تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات عصبی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سانی
آخرین ارسال:سانی
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مشکلات عصبی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من سانی هستم. مشکلم اینه که با کوچک ترین حرفی عصبانی میشم و بد رفتاری می کنم حتی با مادرم یا خواهرزاده هام که کوچک هستند چون اونارو باعث نرسیدن به عشقم می دونم و احساس می کنم با من دشمنی دارند و ان هارو مقصر می دونم به خاطر تغییر رفتارم. خواهشا کمکم کنید. ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز شما چند سالتون هست؟

    روابط شما با اعضاء خانواده و دیگران چگونه هست؟

    شما تنها بخاطر اینکه فکر میکنید دیگران شما را از عشقتان دور میکنند عصببانی میشوید ؟

    چند وقته اینجور هستید؟

    نظر خانواده شما در مورد عشق شما چیه؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام من 17 ساله هستم. با خانواده دوست دارم خوب باشم و یه کم خوب میشم اما دوباره قاطی می کنم و باهاشون حرفم میشه و با اشنایان هم خیلی گرم نمی گیرم. بله از عشقم دور کردند و مدتی هم ازش میگذره و هم به خاطر این کارشون وهم اینکه منو با دیگران مقایسه می کنند و اونارو به روخ من می کشن درحالی که من خودم فکر می کنم خوبم. ازنظر اونا اون اصلا خوب نبود در صورتی که اون من هرکاری ازش می خواستم انجام می داد و سعی می کرد اونی باشه که خانوادم می خوان اما دیگه جون به لبش رسید و دیگه همه چی بهم خورد و به هم نرسیدیم. الان نزدیکه یک سال و نیم میشه که این مشکلو دارم. ممنون از توجهتون
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.
    دوست عزیز در ازدواج ما با دو نوع آشنایی روبرو هستیم که یکی خانوادگی هست و دیگری فردی .

    آشنایی خانوادگی بیشتر خانواده نظر میدهند که با ملاکهای خود آنها که بیشتر منطقی و عقلی و اجتماعی هست  در حالی که اآشنایی فردی بیشتر با احساسات و عواطف همراه هست که این نوع آشنایی به نظر و با توجه به سن شما در شما دیده میشود. چرا که شما در محدوده سنی بلوغ قرار  و نوجوانی دارید و همین سن و عواطف شما و جنسیت شما کاملا شما  با مخالفتهای دیگران زود عصبی میشوید . البته این مقایسه کردن آنها کاملا اشتباه میباشد که باید با خود آنها صحبت بشود.

    شما در مواقعی که از آنها عصبانی میشوید سعی کنید ابتدا آرامش خود را حفظ کنید و نسبت به مسائل با دید وسیعتر و با آرامش برخورد کنید و دلیل و ریشه اعمال دیگران را از خودشان بخواهید و سپس پاسخ منطقی بدهید.

    ضمنا نوع آشنایی که خانواده در آن دخیل هست بنظر مطمئنتر و منطقی تر میباشد .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    اگه می گویید با ان ها صحبت کنم درست اما خجالت می کشم و رو شو ندارم و می دونم اگر با ان ها صحبت کنم حتما بحث و جنجال پیش میاد یعنی اصلا دوست ندارم با ان ها حرف بزنم. به خاطر نرسیدن به عشقم ازشون کینه دارم و احساس می کنم  ان ها نظرشونو به من تحمیل کردند و به من اجازه ی تصمیم گیری نداده اند و ان ها به جای من تصمیم گرفته اند حتی طوری شده که تو هیچ کاری نمی تونم خودم تصمیم بگیرم و هر روز غصه می خورم که چرا همون موقع نظر خودمو نگفتمو نتونستم  خودم تصمیم بگیرم. در حسرت اینم که زندگیم بدون اونه. آیا تفکراتم اشتباهه؟ چی کار کنم کینه ام از بین برود؟ کینه ام باعث شده حتی از بودن کنار ان ها ناراحت باشمو تنهایی را ترجیح دهم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام دوست عزیزم
    خب به نظرت سن شما زود نبوده برای ازدواج؟
    شاید دلیل اینکه ممخالفت کردن همین بوده و میدونستن که شما در سنی هستی که خیلی احساسی تصمیم میگیری...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    درسته اتفاقا بیشترین مخالفتشون هم به خاطر همین بود اما هستند کسایی که زود ازدواج می کنند و موفق  هستند اما به نظرم  فرشاد کسی بود که می شد بهش تکیه کرد اینو زمانی فهمیدم  که تصمیممون واسه ازدواج قطعی شد و داشتیم واسه ایندمون برنامه می ریختیم. حالا اینا به کنار از طرفی هم  من دلشو شکستم و جرات نکردم به خانوادم بگم من اینو دوسش دارم.  خجالت کشیدمو به انها اجازه ی تصمیم گیری دادم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    عزیزم
    دوستتون چند سالش بود؟
    خانواده ی ایشون با ازدواج شما مخالفتی نداشتن؟
     
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نه  تازه خیلی هم خوش حال می شدن با خانواده ی ما وصلت کنند چون راجع به من تحقیق کرده بودند و جز خوبی چیزی نشنیده بودند. متولد سال 1367 بود.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    ببین سانی عزیزم
    همیشه همه چیز بر وفق مراد ما نیست و گاهی مسائلی پیش میاد که  باعث ناراحتی ما میشه..
    انقدر به خودت و خانواده سخت نگیر...
    شما قطعا در زندگیت موقعیتهای خیلی بهتری هم پیدا خواهد شد...
    در مورد اینکه میگی خانوادت رو مقصر میدونی به نظرم و طبق حرفات تو نباید اونا رو مقصر بدونی چون اولا اونها کاملا منطقی و طبق حقایق موجود تصمیم گرفتن(سن خیلی کم شما برای ازدواج)
    و ثانیا شما هم خیلی نتونستید از تصمیمتون دفاع کنید...
    بنابراین خانواده رو سرزنش نکنید و مطمئن باشید که خدا یه تقدیر دیگری رو برای شما رقم زده!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •