سرنوشت انسان دارای یك معنای دو بعدی است:

1 - درجائی ممكن است تغییر داده شود و شكل یابد.

2 - در جائی لازم است كه تحمل شود.

ارزشهای نگره ای (نگرش فرد به ارزشها) در شرایط محیطی غیر قابل تغییر مانند بیماریهای علاج ناپذیر و زندانی شدن در بازداشتگاههای نظامی برای ایستادگی كردن ضروری است.

از طریق ارزشهای نگره ای حتی جنبه های حزن انگیز وجود انسان - مثلث حزن انگیز درد ، گناه و مرگ – می‌توانند به چیزی مثبت تبدیل شوند.

ارزشهای نگره ای موقعی وارد میدان می شوند كه نتوان در سرنوشت تغییری ایجاد كرد. موقعیت های گریز ناپذیر منفی به انسانها فرصتی می دهند تا به بالاترین ارزشهای خود حقیقت ببخشند و به عمیق ترین معنای زندگی كه معنای رنج بردن است ، برسند (فرانكل ،1963).

مردم می توانند انتخاب كنند كه چگونه به رنجها پاسخ دهند. برای مثال معنای زندگی می تواند تا آخرین لحظات حیات یك بیمار علاج ناپذیر باقی بماند .

فرانكل از قول گدی(1) می گوید:

" هیچ مخمصه ای وجود ندارد كه ما یا با عمل كردن و یا با تحمل كردن نتوانیم به آن شرافت ببخشیم" (فرانكل ، 1955).

بعضی مردم میتوانند رنج ها را تحمل كنند و به این وسیله توانمندتر و قوی تر می شوند . اگر چه كه مردم ممكن است قربانی سرنوشت شوند ، ولی در عین حال می توانند اراده ی درونی خود را تقویت كنند تا موقعیت سخت را به سطحی از كمالات انسانی تبدیل كنند(2- ‌نلسون،2001)

انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه می گردد، و یا با سرنوشتی تغییر ناپذیر روبروست، مانند بیماری درمان پذیری و یا مبتلا به بعضی از انواع سرطان ، این فرصت را یافته است كه به عالیترین ارزشها و به ژرفترین معنای زندگی یعنی رنج كشیدن دست یابد.

درد و رنج بهترین جلوگاه ارزش وجودی انسان است. و آنچه كه اهمیت بسیار دارد ، شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای كه این رنج را به دوش می كشد. یكی از اصول اساسی لوگوتراپی (معنادرمانی) این است كه توجه انسان ها را به این مساله جلب می كند، كه انگیزه اصلی و هدف زندگی، گریز از درد و لذت بردن نیست، بلكه معنی جویی زندگی است كه به زندگی مفهوم واقعی می بخشد.

به همین دلیل انسانها درد و رنجی را كه معنی و هدفی دارد با میل تحمل می كنند. البته بدیهی است كه نیازی به یادآوری نیست كه رنج معنایی نخواهد داشت اگر ضرورتی نداشته باشد. مثلا بیمار حق ندارد سرطانی را كه با یك جراحی بهبود می یابد چون «صلیب خویش به دوش بكشد» و رنجش را تحمل كند. زیرا این یك «خودآزاری» بیمار گونه است تا یك تحمل قهرمانانه.

روان درمانی سنتی، ترمیم و تجدید قوای بیمار را برای كار و لذت بردن از زندگی به عنوان سرلوحه اقدامات خویش قرار داده است . اما لوگوتراپی(معنادرمانی) علاوه بر این هدف، سعی بر آن دارد كه بیمار را كمك كند تا با درك معنای رنجی كه می كشد، در تحمل آن استوارتر باشد.(3 - فرانكل ، 1384)


========
منابع و پاورقی:

1 - Goethe
2- Nelson-Jones.Richard.(2001).Theory and Practice of counselling & Therapy.London and New York:Continuum
3– فرانكل، ویكتور امیل، ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی( 1384). ‌ ‌انسان در جستجوی معنا. تهران: انتشارات درسا

همدردی