلهایم زد و منم جوابشو متقابل دادم و ناراحت شدم از این رفتارمون، بهش گفتم دیگه نمیخوام بیای خواستگاریم با این رفتارت. و الان گوشیامو خاموش کردم و حالا نمیدونم چی کنم اصلا حوصله فکر کردن هم ندارم ولی دوست دارم چند ماه ازش جدا باشم تا پشیمون شه هیچوقت بی احترامی نکنه ولی اگه پشیمون نشد چی؟؟؟ دوستان کمکم کنید لطفا
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام عزیز
    به جای قهر کردن و بحث و ... دوست خوبم با ایشون رو در رو صحبت کنید و بگویید این رفتار شما را می رنجاند و برای رفع ان تلاش کنند که دیگر تکرار نشود . اگر تکرار شد به همراه ایشان حتما به یک روانشناس مراجعه کنید
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام عزیزم
    مرسی از توجهتون. قبلا چند بار باهم صحبت کردیم که تو عصبانیت توهین نکنه قول داد .و ازم قول گرفت که منم  کمتر عصبی شم بخدا سر خودم کار کردم که کمتر زود ناراحت یا عصبی شم ولی اون کافیه یه چیز کوچولو از خانوادش بگم  زود جبهه میگیره  فکر میکنه منظورم اینه که اونا بد ما خوب. ولی خودش هرچیزی از من دلش میخواد راحت نظرشو بیان میکنه.و هربار توهینای بدتری میکنه.این سری خیلی راحت گفت فامیل تو همش تظاهر به مذهبی بودنو خوب بودن دارن ولی همشون... هزار تهمت به عموهام که حتی تا به حال ندیدشون زد و من خیلی ترسیدم که به خانواده خودم و خوده بنده در آینده این طور تهمت بزنه و توهین کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من تو خانواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم ولی خودم  خیلی مذهبی نیستم نمازمو میخونم حلال حرام هم رعایت میکنم ولی حجاب رو  زیاد معتقد نیستم ولی اونا کا فامیل و خانوادشون اصلا حجاب ندارن و مشروبات الکلی تو شادیهاشون میخورن و بیشتر دعوا های ما سر همین مشرب خوردنه و اون میگه  منکه  بهت گفتم نمیخورم  دوس ندارم ، پس چرا دعوا میکنی هربار سرش بحث میکنی و تو نمیتونی بگی خانوادم نخورن یا جلوشون بد اخلاقیاتو سر مشروب نکنی و خیلی ناراحت میشه ازاینکه سر این موضوع از فامیلش ایراد میگیرم که جلو بابام اینو مطرح نکنن که اینجور خانواده ای هستن
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوست عزیز خانواده درجه یک دوست پسرتون یعنی مادر و پدر و خواهر و برادرانش هم اهل مشروب و ... هستند ؟
    خانواده در جریان گذاشتید که میخواهند برای خواستگاری بیایند ؟ چقدر در مورد دوست پسرتون تحقیق کردید ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست خوبم آیا برای یه عمر میخوای با یه آدم فحاش زندگی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ببین خوشت میآد هر روز فحش بشنوی؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیز  به نظر من کسای که اینطوری بی پروا نافرمانی خدا میکنن در آینده هم برای شما مشکل بوجود میارن به نظر من شما باید با خانواده هم فکر و هم کف خانوادتون وصلت کنید بعد ازدواج این طور مسائل واقعا مشکل ساز میشه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    من کاملا اون وخانوادشو میشناسم خواهرهم که نداره ولی دوتا برادرش و پدرش هم مشروب میخورند میگه ما زنامون نمیخورن فقط مردا میخورن میگه یکی از عموهام و شوهر عمم هم مثل من نمیخورن ولی مادرش زن ساده ای هست و نمازم میخونه و اهل مشروب نیست خودشم یکبار اعتراف کرد که من روش شمارو بیشتر قبول دارم که مشروب نمیخورید  و  وقتی معدش مشکل نداشته باشه روزه هم میگیره  ولی جدیدا میگفت مشروب خیلی هم بد نیست که تو انقد بدت میاد . و مطمئنم بین خانواده توهم کسایی هستن که میخورن گفتم بله ولی اونا رو هم من دوس ندارم و بدم میاد از اینکار.من به جز خواهرم کسی از رابطمونو آمادگی برا خواستگاری فعلا"خبر نداره. پدرش هم مثل خودش بیشتر خانواده خودش براش مهم بودن تا خانواده زنش. بخاطر همین انقد درموردش شناخت پیدا کردم که میتونم به جرات بگم پسره کپه باباشه فقط با یکم تفاوت جزیی. مادرشو یک روز آورد تو خیابون که منو ببینه و با پدرش درمورد من و اینکه کی هستمو چجوریم صحبت کرده بود
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    من با پوششو بقیه چیزا مشکل ندارم فقط با  بی احترامیای خودشو و مشروب خوردن پدرش مشکل دارم.فعلا" که گوشیم خاموشه و لی اگه یه زمان اومد سراغم چیکنم؟؟ هم خیلی ترس آیندمو دارم که چون شیش سال باهاش بودم  کنار کذاشتنش به این راحتیا نیست چون شیش سال سختی کشیدیم با هم  تحمل کردم ،تا همه چیزمون دونه به دونه  جلو رفتو بدست آوردیم جاش حرمت بینمون شکست و این شیش سالو راحت کنار گذاشتن برام سخته
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    البته اینم بگم من بیستو شیش سالمه و و اون بیستو پنج.  ولی زیاد تفاوت سنیمونو تابحال حس نکردیم هم اون هم من. اون لیسانسه و من به اصرار خود پسره الان دارم فوق لیسانس میخونم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •