تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




در رابطه با طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:داود رهنما
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 7

در رابطه با طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام به دوستان
    یه مطلبی که ذهنم رو تازگی ها به خودش مشغول کرده 
    اینکه به نظرتون کدام مورد از موارد زیر بیشتر باعث طلاق تو جامعه مون هستن و راهکار اونا چیه؟
    1- کمبود یا ضعف اقتصادی   ( به عنوان مثال: نداشتن شغل مناسب و مسکن و ... 
    2- کمبود یا ضعف فرهنگی (  به عنوان مثال: عدم  بستر سازی روابط دختر و پسر از سنین پایین در جهت شناخت احساسات و روحیات همدیگر
    با تشکر از دوستانی که در این مبحث یارایمان هستند.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    ضمن تشکر از شما بابت این تایپیک باید بگم که در  روابط زوجینی که به طلاق کشیده شده اند عوامل زیادی میتواند موثر باشد .
    هر دو مورد هم کمبود یا ضعف اقتصادی و هم کمبود و ضعف فرهنگی میتواند نقش داشته باشد و همچنین عوامل دیگر.

    من هم منتظر شنیدن نظرات دیگر دوستان هستم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    همه ی این موارد در کنار هم میتونه بستری بسازه برای جدایی من پارسال نتیجه گیری  کار پروژه یکی از دوستان دستم بود که راجع به مقایسه ی دلایل طلاق در زنان شاغل و غیر شاغل بود که نتایج جالبی داشت اگر به جالب تر شدن بحث کمک کنه حتما در اختیارتون قرار می دم
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام
    به نظر من هم هردوی این موارد در کنار هم میتونه منجر به طلاق بشه...
    به عبارت دیگه میشه گفت وجود هرکدام از اونها میتونه نبود اون یکی رو جبران کنه اما در صورت نبود هردوی اونها دیگه خیلی امیدی برای ادامه ی زندگی باقی نمیمونه...
    تصور کنید زوجی هستند که هرچند وضعیت مالی مناسبی ندارند اما از اونجا که از نظر فرهنگی بهم نزدیک هستند،میتونند درک درستی از این شرایط پیدا کنند و به کمک همدیگه برای رفع مشکل اقتصادیشون اقدام کنند..
    اما اگه همین زوج هیچ از درکی از این موضوع نداشته باشند اختلافات فرهنگی بینشون هم زیاد باشه،ناخودآگاه نه تنها تلاشی برای رسیدن به شرایط مطلوب پیدا نمیکنند بلکه دائما همدیگرو مقصر میدونند و در نهایت ممکنه کارشون به جدایی برسه...
    االبته همونطور که تجربه نشون داده پول  نمیتونه آسایش و خوشبختی بیاره و تضمین کننده ی یه زندگی ایده آل باشه...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلام نتایج پایاننامه دوستم:
    بحث و نتیجه گیری
    روان شناسان معتقدند با وجودی که در یک ازدواج شکست خورده نوعا زنان آسیب پذیرند معذالک حتی مردان خشن پس از جدایی از همسران خود از پیامد های روانی ناشی از طلاق بر کنار نیستند لیکن با شیوه هایی متفاوت از زنان احساس خود را ابراز می نمایند(ستوده،1386) .
    با توجه وضعیت دو گروه شاغل و غیرشاغل نزدیک به هم است لکن گروه شاغل نمرات پایین تری را در تمام مولفه های زناشویی نشان می دهد . نتایج هیچ یک از مقایسه های صورت گرفته معنادار نمی باشد . در واقع بین زوج های شاغل و غیر شاغل در مولفه های زناشویی تفاوت معناداری وجود ندارد و تفاوت مورد نظر ناشی از شانس و تصادف و یا خطای نمونه گیری است . با توجه به فرضیه های پژوهش:                                      
      بین وضعیت شغلی زوج های شاغل و غیر شاغل در طلاق تفا وت معنا داری وجود ندارد.                               
    بین نوع اشتغال زنان در خارج از خانه و بروز طلاق و جدایی را بطه وجود دارد.                              
     نتایج مذکور حاصل گردیده است. بنابراین فرض صفر تایید می شود و در نتیجه فرض خلاف هم رد می شود .           
    همانطور که در تحقیقی که (گرین استین ،1991) انجام داده است زنانی که به کارشان عشق می ورزند و ووقت کمی را صرف همسر و تربیت فرزندان می کنند خطر از بین رفتن عواطف در منزل و طلاق را افزایش می دهد و تحقیق حاضر را تایید می کند در مولفه های مربوط به زناشویی.
     
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    موج آبی آواتار ها
    تعاریف مرتبط با طلاق
    «طلاق نوعی گسست و جدایی و اخلال در بنیان های اساسی خانواده است که منجر به جدایی همیشگی - هم راه لوازم آن - می شود. » البته ممکن است هر نوع اخلال و گسستی منجر به جدایی ( طلاق) نشود، گرچه در این حالت نیز خانواده کارکرد خود را از دست می دهد و آسیب های اساسی به آن وارد می شود، ولی این بخش از مسائل آسیب شناختی خانواده مورد توجه این مقاله نیست، بلکه آن نوع گسستی که منجر به «جدایی » بشود مورد بررسی است.                                                                                                                    
    طلاق در لغت جدا شدن زن و مرد، رها شدن از قيد نكاح و رهايي از زناشويي است. طلاق رابطه‌اي اجتماعي (بين دو نفر و از خلال آن دو گروه اجتماعي) است، با نظارت مقامات ذي‌صلاح (به عنوان نمايندگان جامعه) و با تحقيق تمهيدات لازم.
    طلاق در زمره غم انگيزترين پديده‌اي اجتماعي است. تعادل انسانها را ناپديد مي‌سازد، همان طور كه بر جامعه آثاري شوم برجاي مي‌گذارد. به درستي مي‌توان گفت هيچگاه مطالعه آسيب شناسي اجتماعي و انحرافات اجتماعي و بزهكاري اجتماعي بدون شناسايي طلاق صورت پذير نيست. به تعبير ديگر هر جامعه كه در جستجوي سلامت است بايد اين پديده را مهار كند (ساروخاني،1376).
    فروپاشي خانواده «يك موقعيت كه در آن والدين فرزند به قصد فسخ يا انحلال ازدواج از هم جدا شده‌اند و اين دوره جدايي از سه ماه بيشتر ادامه مي‌يابد» (فرگوسن ،1940) .
    ادبيات و نوشته‌هاي طلاق مشخص مي‌كند كه بيشترين موارد طلاق يك بحران توأم با فشار و تنش است كه بر همه اعضاء خانواده تأثير مي‌گذارد. مطالعات نشان مي‌دهد كه به طور متوسط براي هر كودك 18 تا 24 ماه طول مي‌كشد تا با طلاق سازگار شوند (بنجامین اسکانینگر،1996).
    كونيگ، طلاق را معلول تناسب نداشتن خصوصيات زوجين مي‌داند نه معلول ساخت ازدواج و خانواده موجود.
    عدم ثبات زناشويي كم وبيش مترادف با مفاهيمي نظير فسخ زناشويي، طلاق، كيفيت پايين زندگي زناشويي به كار رفته است (بوث، 1983) .
    ترك يا رهايي :
    ترك يا رهايي دلايل عمده ديگري براي طلاق است. پيامدهاي آن عبارتنداز احساس تحقير آميز عدم پذيرش، بي اطميناني، مشكلات اقتصادي، فقدان مراقبت و نظارت بر روي بچه ها، اضطراب و تشويش در بچه ها و والدين رها شده، مي باشد. ترك «طلاق مرد بدبخت» است يعني ترك بيشتر در طبقات اقتصادي پايين تر پيش مي آيد (پوتن ،1986) .
    عادات ناسالم و بدخلقي:
    عادات ناسالمي نظير الكسيم، قمار، اعتياد و عدم پايبندي به اصول اخلاقي (مفاسد)، دوستان ناشايست، امراض مقاربتي، تضادهاي پايدار و تنش را در زندگي زناشويي ايجاد مي كند كه نهايتاً منجر به طلاق مي گردد. عادات ناسالم (مثل الكل و ...) مي تواند موجب مشكلاتي جدي در سلامتي شود در خانواده‌اي كه درآمد زياد نيست مشكلات جدي را نيز ايجاد مي كند. رابطه فرد با خانواده‌اش به طور قابل توجهي تحت تأثير قرار مي گيرد، خانواده يك بزهكار بسيار رنج مي بيند. خانواده نسبت به خود شخص بيشتر ننگ توقيف، محاكمه و حبس را متحمل مي شوند، وقتي نان آور خانواده در حبس است، خانواده دچار مشكلات اقتصادي جدي مي شود (پوتن،1986) .
    سن:
    وقتي كه تفاوت بيشتري در سن و سال زن و شوهر وجود داشته باشد مشكلات ممكن است، زياد شود. سن تا حد زيادي گرايشات و علايق، همينطور بلوغ عاطفي و رواني يك فرد را تعيين مي كند. وقتي دو نفر اختلاف زيادي در سن و سال داشته باشند اختلاف در همه زمينه ها ممكن است پيش آيد كه البته به نوبه خود مي تواند منجر به تضاد شود. كوز مشاهده كرد كه در صورتي كه زوجين داراي اختلاف سن و سال زيادي باشند سازگاري مشكلتر خواهد بود. بابر گفته كه مگر تحت شرايط خاصي و در مورد خلق و خوي خاص، اختلاف سني خيلي زياد خطر بزرگي را در ازدواج شكل مي دهد. دير يا زود اختلاف سني زياد منجر به اختلاف در علايق و فعاليت ها مي شود. با اين حال مطالعاتي كه از طرف ترمان و برگس انجام گرفت نشان داد كه زوج هايي كه اختلاف سني زيادي دارند برخي از خوشبخت ترين زوجها بودند. مي توان گفت چنانچه عوامل ديگري بر اين عامل افزوده شوند و با آن بيامرزند و موجبات تقويت آن را فراهم سازند، زندگي خانوادگي به مخاطره مي افتد. (همان منبع) .
    اگر مرد و زن کم سن و سال باشند، ناسازگاری های آن ها پس از اطفای شهوتشان بیش تر است، به خصوص برای زن هایی که زیر سن بلوغ ازدواج کرده اند(فرجاد،1385) .                                                        
     این نوع ازدواج هنوز هم در جامعه ما متداول است، به ویژه در روستاهای ایران برای بررسی بهتر مساله و این که آیا واقعا سن زوجین و پایین بودن آن تاثیری در پدیده طلاق دارد یا نه، باید ابتدا مساله «ازدواج زود هنگام » بررسی شود
    «آیا ازدواج هایی که در سنین پایین صورت می گیرد بیش تر به طلاق منجر می شود یا به عکس؟ در پاسخ به این سؤال، ریچارد اودری در اثر معروفش، زمینه اجتماعی ازدواج (1971) ، می نویسد: آنان که زودتر ازدواج می کنند زودتر به طلاق متوسل می شوند. شاید این بدان علت است که آنان که دیر ازدواج می کنند از ازدواج انتظار یا توقع زیادی ندارند و به همان علت نیز تمایل به تسریع در گسست آن ندارندبا این مقدمه، در مورد سن ازدواج باید گفت: یکی از ملاک ها و معیارهای انتخاب همسر سن طرف اوست. بیش تر مردان مایلند با زنان جوان تر از خود ازدواج کنندهمین عامل احتمال دوام خانواده را تهدید می کند. اصولا دخترانی که با عدم آمادگی روحی - روانی تن به ازدواج می دهند بیش تر در معرض جدایی هستنددانشمندان در پذیرش این که تفاوت زیاد میان زن و شوهر بیش تر موارد بر لامت خانواده تاثیر منفی می گذاردجملگی هم داستان هستند
    بنابراین، می توان گفت: «فاصله وسیع سنی یا شکاف سنی به استقراری و پایداری کانون خانوادگی کمکی نخواهد کرد. بنابراین، شکاف سنی احتمال دارد به عنوان یک عامل مؤثر در گسست خانواده نقش داشته باشد(ساروخانی ،1387) .                                                                                                                  
    خلاصه آن که، باید پذیرفت «سن » به عنوان یک ویژگی خاص جسمانی از چند جهت خانواده، ساخت و ثبات آن را تحت تاثیر قرار می دهد. یکی از آن جهات، این است که «شکاف سنی بر طلاق تاثیرگذار است، تاثیر نسبی که با عوامل جاذبه جهان سنتی تا حدودی خنثی می شد و لیک در شرایط موجود، در جوامع جدید تاثیر بیش تری می یابد(ساروخانی ،1387) .                                                                                                    
     
                                                                                                       
    عدم تشابه تحصيلي و موقعيت اجتماعي:
    اختلاف عمده بين موفقيت تحصيلي شوهر و زن مي تواند چندمين مشكل ناسازگاري را ايجاد كند. وقتي كه همسر در امر تحصيل نسبت به ديگري خيلي عقب باشد يك شكاف بزرگ در طرز تفكر، رفتار، علايق، گرايشات و ارزشهايشان ممكن است رخ دهد. (همان منبع) .به نظر ترمان هنگامي نيكبختي زنان كامل تر خواهد شد كه شوهر تقريباً پنج سال بيشتر از آنها تحصيل كرده باشد. هاميلتون مي گويد «ميان سعادت خانوادگي و همگوني تحصيلات بستگي مستقيمي وجود دارد. همگوني تحصيلي خود مظهر و مبين تناسب جهان بيني است». هر قدر زوجين از ديدگاه‌هاي اجتماعي نظير تحصيل، اشتغال، يا فردي و جسماني نظير سن و يا فرهنگ و يا طبقات تراز يكديگر باشند، به همان نسبت ميزان طلاق رو به كاهش مي‌گذارد.
    بدرستي مي توان گفت هر قدر فاصله هاي اجتماعي، جغرافيايي، فرهنگي، شغلي و حتي زباني و ديني زوجين بيشتر باشد احتمالاً بيشتر در معرض تهديد طلاق قرار مي گيرند.
    دين:
    به نظر مي رسد كه خانواده هايي كه داراي مشخصه «پايبندي مذهبي» بالايي هستند كمتر متمايل به فروپاشي هستند. نتايج پيشنهاد مي كند كه پايبندي زياد به سمت كاهش خطرات احتمالي فروپاشي زندگي زناشويي گرايش دارد. (فرگوسن ، 1989) عمدتاً عقايد مذهبي به صورت نيروي نيروي خاص و نگهبان ازدواج ديده مي شود كه انسجام و پيوستگي آن را تقويت مي كند. (بوث ،1983) رضايت و توافق زوجين به درجه توافق زوج در مورد موضوعاتي نظير موارد زيرين بستگي دارد: دارايي خانواده، امور تفريح و مذهب خود، الزام و تعهد نسبت به تداوم ارتباط مي باشد (فیستینگر ،1987) .
    مذهب از طريق حمايت از ارزشها، فعاليت هاي خانواده و از طريق تسهيل در امر سازگاري با مشكلات زندگي ممكن است كه ازدواج را جذاب تر كند. ويلكينسون و تنر مي گويد «پايبندي مذهبي تأثير مستقيم روي عاطفه خانواده مستقل از فعاليت‌هاي خانواده دارد». (ویلسون ،1984) لوينگر در سال (1976) الزام مذهبي را به همراه مفهوم ديگري كه آن را «تعهد نسبت به پيوند خانوادگي» ناميد به عنوان مانعي بر سر راه طلاق مي‌شناخت (بوث،1986).
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    موج آبی آواتار ها
    انواع طلاق   :در بررسى‌هاى اجتماعى - جمعيتي، انحلال قانوني، شرعى و عرفى ازدواج را تحت شرايط و مقررات خاص 'طلاق' مى‌نامند. در مفهوم اخص، انحلال رابطهٔ زن و شوهرى در ازدواج دايم که به‌دنبال آن از نظر رعايت حقوق و تکاليف زناشوئى مسئوليتى براى زن و شوهر وجود ندارد طلاق ناميده مى‌شود.
    فسخ
    گونهٔ ديگرى از گسيختگى خانواده است. مطابق فقه اسلامى و قوانين مدنى ايران، در موارد خاصى مانند وجود عيوب مشخص در زن و مرد، مى‌توان ازدواج را بدون آنکه نيازى به طلاق باشد از هم گسيخت. از اين موارد تحت عنوان 'فسخ' ازدواج نام مى‌برند (مسايل،1358) .
    جدایی جسمانی
    نوعى از گسيختگى ازدواج و روابط خانوادگى است که در آن بدون اينکه در ابتداى امر طلاقى جارى شده يا موارد فسخ ازدواج پيش آيد، زن و مرد جدا از هم و در بسيارى از موارد دور از يکديگر زندگى مى‌کنند. ترک زندگى خانوادگى توسط زن و مرد به‌دليل عدم تجويز طلاق، اختلاف‌هاى عقيدتى و سياسي، انحراف اجتماعى يکى از آنها (اعتياد، قتل، دزدى و...) و طرد يکى از زوجين از خانواده به‌دليل عوامل فوق از اشکال جدائى جسمانى شمرده مى‌شود.
    طلاق رجعی
    طلاقى است که به درخواست مرد جارى مى‌شود و در آن وى موظف است تمام حقوق زن را از قبيل صداق، نفقه، پوشاک و مسکن براى مدت ۱۰۰ روز (زمان عده) تأمين کند. در اين نوع طلاق، مادامى که عدهٔ زن منقضى نشده باشد، مرد مى‌تواند به زن خود رجوع کند و با رجوع مزبور، بدون تحليل نکاح و عقد جديد، مى‌توان با او زندگى کند. در اين حال طلاق باطل مى‌شود (محقق، ۱۳۶۰و مرعشي، ۱۳۵۷) .
    - طلاق باين:
    طلاقى است که در آن مرد حق رجوع به زن خود را ندارد، يعنى برعکس طلاق رجعي، نمى‌تواند بدون جارى شدن عقدى جديد به او رجوع کند و در برخى از انواع آن، اگر مرد بخواهد به زن خود رجوع کند، لازم است تجديد نکاح کند (محقق، ۱۳۶۰؛ ۲۸۸ و مرعشي، ۱۳۵۷؛ ۴۳). طلاق باين انواعى دارد:
    طلاق دختر صغير يعنى دخترى که هنوز ۹ سال تمام ندارد.1
     
    طلاق زن يائسه يعنى زنى که به سن نازائى (حدود ۵۰ سالگى رسيده و ديگر نمى‌تواند بچه‌دار شود.).2
     
    طلاق در دوران نامزدى يعنى پيش از انجام مراسم عروسى. 3.
     
    . طلاق زن سه طلاقه يعنى زنى که او را سه بار متوالى پس از ازدواج طلاق داده باشند.4
     
    5.طلاق خلع يا خلعى که در آن زن به‌‌دليل کراهتى که از شوهر خود دارد در مقابل مالى که به او مى‌بخشد طلاق مى‌گيرد
     
       نرخ‌هاى طلاق
    نسبت طلاق‌هاى يک جامعه در دورهٔ زمانى خاص (معمولاً يک سال تمام شمسي) بر مبناى معينى را 'نرخ طلاق' گويند. نرخ طلاق را مى‌توان به چند روش محاسبه کرد:
     
    - نرخ ناخالص طلاق: نسبت طلاق‌هاى يک جامعه به جمعيت آن در ميانهٔ سال به هزار نفر:
     
                          _
      Div. g = div/P × 1000
     
    - نرخ خالص طلاق: نسبت طلاق‌هاى يک جامعه به جمعيت قابل ازدواج آن در ميانهٔ سال به هزار نفر:
     
                          _
      Div. n = div/P(15+) × 1000
     
    - نرخ طلاق متأهلين: نسبت طلاق‌هاى يک جامعه به جمعيت همسردار در ميانهٔ سال به هزار نفر:
     
                          _
      Div. m = div/Pm × 1000
     
    علاوه بر شاخص‌هاى فوق، شاخص ديگرى نيز براى محاسبهٔ طلاق به‌کار مى‌رود که به 'نسبت طلاق' معروف است، و آن عبارت است از نسبت طلاق‌هاى يک سال به ازدواج‌هاى همان سال يا درصد طلاق‌هاى يک سال به ازدواج‌هاى آن سال.
     
    نرخ‌هاى طلاق را مى‌توان برحسب جنس، سن، گروه سنى و گروه اجتماعى محاسبه کرد. برخى از اين موارد عبارت است از:
     
    1.طلاق برحسب متوسط سن در مواقع ازدواج
    2.طلاق برحسب متوسط سن هنگام طلاق
    3.طلاق برحسب تفاوت سنى زن و مرد هنگام ازدواج
    4.طلاق برحسب تعداد زناشوئى مختوم به طلاق
    5.طلاق برحسب تعداد اطفال ناشى از ازدواج
    6.طلاق برحسب سال‌هاى فاصله با ازدواج
    7.طلاق برحسب وجود يا عدم فرزند ناشى از ازدواج
    طلاق برحسب وضع سواد زن و مرد.8
     
    داده‌هاى آمارى موجود حکايت از آن دارد که نرخ طلاق خالص (براى جمعيت قابل ازدواج) در سال ۶۵ برابر ۱۳/۰ درصد بوده که در سال ۷۰ ثابت مانده و در سال ۷۵ به ۳۲/۱ درصد رسيده است. در اين دوره درصد طلاق در ازدواج، به ترتيب ۳/۱۰، ۸/۸ و ۹/۷ بوده است (سالنامه‌هاى آمارى ۶۵، ۷۰ و  75) .
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    بررسی اختیار زن در طلاق
    برخی فقها حتی با امکان وکالت زوجه در طلاق خویش از سوی شوهر مخالف بوده‏اند و در توجیه عدم اختیار زنان و مضّرات سپردن اختیار طلاق به آنها، سخنها گفته و مصادیقی از شتابزدگی و اشتباهات فاحش زنان در انحلال نکاح را نقل کرده‏اند یکی از بانوان نویسنده   ضمن طرح مطالب فوق افزوده است                                     «... اسلام شأن و منزلت زن را برتر از مرددانسته که این دین راضی نیست زن در هر محضر و دادگاهی حاضر شود و وظیفه طلاق را بر دوش بگیرد. نیز اسلام، زن را از وارد شدن در ابغض الحلال دور داشته است ...» (مطهری ،1373).                                                                                                                                   
    با این همه زنان در عرصه طلاق، صرفا منفعل و پذیرنده اثر نیستند. زنان هم در راستای پیشگیری از وقوع طلاق، آنجا که مرد قصد طلاق دارد و هم در جهت انحلال نکاح از طریق طلاق، نقش دارند. با تصمیم زوجه در شرایط خاص و با درخواست او از دادگاه، مکانیسمی فعال می‏شود که نتیجه آن می‏تواند اجبار زوج به طلاق یا مبادرت به طلاق از سوی حاکم باشد. حتی زوجه می‏تواند به وکالت از طرف شوهر در صورت تحقق برخی شرایط و یا به صورت مطلق و هر وقت که بخواهد اقدام به طلاق کند.این در حالی است که اختیار زن در انحلال نکاح و رهایی از رنج زندگی نامطلوب و پرهیز از گرفتار شدن در موقعیت ناخواسته به جز در زمینه طلاق، با اختیار مرد قابل مقایسه است و حتی در برخی موارد از اختیار مرد بالاتر است. زن نیز همانند مرد در ورود به نکاح، آزاد و مختار است و هرگاه نکاحی بدون موافقت و اراده زن واقع شده باشد وی در موارد زیر اختیار ردّ نکاح را خواهد داشت: همچون وقتی که در ایام صغر به ازدواج غیر کفو و کسی که قدرت بر انفاق ندارد درآمده باشند، هرگاه ولیّ او در ایام صغارت، او را به پایینتر از مهرالمثل به ازدواج درآورده باشددر نکاح فضولی، در نکاح تحت تأثیر اکراه همچنین زن، نکاح دائم نافذ را نیز می‏تواند از طرق زیر منحل سازد یا موجبات انحلال آن را فراهم کند(عاملی ،1383) .                                                                                
    از طریق اختیارات فی‏الجمله در امر طلاق از جمله به واسطه موارد زیر:                                                     
    امکان تقاضای طلاق از حاکم در موارد خاص                                                                                   
    امکان وکالت از سوی شوهر در امر طلاق                                                                                    
    امکان انتقال اختیار طلاق از شوهر به زن طبق عقیده فقهای اهل سنت                                                        
    امکان تخییر زن در انتخاب خود یا شوهر طبق عقیده برخی از فقهای امامیه                                                
    امکان تعلیق طلاق به فعل ارادی زن از نظر فقهای اهل سنت                                                                               
    ویژگی های شخصیتی زوجین
    بعضی از گروه های شخصیتی - به طور کلی - ذاتا ناسازگارند و به هیچ روی، نمی توانند خود را با محیط اجتماعی و خانوادگی تطابق دهند; به لحاظ فکری و ذهنی به حد بلوغ لازم نرسیده اند، هرچند سن و سالی داشته باشد; توانایی درک مقابل خود را ندارند و ذاتا از اخلاق خوشی برخوردار نیستند; نمی توانند در محیط خانواده جو سالمی برقرار کنند. جو عاطفی به نحوه ارتباط و طرز برخورد افراد یک خانواده باهم، نظیر افراد خانواده نسبت به هم دیگر و احساسات و علایق آن ها به یکدیگر بستگی دارد(فرجاد،1385).                 
    بنابراین، گروه های شخصیتی که به لحاظ عاطفی و روانی مشکل دارند، زودجوش نیستند و نمی توانند با دیگران کنار بیایند و فقط منافع خود را می بینند و در ایجاد ارتباط با طرف مقابل مشکل دارند. «افرادی که بسیار مغرور هستند و فقط سعی در ارضای تمایلات خود دارند; فقط مصالح خود را در نظر می گیرند، این ها خانه را به سوی هرج و مرج می کشانند. در چنین شرایطی است که ادامه زندگی مشکل و پایه های خانواده لرزان می شود(همان منبع) .                                                                                                               
    تعدد زوجات
    تعدد زوجات دارای کارکردهای مثبتی است که در هم بستگی بیش تر جامعه مؤثر است، اما در عین حال، ممکن است به دلیل عدم بهره برداری مناسب، مشکلاتی را برای جامعه فراهم کند: «تعدد زوجات در کشور ما، متاسفانه در همه موارد، برپایه اصول اخلاقی در مسیر اهداف اسلامی نبوده است و در اغلب موارد، بنابر تنوع طلبی و جبران ضعف جنسی و هوس رانی مرد صورت گرفته است و کانون وحدت و صفای خانوادگی را به صحنه جدال و نفاق بین زن و شوهر تبدیل کرده است و در نهایت، منجر به طلاق شده است  بنابراین، اگر از مساله تعدد زوجات با حفظ شرایط آن خوب بهره برداری شود، می تواند دارای کارکردهای مثبت باشداین که قرآن کریم رعایت عدالت را شرط اساسی تعدد زوجات می داند، بیانگر آن است که تعدد زوجات بدون شرط و مطلق نیست که اگر آن شروط اخلاقی و اجتماعی لحاظ نگردد، دارای ضد کارکرد شده، موجب از هم پاشیدگی خانواده می گردد(مهدی کیا ،1384).                                                                                       
    وجود یا فقدان فرزند
    یکی از کارکردهای مهم خانواده تولید مثل مشروع است. تنظیم روابط جنسی و زاد و ولد از وظایف مهم خانواده است معمولا کانون خانواده با وجود فرزندان، گرم نگه داشته می شود. بسیاری از خانواده ها، به خصوص از ناحیه زنان، به دلیل وجود فرزند، علاقه ای به جدایی ندارند و اگر وجود فرزندان در خانه نباشد، قادر به ادامه زندگی نیستند. «بی فرزندی و کم فرزندی موجب ناپایداری خانواده می شود. چنانچه درون خانواده ستیز و مشاجره وجود داشته باشد، اگر پدر و مادر از هم جدا شوند، بچه ها راحت ترند، اما بسیاری از خانواده ها به خاطر بچه هایشان به زندگی ناگوار خود ادامه می دهند. بنابراین، وجود فرزندان یکی از عوامل جلوگیری از طلاق است(بروس کوئن ،2008) .                                                                                               
    در فرهنگ عامیانه ما کسی را که دارای فرزند نیست در اصطلاح «اجاق کور» می نامند. دوام و بقای زندگی خانوادگی چنین شخصی در معرض خطر است. بنابراین، خانواده ای که با وجود فرزند گرم نشده است، از دو نوع خانواده دیگر بیش تر در معرض گسست قرار دارد(ساروخانی ،1387) .                                              
    استقلال مالی زن
    یکی از مسائلی که می تواند به عنوان زمینه طلاق عمل کند «استقلال مالی زن » است. وقتی زن می بیند که به لحاظ مالی به شوهرش وابسته نیست و خود می تواند از راه کسب و کار، خود را تامین کند و از سوی دیگر، با گرفتن مهریه خود تا حدی از این راه مشکل خود را حل نماید، هم چنین می بیند یا بچه دار نشده است (خواسته یا ناخواسته) و یا تعداد کمی بچه دارد، در این وضعیت، چندان رغبتی به زندگی ندارد و با کم ترین بی توجهی و بروز مشکل از سوی شوهر به سوی دادگاه روانه می شود; یعنی وقتی تعهد اخلاقی به زندگی نداشته باشد، کوچک ترین عامل و زمینه ای می تواند در مواقع بحرانی، مانند یک جرقه عمل کند و خانواده را از هم بپاشد
    تحصیلات
    یکی از شروط ازدواج موفق، در نظر داشتن مساله «کفویت » است; یعنی هم سانی و برابری با یکدیگر از جهات گوناگون. اگر زوجین از جهات متعدد با هم دیگر برابر باشند، احتمال بقای زندگی بیش تر است. یکی از وجوه برابری، مساله تحصیلات و هم سانی نسبی تحصیلی است. این مساله از چند جهت قابل بررسی است           
    الف. هر مقطع تحصیلی شان اجتماعی خاصی پدید می آورد و به طور طبیعی، انسان ها در گزینش همسر، آن را معیاری مهم می شمارند و می کوشند تا سطح تحصیلی زوجین باهم برابر باشد.                                            
    ب. هر مقطع تحصیلی فضای فکری و بینشی، حتی جهان بینی خاصی پدید می آورد. به ناچار، هم سانی تحصیلی زوجین بر تشابه، سلیقه، ذوق و اندیشه آنان مؤثر است.                                                               
    ج. در صورت عدم توازن شان تحصیلی، زوج برتر (از لحاظ تحصیلی) امتیازات دیگری از طرف مقابل در راه جبران آن طلب می کند.                                                                                                                           
    د. در همه شرایط و به صورت قاعده ای در همه جای جهان، میزان تحمل مردان در قبال عدم هم سانی تحصیلی بیش از زنان است; در حالی که ازدواج یک مرد دکتر با دختری دیپلمه یا کم تر از دیدگاه وجدان جمعی غیرمعقول به نظر نمی رسد، عکس آن دقیقا نابهنجار تلقی می شود.                                                           
    ه . مردان با پذیرش سطح تحصیلی کم تر همسر خود، مزایای دیگری (مثل جوانی) یا امکانات مادی را می طلبند.                                                                                                                                                    
    و. در یک جامعه فاقد تحرک اجتماعی، تحصیلات ابزار ارتقای اجتماعی به حساب می آید.                         
    بنابراین، در چنین جامعه ای، هم سانی تحصیلی به معنای هم سانی شان اجتماعی و حتی طبقه اجتماعی است. نتیجه آن که بی شبهه، ازدواج انسان هایی با دو سطح متمایز آموزشی و به تبع آن، دو فرهنگ و جهان بینی متفاوت، باید آسیب پذیرتر باشد و در صورت اضافه شدن عناصر دیگر، ممکن است موجبات گرایش به طلاق فراهم آید(همو،1999) .
    وسایل ارتباط جمعی و طلاق
    جامعه شناسان یکی از عوامل اجتماعی شدن و جامعه پذیری را رسانه های همگانی می دانندتحت تاثیر این رسانه هاست که عقاید و افکار عمومی شکل می گیرد و مخاطب اصلی و طرف داران فراوان آن ها جوانان هستند. به طور کلی، «امروزه جامعه ای که کاملا از تاثیر رسانه های همگانی برکنار مانده باشد، حتی در میان فرهنگ های سنتی، بسیار محدود است(گیدنز،صبوری ،1373).                                                              
    بنابراین، کم تر پدیده اجتماعی و جنبه های زندگی انسانی را می توان یافت که تحت تاثیر مثبت یا منفی وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها قرار نگرفته باشد. در این بین، پدیده طلاق نیز مستثنا نیستبدآموزی های وسایل ارتباط جمعی یکی از علل از هم پاشیدگی خانواده های جوان است که تحت تاثیر فیلم های مخرب ویدیویی و تلویزیونی قرار دارندعملکرد منفی این وسایل عبارت است از ازدیاد عطش نوخواهی و تجددطلبی به شکلی که از همین ناحیه، ضربه های فراوانی برخانواده وارد می آید. در کنار این مساله، فشارهای روحی و هیجاناتی که از تماشای این فیلم ها ناشی می شود، عقده های ناشی از دیدن این فیلم ها را برخانه و خانواده تحمیل خواهد کردو سرانجام این که یکی از علل نابسامانی خانواده رسانه های همگانی است و تحت تاثیر عمیق رسانه هاست که ارزش ها تغییر می کند و تغییر ارزش های یکی از زمینه های اجتماعی طلاق است. کارکرد منفی رسانه های همگانی در متزلزل کردن بنیاد خانواده امری است غیرقابل انکار(مهدی کیا،1384) .                                     
    تفاوت های قومی و نژادی
    عامل دیگری که به لحاظ اهمیت، می توان آن را مستقلا ذکر کرد، تفاوت هایی است که از ناحیه نژاد، قوم و زبان ناشی می شود. اصولا ازدواج در یک شرایط مساعد و خوشایند به نظر طرفین و مقبول آن ها انجام می گیرداما به هر دلیلی، ازدواجی که بر مبنای تفاوت هایی مثل تفاوت های قومی، زبانی، محلی و نژادی شکل گیرد، چنین ازدواجی بر پایه محکم بنا نشده است; همانند ساختمان بلندی که بر شالوده ای از شن ساخته شده باشددر احوال یکی از ادبای عرب، که اصالتا ایرانی بوده است، نقل می کنند که با دختر یکی از اعراب اصیل ازدواج کرد، در حالی که خانواده دختر بسیار تعصب داشتند که دخترشان را به غیرعرب زاده ندهند. شوهر به رسم ایرانیان، به جای این که بگوید چراغ را خاموش کن می گوید: «چراغ را بکش » (اقتل السراج) ، یک باره زن صدای شیون بلند می کند که داماد ایرانی است و از او جدا می شود!هرگونه تفاوت و تضاد فرهنگی و اعتقادی برای کانون خانواده مضر به نظر می رسد. معمولا تضادها منجر به کشمکش می شود و بدین لحاظ، شالوده خانواده درمعرض خطر قرارمی گیرد(مهدی کیا،1384) .                                                                 
    طلاق و فلسفه ی آن در اسلام
     ازآنجا که هدف دین مبین اسلام ایجاد پیوند میان افراد انسانی و تشکیل کانون های خانوادگی است طلاق را که مخالف فطرت و طبیعت انسان وبر خلاف قانون پیوند زن و مرد است را مورد نکوهش قارداده وشایسته ی سرزنش می شمارد و آنرا امری مبغوض خداوند معرفی کرده است .جلال الدین مولوی در این باره می فرماید:
    تا توانی پا منه اندر فراق                    ابغض الاشیا عندی الطلاق
    از طرفی باید گفت که اسلام مایل نمی باشد آرامش و آزادی انسان ها از بین رفته و در سختی و عذاب به سر برند و هیچ وجدانی هم بر این مساله رضایت نمی دهد.از این رو برخلاف مسیحیت که طلاق را ممنوع و تنها مقررات وشرایطی برای محدودساختن آن وضع نموده تا میزان آنرا به حداقل ممکن کاهش دهد،طلاق در اسلام ناشی از حاجت است نه اینکه به عنوان هدف باشد زیرا همانگونه که گفته شده امر طلاق همواره  مورد بغض و کینه ی الهی می باشداز نظر اسلام طلاق آخرین راه مداوای ناسازگاری زن و شوهر می باشد.هم چنین معتقداست اگر راهی برای جدایی زوجین نباشد زندگی آنان دشوار و عذاب آور خواهد بود  و ممکن است نتایج ویران کننده ای مانند خودکشی،فساد و قتل و... داشته باشد. طلاق پدیده ای چند بعدی است.شاید کمتر پدیده ای به پیچیدگی طلاق وجود داشته باشد آن روز که خانواده ای  از هم می پاشد به نظر می رسد که یک دعوای ساده عامل این انفجار بوده است حال  آنکه چنین نیست و مجموعه ای از عوامل روانی ،اجتماعی،اقتصادی و... پدید آمده و به پیوسته اند و بنیان خانواده را بر باد داده اند. بنابراین طلاق به عنوان پدیده ای اجتماعی مطرح است،زمانیکه جامعه در معرض آسیب های بنیادی قرار گیرد و روابط اجتماعی نیز بیمار بوده و فساد گوشه به گوشه ی آنرا در بر میگیرد. علاوه بر این طلاق یک پدیده ی روانی نیز هست.در مورد جنبه ی اقتصادی هم بسیاری از خانواده ها در برابر تکانه های اقتصادی یکسان قرار می گرند اما همگی دست به طلاق نمی زنند پس میزان سازش افراد در طلاق موثر است.                                                                                  
    پیامدهای طلاق
    طلاق از نظر روانی و حقوقی و اجتماعی آثاری دارد که بعضی از آنها مربوط به خود و همسر است و بعضی دیگر به خانواده ی آن ها ودر صورتی که در آن ازدواج فرزند یا فرزندانی به وجود آمده باشند جدایی تاثیر بسیار قابل ملاحظه ای در وضعیت کودکان آن ها از جهات مختلف خواهد گذاشت. قویترین اثری که دارد احساس جداشدن ،تنهایی و منزوی شدن فرد است که این اتفاق احتمالا سوء تعبیرها و حتی خود کشی را افزایش می دهد و دیگر فرد از زندگی لذت نمی برد و احساس پوچی به او دست می دهد وبا خود می گوید:برای چه زنده ام؟ حال بر سر من چه می آید؟و از این پس باید چه گونه زندگی کنم؟وبدبینی فرد نسبت به جنس مخالف و تعمیم آن به همه ی افراد جامعه شکل می گیرد یک عامل که باعث شدید این حس می شود که افراد جامعه نسبت به این افراد احساس ترحم می کنند وبر آن ها بر چسپ می زنند درنتیجه فرد احساس کمبود بیشترکرده وتنهایی او شدید می شود واز طرفی دلسوزی بیش از حد اطرافیان و جامعه به همان مقدار مضر است که مشکلات روحی افراد مطلقه شدید شده و بی اعتمادی به وجود می آید. براساس مطالعات انجام شده در ایران 95 درصد جوانان ونوجوانانی که متهم  به دزدی در مراکز بازپروری به سر می برند فرزندان خانواده هایی هستند که پدر و مادرشان از هم جداشده ویا یکی از والدین اقدام به ازدواج مجدد نموده اند. در زیربرخی از جرائم و بزه های اجتماعی که از پژوهش های انجام شده در موضوعات اجتماعی از جمله طلاق برگرفته شده است اشاره می شود.                                                                                                               
    2.5درصد از مراجعان به مراکز باز پروری معتادان کل کشور از فرزندان طلاق هستند که علت اصلی گرایش به این بلای خانمانسوز را همان جدایی پدر و مادر ذکر کرده اندبرابر اظهارات مدیرکل ا مور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی95 درصد دختران فراری از فرزندان خانواده های هستند که پدر و مادرشان طلاق گرفته یا هردو ویایکی از آنان فوت کرده اندنتایج یک کار پژوهشی که در تهران توسط دانشگاه علامه طباطبایی صورت گرفته نشان می دهد که 65 درصد دختران فراری با نامادری یا ناپدری زندگی می کنندنتایج کار پژوهشی صورت گرفته در شهرهای بزرگ مبین این مطلب است که 3.7 درصد کودکان خیابانی لین شهرها از فرزندان طلاق هستند.                                                                                                                        
    به  گزارش سازمان بهداشت جهانی در سیزده کشور مورد مطالعه در اتحادیه ی اروپا ،مهمترین عامل مرتبط با خودکشی طلاق است. مسلما به جرات می توان گفت بخشی ازآمار خودکشی ها در کشور ما نیزمربوط به تبعات پس از طلاق است.پژوهش های متعدد نشان دهنده ی آثار و عوارض منفی جسمی،روانی،اخلاقی و اجتماعی طلاق برای مردان و زنان مطلقه،فرزندان طلاق و اجتماع می باشد.اکثر بررسی های انجام شده از رابطه ی بین طلاق با اعتیاد ،جرم و بزه کاری ،روان پریشی،عدم تعادل شخصیتی،مسایل آموزشی و تربیتی،خودکشی  یا جامعه ستیزی ونظایر آن حکایت می کنند و طلاق را موجد آن ها به شمار می آورند.شواهد مفصل و ارزشمندی ارائه شده که نشان می دهند از هم پاشیدگی زندگی مشترک با مجموعه  ی گسترده ای از شاخص های سلامتی در ارتباط است.در بررسی پیامدهای طلاق به این نتیجه رسیده اند که آسیب پذیری زنان از پیامدهای اجتماعی طلاق بیشتر بوده است.                                                                                            
    طلاق پیامدهای عمیق اجتماعی،روانی،قانونی،اقتص ادی و... دارد.نخستین پیامد اجتماعی که زن یا مرد پس از جدایی تجربه می کند از دست دادن پایه هایی است که هویت اجتماعی او بر آن ها بنا شده است. علائم روانی_عاطفی طلاق مانند:ناکامی،ماتم زدگی،نگرانی،وحشت،اضطراب،ت رس،خشم و... طرفین را در وضعیت آسیب پذیری قرار می دهد. شدت میزان تنش های جدایی بستگی به فاعل یا مفعول بودن در فرآیند طلاق دارد.بنابراین طلاق از آفات زندگی است هنگامی که روی می دهد کودکان را به پریشانی روانی مبتلا می سازد واثر شوم آن عمری باقی می ماند،بدبختی های ناشی از ان در بسیاری موارد غیر قابل جبران است باوجود این طرفین ممکن است به اصرار خود یا با توافق و صلح از هم جدا شوند ولی بذر عداوت ودشمنی در دل آن ها پرورش یافته و به همدیگر در هر حال بدبین هستند.
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •