تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




راه خواستگاریم خیلی سخته :( زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahoma
آخرین ارسال:mahoma
پاسخ ها 5

راه خواستگاریم خیلی سخته :(

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با عرض سلام و خسته نباشي
    من الان چندين وقته که عاشقه يه دختر شدم-اون هم همينطور-اون دختر از دو سالگي بچه ي طلاق شده-الان هم پيش پدرش زندگي ميکنه-هم مادرش-بيشتر خونه مادرش هسته-پدرش دوباره ازدواج کرده و يه پسر هم داره-اما مادرش ديگه ازدواج نکرده-وقتشو گذاشته رو تربيت دخترو پسرش-که الان پسرش  که برادره طرفه ما ميشه هم-پرستاره-داره ادامه تحصيل واسه دکتري ميده-اين مادره يکم به قوله معروف از زندگي مجرديش بي ظرفيت بازي در آورده-الان حدود 5-6 سال ميشه که صيغه ي يه مرد شده-اين که يکم قابله هضمه-مثه اينکه جديدا سمت مواد مخدر هم رفته-دختره همش ميگه صبح که ميشه با بوي اون مواد از خواب بيدار ميشم-تا از دره اتاق ميرم بيرون سري بساطشو جمع ميکنه-ميگه اين دو مورد رو الان چندين ساله انکار ميکنه-هر وقت ميخوام در موردش باهاش صحبت کنم-ميزنه به دعوا جيغ و داد که داري تهمت ميزني-اين حرفا به کنار-پدرش هم از نظره مالي ميشه بگيم پولداره-وضع زندگيش خوبه-حالا من از اين دختر يکم واسه پدر مادرم گفتم-اول فکر ميکردن شوخي ميکنم-بعد که فهميدن دارم باهاشون دردو دل ميکنم مامانم که هيچي نگفت اولش-بعد گفت نه-من تک پسرمو به دختره طلاق نميدم-خداييش دختره واقعا دختره خوبيه-اهل زندگيه خيلي منو ميخواد-يه روز گفتم گردنم درد ميکنه-مجبورم کرد برم بيرون ببينمش تا با دارو دوا خوبم کنه-اگه دارم ميرم بيرون گرسنه باشم-اونم بخواد بيادد بيرون-واسم خوردني مياره سيرم ميکنه-خلاصه يه روز از مامان پرسيدم نظره پدرم چيه-گفت پدرت گفته اول اينکه هنوز زوده-بهمن 19 سالم ميشه-دوم اينکه من پسرمو به بچه طلاق نميدم-ميگم بابا بچه طلاق شاخ و دم نداره آخه-قبول دارم بعضيا شايد از راه به در بشن-اما واقعا دختره ماهيه-حالا چند روز پيش دوباره بحث ازدواج شد-من گفتم موردمو انتخاب کردم شما نميخواهيد-به مامانم گفتم-مامانم گفت حالا صبر کن ببينيم قسمت چي ميشه-گفتم تا هر وقت بخواهيد صبر ميکنم-ولي من فقط اون دختره رو ميخوام
    الان من از اين ميترسم چطوري بريم خواستگاري وقتي اين پدرو مادره دختره به خونه هم تشنه هستن-اگه خانوادم برن تحقيق بگن اين مادره دختره همچينه چي؟ از نظره پدرش مطمئنم-خانواده جلفي هستن ولي تو خونه-به قول معروف يه خاندان هستن واسه خودشون-ترسم از مادره هسته-ارتباط با يه مرد-مصرف مواد-اينا منو ميترسونه که به دختره نرسم-اين روزا تمامه ذهنمو درگير کرده-ميگم اگه پدرو مادرم مخالفت کنن چي-من هنوز ترم 2 کارداني معماري هستم-قراره تو يه شرکته مهندسي هم شرو به کار کنم از اين سن-يه زمين هم دارم که بابام گفته سقفشو واست ميپوشم-من از همه جهت کاملم-فققط ميمونه پدرو مادره من-با اوضاع مادره اون دخترو وضعيت طلاق-ترو خدا کمکم کنيد-البته ما دوتا خدارو هم اين وسط فراموش نکرديم-هر دوتامون واسه بهم رسيدن خيلي کارا واسه خدا کرديم کمکمون کنيد
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    سلام دوست خوبم
    به نظر من هنوز سنت برای تصمیمی به این مهمی خیلی کمه و ممکنه گذر زمان خیلی تاثیر بذاره توی انتخابت... پس یه کم بیشتر فکر کن و تا مطمئن نشدی از هر جهت اقدامی نکن
    در مورد خانواده دختر هم, دختر خانوم گناهی نکرده که توی چنین خانواده ای دنیا اومده این اتفاق میتونست برای هر کدوم از ماها بیفته ولی باید اینو هم یادت باشه خانواده اولین جایی که ما آدما رفتارمون توش شکل میگیره و مطمئن باش رفتار پدر و مادرها توی رفتار فرزندهاشون هم تاثیر گذاره حالا یا اون فرزند خانوداشو الگو قرار میده میشه یکی مثل اونا یا برعکس از خانوادش یه آینه عبرت برای خودش میسازه و سعی میکنه تا اونجایی که میتونه ازشون دوری کنه و اشتباه اونا رو تکرار نکنه پس باید ببینی طرف تو کدوم یکی از این دسته هاست و چقدر به اون چیزی که تو میخوای نزدیکه و کنارش اینو هم یادت باشه بعد از ازدواج هم نمیتونی رابطتو با خانواده همسرت کامل قطع کنی پس کم و بیش مشکلاتشون توی زندگی تو هم سرک میکشه و یه جورایی مشکل تو هم میشه.. ببین ظرفیت تحمل این مسئله رو هم داری
    و به نظر من هیچی رو از خانوادت مخفی نکن و سعی کن باهاشون روراست باشی و همه چی رو از همون اول بهشون بگو چون اونا خیر و صلاح تو رو میخوان, پس بدخواهت نیستن.. به قولی چهار تا پیراهن هم بیشتر از تو پاره کردن پس بهترین تصمیم رو واست میگیرن
    در کل میدونم عشق و عاشقی زیاد با منطق سر و کاری نداره چون خودمم سردرگمم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    مرسی از شما-تو این مورد مطمئنم که از خانوادش آیینه عبرت ساخته-امروز به من گفت منو داداشم میخواییم ازدواج کنیم که فقط از دست مامان فرار کنیم-رو شوخی میگفت-ولی معلومه دلش پره-هیچ یک از کارای خانوادشو دوست نداره-خودشم میگه-میگه گناهه من چیه تو جامعه اینطوری شدم-ولی از این نظر مطمئن اصلا علاقه ای به این اتفاق های اطرف نداره-هی خودشو گمراه میکنه مه چیزی ندیده
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام دوست عزیزم...
    به نظر من هم شما الان توی سن حساسی هستید و تصمیم گیریتون در مورد این مساله فقط و فقط از روی احساسه و ممکنه که بخاطر سنتون و شرایط سنیتون،نظرتون در آینده تغییر بکنه...
    از نظر من ازدواج برای شما بخاطر سنتون کمی زود هستش و باید فعلا دست نگه دارید...
    اون دختر خانوم چند سالشونه؟
    ایشون با مادرشون در این مورد صحبت کردن؟ نظر خانوادشون در مورد این قضیه چی هستش؟
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام-امروز یه روز خوب و بد برام بود-خوب اینکه خانوادم دیگه حدودا با صحبت و دردودل باهاشون-راضیشون کردم که این دخترو قبول کنن-خبر بد اینه که مادره دختره افتاده تو اتاقه دخترش دفترچه خاطراتشو پیدا کرده تمام خاطرات خوبمون و قرار ملاقاتامون و همه چیز توش نوشته شده همه رو خونده-حالا نمیدونم میخواد چه بلایی سره دخترش بیاره خیلی نگرانم-از یک طرف میگم حالا که مامانم راضی شده-بگم زنگ بزنه با مامانش صحبت کنه-از یک طرف میگم زوده هنوز-و مادره اون شاکیه که اگه من دخترشو میخواستم-چرا از راه خواستگاری اقدام نکردم-فبلش با دخترش بودم-خب یکی نیست بگه بابا این قرار ملاقاته واسه شناخته همه-وقتی شناختمون کامل شد-دیدیم مشکلی نیست-مثله الان وراد مرحله خواستگاری میشیم-الان من نمیدونم چکار کنم (( حالا تازه اگه خواستگاری بریم-باباش هم که هست (((
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •