تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: کمک کنید از علاقه همسرم کم کنم تا بتوانم به راحتی از او

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را مشاهده کنند.



جدایی از همسرم که تازه 2 هفته از عقدم می گذرد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:love me
آخرین ارسال:shine
پاسخ ها 47

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

جدایی از همسرم که تازه 2 هفته از عقدم می گذرد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    طباطبایی آواتار ها
    میدونم که چقدر سخته که یک نفر بعد از اینکه دیگه راهها بسته حقیقتی رو فاش کنه  ، مخصوصا اگر در مورد ازدواج باشه
    اما هر چی که باشه این موضوع تموم شده ست، من 90% مطمئنم که این پسر هم احتمالا بعد ازمدتی ازدواج خواهد کرد...
    بیایید کمی عاقلانه فکر کنید و چند لحظه عاشقانه هاتون رو کنار بذارید ...
    ببینید ، شما با اون فرد 5 ماه آشنا بودید و صحبت ها و فکر هاتون هم نزدیک به هم بود اما اینها دلیل نمیشه که اگر شما ازدواج میکردید حتما خوشبخت میشدید، شما هنوز سختی ها رو تجربه نکرده بودید.
    به نظر من ، همسر فعلی شما خیلی از ایشون با درایت تر هستند و تکیه گاه محکمتری میتونند باشند برای شما تا اون فرد ، فقط باید بهشون اطمینان کنید
    اما دلایل من برای این ادعا
    این فرد مورد علاقه شما ، 5 ماه با شما بودند در حالیکه شرایط مناسب ازدواج رو نداشتند اما به خودشون اجازه دادند که دل شما رو تسخیر کنند و هرگز هم در این مدت ، این علاقه شما براشون مهم نبود
    بعد هم با دلیلی که حقیقت نداشت ، خیلی راحت از شما خواستند که فراموششون کنید
    و بعد دوباره چند روز بعد از عقدتون ، دوباره برگشتند
    ایشون اگر واقعا به شما علاقه داشتند نباید شما رو با وجود مشکلاتشون به خودشون علاقمند میکردند. نباید بعد از علاقمندیتون به راحتی ازتون میخواستند که ازشون دل بکنید و از همه بدتر، برگشتنشون بعد از عقد شما بود و بیان کردن علت حرفهای قبلشون
    ایشون اگر واقعا انسان بادرایتی بودند و عاشق شما ، هرگز به شما تلفن نمیکردند و هرگز کاری نمیکردند که اون عشق قدیمی برای شما زنده بشه ...

    اما در مقابل ، همسر فعلی شما هستند
    کسی که با وجود اینکه شما بیان کردید که علاقه ندارید ، پاتون ایستادند و تلاش میکنند که شما رو از دست ندن
    کسی که با وجود عدم تمایل شما ، دل نمیکنه و سرد نمیشه

    شما میگید همسرتون فقط سرش توی کتاب و درس و کار بوده، اما این ها بدنیست ، بد اینه که درکشون پایین باشه که الحمدلله نه تنها پایین نیست ، خیلی هم بالاست.. ایشون درسته که بیشتر وقتشون به درس گذشته اما مثل بعضی از درس خونها نیستند که اصلا چیزی از دنیای واقعی سر در نیارن... (من اینها رو از توضیحات خودتون متوجه شدم)

    شما یک همسر خوب و  یک خانواده جدید گیرتون اومده که خوب هستند و خدا رو شکر باهاشون مشکلی ندارید ،درسته که شاید این رو نمیخواستید اما باید قدرش رو بدونید

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    طباطبایی آواتار ها
    ضمنا، این که حلقه همسرتون دستشون نرفته ، هیچ معنایی نداره جز اینکه حلقه اندازه دست ایشون انتخاب نشده ، این تفکر جاهلانه و ساده لوحانه رو کنار بذارید که این حلقه دستشون نرفته چون ایشون وصله شما نبودند...

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    حرفاتون رو قبول دارم منم قدرت درکم بالاست اما یه چیزی تو وجودمه که نمیزاره به باور و اطمینان برسم دیشب برای لحظه ای همسرم دستم رو محکم گرفت و گفت نمیزاره هیچ وقت از کنارش برم ، تو اون لحظه خواستم بغلش کنم و بگم دوستش دارم و باهاش تا ته زندگی هستم اما زبونم بند اومد و به خودم میگفتم چیزی نگو یا زمانی که کنارم بود و لحظه به لحظه میگفت دوستت دارم دوست داشتم جوابش رو بدم اما نمیشد نمی تونم بهش بگم دوستش دارم یا میخوام که تا همیشه کنارم باشه میترسم بگم چون به قلبم ایمان ندارم و مطمئن نیستم . این رو میگم چون حتی زمانی که کنارشم تمام فکر و ذکرم میشه اون آقای قبل از عقدم که همه زندگیم بود . کاش یه روز که امیدوارم دیر نشه بتونم عاشق همسرم بشم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    طباطبایی آواتار ها
    اینهایی که گفتید نقطه های امید خوبی هست 
    کاش در همون مواقع این حرفها رو میزدید  اما هنوز هم دیر نشده ، دفعه بعدی که توی این موقعیت قرار گرفتید به زبون بیاریدشون ، هر چند که خیلی سخت باشه گفتنش

    با خودتون مبارزه کنید...



     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    طباطبایی آواتار ها
    یک نکته دیگه...
    دختر خانوم ها ، میتونند عشق گذشته تون رو فراموش کنند .. اگر فردی که باهاش ازدواج میکنند فردی باشه که بتونه خوب عشق ورزی کنه و کمبودی برای اون خانم باقی نگذاره که الحمدلله همسر شما اینطوری هست

    پس فرصت رو از دست ندید ، به خدا توکل کنید و از بهترین بندگانش کمک بخواید که به لطف خدا یاریتون کنند

    سوره مریم رو زیاد بخونید

    ----------------------------------
    ضمنا هرگز به همسرتون در مورد اون فرد چیزی نگید
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    طباطبایی آواتار ها
    و ...
    نکته آخر
    هر چقدر هم که اون فرد قبلی آدم خوبی باشه ، شما برای حفظ زندگیتون و خوشبختی تون نیاز دارید که اون رو فراموش کنید
    اول هر چی خاطره ازش توی گوشیتون یا لپ تاپتون دارید پاک کنید
    اگر پیامی به شما داده یا عکسی دارید یا هرچیزی که شما رو یاد اون میندازه ، همه رو فراموش کنید
    شماره تلفنش رو از گوشیتون پاک کنید و سعی کنید هیچ راه ارتباطی با ایشون نداشته باشید

    میدونم این توصیه آخر سخت و ناخوشاینده براتون اما اگر دوست دارید که قبل از اینکه دیر بشه به همسرتون علاقمند بشید باید انجامش بدید
    هر شب موقع خواب، چشمهاتون رو ببندید و چهره اش رو توی ذهنتون تصور کنید و بعد سعی کنید همونطوری که چشمهاتون بسته اون تصویر رو سیاه کنید تا کامل محو بشه
    اگر در روز هم به یادش افتادید، براش دعا کنید که اون هم همسر خوبی گیرش بیاد اما  همین کار رو که هر شب قراره بکنید انجام بدید

    به لحظه های خوب با همسرتون فکر کنید و سعی کنید بیشترش کنید

    برای شما زندگی خوب و سعادتمندی در کنار همسرتون آرزومندم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    ممنون از راهنمایی هاتون اما فراموش کردنش برام عذابه . من هیچ یادگاری از ایشون ندارم جز تصویر ذهنی و حرفهای دل که ثبت شده امیدوارم خدا یه بار دیگه کمکم کنه و راه درست رو نشونم بده اما میدونم که من با همسرم به آرامش مطلق نمیرسم و الان چون در عمل انجام شده قرار گرفتم مجبورم که زندگی کنم و الا مرگ برام شیرین تره . بازم ممنون همیشه دنیایی از موفقیت رو براتون آرزو می کنم .
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    طباطبایی آواتار ها
    شما اگر بخواید با همسرتون ، به لطف خدا، به آرامش میرسید ،اما باید بخواید
    درسته که سخته فراموشیش اما برای آرامش خودتون باید ازش بگذرید
    قبول کنید که اون آدم هر چی بود تموم شد و به جای اینکه خودتون مدام اون رو به یاد بیارید و اجازه ندید که ذهن و دلتون فراموشش کنه ، باید حتی زمانهایی که به یادش میارید ، سعی کنید بی توجه باشید و فراموشش کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    سلام و روزتون خوش . دیشب برای اینکه به خودم بقبولونم که متاهل شدم و باید همسرداری کنم از نامزدم خواستم که به منزل ما بیاد و من شام درست کنم تا باهم باشیم چون تنها بودم و دیدم فرصت خوبیه . اما تو تمام لحظه های با هم بودنمون اون سرش به کارهای شخصیش بوده ( داشت عکس های جشنمون رو وارد لب تابش میکرد ) و من مشغول آشپزی ، بعد از صرف شام هم به دلیل اینکه خیلی خوابشون میومد خیلی زود رفت خونشون . بعد از رفتنش احساس پوچی کردم و دوباره این جمله اومد رو لبم که من دوستش ندارم چرا دارم باهاش وقت میگذرونم .حالم نسبت به این تقدیر خیلی گرفته ...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام ، روز شما هم بخیر
    کار خوبی انجام دادید و تسلیم نشید
    احتمالا همسرتون از رفتارهای قبلی تون ناراحت بودند و منتظر بودند شما برید پیششون بشینید ، به عبارتی شما شروع کننده باشید

    در مورد تقدیر هم بگم که خودتون این تقدیر رو رقم زدید ، پس سعی کنید با استعانت از خدا و توسل به ائمه زندگی تون رو به خوبی پیش ببرید
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •