تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بهترین و مناسب ترین شرایط برای ابراز عشق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:PESAREIRANI
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

بهترین و مناسب ترین شرایط برای ابراز عشق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دوست محترم
    به نظر من هم اولا شما باید بگذارید مساله ی طلاق ایشون کاملا مشخص و حل بشه و بعد از اون برای ابراز علاقه اقدام کنید...
    در ثانی از نظر من،بهتر هستش که شما این ابراز علاقتون رو بعد از طلاق ایشون و از طریق خانواده ها اعلام کنید و رابطتون با ایشون زیر نظر خانواده ها باشه،علاوه بر این خودتون رو کنترل کنید چون من هم با خانم اسماعیل زاده موافق هستم،دوست محترم برای چنین واکنشهایی بعد از عقد رو انتخاب کنید،چون در آغوش گرفتن همدیگر قبل از عقد کار درستی نیست هرچند که با ایشون راحت باشید...
    به خودتون و ایشون فرصت بدید و خودتون رو تا زمان مناسب کنترل کنید و بیش از حد هیجان زده نشید!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    ممنونم ازتون.اینکه میگم براش همدم بودم فقط برای این بود که خودشو خالی کنه وگرنه چیزی که عیانه چه حاجت به بیانه علاقه ما به همدیگه یه چیز کاملا واضحه خواجه حافظ شیرازی هم فهمیده اما تنها دلیلی که به روی هم نیاوردیم دو مسئله هستش اول اینکه اون نمیخواد با ابراز علاقه ش به من کاری کنه که فکر کنم میخواد خودشو بهم بندازه و سبک بازی در بیاره و حقیقتا خودمم دوست ندارم اول اون بگه و دوم اینکه منم وقتی شرایط رو میسنجم با خودم فکر میکنم که اگه بهش بگم دو حالت براش پیش میاد یا دووم نمیاره که پیش خانواده ش نگه و با ناشی گری کله ی هردو مونو به باد میده(چون الان وقتش نیست و همه فکر و خیال بد به سرشون میزنه)یا اینکه نه باعث میشه برای آینده ش تصمیم های غلطی بگیره کلا بخدا هنگ کردم طوریه که نه راه پس دارم نه راه پیش.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    nar آواتار ها
    سلام ...آقای پسر ایرونی.....
    شما قبل از اینکه این دختر خانم رو بشناسید بهتر هست درمورد علایق احساسات..ووفاداری وصداقت وایمان ..مسئولیت پذیری..وشخصیت خودتون واین که واقعا قصد ازدواج کردن رو دارید  تحقیق کنید..3تایپیک جالب ازشما بیان شده که میشه گفت  تناقض یکمی باهم دارن
    .کاملا دارید براساس احساس خودتو ونه حتی براساس احساس فرد مقابلتون تصمیم میگیرد..که اگر این خانم محترم براتون مهم بودن..انقدر زود تصمیم نمیگرفتید..وبه ایشون فرصت فکر کردن میدادید..نه بر اساس احساس بلکه عاقلانه.....که این خانم هم هم اکنون از روی نیاز به مورد پذیرش ومحبت ودوست داشته شدن ...به شما نزدیک میشوند...وممکن هست تحت تاثیر احساسات شما ایشون هم احساسی تصمیم بگیرن...
    در تایپیک (آیا این دختر مناسب ازدواج...)شرایط رو اینطوری بیان میکنیددرمورد خانوم:میخواد طلاق بگیره...الان منو دوست داره....اجتماعی...زیبا .درمورد خودتون:من هم دوستش دارم..
    این هم میشه تمام حقایق ومعیارها برای ازدواج ..
    (از شرایط روحی... جسمی..عقلی خودتون..دلیل ازدواج عاقلانتون...هم درمورد خودتون وهم درمود این خانوم چیزی به میان نیومده....)
    راستی بلاخره وفاداری این خانوم بهتون ثابت شد...؟ که تصمیم  گرفتید عاقلانه  قبل از ازدواج به ایشون..ابراز علاقه با درآغوش گرفتن..وشروع شدن بازی  احساسی...بکنید....؟
    پس معیار عقلانی فکر کردن شما یعنی عاشقانه تصمیم گرفتن...
     
    شما درمورد این خانم هم متناقض صحبت میکنید..خانومی که اهل نماز و متدین هستند..نباید به شما وخودشون اجازه نزدیک شدن...حالا به هر صورتی وشکلی..بدهند
     این سوال شما هم جالب بود...(اینکه بعد از ابراز علاقه در آغوش کشیدنش میتونه تاثیر بیشتری داشته باشه یا تاثیر منفی داره...؟)خوب اگه دختر متدینی باشه..پایبند به اصول اخلاقی.. قبول داشتن ارزش حریم خصوصی جسم وروحش....واگه دختری باشه که عاقلانه در حال انتخاب باشه..نسبت به این رفتار شما باید رفتار خوبی نشون نده
    واگه برعکس دختری باشه که برای خودش قوانین نداشته باشه...واز روی احساس و نیاز خودش تصمیم گرفته باشه..وقبل از مطمئن شدن از تعهد شما به صورت هم کلامی وهم نوشتاری..به شما اعتماد کرده باشه...وشما این رفتاردر آغوش گرفتن رو انحام بدید...خیلی هم خوشحال میشه...پس دیگه نه وفاداری خودش مهمه..نه وفاداری شما...نه تعهد نه  مسئولیت..و میتونه به کسی که بهتر از شما وکسی که ممکن از روی سختی زندگی عاشقش بشه...دل بسپاره..
    ونظر سوم اینکه ایشون متدین هستند ومخالف رفتار شما ..اما بخاطر احساسات وهیجان دچار این اشتباه میشن..(که باعثش شما هستید..)..وهمین اتفاق باعث یک عمر بی اعتمادی  میشه
    البته اینها درمورد شما هم صدق میکنه..
    واما شما خودتو میگید دختری آزاد هستش..واین تمایل بیشتر از جانب خودش هست...با نزدیک شدن به شما...پس بدون اینکه سوال بپرسید...میتونید هر کاری انجام..بدید....
     
    شما حرف از استرس میزنید...اما استرس برای چی زمانی که شما هردو از عشق هم خبر دارید...و پایبند به این علاقه....وآگاهی به این احساس  ...استرس از چی...؟به چه دلیل..؟
     واما شما صحبت از وفاداری..میکنید.......اما  با تایپیک (مجرد ماندن )نشون دادید..اصلا هم اینطور نیستید..
     در کشورهای غربی دو فردی که با هم زندگی میکنند(بهشون میگن ذوج)...هیچ تعهدی عاطفی اقتصادی..هر نوع تعهدی... وهیچ وفاداری ومسوئولیتی درقبال هم ندارند...درصورتی که مطمئنن این خانوم به ازدواج برای لحظه های عاشقانه درکنارهم وبقیه زندگی(سختی هاش..مسئولیت هاش.....) بیخیال..وممکن هست مدتی بعد عاشق کسی دیگر بشید..نگاه نمیکنه....
    با خودتو صادق باشید..با این خانوم  هم صادق باشید.
    در صورتی که وفاداری این دختر برای شما خیلی مهم هست...این تایپیک رو هم بعدش میزنید...که من مایل به مسئولیت پذیری نیستم.....مانند اروپایی ها بی قید..بی بند...عاشق شدن هر لحظه..بی وفا به همسر...
     شما میدونید دونفری زندگی کردن یعنی چی..؟
     
    شما دچار تعارض هستید..که 90درصد از روی احساساتون دارید تصمیم میگیرد...نه از روی عقل...     

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    واقعا صحبت جالبی یه میون آوردید آفرین.
    در تاپیک مجرد ماندن من به دنبال اصلاح این حس بودم و اگه کامل خونده باشید خودمم میدونستم یه کار اشتباه.
    در مورد بقیه بخث ها هم شما بیرون گودی میگی لنگش کن.
    عشق بین ما درسته دوطرفه ست اما حساب کتاب میخواد عشق تنها ملاک نیست بقیه ی شرایط هم باید مساعد باشه آخه وقتی نه من شرایطش رو دارم نه اون به زبون آوردنش بدتر مارو درگیر هم میکنه و به زبون نیاوردنشم باعث میشه فکر کنیم طرف مقابل بیخیاله.
    دین به جای خودش اما احساس بین دو نفر رو اصلا با دین مقایسه نکنید نمونه ش یوسف و زلیخا هردو در دینشون مگه ثابت قدم نبودن چرا پس اونطور شد حالا اونا اونطور بودن ماکه خیلی معمولی تر از این حرفاییم.
    من وقتی میگم میخوام پیش بذارم یعنی مطمئنم و این خودش داره در عمل ثابت میشه اما شما میگید خودتون هنوز سردرگمید و احساسی تصمیم میگیرید بذارید دلایل منطقی رو براتون بگم:
    1-وجود سلایق مشترک 2-تحصیلات هم سطح(کارشناسی) 3-هم سنیم و خوب هم همدیگرو میفهمیم
    4-دختر خوب و خانواده داریه همچنین با ایمان(قرار نیست همه ی با ایمانا مثل نینجا لباس بپوشن دین اسلام در هر مقطع زمانی ای انعطاف پذیره و با زمانه سازگاری داره).
    رابطه ی بسیار عمیق خانوادگی ای بینمونه و مطمئنم در آینده دخالت های خانوادگی نخواهیم داشت و خیلی چیزای دیگه.
    خیلی از ماها حتی شناخت درستی از خودمون نداریم حالا شما با دوتا تاپیک میخواید مو رو از ماست جدا کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    nar آواتار ها
    من نگفتم عاشق شدن کافیه.....شما خواستید احساس زودتر از تعهد..وپایبندی..وعقل بیاد جلو...
    یوسف عاشق زلیخاه نبود..این زلیخا بود که ابتدا به علت  هوس خودش.. عاشق یوسف شده بود..برای لحظه های لذت خودش...ومیبینیم که پیامبر وقتی زلیخارو در این حالت دید شروع نکرد به نصیحت کردن..واز عقل حرف زدن..فرار کرد...جایی که برانگیختگی هیحانی رخ بده..عقل در اونجا جایگاهی نداره...میدونست که در اون لحظه فاییده ای نداره..طبق داستانها هم زلیخا بعد از اینکه همه چیزشو وحتی بینایی که بخاطر همون عاشق یوسف شده بود رو از دست داد..واون عاشق خدا شد بدون اینکه..در آغوش حضرت یوسف قرار بگیره.....
    نینجا ها برای این نینجا هستند که مواظب خودشون باشن....حدوحدود مشخص شده است.
     «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطرالناس عليها،‌لاتبديل لخلق الله، ‌ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون»
    «پس روي خود به سوي دين حنيف كن كه مطابق فطرت خداست، فطرتي كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگوني نيست. اين است دين مستقيم ولي بيشتر مردم نمي‌دانند»
    پس متوجه میشیم که اگه دستور ما به آغوش گرفتن عشقمون قبل از محرمیت باشه...یعنی خدا نتونسته قانونی قرار بزار که برای همه ی زمانها باشه..واینکه فطرت ما تغییر پیدا میکنه..ولازم  هست قرآن خدا هم تغییر کنه..چون براساس فطرت های قدیمی بوده.
    من کاملا قبول دارک که با جند تا تایپیک نمیشه کسی رو شناخت...پس شما هم قبول دارید..که با یک تایپیک...نمیشه درمورد وفاداری همسر آینده..قضاوت کرد..در صورتی که خود این فرد هم حضور ندارند..پس حتما به یک مشاوره قبل از ازدواج رجوع کنید..
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام به مشاورین محترم.
    چند روز پیش یه اتفاق افتاد که ترجیح دادم با شما در میون بذارم.
    چند روز پیش بازم داشتیم با همدیگه قدم میزدیم البته با خانواده اما بازم منو اون با همدیگه جداگانه قدم میزدیم  اما بذارید از اول تعریف کنم.
    شب قبل از اینکه قرار بود با همدیگه بریم بیرون با خودم عهد کردم که تا نیومد پیشم من باهاش کاری نداشته باشم نه حرف بزنم نه نگاش کنم.
    بعد از حدود 5 6 دقیقه که داشتیم قدم میزدیم و منم توی لاک خودم بودم خودش شرایط رو طوری مهیا کرد که از من و اون از جمع فاصله بگیریم مثلا به بهانه های مختلف خودش رو از جمع دور میکرد منم که عقب تر از همه قدم میزدم و خلاصه هر جور شد خودش رو بهم نزدیک کرد و سر صحبت رو با یک سوال عادی باز کرد و کم کم گرم صحبت شدیم و من صحبت رو بردم به سمت کار خودش که چیکار کردی و از این حرفا بحث تا جاهایی پیش رفت و بعدش گفت من از روی بی تجربگی به این وضع افتادم اگه منم مثله دخترای دیگه 100 تا دوست پسر داشتم طرفم رو میشناختم ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم که با یه نامحرم حتی حرف بزنم این حقم نبود البته قبلش من گفتم زندگیت رو چطور میبینی؟اون گفت خیلی تاریک منم بهش گفتم از این حرف خوشم نمیاد اینقدر به خودت سرکوفت نزن بعد اون این حرف رو زد.
    خیلی بهم چسبیده راه میرفتیم یعنی بعضی موقع ها که خودم از نگاهای بقیه یه چیزایی میخوندم و میخواستم فاصله رو زیاد کنم اون بازم نزدیک میشد حتی یه بار که زنا و دخترا خواستن با هم جدا برن داخل یه مغازه اون اولش خواست نره ولی توی معذوریت افتاد و به محض اینکه از مغازه بیرون اومد دوباره سریع اومد پیشم.همه ی ما یه عادت هایی داریم که بدون فکر کردن انجامش میدیم مثلا حرف میزنیم دستامون رو تکون میدیم یا وقتی با کسی صمیمی هستیم لحن گفتارمون رو تغییر میدیم و ... که در همه ی انسان ها هم صدق میکنه این رو گفتم تا به اینجا برسم    وقتی داشتیم از یه سر بالایی بالا میرفتیم و منم شونه به شونه ش بودم و دستام توی جیب شلوارم بود ناخودآگاه حس کردم یه لحظه بازوم رو گرفت که که بتونه بیاد بالا اما وسط راه به خودش اومد و بازوم رو ول کرد یه لحظه روش نشد و خجالت کشید وقتی نگاش کردم ولی به روش نیاوردم بعد که بازم قدم میزدیم به بهانه های مختلف دوست داشت منو لمس کنه(دستامو)یعنی من شرایطش رو نداشتم که چراغ سبز نشون بدم  و خودم پیش قدم بشم ولی اون هرکاری میکرد کاری باهاش نداشتم البته ناگفته نمونه خیلی هیجان زده شده بود وسط حرف زدن هی دس پاچه میشد و نفسشم میگرفت البته من اینو خیلی دوست داشتم چون بهم ثابت میکرد مهارت زیادی برای ارتباط با جنس مخالف نداره و همون داستان بی تجربگی بود که خودش میگفت در ضمن چند بارم به بهانه های مختلف هی میگفت عزیزم خلاصه اینم داستان ملاقات بعدی بود حالا سوال:
    با این شرایط شما پیشنهاد میدید من چیکار کنم همینجوری اونو با یه علامت سوال بزرگ بذارم؟برم جلو بهش مستقیم بگم؟یا نظر دیگه ای دارید؟ممنون میشم راهنماییم کنید مرسی. 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    مشاورین گرامی من منتظر راهنمایی هاتون هستم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    محسن عزیزی آواتار ها
    http://hamyaryiran.ir/Thread-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D8%9F?page=3

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •