تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تردید دارم و نیاز به هم فکری :( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:talangor
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 5

تردید دارم و نیاز به هم فکری :(

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    talangor آواتار ها
    سلام
    هفته گذشته موضوعی گذاشتم با عنوان دوست داشتن گاهی اوقات عجیب سخت میشه و تعدادی از دوستان لطف کردن و منو راهنمایی کردن که فراموش کنم اون قضیه رو.. منم با خودم عهد بستم که این کار رو انجام بدم
    از قضا چند روز بعد از تصمیمی که گرفتم پسر عموم بهم پیام داد و  بعد از مقدمه چینی ازم خواستگاری کرد یعنی می خواست بدونه اگه نظر من مثبته خانوادشو جلو بفرسته ولی من ازش خواستم بهم یه ماه فرصت بده که فکرامو کنم و وقتی نظرم قطعی شد و اگر خودش هم اون موقع هنوز سر حرفش بود اقدام کنه..
    در قبالش اونم ازم اجازه خواست که سوالایی که داره تو این مدت ازم بپرسه و همین طور من.. منم قبول کردم البته مامانمو هم در جریان گذاشتم
    جالا چند روزی هست که داره سوالاشو میپرسه ولی من از اونجایی که هنوز کامل نتونستم عشق یکطرفه ای که به پسرداییم داشتم رو فراموش کنم زود از تصمیمم دلسرد میشم و دلم میخوام همش جواب رد بدم چون پیش خودم فکر میکنم اگر صبر کنم شاید پسرداییم اقدام کنه!!! و ممکنه بعداً پشیمون بشم میدونم اشتباس طرز فکرم ولی دست خودمم نیست اگر راهکاری دارید خوشحال میشم راهنماییم کنید؟؟؟؟؟
    و از طرفی به سوالای پسر عموم هم به سردی جواب میدم یعنی نمیخوام وابستگی براش به وجود بیاد چون دوست دارم عاقلانه تصمیم بگیریم ولی اون اینجوری نیست مثلا سوال میکنه چند درصد نظرت مثبته؟؟ چند درصد منو دوست داری؟؟ منم آخرین بار به شوخی گفتم چرا مثل کنکور همش درصد میپرسی!! ما تازه دو روزه با هم صحبت میکنیم دوست داشتن آدم ها طول میکشه اونم ناراحت شد و خداحافظی کرد گفن اصلا دیگه سوال نمی پرسم! به نظر شما فکر من تا چه اندازه درسته؟؟ تا چه اندازه ممکنه علاقه بعد از ازدواج بوجود بیاد؟؟ چقدر احتمالش هست؟؟ آخه من الان حس خاصی بهش ندارم و بیشتر دارم با منطقم پیش میرم یعنی کار درستیه؟؟و اصلا وجود این یک ماه مشکلی ایجاد نمیکنه یا بهتره بزرگترا رو در جریان بذاریم آخه من چون معذبم خیلی خشک و جدی برخورد میکنم یعنی خیلی رسمی ولی اون راحت تره؟؟
    از طرفی پسر عموم قبلا با یه دختر دیگه به مدت یه سال تلفنی در ارتباط بوده ولی تازگیا چون خانوادش مخالف قضیه بودن همه چیز تموم شده، منم وقتی سوال گرفتم ازش, گفت: قصدم ازدواج بوده هرچند شاید راهمو اشتباه انتخاب کردم و گفت خانوادش هم در جریان قضیه بودن ولی چون خانوادش مخالف بودن بی خیال شده و کل خانوادش تو این مدت منو بهش پیشنهاد میدادن که اونم راضی شده منم گفتم این زندگی توئه  نه بقیه و  باید خودت تصمیم بگیری نه اینکه به اجبار خانوادت سمت من اومدی که توی جوابم گفت نه این تصمیم خودم بوده مطمئن باش خودم دوست داشتم و اصلا به خانوادم کاری ندارم..به نظرتون میشه اعتماد کرد؟؟؟
    اینا به کنار اون دختر خانوم از فامیلای نزدیک منه که ادعاش میشه پسرعمومو هنوز دوست داره هرچند که رفتارش یه چیز دیگه  رو میگه! به همین خاطر از این طرف هم یه جورایی ذهنم درگیره که اگر به پسر عموم جواب مثبت بدم در حق این دختر خانوم ظلم نکردم؟؟؟ البته خوده دختره بهم گفته برام مسئله ای نیست
    تو رو خدا کمک کنید توی بد وضعیتی هستم
    اینو هم اضافه کنم من تقریبا 23 سالمه و پسر عموم 24 سالشه و شاغلم هست
    و از نظر مسائل فرهنگی,اقتصادی و اعتقادای خیلی شبیه به هم هستیم
    میتونه مورد خوبی باشه؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    خواهش میکنم هرچی به ذهنتون میرسه دریغ نکنید...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اگر ذهن شما هنوز درگیر اینه که آیا پسردایی تون شما رو دوست داره یا نه، بهتره ابتدا این ذهنیت رو از خود برطرف کنید و سپس درباره فکر به خواستگاران جدیدتون اقدام نمایید.

    این برطرف کردن، به دو طریق ممکن هست:

    اول اینکه کلا ایشون رو به دست فراموشی بسپارید و با فکر آزاد، به گزینه های دیگر بپردازید.

    دوم اینکه به طریقی که بیان می کنم، قصد پسردایی تون رو تشخیص بدید تا تکلیفتون روشن بشه و بعد فکر پسرعمو یا گزینه های دیگر باشید.

    راهش اینه که یکی از اقوام که هردوتون رو میشناسند و امین شما هستند، و میدونند که شما به پسردایی تون علاقه مند هستید(یعنی فردی که مورد اعتماد و رازدار باشه، ترجیحا خانم متاهل، و خودتون مساله رو با ایشون مطرح کنید)، به منزل دایی تون برن و بحث ازدواج رو باز کنند. بعد بگن آیا قصد ندارید برای پسرتون آستین بالا بزنید؟(ترجیحا پسردایی هم در اون جمع حاضر باشه) اگر پاسخشون مثبت بود و خودشون گزینه خاصی رو مدنظر نداشتند، این واسطه، بیان کنند که من چند گزینه خوب سراغ دارم. یکی از این گزینه ها شما هستید. به گونه ای باید هنرمندانه بیان کنند که اونها متوجه نشن از جانب شما اومدند و البته اگر بتونن شما رو نسبت به سایر گزینه ها پررنگ تر جلوه بدن، بهتر هست. اونوقت اونها هم نظرشون رو میتونن درباره این گزینه ها که یکی اش شمایید، بیان کنند. بدین گونه، بدون اینکه شما درخواستی مطرح کرده باشید، میتونید تا حدودی مزه دهان پسردایی رو تشخیص بدید. اگر مشخص شد که قصدشون وصلت با شما نیست، شما بهتر میتونید کنار بیاید، چون تکلیفتون روشنه و حسرت نمیخورید که چرا زود اقدام کردید. پس از مدتی که توانستید فراموش کنید، میتونید به گزینه های دیگر فکر کنید. دقت کنید که پسرعموتون از احساس شما به پسردایی با خبر نشوند.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    talangor آواتار ها
    سلام دوست گرامی
    ممنون از توجه
    بله ذهنم درگیر اون موضوع که هست و برای همینم هست که نمیتونم با جدیدت موردای دیگه رو بررسی کنم... منم قصدم این بود که اول تکلیفمو با دل خودم مشخص کنم و وقتی ذهنیتم برطرف شد به کسایی دیگه ای فکر کنم ولی در حال حاضر پسر عموم درخواستشو مطرح کرده و ظاهرا برای جواب هم عجله داره چون مدام پیگیر میشه... در کل خصوصیات اخلاقی و رفتاریش بد نیست ولی دودلیم بیشتر به خاطر همون عشق قبلیه و اینکه آیا الان حس خاصی به پسرعموم ندارم میتونه بعدها به وجود بیاد یا اینکه نه؟و آیا اصلا برای فراموشی پسرداییم کار درستیه که خودم رو در جریان این قضیه خواستگار جدید قرار بدم با شرایطی که توصیف کردم آیا احتمال شکست زیاده؟
    در مورد دوتا راهکارتون: راهکار اول که هر چی تلاش کردم اصلا در مورد من جواب نداده چرا که عشق اصلا منطق سرش نمیشه
    راهکار دوم به نظرم خیلی فکر خوبیه ولی بازم دو مشکل در رابطه باهاش دارم اینکه پیدا کردن همچین فرد امینی و مطرح کردن این موضوع یکم طول میکشه از طرفی از فامیلای مادریم هم کسی فوت شده بنابراین مطرح کردن این موضوع توی خونه ی داییم حداقل کمش دوماه دیگه طول میکشه در صورتی که پسر عموم یه ماه دیگه از من جواب خواسته!
    واقعا تصمیم گیری خیلی سخته
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خواهش میکنم

    فکر کردن به خواستگار جدید، در صورتی که عشق فرد دیگری در دل شما هست، میتونه مشکل ساز بشه.

    بنابراین، راه دوم رو سعی کنید اجرایی کنید. ببینید، مثلا اگر خاله ای داشته باشید که درواقع عمه پسردایی شما بشن، و با ایشون راحت باشید، میتونید با ایشون در میون بگذارید. برن با پسردایی صحبت کنند و بگن که شنیدم فلانی خواستگار داره. تو قصدی برای ازدواج نداری؟

    برای پاسخ دادن به پسرعموتون عجله نکنید. میتونید با بهانه ای بهش بگید که فعلا شرایط مناسبی برای فکرکردن در این باره ندارید و به بعد موکولش کنید. چون ایشون هم باید تکلیفشون رو بدونن و نباید وابستگی و علاقه شون به بازی گرفته بشه

    ابتدا تکلیفتون رو با پسردایی روشن کنید و سپس به گزینه های دیگر فکر کنید.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •