تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


نظرسنجی: کمک کنید از علاقه همسرم کم کنم تا بتوانم به راحتی از او

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را مشاهده کنند.



جدایی از همسرم که تازه 2 هفته از عقدم می گذرد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:love me
آخرین ارسال:shine
پاسخ ها 47

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

جدایی از همسرم که تازه 2 هفته از عقدم می گذرد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    در ضمن الان نزدیک به دوماه از عقدم میگذره و من هنوز درگیرم که چرا نمی تونم عاشق همسرم بشم ،البته خودم به جواب چرا رسیدم چون همسرم ایده آل های روحی و احساسی من رو نداره شاید از لحاظ انسانیت کامل باشه اما از لحاظ تفکر و کمی اعتقادی و روحی و عاطفی اصلا درکم نمیکنه .
    تنهایی را ترجیح بده به تن هایی که .... روحشان با دیگریست ... تنهایی تقدیر من نیست ... ترجیح من است !!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام دوست خوبم
    خب چرا با همسرت در مورد ایده آلات صحبت نمیکنی؟
    چرا توقعاتتو نمیگی بهش؟
    ببین عزیزم تو اصلا نباید میذاشتی همسرت متوجه بشه تو بهش علاقه نداری خب این واقعا باعث میشه یه حس خیلی بد حس سرخوردگی یا یچیزی شبیه به این در همسرت ایجاد بشه و همینطور تلاشهای تورو برای بهتر شدن رابطه باور نکنه
    شروع کن و خودت باهاش قرار بذار بیرون ببرش جاهایی که دوست داری از علایقت و سرگرمیات بهش بگو و بگو که دوست نداری وقتی در کنار هم هستید حرفی از کار و.. باشه
    بعدم زاویه نگاهتو به همسرت تغیر بده خوب نگاه کن انقد منفی نباش
    تلاش کن و مطمئن باش که ارزششو داره
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
     شاید بهتر باشه بجای طلاق ی مدت تنهاتون بزاره تا با خودتون کنار بیایید و اون عشق قبلیتونو فراموش کنید چون اون قبلی توو ذهنتونه شما دارید مقایسه میکنید واسه همینه موفق نمیشید همسرتونو دوست داشته باشید دریچه های قلبتونو بستید چون خودتون واقعا از ته دل نمیخواید حتی سعی کنید عاشق همسرتون بشید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    ویونا شاکری عزیزم سلام ممنون که وقت گذاشتید . من از علایقم بهشون گفتم از احساسم حتی زمانی که یک بار برای تفریح به جنگل رفته بودیم حرفی که در راه بهم زد و باعث نزدیک بودنم بهش شده بود رو گفتم اونم در جواب به من گفت من که نمی تونم همه لحظه ها برات صحبت از عشق و علاقه بکنم تو زیادی رویایی هستی در صورتی که اگه من جاش بودم از این نظریه استفاده میکردم و سعی در برقراری ارتباط بیشتر می کردم .باهم به کنار ساحل رفتیم تا بهش فرصت بدم از احساساتش برام بگه نشست با گوشیش بازی می کرد و به کارهای من می خندید مثلاً به جای نشستن روی نیمکت روی ماسه های ساحل نشستم و نگاهش می کردم اونم بهم می خندید و به حالت تمسخر می گفت دیوانه ، من چطور می تونم با آدمی که به احساساتم می خنده زیر یک سقف برم . اون تو این شرایط که من دلم باهاش نیست باید بیشتر تلاش کنه تا باورش کنم اما متأسفانه دریغ از یک مقدار تلاش تو این روزا به خودم میگم من با صداقت بهش گفتم دلم باهاش آروم نمیشه اون در عمل بهم می فهمونه که دلش باهام نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    مینای عزیزم سلام ممنون گلم . من تو این مدت با تمام وجود تلاش کردم که باهاش صمیمی بشم و اگه زبونم میگفت ازش جدا شم اما در عمل تلاش برای تداوم زندیگمون کردم متأسفانه همسر من تو این 27 سال عمرش چیزی به جز درس و پول درآوردن یاد نگرفته و همه ی زندگیش خلاصه میشه به اقتصاد و اگر هم چیزی از همسرداری بدونه فقط و فقط می تونم با قاطعیت بگم همه ی احساسش زمانی شکوفا میشه که میخواد خودشش به رضایت جنسی برسه . من از روز جشن عقد تا به حال احساس مترسک بودن میکنم یا واضح تر بگم وسیله ای بودم برای اهداف خانواده و خود همسرم . الان 3 روزه که نه اس میده نه تماس میگیره اگه یه ماه هم بگذره برا من فرقی نداره خوشحالم میشم وقتی نیست نمی تونم دوستش داشته باشم .
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    سلام..کاش جواب خانم نرگس رو میدادید
    حالا در هر صورت
    با عنایت به مطالبی که عنوان شد و پاسخ دوستان(که به عقیده من برای شما قانع کننده نبوده)و همچنین سن و سال شما که فکر نمیکنم بی تجربه باشید..هرچند در این مورد کاملا بی تجربگی کردید..اگر واقعا همه احساستان اینگونه است که میگید بهترین راه جدایی و طلاقه در اسرع وقت!
                     "لازمه اینم بگم که در آینده حسرت این آدم رو خواهید داشت"

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
     میدونم خیلی دیره برای جواب دادن اما من تازه با این سایت اشنا شدم .مشکلت رو کاملا درک میکنم منم مثل تو بودم کسی که دوسش داشتم و با هم در ارتباط بودیم برای ازدواج جلو نمیومد ازش فاصله گرفتم، منم در اون بحبوحه با مردی  که احساس میکردم شرایط خیلی خوبی داره ظاهرشم خوب بود و واقعا عاشقم بود اشنا شدم و بدون اینکه دوسش داشته باشم خیلی زودتر از اون که بدونم حسم چیه عقد کردم  اما یه روز قبل از عقدم به اون اقا گفتم دارم عقد میکنم انقدر گریه زاری کرد و نفرینم کرد که چرا این کارو کردی منم پای حرفاش کلی اشک ریختم جوری که اون شب و شب عقدم برام شد عزا.و از ازدواج پشیمون شدم اما دیر بود اون ذوقی که قبلا داشتم دیگه تموم شده بود  از هیچی لذت نمیبردم و گذشته میومد تو ذهنم.خلاصه گذشت  عروسیم کردیم و از اونجای که میدیدم شوهرم عاشقمه بهم محبت میکنه سعی کردم فراموشش کنم .خواستم شوهرمو دوست داشته باشم کارایی که دوست دارمو با اون انجام میدادم  فهمیدم مرد واقعی که لایق محبته منه فقط شوهرمه که زندگیشو با من ساخت نه کسی که ادعای دوست داشتن میکرد اماانقدر ضعیف بود به خاطر  ساده ترین مشکلات نیومد جلو وقتی دید از دستم داد گریه زاری کنه که چرا  رفتی!!1.مطما باش جدایی هیچ سودی نداره جز پشیمونی  ببخشید انقدر رک میگم عزیزم اما امیدی به قبلیه نداشته باش ایشون اگه شمارو میخواست از ته دل نمیذاشت به ایجا برسه فقط با حرفاشون شمارو تحت تاثیر گذاشتن.باور کن اگه بخوای میتونی شوهرتو دوست داشته باشی همونجورم که میگی همه چیشم خوبه پس ویژگی های زیاذیم میتونه واسه دوست داشتن داشته باشه  به مرور فراموش میکنی زمان خیی چیزارو حل مکنه بهش محبت کن نذار دسرد بشه   الان یک ساله که عروسیم کردم هیچی قشنگتر از اون نیست که شوهرت عاشقت باشه و تو دوسش داشته باشی.ببخشید زیاد حرف زدم تا مطلبتو خوندم هر چی که فکر کردم که شاید تاثیر گذار باشه گفتم.به امید موفقیت
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •