تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سوال های بی جواب زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:spahbod
آخرین ارسال:spahbod
پاسخ ها 3

سوال های بی جواب

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و خسته نباشید 
    من پسری 15 ساله هستم 
    در خوانواده ای با مشکلاته نه چندان زیاد زندگی میکنم 
    پدرم 55 سال و مادرم 47 سال دارد
    در طول این چند سال یعنی 3 یا 4 سال سوالات خیلی زیادی برایم بوجود اومده و منظورم از خیلی زیاد اینه که هر موضوعی که وسط میاد من چند سوال در موردش داشتم و هر موقع تلاش میکنم بهشون جواب بدم سوالات بیشتری به میان میان
    بعضی مواقع میرم یه جای خلوت با خودم صحبت میکنم بعضی موقع با خدام صحبت میکنم بعضی موقع بهش میگم اصلا هستی ؟ وجود داری ؟ این سوال ها دارن مغز منو از بین میبرن 
    یه مدت رو به مدیتیشن اورده بودم 
    ولی این کار باز هم ذهن منو به چند عرصه دیگه باز کرد و کار رو بدتر کرد
    همه چیز واسم یه سوال شده
    هیچ چیز نمیشه که واسم سوال بوجود نیاره 
    حتی الان دارم از خودم میپرسم چرا داری اینا رو مینویسی ؟ 
    به خودم میگم شاید این سوالا مشکل نباشن
    به خودم میگم شاید زیاد میپرسی شاید زیاد میخونی شاید نباید این سوالا رو بدونی !
    گفتم شاید یکی یه جوابی داشته باشه
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیزم..
    به همیاری خوش آمدید!
    دوست خوبم
    شما الان در سنی هستی که دوست داری خیلی چیزها رو در مورد خودت و محیط اطرافت کشف کنی؛پس به وجود آمدن اینچنین سوالها در ذهن شما کاملا طبیعی هستش و شما باید مطالعه ی خودتونرو در مورد این موضوعات بیشتر کنی..
    اما نکته ای که در مورد این سوالات شما وجود داره این هستش که شما نسبت به این سوالات،بیش از حد حساس شدی و برای همین سعی میکنی تو همه چیز ریز بشی و برای هرچیزی یه سوالی مطرح کنی!
    بهتره که شما حساسیت خودت رو نسبت به اطرافت و سوالهایی که در ذهنت پیدا میشن کم کنی تا بتونی به این مشکلت غلبه کنی...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سوالاتی که واسه من پیش میاد از مرز چیزی که شما میگی گذشته 
    مثل این نیست که مثلا 10 تا سوال عادی درباره نمیدونم هورمون های غدد باشه
    حتی بعضی سوالاتم جوابشون یه سوال دیگس 
    این دیگه خیلی از حد گذشته 
    وقتی یه نفر در مورد یه موضوع صحبت میکنه سوالات من مثل تیر از مغزم میگذره
    من نمیدونم چرا ولی همه چیز یک سوال بی جوابه
    حتی مثلا سوالات ساده مثل اینکه : من کی هستم ؟ به خودم میگم اسپهبدی دیگه بعد به ذهنم میرسه واقعا اسپهبدی ؟ 
    اصلا تو که نمیدونی شاید تو توی زندگی های قبلی هم بودی یا شاید مثلا یه چیزی متفاوت با اینی که میبینی هستی ؟
    اگه کتابای کارلوس کاساندا رو خونده باشین از یه نوع ادمایی صحبت میکنه که چیزی بیشتر از بقیه دارن
    یه قدرتی یه ارامش خاصی 
    شاید من اونطوری باشم 
    خلاصه الان دارم از خودم میپرسم اگه از این سایت نتیجه نگیری میخوای چیکار کنی ؟
    دیوار زندگی منو اجر هایی از جنس سوال تشکیل دادن مشکلات و اتفاقات روز مره اصلا واسه من اهمیتی نداره اصلا اهمیت نمیدم که مثلا فلان شخص اینطور مشکل پیدا کرده یا ممکنه واسه منم پیش بیاد 
    انگار زندگی من توی یه حالت خاکستری وارد شده
    که هیچی مهم نیست
    همه چیز یکسانه
    از توپ فوتبال تا رفیقام 
    از ساعت دیواری تا پدر مادرم
    دیگه چیزی واسم فرقی نداره
    استقلال ببره یا پرسپولیس 
    درونم مثل یک اتیش خاموشی میمونه که از سوال های تو مغزم تغذیه میکنه
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •