تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دهه شصتیا یادشون میاد؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:فهیمه ص
آخرین ارسال:aram
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دهه شصتیا یادشون میاد؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    “بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
    یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه …
    .
    .
    .
    شما یادتون نمیاد اونوقتا شعر “قسم به اسم آزادی” از تلویزیون پخش میشد باهاش غلط غلوط میخوندیم تا میرسید به جای “همه به پیش … به یکصدا …”
    یه دفعه به تقلید از خواننده هاش اوج میگرفتیم و با شور داد میزدیم “جامدادی عزیز ما” !
    .
    .
    .
    یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه …
    .
    .
    .
    پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد
    والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم
    که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه
    به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه
    .
    .
    .
    جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، مشق های ننوشته …
    این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !
    .
    .
    .
    یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست …
    .
    .
    .
    یادش بخیر :
    گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!!
    .
    .
    .
    شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …
    . .
    .
    ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!
    .
    .
    .
    یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم …
    .
    .
    .
    مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
    این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!
    .
    .
    .
    یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !
    .
    .
    .
    یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟
    .
    .
    .
    کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟
    .
    .
    .
    بچه که بودیم هرجا خوابمون میبرد ، صبح توی تخت خودمون بیدار میشدیم …
    .
    .
    .
    ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ میشمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …
    ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ !
    .
    .
    .
    یادش بخیر :
    من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم …
    بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه،  چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه !!!
    .
    .
    .
    یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها یا ضرب المثل یا چیستان …
    .
    .
    .
    یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن …
    .
    .
    .
    بچگیا تفریحمون این بود که وقتی جوراب می پوشیدیم و پامو روی فرش می کشیدیم و به یه نفر دیگه دست میزدیم تا جرقه بزنه !!!
    .
    .
    .
    یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع میشد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
    آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !
    آخرش هم : تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم ، گروه کودک و نوجوان …
    .
    .
    .
    دهه شصت یعنی :
    یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی
    یعنی صف کیلومتری نون
    یعنی آتاری و میکرو
    یعنی برنج کوپنی
    یعنی فخرفروختن با کتونی میخی
    یعنی تلویزیون سیاه و سفید
    یعنی آدامس خروس نشان
    یعنی کارت بازی با دمپایی
    یعنی کپسول بوتان و پرسی
    یعنی نوار کاست
    یعنی بوی نفتالین لای رختخواب
    یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه
    یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی
    یعنی نیمکت سه نفره
    پوشیدن لباس داداش بزرگه
    یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم
    یعنی بوی نم زیر زمین
    یعنی چوبین و برونکا
    یعنی تیله بازی
    یعنی اشکنه و خشیل
    قاشق زنی تو چهارشنبه سوری
    عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم
    یعنی صدای آژیر قرمز
    یعنی سریال اوشین
    دهه شصت یعنی من
    یعنی تو
    یعنی ما[hr]
    پاسخ با نقل و قول

  2. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  3. ارسال:2#
    قشنگ بود ... همه این کارها رو همه ما نکردیم ولی در بیشترش همه مشترکیم ...

    یاد نوار قصه و کتاب داستانهای قدیمی هم بکنیم .... راستی کدوم نوار قصه و کتاب داستان یا کارتون مورد علاقه شما بوده ؟

    روز جهانی کودک رو یادتون میاد .... صبح تا غروب کارتون میدادن ... چه حالی میداد ...

    تیله بازی ... عکس برگردون جمع کردن ... تمبر جمع کردن ... یاد برق رفتن ها و چراغ نفتی هم بخیر ... یاد سایه هایی که رو دیوار درست میکردیم ...

    یادش بخیر ... صفای زندگی کم شده نه ؟ 

    به نظرتون ده نودیا چه خاطراتی دارن؟ !!!!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  5. ارسال:3#
    واقعا یادش بخیر.من جودی ابوت و باخانمانو خیلی دوست داشتم.کارتون دکتر ارنستم همین طور.
    یه چراغ نفتی داشتیم که خیلی قشنگ بود.
    باورتون نمی شه وقتی داشتم این مطلبو میذاشتم با یادآوری اون خاطرات گریم گرفت.اون دوران خیلی خوب بود.چقد تیله جمع می کردیم.بابای من دوست نداشت تیله بازی کنیم اما من از تیله خوشم میومد و جمع می کردم.
    هنوز ده نودیا به خاطره نرسیدن اما ده هفتادیا هم فکر نکنم خاطراتی به قشنگی خاطرات ما داشته باشن
    پاسخ با نقل و قول

  6. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  7. ارسال:4#
    سبز آواتار ها
    سلام
    خیلی عالی بود فهیمه خانم عزیز مخصوصا شعر جامدادی عزیز ما
    چه کیفی داشت خاک بازی توباغچه 
     با برگ درخت تو کاسه بشقابای اسباب بازی غذا درست میکردیم اخرش میخوردیمشون
    جمعه ها تلویزیون سرندی پیتی می گذاشت اینقد دوست داشتم
    یه نوار قصه داشتم گنجیشکه میگفت من که جیک و جیک میکنم برات بزارم برم؟ هزار با گوش کرده بودم پاره شده بود بانوار چسب چسبونده بودم به نوار چسبه که میرسد گیر میکرد باخودکار میچرخوندم بقیشو گوش میکردم.

    ته نوار قصه خالی بود با خواهرم صدامونو ضبط میکردیم بعد کلی به صدای خودمون میخندیدیم.
    یادش بخیر هرخونه ای که زنگ آفونی داشت زنگ میزدیم فرار میکردیم ....خوب از این زنگا کم بود ندیده بودیم.

    یادش بخیر واسه اینکه مدادقرمزمون پررنگتر بنویسه به نوکش آب دهن میزدیم.

    بچه های الان  نه بازی بلدن  نه جابرای بازی کردن دارن
    پاسخ با نقل و قول

  8. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  9. ارسال:5#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اره یادش بخیر. من یجورایی یادمه. اژیر قرمز و اوشین رو کم یادمه ولی بقیه شو چرا.
    اون "جامدادی عزیز ما" اصلش بود" جاودان ایران عزیز ما" و یادمه ما تو مدرسه مون میخوندیم:" دیگه جا نداره شیکم ما"
    اگه هرکی دوست داره متن کامل طنز هنوز یادمه واسش خصوصی میفرستم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  11. ارسال:6#
    دهه 80-90 ایا چیو میخوان بگن یادتونه؟

    حتما میخوان بگن یادتون نمیاد شبکه پویا داشتیم تا 22.30 کارتون بود بعدش 1.2 ساعت لالایی
    یا اینکه .... گریه کردم بابام برام تبلت خرید.
    یادتون نمیاد ما لکسوز داشتیم و عموم سانتافه..با هم تو جاده شمال کورس میذاشتیم.(این واسه بچه مایه داراس)
     
    پاسخ با نقل و قول

  12. دهه شصتیا یادشون میاد؟  سپاس شده توسط بانو

  13. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'سبز' pid='21286' dateline='1377447653'
    سلام
    خیلی عالی بود فهیمه خانم عزیز مخصوصا شعر جامدادی عزیز ما
    چه کیفی داشت خاک بازی توباغچه 
     با برگ درخت تو کاسه بشقابای اسباب بازی غذا درست میکردیم اخرش میخوردیمشون
    جمعه ها تلویزیون سرندی پیتی می گذاشت اینقد دوست داشتم
    یه نوار قصه داشتم گنجیشکه میگفت من که جیک و جیک میکنم برات بزارم برم؟ هزار با گوش کرده بودم پاره شده بود بانوار چسب چسبونده بودم به نوار چسبه که میرسد گیر میکرد باخودکار میچرخوندم بقیشو گوش میکردم.

    ته نوار قصه خالی بود با خواهرم صدامونو ضبط میکردیم بعد کلی به صدای خودمون میخندیدیم.
    یادش بخیر هرخونه ای که زنگ آفونی داشت زنگ میزدیم فرار میکردیم ....خوب از این زنگا کم بود ندیده بودیم.

    یادش بخیر واسه اینکه مدادقرمزمون پررنگتر بنویسه به نوکش آب دهن میزدیم.

    بچه های الان  نه بازی بلدن  نه جابرای بازی کردن دارن[hr]
    خواهش می کنم.
    واقعا یادش بخیر.منم نوک مداد قرمزمو آب دهن می زدم.
    و یا با خواهر برادرم صداهامونو ضبط می کردیم.بعد چند سال که صداهامونو گوش دادیم کلی به دیونه بازیامون می خندیدیم.
    یادش بخیر گازای قدیم فر نبود و در کمدی داشت.من و برادرم و خواهرم می رفتیم تو کمدش با هم بازی می کردیم.حالا که یادمون میوفته کلی می خندیم که چطور سه تایی جامون می شد.
    اوه،من چقدر با خاک باغچه،ظروف سفالی درست کردم.از بشقاب گرفته تا سبد و...
    چقد لباس واسه عروسکم می دوختم.با الگو و بدون الگو.


     
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:8#




























       
    خداوندگارم....
    به دل نگیر اگر گاهی
    زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
    تقصیری ندارد...
    قاصر است
    کم می آورد در برابر بزرگی ات...
    لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
    در دلم اما همیشه
    ذکر خیرت جاریست !!....
     
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:9#
    ویونا شاکری آواتار ها
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:10#
    یادش بخیر چقدر خاطراتم زنده شد

    انصافا دهه شصت نقطه عطف تاریخ ایران بودا

    دیگه تکرار نمیشه 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •