تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhghan
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    دختر خوب بهش فک نکن بیخیال باش میدونم سخته ولی تمرین کن هرچقد به اونو کاراش فک کنی بیشتر عذاب میکشی ببینی واقعا ارزش اینو داره که بهش فک کنی و ناراحتی بکشی ،به حرفای اونا هم فک  نکنید مگه الکی دل کسیو شکستن خدا جای حق نشسته بسپرش بخدا،بخدا همه چی درس میشه خدا ارحم الراحمین مطمئن باش بعد از این همه سختی روزهای خوبی در انتظارت نبینم دیگه از غصه هات بگی دوست دارم از موفقیت هات بگی دختر خوب. این گل های خوش گل هم تقدیم شما

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام دوستای گلم
    خییییییییییییییییلی ازتون ممنونم بهم سر میزنید و جواب میدید
     خیلی ممنون الناز جون .نه اینی نیستم که اون میگه واقعا وجدانم راحته که هیچی براش کن نزاشتم نه از نظر محبت نه از نظر مراعات حالش که نداره و باید اول زندگی باهاش سر کنم  ونه بی احترامی به خانواده اش کردم
    ازت خیلی ممنونم زینب گلم خودت گلی عزیزم
    رفم واسه کلاس زبان ثبت نام کردم شنبه هم میرم دوره یccnp رو ثبت نام کنم دوره ی شبکه است مال شرکت سیسکو مطالبش سنگینه میخوام ذهنمو با اینا درگیرم کنم
    هم به زبان هم به سیسکو خیلی علاقه دارم تو خونه طراحی هم میکنم
    غصه میخورم ولی خودمو نمی بازم از اینا درس میگیرم عبرت میگیرم تا زندگی اینده امو بسازم
    تو زندگی خوب یاد گرفتم بجنگم واسه چیزی هایی که میخوام
    درست زمین خوردم ولی هنوز زنده ام بلند دوباره پاشم بلدم زخمامو خودم ببندم محتاج کسی نیستم
    از کسی محبت گدایی نمیکنم
    خدا منو میشناسه بالاسرم بوده دیده همه چی رو به غیر خودش به کسی حساب پس نمیدم حرف مردمو دیگه گوش نمیکنم گاهی وقتا خوبه ادم خودشو به کر بودن بزنه بزار بگن ولی هر کی پشت سرم حرف میزنه هیچ وقت هلالش نمیکنم
    خدا عادله به عدالتش ایمان دارم خیلی اینو بهم ثابت کرده

    میدونم این گلها براتون کمه لیاقت بیشتر از اینا رو دارید همه تون ولی بزارید پای رفاقتی که دوست دارم تا اخر عمرم ادامه پیدا کنه خدا شما رو برام فرستاد ازش ممنونم که ادمای خوبی رو برام فرستاده
    و از همه تون از صمیم قلب سپاسگزارم
    خییییییییییییییییییییلی ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    سلام مژگان جونم
    خیلی خوشحالم که خودتو نباختی و با اینکه زمین خوردی بلند شدی و محکم رو پای خودت وایستادی.
    خیلی خوبه که کلاس زبان ثبت نام کردی جوش خیلی تو روحیه ات تاثیر میذاره.
    همون طور که تا الان توکلت به خدا بوده بعد از این هم همینطور باش مطمینم زندگی خیلی خوبی بعد از این خواهی داشت.
    به امید روزی که خبر خوشبختیتو بشنوم هستم عزیزم.
    شاد باشی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    سلام  و خسته نباشید:
    یه سوالی داشتم ازتون ممنون میشم راهنمایی ام کنید
    بهترین توصیه ی که میتونید برا دختری تو شرایط من داشته باشید که بتونه واسه زندگی اینده اش بهتر تصمیم بگیره چیه ؟ و به نظرتون اشتباهات من تو جریان این اتفاقات که برام افتاد چیه ؟
    میخوام اشتباهمو تکرار نکن ازشون درس بگیرم  شاید چیزای باشه که من نمی بینم اگه بهم گوش زد کنید
    ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    ایزدی آواتار ها
    سلام مژگان خانم عزیز 

    از اینکه تصمیم گرفتی شرایطتت رو تغییر بدی خیلی خوشحال شدم. ببخشید من قبلنا هم مشکلتون رو پیگیری کرده بودم و از اتفاقایی که براتون افتاده خیلی نارحت شدم اما همین که تصمیم گرفتی شرایط رو تغییر بدی، خیلی خیلی خوبه 

    دوستان و آقای دکتر خیلی خوب راهنمایی کردند . من مشاور نیستم اما فقط به عنوان یک خواهر کمی همراهت میشم.
     به نظرم بارزترین مسئله ای که تو ذهنت وجود داره اینکه فکر می کنی آبرویی که از بچگی حفظ کرده بودی  رو از دست دادی چون همیشه ترس و نگرانی به دلیل مسائلی که در کودکی برات  ایجاد شده بود داشتی. نگاه مردم و حرفهاشون خیلی برات اذیت کننده است. از اینکه به چشم مطلقه دیده بشی خیلی اذیت میشی. از همه مهم تر با وجود همه تلاشت اینطور با سرنوشتت بازی شده. درسته حق داری . ما نمی تونیم تا وقتی جای شما نیستیم کامل درکت کنیم. آبجی گلم میدونم سخته اما شما کاری نکردی که آبروت بره. می دونم تو جامعه ما نسبت به طلاق دختر دید خوبی وجود نداره. اما با این وجود الان کمی پذیرشش برای مردم بهتر شده. خیلی ها شرایطشون مثل شماست اما من می شناسم افرادی رو که سرنوشت بهتری بعد از اینگونه جداشدن ها براشون رقم خورده. چون پاکیشون رو حفظ کردند. به نظرم باید ذهنیتت رو نسبت به شرایطتت تغییر بدی. فکر اینکه آبروت رفته .

    نه عزیز تو که کار خطایی نکردی. مردم هم زیاد برای خودشون حرف می زنند اصلا مهم نیست . مهم اون کسیه که ناظر به همه چیز هست و مهم ترین تکیه گاه ماست که الحمدلله شما بهش ایمان داری و تو سخت ترین شرایط بهشون تکیه کردی 

    همین طور محکم ادامه بده و از اینکه بار دیگه انتخاب بشی نترس. شاید به دلیل اتفاقایی که ایجاد شده بدبین شده باشی . اما به نظرم این بار می تونی با تجربه بهتری انتخاب کنی. 

    اینکه گفتی بگیم چه اشتباهاتی داشتی ، خوب مسلما در اختلافات نمیشه گفت فقط یک طرف مقصره. بالاخره خطاهایی در رفتار ما انسان ها وجود داره اما شما تمام تلاشت رو کردی و نباید الان خودت رو سرزنش کنی و خوبه که از نقاط منفی گذشته می خوای استفاده کنی تا به خطا نری.

    به نظر من یکی از مسائلی که باعث حساسیت اون آقا و خانوادشون شده بوده همون داشتن حق طلاق بوده. مطمئنا این براشون یک نقطه بوده که ذهنیت منفی نسبت به شما داشتند. چون فکر می کردند شاید با هر تلنگری شما اقدام به طلاق کنی. برای همین در مقابلش جبهه گرفتند. 

    در مقابل اینکه شما خانم فهمیده ای بودی و شرایط همسرت رو درک می کردی و به همون نسبت توقع داشتی شکی نیست. اما شاید کمی جای سیاست های زنانگی این وسط خالی بود. شاید به نحوی برخورد کردی که برای اونها توقع ایجاد شده و مسائل بعدی که ایجاد شده. البته خوب نمیشه انتظار داشت اول زندگی همه مهارت ها رو بدونیم. اما مهم ترین مسئله برای چه شما و چه هر دختر و پسری که قصد ازدواج دارند اینکه ابتدا سعی کنیم حدالامکان طرف مقابلمون رو خوب بشناسیم.
    با دقت (اما نه حساسیت و ایراد گیری زیاد) انتخاب کنیم و ظرفیت های شخص رو بشناسیم. از همون ابتدا همه محبتمون رو خرج شخص نکنیم -  گام به گام. 

    و این ضرب المثل که عاقلانه انتخاب کن عاشقانه زندگی کن.... بعد از انتخاب عاقلانه تو زندگی مشترک سعی کنیم چشممون رو به روی اشتباهات ببیندیم. 

    در آخر ببخشید خیلی طولانی شد . برات آرزوی موفقیت و خوشبختی و آرامش دارم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    سلام خانم ایزدی خیلی ممنون از راهنمایی هاتون خیلی لطف کردید بهم سر زدید
    اینکه فرمودید سیاست ندارم کاملا درسته یه کم ساده ام اینو دوستام همیشه میگن من از اکثر دوستام خواسته بودم عیب ها ایراد هامو هم محاسن منو بنویسن بهم بدن ه های اکثرشون دیدم هم تو محاسن نوشته بودن هم تو معایب
    ولی نمیتونم نقش بازی کنم من وقتی به کسی محبت میکنم واقعا از ته دل محبت میکنم دلسوزی میکنم اینکه تو دلم چیزی باشه برخلاف اون ریا میشه نمیخوام و اصلا دوست ندارم این کار رو بکنم
    من خطا ی خودم میدونم میدونم خیلی زود رنج و حساسم اونقدر که طرف مقابلم وقتی حرف میزنه دستاشو حرکت میده این ناراحتم میکنه فک میکنم حالت تهاجمی داره زود عصبانی میشم رو چیزی که خیلی برام مهمه 
    مثلا من همیشه معتقد بودم زن و شوهر پاره تن همدیگه هستن نمیتونی انگشتتو ببری بدی به یکی دیگه حالا چه زن باشه چه مرد . نمیتونم همسرمو با کس دیگه قسمت کنم اونم میومد میگفت مرد اونه دو سه تا زن داشته باشه
    منم ناراحت میشدم میدونم الان میگید حرفه دیگه چرا ناراحت میشی
    ولی به خدا وقتی این از دهنش در رفت بغض داشت خفه ام میکرد داشتم سکته میکردم
    من پاره تنو به کی بدم اصلا امکانش وجود نداره نمیتونم دست خودم نیست
    و این که فرمودید ابرویی که از بچگی جمع کردی الان اینجوری شده اره واقعا این خیلی عذابم میده وحشتناک برام عذاب اوره درسته بین ما چیزی اتفاق نیوفتاد من هنوز دوشیزه ام ولی یادم می افته چندین و چند سال بهترین لحظات زندگی مو واسه اینکه پشت سرم حرف نباشه حفظ کردم الان اینجوری شد تحملش برام سخته
    واقعا زجرم میده
    تا هوا تاریک نشده برمیگشتم خونه سوار تاکسی نمیشدم کسی  پیشم نشینه بهم نخوره با اتوبوس میرفتم سرکلاس برمیگشتم اونم اخر اتوبوس میرفتم  وسط مردی هم باشه ناخواسته هم باشه به من نخوره
    ساعت ورود خروجم از خونه مشخص بود وهست هیچ کاری رو هم بدون مشورت با خانواده ام نمیکنم
    حتی بیرون میرم هندست رو میزارم تو گوشم متلک نشنوم
    اخرم شد این ................چی بگم قربونه خدا برم همیشه دستمو گرفته بلندم کرده الانم تنهام نمیزاره میدونم
    خیلی ازتون ممنونم خیلی لطف کردید وقت گذاشتید برام
    به نظرتون من با این بی سیاستی زود رنجی زود عصبانی شدم چیکار کنم میخوام درمان بشم کمکم میکنید ؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    سلام مژگان عزیز
    من شرایط شمارو قبلا داشتم تو دوران نامزدی طلاق گرفتم و احساس میکردم مهر طلاق رو پیشونیمه و همه میدونن!
    میدونم شرایط سختی داری تو مرحله ی سختی از زندگی هستی ولی اینو بدون چه بخوای چه نخوای یه روزی میرسه خدارو شکر میکنی که باعث شده آدم نیرومندی بشی, اینطور که من از صحبت های شما برداشت کردم در مقابل مشکلات ضعف نشون میدی البته قبول دارم که خیلی چیزا آدمو ضعیف میکنه اما بهت قول میدم این اتفاق باعث میشه خیییییییلی قوی بشی.. کار درستی کردی کلاس میری من هم 5ماه بعد از طلاقم دانشگاه قبول شدم و این باعث شد همه چیز عوض بشه و تغییرات بی نهایت مثبتی تو زندگیم شکل گرفت که اصلا فکرشو نمیکردم..
    سعی کن دوستای شوخ و مثبت اندیش پیدا کنی اونا خیلی تو زندگیت تاثیر خواهند گذاشت و نا خودآگاه غم و غصه و گریه رو کنار میذاری و به این نتیجه میرسی زندگی به همین خنده هاشه و باید بخندی
    به نظر من چون شما با هیچ پسری در ارتباط نبودی این باعث شده شناختی نسبت به جنس مخالف نداشه باشی و اولین کسی که وارد زندگیت شده باورش کردی و محبت های بی نهایت شما به این آقا هم بخاطر بی تجربه ای و سادگی شما بوده.
    عزیزم این تجربه ی تلخ یه زندگی کاملا موفق و شیرین رو برات میسازه چون مطمئنن هرجا که احساس کردی اشتباه کردی دیگه تکرار نخواهی کرد.
    سرتو با کلاس و درس و تفریح با دوستات پر کن که بهترین کار برای آرامش و تسکینه.
    برات دعا میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    ایزدی آواتار ها
    سلام دوباره 

    خانمی اینکه شما سال های سال تلاش کردی تا آبروت رو حفظ کنی و از نامحرم به دور باشی و همه این کارهایی که انجام دادی ضرر نکردی که ! چون شما برای حفظ شخصیت و عزت نفست تلاش کردی. واقعا به خاطر حرف مردم و حفظ  آبرو  این کارا رو کردی؟ نه من مطمئنم همه اینها برای حفظ حرمت و شخصیت خودت بوده . چون ارزشت بالاتر از این بوده که بخوای برای دیگران قابل دسترس باشی. پس ناراحت نباش. آبروی آدمها با چیزای دیگه میره نه با طلاق. من باز هم میگم شما حیثیت و آبروت سر جاشه . افرادی که می شناسنتون (فامیل ، آشنا و ... ) از شرایطت آگاهند پس چرا باید آبروت بره گلم.  به نظرم مثل همون موقع به همون راهت ادامه بده و نگذار برای دیگران دستیافتنی باشی. همچنان ارزش خودت رو حفظ کن نه برای حرف مردم به خاطر شخصیت ارزشمند خودت. 

    اما در مورد داشتن سیاست . خوب سیاست داشتن صرفا به معنای نقش بازی کردن و ریا کاری نیست بلکه منظور، داشتن مهارت هایی برای زندگی بهتره . هر دختر یا پسری باید سعی کنه مهارت هایی برای زندگی مشترک یا اصلا تعامل با دیگران یاد بگیره. اینکه مثلا ما تا چه حد به دیگران اجازه بدیم وارد حریم شخصی ما بشن. اینکه چه موقع نه یا آره بگیم. اینکه چه موقع کوتاه بیایم و چه موقع از حقمون نگذریم. اینکه با دیگران چگونه حرف بزنیم تا حرفمون پذیرش بیشتری داشته باشه (مهارت جرأت مندی) . یعنی به گونه ای از حقمون دفاع کنیم که هم جراتمندانه باشه و هم اینکه باعث رنجش دیگران نشیم. (نه پرخاشگرانه و نه منفعلانه) برای اطلاعات بیشتر لینک زیر رو مطالعه کنید.
    http://hamyaryiran.ir/Thread-چگونه-م...ع-باشم؟

    وقتی شما به موقع از حقت دفاع کنی و حرفت رو بزنی کمتر عصبانی میشی. می تونی احساساست رو مدیریت کنی. البته من این چیزایی که میگم نه اینکه خودم خیلی وارد بشم . همه ما نیاز داریم این چیزها رو یاد بگیریم. 


    به توصیه های آقای عزیزی هم حتما عمل کن . نکات خوبی رو اشاره کردند. بهبود بهتر شرایطتت نیاز به زمان داره ، تو این مدت مطمئنا تجربیات بیشتری رو کسب خواهی کرد.  
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
     سلام ارزو جان از لطفتت خیلی ممنونم عزیزم
    همین تصمیم رو دارم واسه ارشد بخونم ادامه تحصیل بدم و اشتباهات قبل رو تکرار نکنم دلیل اینکه دنبال راه حل واسه نقطه ضعف هام میگردم اینه که دوباره تکرار نشه ضعیف نیستم  میتونم محکم باشم و ادامه بدم تو این شکی ندارم غفط دنبال ایراد هام میگردم بتونم تا اونجا که ممکنه برطرفشون کنم
    از شما هم خیلی ممنونم خانم ایزدی واقعا از راهنمایی ها و درک بالاتون خیلی سپاسگزارم
    بله حرف شما کاملا متینه من ابرومو واسه خودم نگه داشتم ماله منه واسه کسی نگه نداشتم که نباشه ازش بگذرم اینو خیلی خوب درک کردم کسی تو زندگی باشه یا نباشه این ابرو رو واسه خودم حفظ کردم و خواهم کرد و همین طور در مورد نداشتن سیاست واقعا اره من بیشتر همیشه فکر اطرافیانم هستم خیلی بیش از حد مراعاتشونو میکنم دوست ندارم باعث ازار کسی بشم یا برنامه ی کسی به خاطر من عوض بشه  مثلا استاد زبان ساعت کلاس رو میخواد عوض کنه همه ساز میزنن
    من چیزی نمیگم خودش میپرسه میتونی بیای واسه اینکه برنامه هاشون به هم نخوره یا ساعت دو تا کارمند که نمیرسن بیان سکوت میکنم
    اینکه هوا تاریک بشه وقت کلاس تا دیر وقت بمونه ازارم میده نمیتونم هوا تاریک شد بمونم بیرون ولی نخواستم اذیت بشن چیزی نگفتم
    مقاله ای که بهم دادید حتما مطالعه میکنم خیلی ازتون ممنونم  خیلی لطف کردید
    ایشالا همه ی کسایی که  اینقدر زحمت میکشن برامون تو این سایت  هر حاجتی دارن  هر مشکلی دارن به دست شهید عزیز کربلا حل بشه واسه همه تون از ته ته دلم سلامتی و سربلندی و طول عمر با عزت میخوام بازم ممنون
     [hr]سلام
    واقعا تو بد شرایطی گیر کردم نمیدونم چیکار کنم اگه کمکم کنید ممنونتون میشم
    نمیدونم چرا ولی الان پشیمونه میخواد برگرده شنیدم از شدت عصبانیت دکتر بهش گفته رگ مغزت پاره شده اگه درست نشه باید بره عمل بابت این موضوع هم خودش هم خانواده اش منو مقصر میدونن
    به خدا من که نمیخواستم اون بلایی سرش بیاد هزار بارم ازش عذر خواهی کردم هر کی رو واسطه کردم قبول نکرد گفت برو تموم کن خودش گفته الان میگه منو دور زدی بی انصاف اصلا نمیگه خودم بهش گفتم بره تموم کنه
    عرض 39 روز کسی بهم زنگم نزد بدونن مرده ام یا زنده هر کی رو فرستادم حتی دوست صمیمی خودش بود بهش گفتم با این که کسی نیومده سراغم هنوز میخوام باهاش بمونم
    میدونید اومد بهم چی گفت اومد گفت به من میگه به شما مربوطه نیست بزارید بره تموم کنه
    بعد این همه حرف توهین دروغ چیکار باید میکردم که نکردم نه برام مادیات مهم بود که سراغ ماشین و خونه و درامد انچنانی بخوام نه قیافه و هیکل
    من ازش فقط صداقت و درستی خواستم میخواستم باهام کار کنیم منم بیارم اونم بیاره زندگی کنیم
    الان پشیمونه میگه سر یه سو تفاهم رفته طلاق گرفته
    میگه مادرم باهاش حرف زد هیچی نگفت راست میگه اوایل بحث یه بار مادرش به من زنگ زد دقیقا جمله اش این بود:
    سلام من نمیتونم بچه امو بد بخت کنم که دیگه تو رو نمیخوایم تو با خودت مشکل داری اره با خودت مشکلی داری
    عروس همسایه رو قبول نمیکردن اومد به مادر شوهرش گفت جای سگ منو ببندید دم در من هنوز واسه تو از اینا نکردم
    در مقابل اینا که تموم شد منم گفتم کاش همه ی ادما حد خودشونو میشناختن شمام حد خودتونو نمیدونید اجازه بدید مشکلونو خودمون حل کنیم برگشت گفت محاله دیگه بزارم طرفت بیاد
    یکی نیست بگه اخه من دیوانه ام واسه هیچی مهر مطلقه به خودم بزنم
    یه روز میره فرداش پیغام میده نه برگرده دلم واسه نجابتش واسه خانمی بودنش واسه دست پختش تنگ شده
    به خدا اعصاب واسم نمیزاره میگن بچه نداره اداره ثبت اشتباه تایپی زده اخه ممکنه اداره به این بزرگی فک نمیکنن فردا واسه ارثه تو روزنامه میدن یکی بیاد ادعا کنه چی میشه یه دعوا می افته واقعا ممکنه اشتباه به این بزرگی؟
    از یه طرف مریضی مادرم از یه طرف این جریانات بعضی وقتا واقعا بغض خفه ام  میکنه اشک امونم نمیده حس میکنم گیجگاهم داره میترکه به خدا ظریفتم پره ولی عشق خدا نگه ام داشته
    امیدم به خودشه از تون ممنون میشم مثل همیشه کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    ایزدی آواتار ها
    سلام مژگان عزیز

    خیلی خوبه که به خدا توکل داری. خانمی آرامش خودتو حفظ کن. می دونم بین دوراهی و تردید در انتخاب زندگیت هستی. من در جایگاهی نیستم که بخوام راهنمایی کنم. چون تخصصی در این زمینه ندارم. برای همین چیز بیشتری بهت نمیگم. فقط به نظرم به راهکاری که آقای عزیزی اشاره کردند عمل کنید، بهتر باشه. 

     فرصت زندگی برای شما هست، مطمئنا شما میتونید زندگی جدیدی رو آغاز کنید؛ به دلایلی که برای جداشدن داشتید، فکر کنید. همسرسابقتون هم نیازمند گذر زمان هستند. الان، زمان مناسبی برای بازگشت ایشون نیست. مدتی جدایی، برای هر دوی شما لازمه. حتی اگر هر دو تصمیم به بازگشت گرفتید، نیازمند فراگیری مهارتهایی برای زندگی مشترک هستید. پس، در شرایط حاضر، به خودتون زمان بدید و به همسر سابقتون هم بگید که فعلا درباره بازگشت صحبتی نکنند.
    به نظر منم اگه به ایشون بگید که نیاز به فرصت دارید خیلی بهتر باشه . هر دوتون نیاز به فکر کردن بیشتر دارید. 

    هم ایشون قدر بودنت رو بیشتر بدونند و متوجه اشتباهاتشون بشن و هم خودت مهارت های بیشتری رو یاد بگیری. اون تاپیکی که گفتم رو بیشتر بخون .بهتره رفتار و پاسخ های جراتمندانه رو یاد بگیری خیلی کمکت می کنه تو تصمیم گیری و حفظ حقوقت. 

    عجله نکنید. اگه واقعا پشیمون باشه حتما صبر می کنه. 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 3 از 7 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •