تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




داره نابود م میکنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:amin gh
آخرین ارسال:amin gh
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

داره نابود م میکنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    n.h آواتار ها
    شما اونجا با کی زندگی میکنید؟
    با اطرافیانتون چطور برخورد میکنید؟

    برخورد اونها با شما چطوره؟
    قبل از اینکه برین خارج روابطتون چطور بود؟با اجتماع و خانواده.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    من در حد خودم میگم : که فک میکنم این موج رفتاریت مربوط میشه به غربت و تنهایی . واینکه توی رابطه همش به خودت میگی میخوام تمومش کنم واسه منم گاهی پیش میاد و باید ذهنتو آروم کنی قبل از اینکه حرفی به زبون بیاری یا کاری بکنی اول ذهنتو آروم کن و به خودت بقبولون که ذهنت داره قضیه رو بزرگ میکنه .منم تو یه رابطه همیشه میگفتم دیگه تمومش میکنم ولی قبل از اینکه کاری کنم یه کم سکوت میکردم بعد که منطقی بهش فکر میکردم میدیدم الکی بزرگش کردم.
    یه چیز دیگه اینکه آدما وقتی دلتنگ میشن با کوچکترین چیز ناراحت میشن مخصوصا از کسی که انتطار دارن باشه و نیست.
    و فراموش نکن ( الا بذکر لله تطمئن القلوب )
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'n.h' pid='22308' dateline='1378067193'
    شما اونجا با کی زندگی میکنید؟
    با اطرافیانتون چطور برخورد میکنید؟

    برخورد اونها با شما چطوره؟
    قبل از اینکه برین خارج روابطتون چطور بود؟با اجتماع و خانواده.
    من با خانواده اینجا زندگی میکنم
    برخورد من با خانواده خوبه .درکل دوست ندارم توی خونه تشنج ایجاد کنم .اگر رفتار با بقیه منظورتونه ،سعی می کنم آدم خوش اخلاقی باشم ،تا حد امکان دوست دارم با دیگران ارتباط برقرار کنم ،ولی احساس می کنم به دیگران زیادی از حد توجه می کنم و خودم رو نادیده می گیرم
    برخورد خانواده هم باهام خوبه ،اطرافیان هم تقریبا
    خیلی کوچولو در هنر دست دارم و به همین واسطه یک خورده باهام آشنا هستند . در کل فکر کنم به نظرشون بچه ی بدی نباشم (البته تا جایی که به گوش خودم رسیده )
    واقعییت قبل از اومدنم ،روابطم با اجتماع خراب بود ،دوست ندارم اینو بگم ،ولی حقیقته .من توی اون اجتماع احساس آرامش نداشتم .رفتار ها خیلی روی من اثر منفی میذاشت .واقعا داشتم دیوونه می شدم .جامعه و یک سری مشکلات شخصی باعث شده بود که دارو های آرامبخش مصرف کنم .من وطنم رو دوست دارم و با هیچ جا عوضش نمی کنم .ولی واقعا زندگی میون آدم هایی که به خاطر یک اشتباه کوچیک همدیگه رو با چاقو به خون می کشیدن ،برای من مقدور نبود .
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'nahid2380' pid='22316' dateline='1378070152'
    من در حد خودم میگم : که فک میکنم این موج رفتاریت مربوط میشه به غربت و تنهایی . واینکه توی رابطه همش به خودت میگی میخوام تمومش کنم واسه منم گاهی پیش میاد و باید ذهنتو آروم کنی قبل از اینکه حرفی به زبون بیاری یا کاری بکنی اول ذهنتو آروم کن و به خودت بقبولون که ذهنت داره قضیه رو بزرگ میکنه .منم تو یه رابطه همیشه میگفتم دیگه تمومش میکنم ولی قبل از اینکه کاری کنم یه کم سکوت میکردم بعد که منطقی بهش فکر میکردم میدیدم الکی بزرگش کردم.
    یه چیز دیگه اینکه آدما وقتی دلتنگ میشن با کوچکترین چیز ناراحت میشن مخصوصا از کسی که انتطار دارن باشه و نیست.
    و فراموش نکن ( الا بذکر لله تطمئن القلوب )

    دقیقا ،اتفاقا این طرف من هم یه وقتایی بهم میگه که چرا انقدر یه چیز کوچیک رو بزرگ می کنی!!!
    من کلی فکر کردم ،به این نتیجه رسیدم که هرچقدر سعی کنی طرف رو آروم بکنی ،یک دوستیه بی دردسر داشته باشی و احساس امنیتش رو بالا ببری ،بیشتر آزار می بینی .
    به همین خاطر هم ،زمانی که عصبانی میشم دیگه اصلا متوجه نیستم چه کسی جلوم وایساده ،باید اون چیزی که میخوام رو بگم تا آروم بشم .دیگه اصلا فکر نمی کنم طرف شاید بذاره بره ،شاید ناراحت بشه ،بعدش که یک کم آروم میشم بهش فکر می کنم ،اگر اشتباه از من بوده برای طرفم توضیح میدم ،سعی می کنم از دلش در بیارم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    n.h آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'amin gh' pid='22317' dateline='1378073062'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'n.h' pid='22308' dateline='1378067193'
    شما اونجا با کی زندگی میکنید؟
    با اطرافیانتون چطور برخورد میکنید؟

    برخورد اونها با شما چطوره؟
    قبل از اینکه برین خارج روابطتون چطور بود؟با اجتماع و خانواده.
    من با خانواده اینجا زندگی میکنم
    برخورد من با خانواده خوبه .درکل دوست ندارم توی خونه تشنج ایجاد کنم .اگر رفتار با بقیه منظورتونه ،سعی می کنم آدم خوش اخلاقی باشم ،تا حد امکان دوست دارم با دیگران ارتباط برقرار کنم ،ولی احساس می کنم به دیگران زیادی از حد توجه می کنم و خودم رو نادیده می گیرم
    برخورد خانواده هم باهام خوبه ،اطرافیان هم تقریبا
    خیلی کوچولو در هنر دست دارم و به همین واسطه یک خورده باهام آشنا هستند . در کل فکر کنم به نظرشون بچه ی بدی نباشم (البته تا جایی که به گوش خودم رسیده )
    واقعییت قبل از اومدنم ،روابطم با اجتماع خراب بود ،دوست ندارم اینو بگم ،ولی حقیقته .من توی اون اجتماع احساس آرامش نداشتم .رفتار ها خیلی روی من اثر منفی میذاشت .واقعا داشتم دیوونه می شدم .جامعه و یک سری مشکلات شخصی باعث شده بود که دارو های آرامبخش مصرف کنم .من وطنم رو دوست دارم و با هیچ جا عوضش نمی کنم .ولی واقعا زندگی میون آدم هایی که به خاطر یک اشتباه کوچیک همدیگه رو با چاقو به خون می کشیدن ،برای من مقدور نبود .


    اینکه با خونوادتون هستین خیلی خوبه فکر نمیکنم اینجوری احساس غربت و تنهایی کنید.
    واینکه به دیگران توجه میکنین و خودتون رو نادیده میگیرین و دوست ندارین فضا رو متشنج کنید یعنی شخصیت مهربانی دارید.
    و از اونجایی که تعریف دیگران رو هم درمورد خودتون شنیدید این نشون میده چندان تغییری در شخصیتتون پیش نیومده.
    اتفاقاتی که که قبل از رفتن براتون افتاده،شما رو عصبی کرده و ذهنیتتون رو خراب کرده الان که ازش دور شدین نمیتونین فراموشش کنید.
    روند زندگی برای همه یکسان نیست سعی نکنید ذهنتون رو با یه اتفاق نسبت به همه چیز تغییر بدین و منفی فکر کنید.
    به هر حال من تو موقعیت شمانبودم و نمیدونم چه اتفاقی براتون افتاده پس مسلما نمیتونم خوب درکتون کنم.
    سعی کنید به خودتون و علایقتون توجه کنید.دیگران و نادیده نگیرید اما سعی کنید توجه تون متعارف باشه تا از رفتارتون سوء استفاده نشه.
    ما همیشه بدترین تصمیمات رو موقع عصبانیت میگیریم.پس سعی کنید به خودتون مسلط باشید قبل از هر عکس العمل اشتباهی موضعتون رو تغییر بدین .نفس عمیق بکشین.تا 10 بشمرین.یه لیوان آب بخورین.
    سعی کنید به جای دعوا و عصبانیت بعد از اینکه آروم شدین به طور منطقی مسئله تون رو حل کنید.

    از راه درست دنبال آرامش باشین .اگه قبلا آرامبخش مصرف میکردین و الان استفاده نمکینید که هیچ وگرنه آرامش واقعی با قرص آرام بخش به دست نمیاد.
    اون زمینی که شما الان داخلش هستید آدماش ،فرهنگش،زبانش،و در واقع همه چیزش با وطنتون متفاوته اما یه نگاه به اسمونش بندازین
    آسمون خدا همه جا یه رنگه . . .
    چقدر باهاش رفیقین . . .؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز
    همه ما آدمها گاهی دلتنگ خودمون میشیم
    خیلی جالبه ولی اون یک دهه از زندگیمون بود و تموم شد اون موقع شما حس میکردید اینطوری باید رفتار کنید و با توجه به سن و سالتون حوصلتون بیشتر بود مشکلات و دغدغه هاتون کمتر بود
    پیشنهاد میکنم یه مقدار استراحت به جسم روح و روان خودتون بدید کمی برای خودتون و علایقتون وقت بذارید
    یه مسافرت ده روزه برید جایی آروم جایی که کمترین ارتباطات رو داره خارج از هیاهوی شهر و وسایل ماشینی
    وقتی حس آرامش بهتون دست داد اون موقع خودتون پیدا کنید و تصمیم بگیرید چطوری مسایلتونو حل کنید و با برنامه ریزی فکری بتونید اعتماد به نفستونو به دست بیارید
    شما هیچیتون نیست فقط خسته ای
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'n.h' pid='22374' dateline='1378125308'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'amin gh' pid='22317' dateline='1378073062'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'n.h' pid='22308' dateline='1378067193'
    شما اونجا با کی زندگی میکنید؟
    با اطرافیانتون چطور برخورد میکنید؟

    برخورد اونها با شما چطوره؟
    قبل از اینکه برین خارج روابطتون چطور بود؟با اجتماع و خانواده.
    من با خانواده اینجا زندگی میکنم
    برخورد من با خانواده خوبه .درکل دوست ندارم توی خونه تشنج ایجاد کنم .اگر رفتار با بقیه منظورتونه ،سعی می کنم آدم خوش اخلاقی باشم ،تا حد امکان دوست دارم با دیگران ارتباط برقرار کنم ،ولی احساس می کنم به دیگران زیادی از حد توجه می کنم و خودم رو نادیده می گیرم
    برخورد خانواده هم باهام خوبه ،اطرافیان هم تقریبا
    خیلی کوچولو در هنر دست دارم و به همین واسطه یک خورده باهام آشنا هستند . در کل فکر کنم به نظرشون بچه ی بدی نباشم (البته تا جایی که به گوش خودم رسیده )
    واقعییت قبل از اومدنم ،روابطم با اجتماع خراب بود ،دوست ندارم اینو بگم ،ولی حقیقته .من توی اون اجتماع احساس آرامش نداشتم .رفتار ها خیلی روی من اثر منفی میذاشت .واقعا داشتم دیوونه می شدم .جامعه و یک سری مشکلات شخصی باعث شده بود که دارو های آرامبخش مصرف کنم .من وطنم رو دوست دارم و با هیچ جا عوضش نمی کنم .ولی واقعا زندگی میون آدم هایی که به خاطر یک اشتباه کوچیک همدیگه رو با چاقو به خون می کشیدن ،برای من مقدور نبود .


    اینکه با خونوادتون هستین خیلی خوبه فکر نمیکنم اینجوری احساس غربت و تنهایی کنید.
    واینکه به دیگران توجه میکنین و خودتون رو نادیده میگیرین و دوست ندارین فضا رو متشنج کنید یعنی شخصیت مهربانی دارید.
    و از اونجایی که تعریف دیگران رو هم درمورد خودتون شنیدید این نشون میده چندان تغییری در شخصیتتون پیش نیومده.
    اتفاقاتی که که قبل از رفتن براتون افتاده،شما رو عصبی کرده و ذهنیتتون رو خراب کرده الان که ازش دور شدین نمیتونین فراموشش کنید.
    روند زندگی برای همه یکسان نیست سعی نکنید ذهنتون رو با یه اتفاق نسبت به همه چیز تغییر بدین و منفی فکر کنید.
    به هر حال من تو موقعیت شمانبودم و نمیدونم چه اتفاقی براتون افتاده پس مسلما نمیتونم خوب درکتون کنم.
    سعی کنید به خودتون و علایقتون توجه کنید.دیگران و نادیده نگیرید اما سعی کنید توجه تون متعارف باشه تا از رفتارتون سوء استفاده نشه.
    ما همیشه بدترین تصمیمات رو موقع عصبانیت میگیریم.پس سعی کنید به خودتون مسلط باشید قبل از هر عکس العمل اشتباهی موضعتون رو تغییر بدین .نفس عمیق بکشین.تا 10 بشمرین.یه لیوان آب بخورین.
    سعی کنید به جای دعوا و عصبانیت بعد از اینکه آروم شدین به طور منطقی مسئله تون رو حل کنید.

    از راه درست دنبال آرامش باشین .اگه قبلا آرامبخش مصرف میکردین و الان استفاده نمکینید که هیچ وگرنه آرامش واقعی با قرص آرام بخش به دست نمیاد.
    اون زمینی که شما الان داخلش هستید آدماش ،فرهنگش،زبانش،و در واقع همه چیزش با وطنتون متفاوته اما یه نگاه به اسمونش بندازین
    آسمون خدا همه جا یه رنگه . . .
    چقدر باهاش رفیقین . . .؟


    واقعا ممنونم ازتون
    درسته ،گذشته ی من زیاد جالب نبود و متاسفانه تاثیرات منفیش هم هر روز بیشتر احساس میشه
    همیشه زمانی که همه چی داره خوب پیش میره ،دلم  منتظر یک اتفاق بده ،این دست خودم نیست ،انگار هر موقعی که خوشحال بودم ،یک چیزی پیش می اومده و این باور رو در من قوی کرده که قراره باز هم یک مشکلی پیش بیاد .ولی به لطف شما و بقیه ی دوستای گلم در این سایت ،آرامشم هر روز داره بیشتر میشه و می تونم کمی تمرکز کنم .واقعا از همتون ممنونم 
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'موج آبی' pid='22400' dateline='1378130762'
    سلام
    دوست عزیز
    همه ما آدمها گاهی دلتنگ خودمون میشیم
    خیلی جالبه ولی اون یک دهه از زندگیمون بود و تموم شد اون موقع شما حس میکردید اینطوری باید رفتار کنید و با توجه به سن و سالتون حوصلتون بیشتر بود مشکلات و دغدغه هاتون کمتر بود
    پیشنهاد میکنم یه مقدار استراحت به جسم روح و روان خودتون بدید کمی برای خودتون و علایقتون وقت بذارید
    یه مسافرت ده روزه برید جایی آروم جایی که کمترین ارتباطات رو داره خارج از هیاهوی شهر و وسایل ماشینی
    وقتی حس آرامش بهتون دست داد اون موقع خودتون پیدا کنید و تصمیم بگیرید چطوری مسایلتونو حل کنید و با برنامه ریزی فکری بتونید اعتماد به نفستونو به دست بیارید
    شما هیچیتون نیست فقط خسته ای

    سلام ،خیلی ممنون از راهنمایی هاتون
    درسته ،راستش خودم هم حس می کنم کمی خسته ام ، به آرامش احتیاج دارم ،می خوام توی خودم باشم ،می خوام یک سری به خودم بزنم ،۵ ساله که نگاهم به اطراف و اطرافیان بوده .
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    با سلام و ارزوی اوقات خوش برای شما دوست گرامی جایی که رفتی با جایی که متولد شدی و رشد کردی بسیار متفاوته اما بدون عاقل بودی هوشیار بودی و با جرات که هجرت کردی و با این تصمیم بزرگ مسیر جدیدی در زندگیت فراهم کردی از این فرصت استفاده کن و با تلاش به اهدافت برس در مورد تغییر خلق و خویت مثل ادمای دمدمی مزاجی که یه زمان اتیشن زود عصبانی می شن یه زمان مثل اب پرجنب و جوش یه زمان مثل باد مسرور و شاد و یه زمان مثل خاک اروم و ساکت همه این حالتا برا همه انسانها لازمه اما برای ادمای دمدمی مزاج سر جای خودش نیست باید از نظر روحی و جسمی خودتو به تعادل برسونی باید ابتدا از تغذیه مناسب شروع کنی با تغذیه مناسب با توجه به طبعت خیلی حالتهای روحیت درست می شه موضوع دوم اگه فرزند اخر خانواده باشی و یا تک فرزند هستی کمی ناز پرورده ای و تنها زندگی کردن و ارتباط برقرار کردن کمی برایت سخته باید با گذر زمان خودتو با شرایط و اجتماع جدید هماهنگ کنی موضوع دیگر اینکه داشتن یک هدف یا چند هدف و برنامه ریزی مناسب در طول روز و از صبح تا شب تلاش و وقت گذاشتن برای برنامت تورو از سرگردونی در میاره و به تعادل می رسونه ورزش را حتما تو برنامت بذار افکار منفی را رها کن و با خیال راحت از مهاجرتت و تقدیر قشنگت استقبال کن و پیشرفت کن .
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'زهراسادات عباسیان' pid='22413' dateline='1378135632'
    با سلام و ارزوی اوقات خوش برای شما دوست گرامی جایی که رفتی با جایی که متولد شدی و رشد کردی بسیار متفاوته اما بدون عاقل بودی هوشیار بودی و با جرات که هجرت کردی و با این تصمیم بزرگ مسیر جدیدی در زندگیت فراهم کردی از این فرصت استفاده کن و با تلاش به اهدافت برس در مورد تغییر خلق و خویت مثل ادمای دمدمی مزاجی که یه زمان اتیشن زود عصبانی می شن یه زمان مثل اب پرجنب و جوش یه زمان مثل باد مسرور و شاد و یه زمان مثل خاک اروم و ساکت همه این حالتا برا همه انسانها لازمه اما برای ادمای دمدمی مزاج سر جای خودش نیست باید از نظر روحی و جسمی خودتو به تعادل برسونی باید ابتدا از تغذیه مناسب شروع کنی با تغذیه مناسب با توجه به طبعت خیلی حالتهای روحیت درست می شه موضوع دوم اگه فرزند اخر خانواده باشی و یا تک فرزند هستی کمی ناز پرورده ای و تنها زندگی کردن و ارتباط برقرار کردن کمی برایت سخته باید با گذر زمان خودتو با شرایط و اجتماع جدید هماهنگ کنی موضوع دیگر اینکه داشتن یک هدف یا چند هدف و برنامه ریزی مناسب در طول روز و از صبح تا شب تلاش و وقت گذاشتن برای برنامت تورو از سرگردونی در میاره و به تعادل می رسونه ورزش را حتما تو برنامت بذار افکار منفی را رها کن و با خیال راحت از مهاجرتت و تقدیر قشنگت استقبال کن و پیشرفت کن .

    سلام .متشکرم از کمکتون
    تغذیه ام  زیاد خوب نیست (یعنی بدون برنامه هستش )
    من فرزند دوم خانواده هستم و کنار خانواده ام زندگی می کنم (خوشبختانه تنها نیستم )
    با اجتماع دارم کنار میام و تقریبا روی بازی دارم (ترس و هراس از این اجتماع ندارم )
    برنامه برای کارهام میریزم .برخی اوقات یک کم اینور اونور میشه و به هم میریزه .ولی توی برنامه ریزی زیاد مشکل ندارم .یعنی اگر حالم خوب باشه ،به همه ی کارهام می رسم .
    تقریبا ۸ ساله به شکل حرفه ای ورزش می کنم .ولی زمانی که حالم خوب نیست حتی ورزش هم برام سخت میشه .دستم به هیچکاری نمیره .
    تمام سعیم رو می کنم تمام فرمایش های شما رو رعایت کنم .
    ممنونم
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •