تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارزوهای بر باد رفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:artmojtaba
آخرین ارسال:nafas966
پاسخ ها 6

ارزوهای بر باد رفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام 
    من تا حالا با هیچ کس درد و دل نکردم و من کلا توی خودم می ریزم .اینا حرفهای بیست سال زندگیمه ببخشید اگه زیاده 
    از دوران بچگی ام حتی موقع ایی که مدرسه نمیرفتم شوق هنر رزمی در وجودم عجین شده بود و به قول خودم اون موقع ها
    رزمی کار میکردم  برای خودم  فیلمای بروسلی که از تلویزیون  میدیمو چند تا حرکت میزدم  خلاصه بار ها و بارها به پدر و مادرم اطلاع دادم که منو بفرستن باشگاه و به بهانه این که بچه ام صدمه میبینم و روحیه ام خشن میشه نفرستادن باشگاه و چه بسا به قول خودم که تمرین میکردم صد برابر باشگاه صدمه میزدم به خودم 
    دوران مدرسه که شد به بهانه این که از درس جا میمونم بازم نذاشتن برم باشگاه 
    خلاصه گذشت تا دوران دبیرستان دستم شروع به حرکت های غیر ارادی میکرد اولش فکر کردن دارم مسخره بازی درمیارم 
    پس از گذشت مدتی متوجه شدن که شوخی نمیکنم.پس از کلی دکتر رفتن متوجه شدم یه بیماری مادر زادی دارم 
    بعد از این ماجرا من عشق تکاور شدن و یا تک تیر اندازه شدن گرفت منو .
    گذشت و گذشت تا من پیش دانشگاهی رو تموم کردم و رفتم واسه استخدام تکاوری ارتش. رفتم ولی به خاطر این بیماری توی دستم رد شدم 
    اون موقع زیاد سختم نشد چون هنوز عشق هنر رزمی در وجودم شعله ور بود.خلاصه دانشگاه رفتم و بلاخره بعد از سالها انتظار رفتم باشگاه .استاد اولم زیاد خوب نبود .رفتم پیش یکی دیگه دو هفته پیش استاد دومیهکار کردم اون برگشت بهم گفت :پسر تو نابغه هنررزمی هستی قدر خودتو بدون نذار با سیگار و مشروب ... خرابت کنن تو یه چهر در کل جهان تبدیل میشی (الان  پیش خودتون فکر میکنید دارم از خودم تعریف میکنم ولی این طوری نیست) من دو ماه بعد از باشگاه رفتنم بود که هم رده های من با فوقش دوتا کمربند بالاتر از خودشون مبارزه میکردن ولی من با کمربند مشکی ها مبارزه میکردم.از یه تعدادی شکست میخوردم یه تعدادی هم ناک اوت میکردم
    گذشت به چهار ماه از باشگاه رفتنم نگذشت  توی پام احساس درد میکردم . با یه ام ار ای معلوم شد که یکی از مهرهای کمرم از وسط شقه شده اونم به صورت مادر زاد . خود دکتره تعجب کرده بود که این طوری ...
    بهم گفت که اگه رزمی کار کنی فلج میشی
    چقدر گریه کردم واقعا افسرده شدم هرکسی می اومد مثل سگ پاچه اشو میگرفتم و کارم شده بود گریه و غصه خوردن 
    بعد از اون یکی از فامیل ها مون به من گفت که میتونه واسه گارد موتور سنگین سوار را رو برام جور کنه که استخدام بشم و همه اش موتور ریس زیر پام باشه . خیلی حالم بهتر شد عشق سرعت گرفته بود .یه مدتی طرف منو سر دووند دید که خیلی بد جور پیله کردم که میخوام برم  اونجا.گفتش هفته بعد به فلانی میسپرم بهت خبر میدم .هفته بعد شد و بهش گفتم به فلانی دیدیش و گفتی بهش .طرف منو رو زیر نافشم حساب نکرد و گفت :دیدمش ولی نگفتم!!
    یکی نیست بهش بگه که تو اخه نمیخواستی چرا ....
    حالا اینا بگذرد و من الان ترم چهارم دانشگاه هستم خانواده خیلی بهم فشار اوردن که برم سر کار.برخلاف میل باطنیم سه بار رفتم شغل گند بازار یابی ... خلاصه اصلا از این شغل خوشم نمیاد چون هرکسی هر طور دلش بخواد باهات حرف میزنه 
    بگذریم ...
    من خودم کشاورزی و باغبانی رو دوست دارم اما خانواده نمیذارن برم توی این کار در صورتی که رشته دانشگاهی ام کشاورزیه
    اما اونا میگن اینده نداره و...
    خلاصه الان به یه نفر گوشه گیر تبدیل شدم .حتی به زور خانواده   سر وصورتمو اصلاح میکنم دیگه برام مهم نیست که چی میپوسم چی میخورم دیگه هیچ رنگی نداره دنیا برام .
    جدا شما جای من بودی چیکار میکردی؟راهنماییم کنید  
    بازم معذرت میخوام که اینقدر زیاد نوشتم 
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز
    واقعا ناراحت شدم براتون...
    روزهای سختی رو پشت سر گذاشتید وحقایق تلخی رو هم شنیدید...
    میدونم که بارها بهتون فشار وارد شده و این باعث شده که الان به قول خودتون چیزی براتون مهم نباشه...
    ولی یه جمله:
    آدم موفق هیچوقت دست از تلاش کردن بر نمیداره!
    آیا شما دوست دارید یه آدم موفق باشید؟
    مطمئن باشید همونطور که استادتون بهتون گفتن شما توی هنر رزمی نابغه هستید تو چیزهای دیگه هم نبوغ دارید و میتونید تبدیل به یه چهره ی جهانی بشید...
    دست از تلاشتون بر ندارید...
    ادامه بدید و خودتون رو کشف کنید!
    بگذارید استعدادهای کشف نشدتون خودشون رو نشون بدن!
    تو خونه نشستن و نا امید شدن رو که همه بلدن!!مهم اینه که یه آدم چطوری تو شرایط سخت و نا امید کننده خودشو بالا بکشه!
    و شما بارها نشون دادین که تونستین پس این بار همم قطعا میتونید!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    اخه نمیدونم چطوری استعداد های دیگه مو کشف کنم ؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    درمورد کار و آینده دنبال کشاورزی و باغبانی باش تا کارش جور بشه خانوادت هم راضی میشن علاقه داری ولی باید جوربشه یانه؟
    درمورد هنر رزمی گفتی نابغه ای خب نتونستی و نشد ادامه بدی اما میتونی یه کتاب یا نرم افزار یا چیزی که به درد بقیه ی بجه ها بخوره به وجود بیاری به هرحال شما یه عمر این عشق رو داشتی پس خیلی عیب ها و نقص ها و پیشنهادات و ایده ها درموردش کشف کردی که خیلی ها نمی دونن پس شروع کن و هرطور خودت میدونی روش سرمایه گذاری کن مطمئن باش پشیمون نمیشی میتونی از طریق کتاب سایت نرم افزار این هنر و علمتو به بقیه منتقل کنی و ماندگار بشی
    وقتی سرمایه از این طریق جور کردی میتونی با پولش یه گلخونه باز کنی و به عشق دیگرت کشاورزی بپردازی مطمئنا خانوادت این تواناییت رو ببینن انتقاد نمی کنن بلکه استقبال هم می کنن حتی میتونی از درآمد بازاریابی برای کشاورزی استفاده کنی
    بسم اله موفق باشی
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    havva آواتار ها
    سلام 
    واقعا شرایط دشواری دارید اما میدونید نزارید روحیتون خراب بشه چون الانتون خراب بشه ایندتون خراب میشه و همین طور گذشتتون شما سالهای زیادی پیش رو دارید زندگی هنوز برباد نرفته زندگی کسی برباد میره که تا اخرین لحظه عمرش تمام لحظاتش رو مفت مجانی ...ازدست داده باشه زندگی یه رودخونه جاریه گاهی سر راش سنگ میندازن گاهی  سد میزنن بعضی وقت ها مسیرش رو تخییر میدن ..... هزاران بیا سرش میارن اما رودخونه دست از تلاش برنمیداره در هر شرایطی به راهش ادامه میده تا به مقصد برسه

    تو میتونی کار جدیدی شروع کنی یه شغل تازه ودر کنارش..
    یه پیشنهادم دارم که اگه شد انجامش بده اول بهتر با دکترت مشورت کنی قبول کرد با مربیت حرف بزن  و به صورت داوطلبانه تو وقت های غیر کاری ت
    میتونی به  بچه های رزمی کار اموزش بدی نمیگم به خودت فشار بیار  بهشون روحیه بده باهاشون حرف بزنی تو که خودت نتونستی به ارزوت برسی دیگران برسون وقتی یکیشون قهرمان بشه با خودت میگی قدم اول تو این راه با من برداشت
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام مجدد
    بگردید ببینید به جز اینها به چه چیز دیگه ای علاقه دارید؟
    حتی اگه علاقتون مثل علاقه ای که به هنرهای رزمی دارید نباشه...
    شما باید به دنبال یک جرقه ی کوچیک تو زندگیتون باشید و چه بهتر که این جرقه رو خودتون در خودتون ایجاد کنید...
    با خودتون فکر کنید و هرچیزی که بهش علاقه دارید و از ابتدا دوست داشتید دنبال کنید(به جز هنرهای رزمی) روی کاغذ بنویسید...
    بعدد اونها رو ارزیابی و سبک سنگین کنید و در نهایت اونی که شرایط رسیدن بهش رو دارید انتخاب کنید و با جدیت پیش برید...
    یادتون باشه دارید یه تصمیم خیلی مهم برای زندگیتون میگیرید و باید با اقتدار از تصمیمتون دفاع کنید...
    اگر خانواده مخالفت کردن سعی کنید کاملا منطقی و به دور از هرگونه بحثی باهاشون صحبت کنید و در نهایت با رضایت خود و خانوادتون به دنبال علاقتون برید!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •