تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دوست داشتن گاهی اوقات عجیب سخت میشه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:talangor
آخرین ارسال:talangor
پاسخ ها 9

دوست داشتن گاهی اوقات عجیب سخت میشه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    talangor آواتار ها
    با عرض سلام و وقت به خیر به شما دوستان عزیز
    منم یه مشکلی دارم که دیگه برام شده یه فاجعه و آرامش روحی واسم نذاشته ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید چون کسی رو ندارم که بخوام ازش کمک بگیرم
    نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی سعی میکنم خلاصه بگم
    18 ساله بودم که به خاطر یه سری اتفاقات دلبسته پسرداییم شدم و از اون موقع تا حالا حدوداً پنج سال میگذره, هیچ جوری هم نتونستم فراموشش کنم و توی همه ی این سال ها نه تنها از عشق و علاقم نسبت بهش کم نشده بلکه هر روز از روز قبل هم بیشتر شده, شاید پیش خودتون بگید اینکه اصلاچیز بدی نیست!! ولی بدی این قضیه برای من اینه که پسرداییم از علاقه من به هیچ عنوان خبر نداره و به تعبیری علاقه من یکطرفه اس و کارم به جایی رسیده که نمیتونم به هیچکسی به جز اون فکر کنم و تا حالا هم هر خواستگاری پا پیش گذاشته به بهونه هایی رد کردم که دیگه صدای خانوادم در اومده
    ولی درمورد پسرداییم هم تمام تلاشم رو کردم و به نظرمیرسه رفتارش نسبت به من خیلی عوض شده تا جاییکه خودش به سمت من میاد برای سلام و احوالپرسی کردن در حالی که قبلا از روی شرم فقط سرشو زیر مینداخت ولی باز نمیدونم توی دلش چی میگذره و اونقدر هم جسارت ندارم که بخوام بهش بگم که دوستش دارم یا ازش سوال بگیرم تا حداقل تکلیف خودم رو بدونم فقط اینکه توی یکی  از شبکه های اجتماعی عضو هست.. بارها به سرم زده غیر مستقیم بهش بگم ولی از اونجایی که توی فامیل دختر مجرد زیاد نداریم میترسم متوجه بشه منم و اونوقت درموردم فکرای بدی کنه که حتما توی شبکه های اجتماعی همچین پیام دادن  هایی کار همیشگی منه
    به نظر شما چیکار کنم هر جورشده بهش ابراز کنم به خاطر اون پنج سالی که با اشک و غصه سر کردم یا تمام تلاشمو به کار بگیرم که فراموشش کنم و به یکی از خواستگارام جواب مثبت بدم هر چند که برام غیر ممکنه و فقط منتظر روزی هستم که شاید با ازدواج کردنش بتونم فراموشش کنم تا اونوقت منم بتونم ازدواج کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست گرامی،
    اگر ممکنه اول به چند سوال پاسخ بدید تا بشه راحتتر راهنماییتون کرد

    1- پسر داییتون چند سالشه آیا شاغل هست یا آمادگی ازدواج داره؟
    2- روابط مادر و داییتون چقدر صمیمی و نزدیکه؟ آیا رسمی و با مرز احترامات سنتی با هم رفتار میکنن یا بینشون رفاقت خواهر و برادری امروزی برقراره؟
    3- پسردایی شما که میفرمایید عضو شبکه های اجتماعیه آیا اهل روابط دوستی هم هست و این احتمال وجود داره که با کسی دیگه باشه و شما مطلع نباشید؟
    4- مثلا چه کارهایی کردید که رفتار پسرداییتون با شما صمیمی تر شده؟ آیا شروع کننده صحبتها همیشه شما هستید؟ اگر خودش صحبتی رو شروع کنه معمولا در چه موضوعاتی صحبت میکنه؟
    5- و سوال آخر اینکه چقدر ازدواج فامیلی در اقوام شما مرسومه و نظر اقوامتون نسبت به ازدواج فامیلی رو چطور پیش بینی میکنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    عزیز دلم
    از طریق یکی از آشناها مورد رو غیر مستقیم مطرح کن
    اگه خودت بری جلو و جواب نگیری ضربه ی بیشتری میخوری
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    منم عاشق پسرداییم بودم و همه ی رفتاراشو به حساب این میذاشتم که اونم یعنی منو دوست داره
    وقتی ازدواج کرد خیلی برام سخت بود. ولی خیلی خوشحال شدم که در مورد احساسم چیزی نمیدونه
    بنظرم چیزی بهش نگو اگه خودش دوست داشته باشه پاپیش میزاره
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    talangor آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'hamid62' pid='20505' dateline='1377056199'
    سلام دوست گرامی،
    اگر ممکنه اول به چند سوال پاسخ بدید تا بشه راحتتر راهنماییتون کرد

    1- پسر داییتون چند سالشه آیا شاغل هست یا آمادگی ازدواج داره؟
    2- روابط مادر و داییتون چقدر صمیمی و نزدیکه؟ آیا رسمی و با مرز احترامات سنتی با هم رفتار میکنن یا بینشون رفاقت خواهر و برادری امروزی برقراره؟
    3- پسردایی شما که میفرمایید عضو شبکه های اجتماعیه آیا اهل روابط دوستی هم هست و این احتمال وجود داره که با کسی دیگه باشه و شما مطلع نباشید؟
    4- مثلا چه کارهایی کردید که رفتار پسرداییتون با شما صمیمی تر شده؟ آیا شروع کننده صحبتها همیشه شما هستید؟ اگر خودش صحبتی رو شروع کنه معمولا در چه موضوعاتی صحبت میکنه؟
    5- و سوال آخر اینکه چقدر ازدواج فامیلی در اقوام شما مرسومه و نظر اقوامتون نسبت به ازدواج فامیلی رو چطور پیش بینی میکنید؟


     
    سلام ممنون از توجه
    در جواب سوال هاتون باید بگم:
    1-از من هفت سال بزرگتره و شاغل هست ولی به خاطره مساله مسکن هنوز آمادگی ازدواج نداره یعنی مسکن داره ولی زیر کلی وام و قرض هست.
    2- در مورد داییم هم متاسفانه چند سالی هست که فوت کرده خیلی قبل تر از اینکه من حسی نسبت به پسر داییم داشته باشم ولی قبلش رابطه بین مامانم و داییم خیلی خوب بود.
    3- عضو شبکه اجتماعی هست ولی لیست دوستانشو دیدم موردی توش نیست و الان نزدیک پنج ماهم هست که اصلا به پیجش سر نزده.
    4- زیاد رفت و آمد آنچنانی بینمون نیست شاید هر ماهی یا دوماهی یکبار که اونم به خاطر مشغله زندگی که همه درگیرش هستن توی هرکدوم از این رفت و آمدها هم من کار خاصی نکردم یعنی نقش بازی نکردم, همیشه خودم بودم توی فامیل هم همیشه سعی کردم خیلی خوش برخورد و مودب باشم... فقط متوجه تغییر رفتارش شدم. پسر خوب و خوش برخوردی با همه هست ولی همیشه رفتارش با دخترهای فامیل خیلی سرد بوده که اون هم از روی خجالتشه قبلاً وقتی من سلام میدادم اصلا حتی متوجه شنیدن جواب سلامش هم نمیشدم از بس آروم جواب میداد, هیچ وقت چشم تو چشم هم نمیشد یا اصلا هیچ وقت خونه ی ما نمیومد هر اتفاقی هم که می افتاد  ولی الان همه چیز تقریبا عکس این قضیه اس خیلی وقتا خودش توی سلام پیش قدم میشه و با خوش برخوردی خاصی همراهه حتی چند باری هم خونمون اومده البته با زن دایی... واقعا نمیدونم شاید از نظر بقیه اینا مورد خاصی نباشه
    5- مرسوم هست ولی نمیتونم پیش بینی کنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    talangor آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'sahel aramesh' pid='20552' dateline='1377071384'
    منم عاشق پسرداییم بودم و همه ی رفتاراشو به حساب این میذاشتم که اونم یعنی منو دوست داره
    وقتی ازدواج کرد خیلی برام سخت بود. ولی خیلی خوشحال شدم که در مورد احساسم چیزی نمیدونه
    بنظرم چیزی بهش نگو اگه خودش دوست داشته باشه پاپیش میزاره


     
    خدا رو شکر پس چیزی بهش نگفتی
    منم خیلی میترسم که چیزی بگم برای همینم تا حالا سکوت کردم ولی به نظرت صبر کردن تا اینکه موقعیتش جور بشه و آیا اینکه پاپیش میذاره یا نه کار درستیه؟ اینکه خواستگارامو به خاطر این قضیه دارم رد میکنم به استدلال اینکه بازم صبر کنم شاید دعاهام اثر کنه و اون بیاد کار اشتباهی نیست؟ به خدا خیلی سردرگمم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ببینید در اصل قضیه ازدواج فامیلی جای بحث وجود داره که من نمیخوام واردش بشم ولی جدای علاقه یا عدم علاقه ایشون به شما، ممکن بود اساسا معتقد به ازدواج فامیلی نباشن (به خاطر دلایل وراثتی) و یا اینکه به شما به دید یک خواهر یا صرفا دختر عمه نگاه کنن و نه بیشتر یعنی علاقه ای که از جنس تمایل به داشتن شما در کنار خودشون به عنوان یک همسر باشه نداشته باشن.

    اما از تمام صحبتی که مطرح میکنید متاسفانه من چندان  امیدی به اینکه ممکنه ایشون به شما علاقه ای داشته باشه ولی منتظر چراغ سبز شما باشه نمیبینم و به همین خاطر ریسک هر گونه اقدام مستقیم یا غیر مستقیمی از طرف شما بالاتره.

    وجود دایی شما میتونست بسیار کمک کننده باشه اگر رابطه نزدیکی بین مادر و داییتون بود شاید میشد به نوعی مادرتون مرحله به مرحله اقداماتی انجام بده که شما رو به ذهن اون خانواده بندازه یا حداقل نظرشون رو بفهمه که به هر حال ممکن نشد.

    دوست گرامی ضمن اینکه بسیار برای احساس شما احترام قائلم ولی فکر میکنم علاقه شما بیش از حد قابل قبول یک طرفه است و شاید به پنداشت شخصی شما بر میگرده. اگر فرد مناسبی برای ازدواج به خواستگاری شما اومد پیشنهاد میکنم مسیر زندگی خودتون رو ادامه بدید و درگیر این احساس یکطرفه نشید. فرد مورد نظر شما دغدغه های زیادی به نظر میرسه در زندگی خودش داره که طرح این مسئله به هر شکلی ایشون رو درگیری محاسبات دو دوتا چهارتای بی دلیل میکنه و بیشتر باعث عذاب روحیش میشه. شما هم که الان خودتون احساساتتون درگیر هست. فکر و خیال و ... حکم آب پای گلدون عشق و علاقه رو داره پس بهتره سعی کنید بدون درگیر شدن و فکر کردن به این موضوع ( هرچند سخته ولی میتونید) فقط براش آرزوی موفقیت و خوشبختی کنید و اجازه بدید هر کدوم به مسیری که خداوند براتون در نظر گرفته به سلامتی ادامه بدید. تجربه من میگه چندان شانسی وجود نداره پس اقدامی چه مستقیم و چه غیر مستقیم انجام ندید ولی باز هم هر چی خدا بخواد همون میشه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'talangor' pid='20559' dateline='1377073230'
    خدا رو شکر پس چیزی بهش نگفتی
    منم خیلی میترسم که چیزی بگم برای همینم تا حالا سکوت کردم ولی به نظرت صبر کردن تا اینکه موقعیتش جور بشه و آیا اینکه پاپیش میذاره یا نه کار درستیه؟ اینکه خواستگارامو به خاطر این قضیه دارم رد میکنم به استدلال اینکه بازم صبر کنم شاید دعاهام اثر کنه و اون بیاد کار اشتباهی نیست؟ به خدا خیلی سردرگمم
     بنظرم ردکردن خواستگارات کار درستی نیست.بهتره فراموشش کنی اگه من تونستم پس توهم میتونی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    talangor آواتار ها
    ممنون از همتون
    پس همه چیزو می سپارم به خدا و سعی میکنم دیگه ذهنمو درگیر این مسئله نکنم.
    میدونم برام خیلی سخته و راه طولانی در پیش دارم تا بتونم فراموشش کنم دولی فکر میکنم اگر کمتر ببینمش خیلی سریعتر بتونم فراموشش کنم.
    التماس دعا
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •