تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhghan
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    سلام م.ن عزیز
    شهر ما شهر کوچیکی هست متاسفانه نتونستم کتاب زنان شیفته اثر رابین نوروود  ترجمه قراچه داغی  رو پیدا کنم تو اینترنتم نسخه نداره در حد مقاله از  صفحات یه سری مطالب گذاشتن نتونستم اینو پیدا کنم ولی کتاب باربار رو خودنم از اینترنت دانلود کردم شما نسخه pdfاز این کتاب رو دارید اگه داشته باشید برام میل بزنید ازتون ممنون میشم
    مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    سلام خسته نباشید
    چند روز منتظر شدم کسی بهم جوابی نداد هیشکی نمیخواد جوابمو بده ؟پس چیکار کنم از کجا شروع کنم چه جوری شروع کنم
    ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید
    مرسی
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مژگان عزیزم...
    بابت موفقیتت تو  آزمون جمعه خیلی زیاد خوشحال شدم... آفرین واقعا...بنظرم حیفه که ازین استعدادت برای ادامه تحصیل تو مقاطع بالاتر استفاده نکنی...
    من درخدمتم...صحبتهای آخرمون درباره تغییر تمرکزت درباره دلایل طلاقتون بود تا بتونی طلاق رو از حالت فاجعه تبدیل کنی به یه حالت رهایی و فرصت دوباره برای یه زندگی موقیت آمیز...دوست داری همون بحث رو ادامه بدیم یا درباره آینده و آماده شدنت برای کنکور صحبت کنیم؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    سلام عزیز دل خوبی ممنونم که بهم سر زدی و این موفقیت رو مدیون شما و اقای دکتر عزیزی هستم خیلی ازتون ممنونم
    واقعیت اینه که من واقعا بهش علاقه داشتم مخصوصا که اولین بارم بود وابستگی ام خیلی زیاد بود هنوزم دلتنگش میشم نمیتونم بگم هیچی نمونده 4 ماه از اون قضیه گذشته ولی 17 هر ماه که میشه دیونه میشم اونقدر گریه میکنم چشمام باز نمیشه واقعا نمیتونستم به هیچ مردی اعتماد کنم این اولیش بود اینم اینجوری شد
    حالم چندان تعریفی نداره ولی سرپام از این ناراحتم فک میکردم ارامش بعد طوفانه بعد رفتنه بابام واقعا بهش امید داشتم همه ی ارزوهام و امید هامو با خودش برد
    میدونم دلایل طلاق رو خیلی خوب درک میکنم ولی اعتراف میکنم امتحان خیلی سختی دارم پس میدم
    میخوام خوب بشم میخوام دیگه بغض رو نداشته باشم میخوام خوب درس بخونم میخوام همه عیب هامو ایراد هامو بدونم و ایشالا با کمک شما رفعشون کنم طلاق واسه  من فرای فاجعه بود ولی اتفاقی که نباید افتاد چاره ای ندارم باید باهاش کنار بیام
    خواهشم ازتون اینه بهترین توصیه ای که دارید واسه اینکه
    1.چیکار کنم با این راحتر کنار بیام و چطوری میتونم تمرکزمو واسه کنکور داشته باشم
    2.بهترین توصیه هاتون واسه اینده میخوام بشونم
    و 3.اینکه به نظرتون اشتباه کار من تو این اتفاق چی بوده همه چی رو توضیح دادم که بتونم مشکلمو پیدا کنم ایرادی که دارم چیه و چطوری رفعش کنم ؟که خیلی برام مهمه خوشحال میشم نظرتونو بشنوم نظرتون خیلی برام مهمه
    خانم ایزدی یه مقاله برام فرستاده بود در مورد این که بتونم نه بگم و به موقعه حرفمو بزنم  تا بتونم عصبانیتمو کنترل کنم همین جا ازش تشکر میکنم خیلی موثر بود کمک کرد الان ساعات کلاس زبان رو نمیزارم دیر وقت بندازن حداقل تونستم به خاطر دیگران خودمو فدا نکنم
    استاد خیلی اصرار داشت 6 تا 8 باشه کلاس دخترا هم مشکل نداشتن اخه باباشون یا دوست پسراشون میاد دنبالشون منم کسی رو نداشتم بیان دنبالم گفتم نمیتونم تا دیر وقت بمونم اگه نمیتونید زود شروع کنید من نمیام با بقیه ادامه بدید اونم تا قبل 5 کلاس رو تعطیل میکنه منم به موقعه میرسم خونه ازتون ممنونم خیلی کمکم کردی


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    سلام مژگان عزیز
    ببخش متاسفانه نتونستم پیام شما را بخونم و الان موفق به پیام شما شدم

    از اینکه 4 ماه را پشت سرگذاشتی (هرچند با سختی)بهت تبریک میگم این ماه ها سخت ترین ماه های زندگیت بوده و شما خوشبختانه تونستی اونها را پشت سر بگذاری و خودت را سرپا نگه داری و این نشون میده که شما دختر مقاومی هستی
    در مورد کتاب هم از اینکه پیگیرش شدی معلومه که داری کم کم به سلامت روحی و روانیت هم اهمیت میدی و این خیلی خوبه این کتاب از انتشارات پیکان هست که میتونید با تماس گرفتن با ناشر درخاست کنید براتون ارسال کنند و بعد از چندروز بیارن درب منزل تون
    در این مدت توصیه میکنم که اول هدف تون را برای آینده مشخص کنید مثلا شاید ادامه تحصیل یا هرچیز دیگه و بعد ازا ون شروع کنید به برنامه ریزی تا اوقاتتون را غنی تر جلو ببرید
    فعلا
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    سلام م .ن عزیزم
    ممنونم که بهم سر زدی حتما کتاب رو تهیه میکنم خیلی لطف کردی
    ولی مشکلم فقط به اینجا ختم نمیشه
    یه مدت هی حرف مردم پشت سرم میگن یکی رو گوش نکنم دوتا رو گوش نکنم چی بگم بهشون از هر دهنی هزار تا حرف در میاد الانم میگن دختر نبوده پسش دادن چیکار کنم برگه ی دادگستری رو بردارم با برگه ی پزشکی قانونی بیوفتم دم در همه خونه ها ی شهر بزنم بگم باکره ام  زن نبودم پسم بدن چه طوری ملت رو قانع کنم شرایط بد بود نشد یکی میگه بد اخلاقه یکی میگه زن بوده یکی میگه به خاطر طلاق پدر مادرش اینجوری شد یکی میگه نامزدش معتاد بوده اون یکی میگه دیگه  کی میاد تو رو بگیره  کی به اون زن میده  به خدای احد و واحد خسته ام  به خدا خسته ام درد خودم واسه خودم بس نیست حرفه اینام واقعا عذابم میده نگید گوش نده به خدا از یه حرف بیخیال میشی از دوتا اخرش کارد به استخون ادم میرسه
    من همه عمرم با ابرو زندگی کردم الان یکی بیاد باعث این حرف و حدیث بشه چی بگم
    شاید کسی باور نکنه حتی اونم که باعث این همه حرف و حدیثه میبخشم به خدا کوچیک ترین کینه ای ازش به دل ندارم فقط خودمو فش میدم گریه میکنم عین دیوانه ها راه میرم هر کاری میکنم اروم نمیشم خیلی خسته شدم خییییییییییییییلی

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    **شادی** آواتار ها
     مژگان عزیزم
    یکی از مواردی که شما نیاز داری برگشتن عزت نفست هست البته من نمیدونم قبل از طلاق اعتماد بنفسو عزت نفست درچه حدی بود ولی الان از صحبتهات اینطور برداشت میشه که اعتماد بنفس پایینی داری برای همینه که اصرار داری که مرتکب اشتباه شدی و اشتباهاتت باید بهت گفته بشه بله متوجه هستم که منظور شما عبرت گرفتن و تکرار نکردن اون اشتباهات هست ولی باید اینرو هم درنظر بگیری که علت طلاقتون فقط اشتباهات شما نیست اون آقا هم کم اشتباه نداشت لطفا ارسال 40 همین تاپیکت رو یکبار دیگه با دقت بخون این موارد فقط خطاها و ایراد های عمده این آقا بوده حتما جزییات رو خودت خیلی بهتر واقفی پس انقدر روی اینکه شما اشتباهات خاص و بزرگی مرتکب شدی و عامل طلاق بودی تاکید نداشته باش تا با آرامش بیشتری بتونی با این شرایط جدید کنار بیای...
    یکسری خصوصیات کلی هست که برات بصورت عادت و سبک رفتاری درومده و هیچ ربطی به گذشته نداره که بابتش بخوای خودت رو سرزنش کنی و هدف فقط واقف شدن و اصلاح کردن اونهاست...
    یکی از این موارد, اسناد دادن موفقیتها به عوامل بیرونی و اسناد دادن شکستها به خودت هست یعنی چی؟یعنی اینکه شما وقتی دچار شکست میشی تمام علتها و عوامل رو برمیگردونی به خودت و خودت رو عامل اون شکست میبینی و از طرفی عوامل بیرونی رو عامل موفقیتها وکامیابیهات میدونی همین باعث پایین اومدن اعتماد بنفست میشه چون کم کم این باور در درونت شکل گرفته که عامل شکستها خودتی پس 100 درصد میتونستی توش دخالت و کنترل داشته باشی اما کاری از دستت برنیومد بنابراین الان که شکست خوردی باید سرزنش بشی و از طرف دیگه عامل موفقیتها بیرون از خودته و کنترلی روش نداری بنابراین امید و تلاش داشتن فایده ای نداره چون خودت دخالتی تو ایجاد موفقیت نداری...
    برای اصلاح این خطای ذهنی از همینجا شروع کن و انقدر روی این جمله تاکید نداشته باش که اشتباهات گذشته من رو بهم یاداوری کنین حتی اگه منظورت ازین جمله چیز دیگه ای باشه باز نحوه بیان این جمله هم روت تاثیر میذاره یا اینکه درمقابل تبریک من برای موفقیتت تو آزمون جمعه که بسیار بسیار خوشحال کننده بود بهم گفتی این موفقیت رو مدیون من و دکتر عزیزی هستی من درک میکنم که این جمله نهایت ادب و لطف شمارو میرسونه و از اینهمه فروتنی و لطفت خیلی ممنونم ولی فقط برای مثال میخوام بهت یاداوری کنم که توی دلت  یا تو گفتگوهای روزانت خیلی مراقب این اسناد دادنها باش قوی و محکم بگو بله من خیلی زحمت کشیدم و واقعا استحقاق اون نمره درخشان رو داشتم مطمئنا این جمله برای خودت خیلی تقویت کنندتر و خوشایندتره...
    مورد دیگه روی اون الگوهای ایثارگرانه ای که صحبتش تو پستهای قبلی بود بیشتر کار کن این خیلی خصلت بزرگوارانه و مجذوب کننده ایه ,باعث میشه مژگان تو هرجمعی که هست محبوب و دوست داشتنی باشه اما باید مراقب باشی تعادل رو رعایت کنی چراکه درصورتیکه بازخورد متناسب با این روحیه لطیف و حساست رو دریافت نکنی دچار فرسایش روحی و کاهش اعتماد بنفس میشی چون فکر میکنی به اندازه تلاشت ازت قدردانی نشده و زحمات و لطفای خالصانت ندید گرفته شده...
    مورد بعدی تغییر دیدگاه درباره حق طلاقه...این نگرانی و حساسیت شما بطلاق بخوبی قابل درکه چه موقع ازدواج که از بابت طلاق والدینت دچار این نگرانیها بودی چه الان که طلاق خودت هم یه تجربه به تجربه تلخ قبلیت اضافه کرده...اما تو این مورد باید روحیه مردانه طرف مقابلت رو هم درنظر داشته باشی...شما نباید از اولین روز آشنایی جایی برای لنگیدن و سست شدن زندگی باقی بذاری که بخوای روی طلاق سرمایه گذاری کنی یعنی از همون قدمهای اول باید مقتدرانه و مصمم پیش بری نه اینکه با شک و دودلی اقدام کنیو بخوای زندگیت رو با گرفتن حق طلاق محکم کنی زندگی رو باید با شناخت با یه انتخاب آگاهانه محکم کنی نه با طلاق...نمیخوام برابری حقوق زن ومرد رو زیر سوال ببرم اما هرچقدر هم بخوایم دیدگاه مدرن و فمنیستی به زندگی داشته باشیم بازهم نمیتونیم خلقت بشر رو که توسط خدا تو نهاد همه گذاشته شده دستکاری کنیم دیدگاه مدرن ما نمیتونه "ذات تسلط مرد" و "ذات تسلیم زن" رو تغییری بده و اگه بخوایم خلاف این خلقت حرکت کنیم شاید موفق بشیم اما به زحمت و بی لذت موفق میشیم... درست مثل ماهی ای که داره خلاف جهت رودخونه شنا میکنه بلاخره به مقصدش میرسه اما بسختی...همونطور که احساسات لطیف زن در صورت سرخورده شدن عواقب جبران ناپذیری داره اقتدار و غرور مرد هم درصورت جریحه دار شدن عواقب ناخوشایندی در پی داره...
    پس بنظر من حتی اگه بخاطر مسایل گذشته فقط با در دست داشتن حق طلاق به آرامش میرسی این خواسته رو تو روزهای اول آشنایی و بصورت یه التزام مطرح نکن و بیشتر سعی کن طرفت رو به این درک برسونی که خودش متوجه بشه درک کنه احساس کنه که "مژگان بنا به تجارب تلخ گذشته نیاز به داشتن حق طلاق داره من انقدر مژگان رو دوست دارم که نمیذارم تو زندگی هرگز نیازی به استفاده از این حق پیدا کنه اما فقط برای آرامشش این حق طلاق رو به ایشون میدم" در اون صورته که تونستی هم حق طلاق رو داشته باشی و هم زمینه رو برای هرگونه کنایه, ایراد, خرده گیری,سوء تفاهم, سوء برداشت و ... ببندی...
    مورد بعدی اینه که وقتی وارد یه زندگی جدید شدی سعی نکنی خودت رو با افراد سببی اون خانواده که زودتر از شما وصلت کردن و بنوعی جاافتاده ترن مقایسه کنی و بنای نوع رفتار و گفتار و زندگیت رو روی اون مقایسه ها تشکیل بدی...برفرض شما یه جاری داری  که قبل از شما عروس اون خانوادست و میبینی رفتار مادر شوهر و خانواده با اون جاری مهربانانه تر و صمیمی تره هرگز خودت رو که تازه چند روزه وارد یه خانواده غریبه شدی با کسی که چند ماه یا چند ساله تو اون خانواده بوده مقایسه نکن چون رو اساس این مقایسه انتظاراتی برات بوجود میاد و چون این انتظارات امکان برآورده شدن ندارن نتیجش میشه سرخوردگی شما و احساس نادیده گرفه شدن بی احترامی کم اهمیتی و ... درصورتیکه حتی دوران مدرست رو هم یاداوری کنی وقتی تو جمعی دویا سه سال همکلاسی بودین و بعدها یه همکلاسی جدید بهتون اضافه میشد میتونستین همون روزها و ماه های اول همون برخوردهای گرم و شوخیهایی که بین خودتون هست با اون هم داشته باشین؟ قصد شماو همکلاسیهات اصلا بی احترامی یا اذیت کردن نبوده فقط پذیرش یه فرد غریبه تو یه جمع آشنا و سازگار شدن و پیدا شدن حس صمیمیت نیاز به گذر زمان داره و با مقایسه یا تلاشهای فراوان فقط و فقط ناامیدی و حس اضافی بودن به فرد دست میده...بهتره بسپاری دست زمان و خود واقعی ت باشی... نه مثل عروس قبلی رفتار کنی تا شاید به اندازه اون محبوب بشی نه از خودت دربیای و یه نقش فراتر از خودت ایفا کنی بلکه فقط و فقط خودت باشی و صمیمیت رو بسپاری به گذر زمان...
    اینها چنتا ازمواردی بودن که از جمعبندی پستهات یاداشت کرده بودم و قرار نبود به این زودیها برات باز کنم ولی اصراری که برای شکافتن اشتباهاتت داشتی کم کم برام نگران کننده شد که نکنه این حالت ابهام برات دردسر ساز بشه اینکه همش فکرت درگیر اشتباهاتت باشه که چه اشتباهاتی تو گذشته مرتکب شدی که کار رو به اینجا کشوند ولی اگه خوب رو ابتدای صحبتهام دقت کنی متوجه میشی که این طلاق صرفا بدلیل اشتباهات خاص و غیرقابل گذشت از طرف شما, اتفاق نیفتاده بلکه زمینه ذهنی ای که داری باعث میشه شکستها و ناکامیهارو بطور اغراق آمیز نسبت بدی به خودت که امیدوارم از همین لحظه سعی کنی کم کم این موارد رو تو درونت اصلاح کنی....
    یه مورد هم درباره نگرانیت از حرف مردم میخواستم بهت بگم,
    عزیزم ما وقتی مشکلی برامون پیش میاد چون تمام تمرکزمون روی اون مشکله و زندگیمون خلاصه شده تو اون مشکل بنابراین احساس میکنیم دیگرون هم دارن درباره ما و مشکل پیش اومدمون فکر میکنن بحث میکنن  و ... ولی حقیقت اینه که بقیه مردم هم مثل خود ما گرفتارن تمرکزشون روی حل مشکلات ریزو درشت زندگی خودشونه نه منو شما... ولی برداشت ما بدلیل جهت تمرکزی که داریم مارو دچار خطا میکنه و حس میکنیم تبدیل به اسطوره بدبختی و سوژه ای برای صحبت و بحث مردم شدیم...
    ولی فرض رو رواین میذاریم که واقعا چند نفری ناآگاه و نادون پشت سر شما حرفهایی ناخوشایند زدن و به گوشت رسیده... اما نه میشه همه مردم رو راضی نگه داشت, نه میشه تمام دهان هارو بسته نگه داشت, نه میشه بقول شما راه افتاد و پاکی و بیگناهیت رو با سند نشون مردم داد, پس این وسط چی میتونه به همه اثبات کنه که طرز فکرشون و قضاوتشون صحیح نیست؟ موفقیت و خوشبختی دوباره شما میتونه اینکارو انجام بده...همونطور که آوازه شکستت تو محلتون پیچیده و ناراحتت کرده آوازه ی موفقیت و خوشبختیت هم بزودی همه جارو پر میکنه و تمام این صحبتها فراموش میشن و تبدیل میشن به حیرت زدگی و تعریف و تمجید از زندگی جدید مژگان...
    پس از این حرفهای کوتاه فکرانه استفاده مثبت ببر اصلا سخت نیست مگه شربت آبلیمو به اون خوشمزگی رو از لیموی ترش درست نمیکنن؟ پس شماهم میتونی ازین حرفها و اتفاقات ناخوشایند, خوشبختی و موفقیت بسازی پس ازشون به عنوان یه انگیزه ای برای پیشرفت استفاده کن و با خوشبختی و موفقیتت همه رو شگفت زده کن...
     
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. طلاق  سپاس شده توسط mozhghan,محسن عزیزی

  9. ارسال:58#
    سلام عزیزم
    ببینید شما دارید دوباره از این حق خودتون یعنی احساس خشم داشتن نسبت به نامزد قبلی تون چشم پوشی میکنید و در هین صحبت تون نوشتید که  من اون را میبخشم ولی خودم را فش میدم(خودکوچک پنداری و خود آزاری) اینکه شما از اون هم ناراحت باشید مساله بدی نیست پس خودتون را شماتت نکنید بعدش هم من یک سوال دارم ازتون
    به نظر شما اگر کسی طلاق بگیره آیا گناه کرده ؟ آیا این اتفاق ممکن نیست که برای همون هایی که پشت سر شما حرف میزنن اتفاق بیفته ؟البته میدونم که شما همه این مطالب را میدونید ولی از طعن دیگران اذیت میشید ولی واکنش شما میتونه دو حالت باشه یا اینکه بشینید و تمام وقت خودتون را بخاطر دیگران شماتت کنید و وضعیت روحی تون بدتر و بدتر بشه یا اینکه سعی کنید به جای ناراحتی صرف ، تمرکزتون را بزارید برای اهداف آینده تون و با اثبات خودتون اعتماد به نفس خودتو را بالاتر ببرید در ضمن  به نظرتون آیا ارزش داره که بخاطر حرف دیگران وضعیت تون را بدتر کنید آیا همین دیگرانی که پشت شما بد میگن اگر هراتفاق بد دیگه ای براتون بیفته گردن میگیرن ؟ پس بجای تمرکز بر دیگرانی که همیشه حرفی برای گفتن و عیب جویی دارن سعی کنید روی اهداف خودتون متمرکز بشید حتی همون پیامبر هم پشت اش حرف و حدیث بود پس زیاد خودتون را اذیت نکنید
    شادکام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:59#
    سلام شادی عزیزم

    خیلی ممنونم ازت از این نوشته یه پرینت میگیرم بی نهایت ازت ممنونم
    حدستون کاملا درسته من اعتماد نفسم پایینه البته نه تو ارائه سمینار و مدیرت کارهای که بهم محول میشه همیشه به خاطر اینکه بچه طلاق بودم و چندین مورد خواستگارم همین که شنیدن پدرو مادرم از همه جدا شدن رفتن و اینو درک نکردن  این رو من خیلی اثر گذاشت هیچ وقتم نتونستم درک کنم که چرا به گناه نکرده منو مجازات کردن 
    اصرارم به فهمیدم اشتباهاتم فقط واسه اینه که تکرارش نکنم ازشون درس بگیرم تا اینده رو بسازم تک تک جملات رو خودمم تایید میکنم درست که فک میکنم می بینم اره فک میکردم حق طلاق داشته باشم ازاری که پدرم به مادرم رسوند دیگه من نخواهم داشت مادرم 5 سال پله های داد سرا رو رفت و اومد این خیلی برام ازار دهنده بود اصلا نیت سو استفاده از اینو نداشتم اینقدر جنبه دارم که سر هیچ و پوچ چون حق طلاق دارم زندگیمو داغون نکنم
    مردمم واقعا حرف میزنن میاد به گوشم میرسه اینا ازارم میدن 
    انسانی هستم که دوست دارم محبت ها و لطف هایی که بهم شده جبران کنم و قدر شناس محبت هاشون باشم
    شما و اقای دکتر عزیزی تو بدترین شرایط من همراهم بودید اگه تو ازمون قبول شدم واقعا مدیون شما هستم که تنهام نزاشتید و این حسو در من زنده کردید که تنها نیستم بعد خدا شماها رو دارم خانواده ام رو دارم. بعضی وقتا تعجب میکنم چقدر خوب متوجه میشید بهتون واقعا تبریک میگم اینم کاملا درسته وقتی اتفاق بدی بیوفته همه ی حواسم به طرف خودمم جمع میشه که چرا اینجوری شد و هی خودمو مجازات میکنم سعی میکنم مشکلات رو از هر دو جنبه بررسی کنم ممنونم
    تا فبل این ماجرا که برام اتفاق افتاد تو اوج تنهایی بودم هیچی تو زندگیم نبود جز خانواده ام که داداشام میرن سرکار شب میان مادرمم تو جلسات قران و... میره اکثرا تنهام ولی الان شماها رو دارم
     جز دعای خیر و ارزوی سلامتی کاری ازم برنمیادایشالا هر جا باشید تنتون سالم لبتون خندون زنده و پاینده باشید
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:60#
    سلام م. ن عزیزم
    می بخشم نه به خاطر اینکه خودمو ادم کوچیکی میدونم نه می بخشم چون میدونم دوستم داشت نتونست جدا بمونه اینجوری اومد جلو که واقعا کارش اشتباه بود بعضی وقتا خیلی سعی میکنم مسئله رو از دید اونم بررسی کنم درکش کنم و درکش میکنم و میدونم این کارش به ضرر هر دومون تموم شد  می بخشمش تا  مثل یه غد تو دلم بزرگ نشه من که نمیتونم کاری بکنم میسپارمش دست خدا عادل ترین قاضی هست  تنها قاضی هست حکمش رو عدالته حقمو  پایمال نمیکنه خودش بخواد جوابشو میده نده هم مصلحتی دونسته بی جواب بزاره اعتراضی نمیکنم ولی اصلا کینه ای ازش ندارم اصلا نفرینم نمیکنم برعکس دعا میکنم من نتونستم خوشبختش کنم ایشالا اونی که بعد من میاد تو زندگیش خوشبختش کنه
    به خدا همه چیزایی که میگید رو قبول دارم اویل هم هی حرف میزدن اذیت میشد ولی هر کسی تا یه جایی ظریفت داره هی میگن میاد به گوش ادم میرسه دیونه میشم
    میدونم هر بلایی هم سر م بیاد جز  شما عزیزان خودم و خدای خودم کسی به دادم نمیرسه
    هدفمو یه مدت پیش مشخص کردم میخوام درسمو بخونم یه شغل خوب پیدا کنم برم سرکار از بچگی ارزوم بوده رو پای خودمم وایسام این کارم میکنم
    ولی تا میاد حالم یه کم خوب بشه حرفا میاد به گوشم میرسه یه اتفاق تازه می افته حواس نمیمونه برام
    طلاق گناه نیست ولی وقتی میاد خواستگاریت با خودت اصلا مشکل نداره فقط میاد خانواده اش انگشت میزاره رو این مسئله که تو بچه ی طلاقی ما شان خودمو بالاتر میدونیم بخوای نخوای رو ادم اثر میزاره خوب شهر ما کوچیکه اونقدرم فرهنگش بالا نرفته این مسئله رو عادی ببینن همه ی حرفاتو نو  اویزه گوشم میکنم
    بابت همه ی راهنمایی های خوبت ازت خیلی ممنونم عزیزم  

     

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •