تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تصمیم عاقلانه برای ادامه زندگی ؟!!!!!!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mehdi.m
آخرین ارسال:mehdi.m
پاسخ ها 6

تصمیم عاقلانه برای ادامه زندگی ؟!!!!!!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام
    من 29 سال دارم و همسرم 28 سال . بصورت سنتی با معرفی کسی ایشون رو دیدم و با فکر روز باهم ازدواج کردیم . قرار بر این بود که قبل ازدواج شش ماه صحبت کنیم که متاسفانه به دو ماه کاهش ژیدا کرد و بخاطر خونواده محترم و سرشناسشون سماجت نکردم و بعد دو ماه ازدواج کردیم . محل کار من از خونواده دور هستش و من شش تا ده روز میتونم مرخصی بگیرم و ارتباط ما بیشتر از طریق اینترنت بصورت تصویری و تلفنی بود . بعد ازدواج رفتار ایشون کم کم عوض شد و عصبی و بهانه گیر شدند . ارتباط جنسی مناسبی نداشتیم . مسخره هستش ولی فقط دو ماهه که از ازدواجمون میگذره و تا قبلش که من پسر ایده آلی بودم طوری شده که ایشون میگن "به زور پدر و خونوادشون ازدواج کردن و از ظاهر من خوششون نمیاد و از من خوششون نمیومده و به اصرار ازدواج کردن . میگن که دست بزن دارم و آدم سنتی هستم و در زیر یه سقف ایشون رو میزنم و ... که فکر میکنم این بخاطر تصور غلطی هست که پدرشون بخاطر زدن ایشون در گذشته بهشون منتقل شده " قبل از اون شروع کردن به توهین مقدسات من و یا همچین مسئله ای که " اگه فلان امتحان رو قبول نشی من ازت جدا میشم یا ... ". از ابتدا به اینصورت شروع شد که این مطالب از سمت ایشون در ارتباط با من مطرح شد و من با وجود دور بودن از خانواده خودم و ایشون آدم عصبی و ... جلوه داده شدم . تو صحبت با من سرد و در ارتباط با خونوادم گرم بود که به قول من داشت فیلم بازی می کرد . تا یک روز که پدرش شروع به نصیحت کردن من کرد مسئله رو به پدرش توضیح دادم و ایشون متعجب شدن و خواستن موضوع رو درست کنن که با کتک زدن ایشون شروع شد . بصورت تلفنی و مسیج شروع کرد به تهدید مجدد جدایی که دیگه براشون این زندگی امکانپذیر نیست و ... تو آخرین بازدیدمون که من رفتم خونشون با توهین و صدای بلند با من رفتار کردن که فکر میکنم خط قرمز یه ارتباط زناشویی رو رد کردن و خونوادشون با دیدن برخورد من با ایشون متوجه اشتباه دخترشون شدن که مقصر ایشون هست تو این رابطه و ایشون هم به صراحت این رو اعلام کردن که من رو دوست نداشتن وبا صدای بلند پدرشون ازدواج کردن و ... دیگه ادامه نمیدن . البته باید بدونین که اینجوری نیست که خونوادشون آدمهای با فکر بسته ای باشن و قبل از این مسائل هرجور امکاناتی در اختیار فرزندشون گذاشتن . پدر و مادرشون اومدن و از من خواستن که یک ماهی رو بهشون فرصت بدم . متاسفانه مادرشون بیماری وخیمی رو پشت سر گذاشتن و یه بار شنیدم که اون موقع بخاطر افسردگی که داشتن پیش روانشناس رفتن چندبار . البته متاسفانه چون حس کردم موضوع مهمی نیست روش هیچوقت فکر نکرده بودم . تو صحبتهای پدر و مادرشون درخصوص زمانی برای ادامه ارتباط پدرم پیشنهاد دادن که پیش یه روانشناس برن و از اون مشاوره بگیرن و منم خواستم که پدرشون به هیچ عنوان دخترشونو نزنن و واقعا این رفتار خارج از انسانیت هستش :-( این کار از طرف این خانواده انجام شد و ژیش یه روانشناس رفتن و از طرف ایشون بیان شد که بعد ازدواج یه شک به ایشون وارد شده و ... بعد چند روز از این ماجرا بهم زنگ زدن و با گریه گفتن که منتظر معجزه هستم و ... هیچ اتفاقی نمیفته و ... منم دیگه کم آوردم و به خودش و خونوادشون گفتم که با این تفاصیر بهتره جدا بشیم که حتی از خود همسرم خواستم که پیگیر جدایی توافقی و ... بشه . امروز خیلی کلافه بودم به پدرش زنگ زدم و یکم حرف زدیم . گفتن که یکم آروم شده با وجود داروهایی که میخوره آرومتره .شاید وقتی فهمید دیگه همه چی تموم میشه رفتارش آرومتره .نمیدونم به خدا .مثلا تو اون روز که هرچی رسیدن بهم گفتن رفتن جلوی چشمم تلویزیون رو روشن کردن و شروع کردن به دیدن سریال مورد علاقشون و یا مثلا دیشب راحت رفتن به یه عروسی که دعوت داشتن . نمیدونم من بیش از حد حساس هستم یا این رفتارها طبیعی هستش !!!!!! موندم به خدا . با چندتا وکیل صحبت کردم میگفتن که این رفتارها در دخترا دیده شده جدیدا ٰ بعضیها خوب میشن زود ولی بعضیها دوره درمانشون طولانی هستش که درصورت طولانی بودن بهتره جدا بشم
    متاسفانه اولین مشکلم اینه که از خونوادم دور هستم و هیچکاری نمیتونم بکنم و همیشه با ایکاش و شاید فکرم رو درگیر کردم . نمیدونم اصلا همچین چیزی طبیعی هست یا نه . نمیدونم تصمیم درست چیه . تنها بهونه ایشون اینه که من یه پسر بچه ننه و پر استرس و خسیس و ... هستم که واقعیتش اینه که اگه نخوایم خودمون گول بزنیم اصلا هم اینطور نیست و قبلا این ها رو به خودشون و خونوادشون ثابت کردم . لطفا اگه کسی این مشکل براش پیش اومده کمکم کنه و خواهش میکنم اگه کسی تو زمینه روانشناسی تحصیل کرده و علمشو داره بهم کمک کنه . من دو ماه و نیمه که از عقدم میگذره و حدود یک ماهه که با همسرم صحبت نمیکنم و حتی تو مسائل جنسی هم مشکل داشتیم . حدود یک هفته هست که ایشون رفتن پیش یه روانشناس . کلافه و داغون و عصبی شدم . چیکار باید بکنم . چه کاری بعد صبر کردن مناسبه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    میخواستم خواهش کنم یه مشاور خانواده کمکم کنه
    ممنون میشم
    لطفا
    این قضیه خیلی اذیتم میکنه
    امروز مسیج زدن که کی از سر کار برمیگردم و واسه مرخصی میرم که واسه طلاق اقدام کنیم
    منم مسیج زدم گفتم "چشم.یکم سرم شلوغه.زمان مرخصیم رسید میام و تمومش میکنیم"
    واقعا دارم داغون میشم
    این چه وضعشه
    چی میخواستیم و چی شد؟
    مگه میشه یه آدم تو زندگیش اینقدر بی تفاوت عمل کنه؟
    لطفا راهنمایی بفرمایید
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    دوست عزیز جواب در توضیحاتتون هست.خود همسرتدن صریحا گفته از شما خوشش نمیاد و کلا همه مسایل را گفتند پس چیزی برای راهنمایی وجود نداره.البته خیلی متاسفم از این جریان ولی راهی نیست جز قبول حقیقت.امیدوارم در ادامه راه زندگیتون مدت بیشتری برای ازدواج بگذارید و تا 2 سال بفکر ازدواج بعدی نباشید.بخودتون هم فرصت بدید.حتما راه و صلاحتون این هست کسی از اینده خبری نداره ممکنه سرنوشت بهتری براتون رقم خورده باشد.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ممنونم از شما
    ولی بحث این هستش که چطور تا سه ماهه پیش من بهترین پسر روی کره زمین بودم ؟!!!!
    متاسفانه من با جوابتون قانع نشدم . ببخشید
    من از جدایی هراسی ندارم ولی مشکلم این هستش که هیچ جوابی واسه ی این موضوع نیستش
    مطمئنا من تو این ماجرا صدمه ای نمیبینم به اونصورت. نمیخوام عجولانه کاری بکنم . ایشون الان هم انسان آزادی هستن مثل قبل از ازدواج که اونموقع با علاقه ازدواج کردن . اگه از قبل از من خوششون نمیومد میتونستن بگن و طوری بیان بشه که اصلا از سمت من موضوع خاتمه پیدا بکنه و ایشون حتی تو این رابطه صدمه ای نبینن . پس فکر نمیکنم این موضوع درست باشه . شایدم حق باشماست و من دارم خودمو گول میزنم !!!!!
    از دوستان اگه کسی تو علم روانشناسی تجربه داره خواهش میکنم نظرشون و کمکشون رو از من دریغ نکنن . ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام ببخشید دوست عزیز
    بهترین کار این هست بروید پیش مشاور خانواده ایشون حتما دلایل خودشونو میگن و شما در اینصورت قانع خواهید شد.این راه بهترین هست .ولی جدا از این مسعله من دنبال چراها نمیگردم چون. بیشتر ادم زجر میکشه نمیگم ادم تلاش نکنه ولی وقتی یک ادم به این صراحت رفتار و عمل و حرف میزنه دیگه چه جای شک هست؟ پس اگر بغیر ا این باشه به حرفای ایشون چه اعتباری در زندگی زناشویی هست.کلام رو حتما در زندگی جدی بگیرید.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ممنون
    حق با شماست . باید با مشاور خانواده ایشون صحبت کنم و همینطور چطور میشه به کسی که از خط قرمز حرمت زناشویی عبور کرده دوباره اعتماد کرد!؟!!!
    متاسفانه دقیقا همین موضوع "کلام در زندگی" هستش که عذابم میده .
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •