تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تردید درباره اعتیاد و خیانت همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ساده
آخرین ارسال:ساده
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تردید درباره اعتیاد و خیانت همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام ،من یه زن 26 ساله هستم،هفت سال پیش با همسرم آشنا شدم و بعد از 6ماه با هم ازدواج کردیم.من یک دختر دانشجو و همسرم یه پسر با دیپلم ردی و خدمت نرفته بود.پیش پدرش کار میکرد تو نمایشگاه کابینت سازی.همسرم الان 27 سالشه.ما قرار گذاشته بودیم بعد اینکه درس من تموم شد با هم ازدواج کنیم ولی مادر همسرم می گفت نمی خوام آبروی دختر مردم تو این شهر کوچیک بره و به نحوی به آتش عشق ما دامن زد.با دردسر ازدواج کردیم،خانوادم اصلا راضی نبودن،چون خانواده هامون از نظر فرهنگی،تحصیلات و اقتصادی خیلی با هم فرق دارن،من هم آدمی هستم که نمی تونم حرفای دلمو به کسی بگم مخصوصا که خونواده ام آدمای مذهبی هستن،تا اینکه ما با هم فرار کردیم و خونوادم راضی به ازدواجمون شدن.خانواده اون برای جلب نظر من و خونوادم تا جایی که تونستن فقط وعده و وعید دادن.تا اینکه بعد از یه سال عقد پدر همسرم به مشکل شدید مالی برخورد.بعد از دو سال و نیم عقد عروسی کردیم که ای کاش عروسی نمیکردیم.رابطه ی جنسیمون در دوره ی عقد هم زیاد بوده و هم بهتر.ولی بعد از عروسی کمتر شد،بعدم اینکه دوره ی نامزدی رفت خدمت ولی نتونست تموم کنه.چون طاقت دوری از منو نداشت!منم خداییش شدیدا بهش وابسته بودم.تا اینکه بر اثر یه سری اتفاقات ما بی خونه شدیم(بازم به خاطر وعده و وعیدای باباش)یه سال خونه ی بابای من یا بابای اون بودیم.البته بیشتر خونه ی بابای من بودیم چون تا تقی به توقی می خورد دعوا میشد و مارو بیرون میکردن.بعد یه سال خونه گرفتیم،2ماه نگذشته بود که متوجه شدم شوهرم با یه نفر دوسته،به طور اتفاقی تو گوشیش عکساشونو با هم دیدم،ولی با دلیل مسخرا زد زیرش و منم فرضا باور کردم چون عاشقانه دوسش داشتم،بعد 4 5ماه فهمیدم اعتیا داره،همیشه وقتی یه شک زنونه به دلم میفتاد یه خورده کنکاش میکردم ولی برای این موضوع فقط شک کردم و بدون اینکه دنبال چیزی باشم خود خونوادش باهام در میون گذاشتن که اون چند سال که اعتیاد داره من از سرد شدن و لاغر شدنش شک کرده بودم.با توافق هم تصمیم گرفتیم ترکش بدیم که البته این وسط من متهم شدم که به جای حمایت همسرم با خونوادش دست به یکی کردم که بدبختش کنم،جلوی چشمام زجر کشید تا ترک کرد،خونوادم بعد از ترکش متوجه موضوع شدن حتی پدرم میخواست منو ببره ولی خودم نخواستم و اونم برای همسرم شرط گذاشت.تلا اینکه یکی از دوستان من به خاطر اینکه عشق ما به خاطر مشکل مالی از بین نره(هیشکی از اعتیادش خبر نداشت)پیشنهاد داد تو شرکتش کار کنیم که تو تهرانه،یک هفته قبل از اثاث کشی فهمیدم با دختر دیگه ای رابطه داره به حدی که با هم رفتن مشهد ولی همیشه انکار میکرده تا اینکه من خودم با اون دختر صحبت کردم و پی به همه چی بردم،هنوزم میگه دوسم داره و هیچ رابطه ای وجود نداره در حالی که وقتی داشت با دوست مشترکمون حرف میزد با تلفن صداش رو اسپیکر بود و من شنید که گفت دیگه تو دلش جایی ندام مگر اینکه مطیعش بشم،ولی میگه بهم که من این حرفو نزدم،بهم میگه تموم کردم با اون دختر در صورتی که هنوزم رابطه داره چون همه میگن،خونوادش 100 در 100 پشتمن و تازه میفهمم که چرا همیشه باهاش دعوا داشتن چون از این قضایا اطلاع داشتن،احساس میکنم هنوزم مصرف میکنه چون بازم لاغر و عصبی شده،با اینکه بهش علاقه دارم کم و بیش ولی تصمیم گرفتم قبل از اینکه یه بچه وارد زندگیم بشه همه چیو تموم کنم،شاید یه تلنگر بشه براش و خوب شه شایدم نه،حداقل من چیزیرو از دست نمیدم.تازه متوجه شدم همونطور که برادرش میگفته از زیر کار در میره،کلا کارش تلفن یسگار و چای خوردنه لا به لاش یه کار انجام میده.شمام راهنماییم کنید که واقعا کار درست چیه؟!!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    با توجه به اینکه ماجرای ارتباط همسرتون با او دخترخانم و همچنین اعتیاد ایشون برای شما محرز شده، و باتوجه به اینکه یک بار برای ترک اعتیاد اقدام کردند، در شرایط فعلی بهتره که به ایشون فرصت بدید تا هم برای ترک دائمی اقدام کنند و هم ارتباط ناصحیح خود رو برای همیشه قطع کنند. یک فرصت شش ماهه تا یکساله برای ترک اعتیاد بهشون بدید. به شکل جدی در رابطه با ارتباط خارج از قاعده ایشون باهاشون صحبت کنید و از ایشون تعهد بگیرید که بخشش شما منوط به عدن تکرار خیانت زناشویی است.

    با ایشون شرط کنید که اگر قصد ادامه زندگی و برطرف کردن مشکلات رو دارند، با هم مدتی رو نزد مشاور خانواده و روانشناس بالینی برای حل مسائل شخصی و خانوادگی برید.

    البته لازم هست هر دوی شما مهارتهای زندگی زناشویی رو فرا بگیرید. هم لازمه که شما مهارتهای شوهرداری و پیشگیری از خیانت همسر رو فرابگیرید و هم همسرتون باید مهارتهای تعهد و مسئولیت پذیری در زندگی مشترک رو یاد بگیرند. برای این کار رفتن نزد مشاور و روانشناس خوب و مجرب، و اجرای منظم دستورالعملها لازم هست.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دفعه ی اولی که فهمیدم اعتیاد داره و همچنین با دختری ارتباط داره بهش گفتم که اگه می بخشمت فقط به خاطر اینکه دوست دارم،حتی مثلا دو بار وسیله هامو جمع کردم که برم ولی عذر خواهی کرد و قول داد که جبران میکنه!!! خودمم دوست دارم که بریم پیش مشاور ولی خیلی دروغگوء،من باز هم تلاش میکنم امیدوارم هر چی به صلاحمونه بشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    اون تریاک مصرف میکرده،متادون هم میخورده،گهگاهی سیگاری هم میکشیده!! برادرش درکلاس های NA شرکت کرده از قبل عید و ترک کرده بدون اینکه کسی بفهمه،وقتی همه فهمیدن به همسرم هم پیشنهاد دادن که به این کلاس ها بره،قول داد بعد از عید بره چون میترسید عیدش خراب شه!حتی پیش یه روانشناس هم رفت و اونطوری که خودش میگه به روانشناس هم گفته که خسته شده و میخواد بعد از عید ترک کنه!ولی بعد از عید کاملا زد زیرش و گفت من هنوز آمادگی ندارم،کار به جایی رسید که پدرش به طور موقت از کار بی کارش کرد،چون هم خیلی از زیر کار در رویی داشت و هم خیلی با تلفن صحبت میکرد.اواخر اردیبهشت ترک کرد شاید به مدت کوتاهی سفید و تپل شد و از نظر روحی خوب شد ولی دوباره لاغر و سیاه و عصبی شده،اشتهاش هم کم شده!!!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    نوع ترک کردن خیلی مهمه  کلاس های NA هم راه حل های اساسی و هم نوع فکر کردن و درست تصمیم گرفتن رو آموزش میدن و فرد میتونه از تجربیات و موفقیت های دیگران استفاده کنه و امید بخشه
    ایشن خودشون گذاشتن کنار و نتونستن تحمل کنن و دوباره رفتن سمت مواد بخاطر اینکه بدنشون نیاز داره
    بهتره خودتون با محبت و دلسوزی و احترام صبر و حوصله کمکش کنید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    اگه بازم اعتماد کردم و نشد چی؟!!! بهم میگه همه ی این مشکلات به خاطر نداریمه،اگه داشتم تو هیچی نمی گفتی.من بارها خط قرمز های زندگیمو بهش گفتم ولی بازم اون برای زندگیمون حرمت قائل نشد.من نمی تونم دیگه بهش اعتماد داشته باشم،چون همون موقع که با من برخوردش خوب و عاشقانه بود به یه نفر دیگه هم ابراز علاقه میکرده،خودم خوندم تو پیامکاش.نمیتونم باهاش زندگی کنم و تا آخر عمر نگران این باشم که نکنه با یکی دیگه بپره!!! الان که نداره اینه وقتی دارا بشه دیگه هیچی مخصوصا که خودشم تزش اینه که اگه داشتم دیگه زنم به کارام کاری نداشت.به نظر شما حفظ یه زندگی از سالم بودن روحیم مهمتره؟به نظر شما باید یه زندگی رو به هر قیمتی حفظ کرد؟ به نظر شما خیانت توجیه میشه؟ راستی،میگه من کلاس نمیرم قول هم نمیدم که الآن ترک کنم زمان میخوام!!!! واقعاً باید چیکار کرد؟!!!

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نه از نظر من خیانت توجیه نمیشه و سختی وضعیت شما رو درک میکنم(یعنی سعی میکنم که درک کنم).

    ولی قطعا خود شما هم تردید داشتید که مساله رو اینجا عنوان کردید؛ و این تردید و ناآرامی شما باید با یک انتخاب درست، تبدیل به آرامش و اطمینان بشه و این انتخاب دست شماست.

    کاری که لازمه انجام بدید اینه که ابتدا تمرکزتون رو از این مساله بردارید تا مقداری هیجاناتتون رو بیشتر زیرکنترل بیارید. سپس باید مشکلتون رو به درستی و همه جانبه تحلیل کنیم تا ببینیم واقعا علت رفتار همسرتون چی بوده؟

    آیا از جانب شما کوتاهی صورت پذیرفته؟ یا اینکه مشکل از جانب خود ایشون بوده؟ یا هر دلیل دیگر؟

    آیا همسرتون متعهد میشه که دیگه کارش رو تکرار نکنه؟

    سپس میتونیم وارد انتخابهای ممکن شما در شرایط حاضر بشیم و اونها رو بررسی کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    مطمئنا هر آدمی اشتباهاتی داره و تو زندگیش یه جاهایی قصور داشته،ولی من هیچ وقت ازش مردونگی ندیدم،منو حتی تو این قضیه که برای تعویض روغن ماشینش پول نداره سهیم میکرده،انقد منو درگیر همه ی مسائل کرد که من دیگه از نظر روحی داغون شدم و واقعا نمی تونستم آرومش کنم،حتی موقعی که تمام تلاشم رو میکردم که بهش روحیه بدم انگار دیگه حرفهای من روش تاثیری نداشت.من یه فرصت یه هفته ای خواستم ازش تا فکر کنم،بدون حضور اون و بدون اینکه باهاش تماس داشته باشم.می خواستم بدونم میتونم بدون اون زندگی کنم؟میتونم ببخشمش؟آیا خشمم کم میشه؟!!! اون فعلا از کارش بیکار شده به خاطر سوء تفاهمی که بین اون و رئیس شرکت پیش اومد،ولی من بالای 20 تا شماره بهش دادم که دنبال یه نیروی خوب با سابقه کار بالا بودن ولی به جای اینکه دنبال کار باشه با دوستش که کارش تو حملو نقله میره این شهر و اون شهر و میگه زنم که داره جدا میشه چه فرقی میکنه که کار کنم یا نه!!!! هنوز نمیفهمه که 27 سال سنشه و بالاخره باید به جایی برسه،اوووووف انقد تو دلم حرفه،من اگه انقد دودلم واسه اینکه همه منو از بعد جدایی میترسونن نمی دونن که من تو این هفت سال فقط چون عاشقش بودم و اونو مثل چشمام میدونستم همه چیزو تحمل کردم،هنوزم دوسش دارم ولی دیگه نمیتونم اعتماد کنم.شاید هم بیمار روحی شده باشم

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    حتی تو این یه هفته که مثلا باید فکر کنیم بازم با اون دختره در تماس بوده و دوستش که باهاش صحبت کرده میگه وقتی زنم داره میره واسه چی تغییر کنم.حتی اون موقع که میگفته دارم تغییر میکنم بازم باهاش در ارتباط بوده.به نظر شما اون از خداش نیست که به هم بخوره ولی به روی خودش نمیاره؟!!! من که دیگه انقد که فکر کردم خل شدم،احساس میکنم شدم یه آدم شکاک و مریض
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    معنی دوست داشتن این نیست که در قبال هر رفتار نادرستی کوتاه بیاید. تحمل هر شرایطی، و حمایت افراطی در هر زمینه ای، خودش زمینه ساز درماندگی بیشتر همسرتون هست.

    اگر مسئولیت پذیر نیست، و اگر کار نمی کنه، پس خرج خونه از کجا در میاد؟

    اگر خودتون میرید سر کار و مخارج رو بر عهده گرفته اید، کار اشتباهیه؛ و اگر از خانواده اش خرجی می گیره، شما از خانواده اش بخواهید که بهش خرجی ندن تا با جدیت به دنبال کار بره. گرچه برای شما هم سختی داره، ولی نتیجه اش در بلندمدت خوبه. زمانی که رگه هایی از مسئولیت ناپذیری در مرد خانه هست، اگر زن خانه حمایت افراطی رو در پیش بگیره، همون اندک مقدار مسئولیت پذیری مرد رو هم از بین خواهد برد.

    اگر رابطه خارج از چارچوب همسرتون برای شما محرز هست، باید یکی از کارهای زیر رو انجام بدید:

    اگر ایرادی به شما در انجام وظایف زناشویی وارد هست، باید اون رو برطرف کنید(با کمک مشاور)

    اما اگر مشکل از خودشه، بهش بگید ابتدا تکلیف من رو روشن کن و بعد به بعدی بپرداز

    به همسرتون بگید یک بار بهت فرصت میدم برای تغییر موارد زیر:

    پیدا کردن کار مناسب(ظرف مدتی معین)

    ترک رابطه مخرب(بی درنگ)

    ترک اعتیاد(ظرف مدتی معین، مثلا شش ماه)

    و همه این موارد هم زیرنظر روانشناس، مشاور خانواده و مراکز ترک اعتیاد

    تو جلسه مشاوره، البته شما هم باید مهارتهای مختلفی رو یاد بگیرید.

    در جلسه مشاوره و در حضور مشاور، قراردادی تنظیم بشه که در اون موارد ذکر شده قید بشن و همسرتون و شما امضا کنید که با آموزشهای مشاور و روانشناس، این موارد رو اجرایی خواهید کرد.

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •