تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تک درخت بید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kuzey
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تک درخت بید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    kuzey آواتار ها
    اول سلام
    یه پسری هستم 24 ساله،در 6 سالگی مادرم رو از دست دادم.تو یه خانواده پرجمعیت بزرگ شدم.ذاتا خیلی ترسوام.رفتارهای بد برادرام باعث شد اینطور بشم.تو مدرسه بچه درس خون بودم اما زرنگ و بازیگوش نبودم.تارسیدم به دوران هنرستان.عاشق هم کلاسیم شدم.کنکور دادم و تورشته فنی با رتبه دو رقمی قبول شدم.ترم پنجم انصراف دادم.
    گفتم میرم سربازیو زندگی جدیدمو شروع میکنم.اما نشد.از دوران راهنمایی خود ارضایی بامن بود.
    خیلی زور زدم ترکش کنم.خیلی موفق نبودم.حتی با دوست دخترم در میون گزاشتم.از بس تو فشارم.
    آخرین روز سربازیم با دختره آشنا شدم.بعد که فهمید خیلی احمق و ضعیفم کلی بهم خیانت کردو رفت.
    2 ساله از پایان خدمتم گزشته و نه پولی نه کاری نه حتی یه دوست دختر
    توقعاتم از دورو بریام خیلی بالاس
    از دوست دخترم انتظار داشتم برام مادری کنه.که درست نیست
    الان خیلی تنهام.2 تا دوست بیشتر ندارم.اونام منو شناختنو میدونن تو دلم هیچی نیست ولی بقیه همه میرن از کنارم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام 
    به نظر من خلاء یی که شما در دوران بچگی از طرف نبود مادرتون کشیدید شما رو تو رابطه با جنس مخالفتون شاید دچار مشکل کرده باشه از طرفی گفتن اینکه شما خود ارضائی میکنین چیز خیلی مهمی نیس و یک جیز کاملا طبیعی هس اگه خلاف اون عمل میکردین باید به دکتر مراجعه می کردین ولی افراط نکنین که نمیزاره کارهای دیگه تون رو انجام بدین
    3-اگه دنبال کار بگردی پیدا میکنین
    سعی کنین زندگی کنین به معنای واقعی ایش لذت ببرین و به فکر آیندتون هم باشین



    ویرایش محسن عزیزی:

    خودارضایی رفتار طبیعی نیست.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    kuzey آواتار ها
    خب دقيقا به مشكلاتي اشاره كرديد كه من دارم،اما من اينارو ميدونم،راه حلش رو بهم بگد،موضوع خودارضايي افراطي شده و از كارو زندگي افتادم،شبا بيدارم وروزا خواب
    اين خلا رو چطور پر كنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    خدا مادرتون رو رحمت کنه

    آنچه به نظر میرسه اینه که برادرها نتونستن به خوبی ایفای نقش کنند و بنابراین شما برای پرکردن برخی خلاءها متوسل به راههایی شدید که در صحتشون تردیدهایی وجود داره

    برای حل مشکلات، نخست باید یاد بگیرید که برچسب زدن رو کنار بگذارید. توی متن دقت کن: ترسو، احمق، ضعیف. اینها برچسبهایی هستند که به خودت زدی. بهتره از همین نحوه بیان شروع کنی به تغییر. مثلا میتونی بگی برخی رفتارهای ناشی از ترس از من سر میزنه، یا برخی مواقع کارهای احمقانه ازم سر میزنه و ...

    میتونی مصداق بیاری که چرا خودت رو ترسو، احمق یا ضعیف می پنداری؟

    مثلا یکجا نوشتی که ذاتا خیلی ترسوام؛ و در ادامه نوشتی که رفتارهای برادرام باعث شد اینطور بشم. خب، نتیجه این میشه که ترس در ذاتت نیست و میشه با رفتارهای صحیح، برطرفش کرد. از رفتارهای برادرها و پدر و کلا خانواده ات مقداری بیشتر توضیح بده. چه تاثیراتی روی شما گذاشتند؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. تک درخت بید  سپاس شده توسط anahid

  6. ارسال:5#
    havva آواتار ها
    خدا مادرتون بیامرزه
     جناب دکتر حرف های خوبی زدن که دیگه نیاز نیست من تکرار کنم
    اما ببین هیچ وقت انتظار نداشته باشه یه دختر که چه به عنوان دوست چه به عنوان  شریک زندگی ایندت انتخاب میکنی بیاد برات نقش مادری بگیره چون تو دیگه بچه نیستی و اونم نمیخواد بچه باشی میخواد کسی باشی که بش بهش تکیه کرد

    ببین  اگه میبینی شکست خوردی و الان نه کار داری نه دوست دخترت رو مقصر بدون نه اطرافیانت  رو یهتر همه چی  رو تو یه گوشه ذهنت حبس کنی و دوباره از اول شروع کنی 
    راستی اگه همین داستان که برا ما گفتی برا دوست دخترتم گفته باشی چه از نظر اینکه درکت کنه و یا غیره.... باید بگم کارت اشتباه بوده و تورو از چشم دختره انداخته و طبیعی که اونم رفته سراغ یکی دیگه
    واقع مرگ مادرت خیلی دردناک بوده میدونم وتوخیلی کوچیک بودی اما تنها بیمادر دنیا تونیستی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    kuzey آواتار ها
    اینکه به خودم میگم ترسو دلیلش اینه که واقعا ترسوام.از تنهایی،تاریکی،دعوا درگیری.باکوچکترین حرف تندی جامیزنم.میترسم.
    کارای احمقانه ام اینکه دوست دخترم بارها بهم خیانت کرد اما باز باهاش موندم.منت میکشید قبول میکردم یا من منت میکشیدم.
    پدرم یه مردی با رفتار قدیمی،که اصلا محبت کردن بلد نیست.هیچ وقت بهم اعتماد به نفس نداد حتی برادرام.تو دوران بچگی بجای اینکه بهم اعتماد بنفس بدن میگفتن اگه الان بری از زیر زمین فلان چیزو بیاری بهت جایزه میدم.در حالی که میدونستن من میترسم.این ترس موند تو وجودم
    شرایط زندگی من با دعوا خانوادگی و جنگ وخشونت ساخته شد.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    kuzey آواتار ها
    حوای عزیز
    این درسته که دوست دختر من مادر من نیست . اما من چکار کنم؟من حتی یه خاطره از مادرم ندارم.وقتی تو خیابون یا خونه ی دوستم یه رابطه مادر فرزندی میبینم حسودی میکنم در حد دق
    من این نیازو یه جوری باید بر طرف کنم دیگه؟چطور باید...؟
    فهمیدم که اینطور درد و دل کردن کار اشتباهیه و تصمیم گرفتم دیگه تا وقتی کامل نشدم با هیچ دختری نباشم!
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    kuzey آواتار ها
    [size=xx-large]دوستان کمک کنید لطفا[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    havva آواتار ها
    سلام دوباره

    اولش درباره ترس: بهتر دست از تلقین کردن به خودت برداری همش نگو میترسم تو حرفهای دکتر شنیدی اما انگار این گوشت در اون یکی دروازه اخه مگه دکتر یه پست بالاتر بهت نگفت به خودت برچسب نزن وقتی میگه نزن یعنی نزن تو حتی تو نوشته هاتم باید این جملات حذف کنی چیزی به عنوان من میترسم و جود نداره بهتر این کلمات با کلمات مثبت جایگزین کنی  نکات مثبت خودت رو کشف کن و از الان بگم نگو من هیچ نکته مثبتی ندارم    اصلا    سعی کن باهاشون رو برو شی و اون هارو خیلی مضحک جلو بدی بهشون بخند البته  منظورم تاریکی و تنهای..... نه دعوا 
    تا میتونی از دعوا  فاصله بگیری بزار خیلیها فکنن جا زدی اما هیچ وقت به خودت نگو ترسو

    (داخل پارانتز میگم  خود من از بلندی میترسم  مثلا نمیتونم رو لبه دیوار بیستم از رفتن رو صندلی مخصوصا چرخدار دار .... نفرت دارم اما اصلا برا من مسلئه بزرگی نیست گاهی بادوستان میشینیم بهش میخندیم واقعا چیز خوبی خنده به ترسهات بخند اون موقع اون ها چیزهای خیلی بیا اهمیتی جلو میکنن)
    البته من نمیدونم تو چطور به این ترس ها دچار شدی شاید چیزی شبیه به فوبیا باشه ترس از تاریکیت یا تلقین اینهاست که برحسب نوع بزرگ شدنت کسب کردی که من احتمالدوم در نظر گرفتم  شاید  اگه دکتر یا متخصص دیگه ای اومد راحت تر میتونه در این زمینه بهت مشاوره بد مخصوصا مشاوره حضوری 
     میخوام چند تا سوال بکنم که اگه جواب بدی شاید دیگر دوستان هم راحت تر کمکت کنن
    1 -گفتی خانواده پرجمعیتی داشتی ولی حضور اون ها تو زندگیت چطور بود
    2- تو نامادری هم داری
    3-منظورت از جنگ خوشونت چیه کی با کی چی باعث جنگ دعوا می شود 
    4 وضعیت برادرات چطوره؟
    ..... 
    بیایم به بحث مادر 
    که برای من خیلی گنگه چون اصولا تو اون خانواده پرجمعیت اگه نامادریم نداشته باشی باید زنی بوده باشه که تورو تر خشکت کنه چون خیلی کم دیده شده که پدری خودش بچه رو بزرگ کنه مخصوصا تو خانواده های پرجمعیت 
    نمیدونم وضعیتت اگه الان مادر داشتی چطور میشود اماخب حالا که نداری حسرت شو نخور و اگه تونستی به سوالا جواب بده تا شاید بهتر راحت تر کمکت کنیم چون ما نمیخوایم راه اشتباه بهت نشون بدیم


     
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:10#
    kuzey آواتار ها
    ممنون ار صحبت هاتون.خب در مورد ترس پرسیدید منم جواب دادم دیگه
    بله من نامادری دارم که یک برادر کوچکتر از خودم هم از نامادریم دارم.اوایل که اومده بود خیلی مشکل داشتیم.ما بچه و اون جوون.هر روز دعوا درگیری توهین جیغ و داد.منشا تمام دعواها نامادری و پدرم و خواهرم بودن.منم که یه گوشه میشستم گریه میکردم.
    داداشام عموما آدمای بی تفاوت و سواستفاده گری هستن.
    البته الان که دیگه بزرگ شدن و همه شون زن و بچه دارن یکم اوضاع فرق کرده.جو آروم تر شده.اما این منم که از همه عقب موندم.داداشام.هم سن وسالام
    من فکر میکنم ار مشکل اصلی دور شدیم.و اونم خودارضایی.نابودم کرده
    پیش مشاوره هم رفتم.گفت برو دحتر بازی کن.که ماجرای اونم براتون تعریف کردم
    دیگه نمیدونم چی بگم
    من شغلم نجاریه.8سال سابقه کارهم دارم.اما بخاطر بیشتر شدن مشکلم شبا بیدارم تا نردیکای صبح و نمیتونم صبح زود برم دنبال کار.و الا کار زیاده برام.اما چه کنم که برنامه خواب و زندگیم ریحته بهم.
    میدونین؟من بعد از 18 سال عذا دارکه نیستم.فقط گاهی دلم یه مامانی میخواد که اون حس مادر فرزندی ردوبدل بشه.همین
    اینقدر این حس ارضا نشده برام شده عقده.
    فقط باید یجوری احیا بشم تابتونم کار کنم و برای خودم خرج کنم.تا زندگیم به جریان بیوفته.
    اما چجوری؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •