تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




داره نابود م میکنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:amin gh
آخرین ارسال:amin gh
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

داره نابود م میکنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه ی دوستان گلم
    دوستان ،این سایت آخرین پناه منه .تازه پیداتون کردم ،خیلی خیلی داغونم که فقط شماها میتونید بفهمید
    با اینکه خیلی دلم پره ،ولی سعی میکنم پر حرفی نکنم
    واقعیتا ،من خودم رو خیلی بد گم کردم .اصلا یادم نمیاد اون آدمی که همه دوستش داشتن چه بلایی سرش اومد ،چه بلایی سر اعتماد به نفسم اومد !!
    بچه ها من ۵ ساله دارم خارج از ایران زندگی میکنم .این مشکل من از زمانی شروع شد که از وطنم اومدم بیرون .کم کم خودم رو گم کردم ،شخصیتم رو ،جایگاهم رو ...تا رسیدم به جایی که دیگه نمیدونم واقعا من کی بودم و الان کی هستم !!!
    یک روز با اعتماد به نفس بالا ،یک روز پایین ،یک روز خوش اخلاق ،یک روز بد اخلاق ،یک روز خشن ،یک روز عاطفی ،یک روز گوشه گیر ،یک روز کاملا اجتماعی ،واقعا دیوونم کرده
    چند وقتی هست که یک نفر با پای خودش اومد تو زندگیم ،من توی این چند وقت که با هم هستیم ،۴ ۵ تا شخصیت مختلف از خودم بهش نشون دادم .اون هم جا خورده که چرا من اینطوری هستم ،شخصیتم موج داره ،یهو همه ی اخلاقیاتم ۱۸۰ درجه تغییر میکنه ،سریع جوش میارم ،تا تقی به توقی میخوره تصمیم میگیرم که رابطه رو تموم کنم ،یه روز انقدر بهش آرامش میدم که دیوونه میشه ،یهو وسط اون آرامش یک چیز کوچیک ازش میبینم ،داغ میکنم ،بد اخلاق میشم .اصلا این رفتار من نرمال نیست ،من میخوام شخصیت ثابت داشته باشم ،اعتماد به نفسم باز بره بالا .آرامش درونی داشته باشم ،قدرت درونی داشته باشم ،کمی هم غرور داشته باشم
    توی بد شرایطی هستم ،دارم زورم رو میزنم با یک زبان خیلی سخت  وارد یک دانشگاه بزرگ بشم و تا حدودی هم موفق شدم ،ولی این مشکل لعنتی تمام تمرکز من رو ازم گرفته
    دوستای گلم ، لطفا هرکس کمکی از دستش بر میاد دریغ نکنه
     ممنونم ازتون
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دوست عزیزم 
    طرف مقابلتون ایرانی هستن؟
    معمولا چه چیزی باعث خوشحالی شما میشه یا افسردتون میکنه؟ دلیل خوشحالی یا افسردگی شما مستقیما به پدیده های اطرافتون برمیگرده یا فکر میکنید به دلیل دیگری خوشحالید و اون روز مثلا از زندگیتون لذت بیشتری میبرید؟

    وضعیت مالیتون چطوره> تو این مدتی که رفتید تونستید با مشکلات مهاجرت کنار بیاید و مستقر بشید ؟

    و سوال آخر اینکه چقدر وابسته به اقوامتون در ایران هستید و آیا غیر از طرف مقابلتون کسی هم با شما هست؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    بله حمید جان ،ایرانی هستش
    روزی که خوشحالم ،از زمانی که از خواب بلند میشم ،حال خوبی دارم .دلیل افسردگی من هم مربوط به بیرون از خودم هستش هم درون .از بیرون بابت اینکه ،اتفاقاتی برام میوفته که واقعا اعتماد به نفس من رو تضعیف میکنه ،و از درون بابت این هستش که راهی پیدا نمیکنم تا بتونم اعتماد به نفس خودم رو در اون لحظه بالا ببرم ،درکل حساسیت بسیار شدیدی به رفتار دور و اطرافیانم پیدا کردم ،یک احساس بد ،احساسی که برخی از اوقات فکرم رو به این مساله مشغول میکنه که از طرف دیگران پذیرفته نمیشم 
    وضعیت مالی هم نه خیلی خوبه ،نه خیلی بده ،در حد نرمال 
    بله ،متاسفانه دقیقا همین طوره که فرمودید  ،ولی این رنگین کمون اصلا قشنگ نیست
    والا از زمانی که اومدم اینجا تازه فهمیدم چقدر مشکل درونی دارم ،از این بابت که اطرافیانم (فقط هلندی ها ) واقعا انسان های خوش رفتار و مهربون ،با قدرت ارتباط اجتمائی بالا هستن .زندگی در این شرایط هم مزید بر علت شده تا من بیشتر تو فکر خود گم شده ام فرو برم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    راستی در جواب قضیه مهاجرت
    مشکل خاصی ندارم و از طرف این کشور پذیرفته شدم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام 
    شما زیاد دارین تو ذهنتون تاریخچه ها رو بهم پیوست میدید
    یا اونی که با شماست زیاد این تفاوت ها رو به رختون میکشه نه دوست عزیز هر چیزی رو نمیشه گفت شخصیتم عوض میشه هرچیزی علتی داره زیاد روی مسئله زوم نکنید
    شما مشکلی ندارید مطمئن باشید از منم ایراد میگیرن یه روز خوشی یه روز غمگینی یه روز اصلا کلا فرق میکنی
    شما نرمال هستین شاید چیز دیگه ای بغیر اون افکارتون رو بهم ریخته باشه
    علتشو خودتون بهتر میدونین فقط باید کمی تمرکز داشته باشین
    امیدوارم موفق بشین
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    داود جان ،واقعییتا چیزایی که افکار رو بهم بریزن زیاد هستن  ،به قول خودمون این حالی به حالی شدن ها تا یک جاییش نرماله .
    خوشبختانه میتونم بیشتر مشکلات رو مدیریت کنم ،ولی مشکل اصلی من اصلا به اون طرف مربوط نمیشه ،مشکل اینه که نه تنها با اون ،بلکه با همه رفتار متغیر دارم ،حتی دوستان همجنس خودم ،یه فکر هایی خیلی من رو توی خودش فرو می بره (اینجا چه رفتاری کنم ،چه کاری انجام بدم ) ،قبلا توی جمع دوستانم راحت بودم ،ولی حالا توی یک جمع ،حتی جمع بهترین دوستانم هم ،نمیدونیم کدوم شخصیت رو باید نشون بدم .یک روز خوب ،یک روز بد ،یک روز اصلا دوست ندارم حتی یک نفر پیشم باشه .نمیدونم چطور آدمی باید باشم ،احساس میکنم قبلا یک شخصیت ثابت داشتم که همیشه بهش تکیه میکردم ،ولی حالا جاش خالی شده
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    من تخصص روانشناسی ندارم عموما هم بر اساس تجربه نظر میدم. یک مسئله وجود داره به نام عدم تطابق. یک موضوع تو روانشناسیه. شاید مشکل شما به این مسئله برگرده. اینطور که من متوجه شدم میتونه باعث استرس یا افسردگی و حتی علائم بالینی مثل سرگیجه یا حالت تهوع هم بشه ( بسته به شدت افسردگی ایجاد شده). امیدورام دوستانی که تو این زمینه تخصص دارن وارد بحث بشن و کمکتون کنن. 
    به نظرم نتونستید با محیط اجتماعی و شهری جدیدتون احتمالا در ناخودآگاهتون تطابق به وجود بیارید. شما خودتون رو متعلق به این فضا نمیدونید و در حال حاضر دارید دنبال یک هویت جدید برای خودتون میگردید. داشته های قبلیتون رو شاید در اینجا بدون خریدار میبینید. خیلی خوبه که طرف مقابلتون ایرانیه چون حتما به وجود نیاز دارید و احتمالا باید درک بیشتری نسبت به سایرین با هم دیگه داشته باشید. وقت بیشتری رو باهاش بگذرونید.

    در این مورد باهاش مشورت کردید و بهش گفتید که پرخاشگری لحظه ای شما دست خودتون نیست ودلیل خاصی نداره؟

    چون به من مربوط نمیشه نمیپرسم چرا رفتید ولی به خودتون جواب بدید که آیا میتونید برگردید؟ اگر میتونید به نظرم برگردید. اینجا همه ما هر روزمون یک رنگه. صبح که شاد یا غمگین بیدار میشیم معلوم نیست شب با چه حالی بخوابیم. تنهایی و دوری از وابستگی ها حتی اگر خود آدم متوجه نباشه روی ادم تاثیر گذاره. خوبه که آدم حداقل بتونه یک همدم و همصحبت داشته باشه درکش کنه. اگر طرف مقابلتون فرد قابل اعتمادیه و قبولش دارید نگهش دارید و نرجونیدش چون میتونه خیلی کمکتون کنه. بهش محبت کنید. بگذارید براتون یک انگیزه و هدف بشه. خوشحال کردنش ... حمایت از اون ... تواناییاتون رو بهش ثابت کنید ... متقابلا برای اون هم انگیزه بشید... فقط به شرطی که شناخته باشیدش و بدونید که میتونه کنارتون بمونه چون اگر یک مورد گذری باشه بیشتر ضربه میخورید. مخصوصا اگر میتونید این رابطه بی هدف نباشه و اگر امکانش رو دارید ازدواج کنید در غیر این صورت رابطه ای که گفتم بیشتر از اینکه کمکتون کنه باعث یک وابستگی نادرست میشه و شما در مشکلات جدیدی میندازه.

    شما یک کسی میخوای که خریدار شخصیت قبلیت و هویت ایرانیت باشه. اگر جای که هستی با شما هماهنگ نیست و ایرانی کمی داره و نمیتونی برگردی ایران برو جایی که ایرانیای بیشتری داشته باشه چون ظاهرا برای خارج از کشور چندان روحیه مناسبی نداری ( حتی اگر خودت هم غیر این فکر کنی). بعضی از ما رو فقط برای وطن ساختن. هویت ما شخصیت ما داشته ها و نداشته های ما ... امتیازات ما ... همه تو این کشور و کنار همنوعانمون معنی پیدا میکنه.... اگر رنج و سختی هست همه مثل همیم و همه داریم تحملش میکنیم ... شما امکانات اونجا رو نتونستی متعلق به خودت احساس کنی چون متعلق به خودت نیست ! برعکس داری خودت رو با اونا جور میکنی که با خلقیات شما جور نیست ... بعضیا خیلی راحت وطن رو فراموش میکنن چون خمیرشون از اول به سبک جماعت خارجی شکل گرفته ولی گل سفال بعضی از ما داخل وطنمون شکل گرفته و آتیش کوره هم خورده!!!  اگر بخواییم تغییرش بدیم میشکنیم..

    امیدوارم سرحال تر ببینمتون هموطن عزیز هر جایی که هستی ... 

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'hamid62' pid='21902' dateline='1377836329'
    ممنونم از لطفت حمید جان
    من نگذاشتم اون طرفم و هیچکس دیگه از این مشکل من با خبر بشه .بخاطر همین هروقت که زود جوش میارم ،طرفم فکر میکنه اتفاق بدی افتاده که من رو ناراحت کرده .در صورتی که همه چیز یک لحظه اتفاق میوفته ،خشم ،عصبانیت .
    به غیر از یک سری مشکلات ریز و درشت ،هدف من از اینجا موندن فقط تحصیل هستش .درسته ،اینجا وطن من نیست و من اینجا رو هیچوقت متعلق به خودم نمیدونم .ولی برای رسیدن به هدفم مجبورم خیلی فراز و نشیب ها رو تحمل کنم .در نهایت ،بر میگردم به وطنم و به هموطنانم خدمت میکنم .
    فکر ازدواج به هیچ وجه ندارم (یعنی تقریبا شرایطش هم ندارم ) .متاسفم که این حرف رو میزنم ،اینجا ایرانی ها چشم دیدن همدیگه رو ندارند ،ایرانی های اینجا فقط ایران رو محل تولد خودشون میدونند ،نه ایرانی هستند نه هلندی .نه فرهنگ ایرانی دارند نه هلندی .خیلی خیلی خیلی نا امیدند ،اگر یک هفته باهاشون رابطه داشته باشی ،احساس افسردگی می کنی .من هم با این شرایط روحی ترجیح میدم بیشتر از این خودم رو آزار ندم .

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    n.h آواتار ها
    سلام آقا امین به تالار خوش اومدین.انشالله که مشکلتون حل میشه.
    به نظر من این تغییر شخصیت شما تاحدودی میتونه طبیعی باشه چون شما از یک کشور با یک سری اعتقادات و فرهنگ و دین خاص وارد کشوری شدید که کاملآ نقطه ی مقابل زادگاهتونه.یعنی شما نتونستید راحت باهاش کنار بیاین .و دچار تعارض بین شخصیت جدید و قبل شدین.
    اینکه خودتون متوجه این موضوع شدین و سعی میکنین رفتارتونو تغییر بدین خیلی خوبه.
    برای برگشتن به قبل بهتره بیشتر به شخصیتی که گذشته داشتید و همه دوست داشتن فکر کنید.حتی اگه ممکنه صفات خوب گذشته تونو بنویسین و ببینید با الان چه تفاوتی داره.و سعی کنید به قبل برگردید .نه برای خوشایند دیگران بلکه برای ارامش خودتون.
    حتی میتونین از اون دوستتون که ایرانیه بخواین توی رفتارهای بدتون و بهتون بگه تا ازش دوری کنید.
    ببینین شخیت اصیلتون چی بوده.ما آدما وقتی از طبیعت و اصالتمون دور میشیم دچار تعارض میشیم و خودمون رو گم میکنیم.
    وقتی بادوستان  هم جنستون هستید دنبال این باشید که بهترین رفتاری که باید انجام بدید چیه.یعنی عاقلانه رفتار کردن.دنبال شخصیت خاص نگردین فقط سعی کنید رفتارتون درست باشه.
    اون رفتارهای درست شخصیتتون رو می سازه.
    سعی کنید در کنار درستون تفریحات سالم داشته باشید.
    یادتون نره برای چی اومدین اینجا و از هدفتون منحرف نشین .چون بی هدفی خودش موجب سردرگمی میشه.
    با خونوادتون در ارتباط باشین.
    سعی کنید هر روزتون رو با نشاط شروع کنید مگر اینکه دلیل قانع کننده ای  برای ناراحتی داشته باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام خانم نفیسه ،ممنونم از لطفتون
    تمام فرمایش های شما متینه ،فقط تنها مشکلی که وجود داره اینه که من واقعا شخصیت گذشته ی خودم رو فراموش کردم ،یعنی هرچقدر به ذهنم فشار میارم یادم نمیاد که در موقعییت های مختلف چه عکس العمل هایی نشون میدادم !!!!
    البته بعد از کلی فکر کردن ،به این نتیجه رسیدم که متاسفانه اطرافیان من هم نرمال نیستند ،شاید رفتار هایی می کنند که من تا به حال بهشون بر نخورده بودم ،به همین خاطر هم هست که نمیدونم دقیقا باید چه عکس العملی نشون بدم .
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •