تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




طلاق زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mozhghan
آخرین ارسال:mozhghan
پاسخ ها 62

صفحه‌ها (7): صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

طلاق

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام خسته نباشید :
    دختری هستم 30 ساله 17 خرداد امسال با پسری نامزد کردم که هم سن خودمه از ناحیه دست معلوله به طوری مادر زادی انگشن شست نداره و بازوهاش کوتاه چون بهش علاقه داشتم و دارم برام مهم نبود و باهاش ازدواج کردم از نظر مالی مشکلاتی داره بهم گفته بود شرکت خشکبار داره میزنه شرکت ضایعات لاستیک ماشین داره
    گفته بود 20 درصد از ضایعات میگیره 35 از خشکبار متاسفانه بعد مدتی فهمیدم از شرکت ضایعات اومده بیرون البته خودش میگه سهمم سر جاشه به جاش کار گر میگیره و هیچ سرمایه ای اونجا نداده قرار شده از تولید ی که میده درصدش کم بشه و شرکت خشکبار هم کلا وامشو ندادن که کار کنه
    متاسفانه تو این مدت فقط سر مسایل مالی و دخالت های پدر و مادرش فقط مشاخره داشتیم ادم پر توقعی نیستم من از حراجی واسه عقدمون خرید کردم ولی دوست دارم همسرم رو پای خودش وایسه دستش بره تو جیبه خودش ایشون شرط قبل عقد منو که حق طلاق خواسته بودم بهم دادن  متاسفانه الان خانواده اش هی سر کوفت میزنن که اینو چرا دادی و حرفای زشتی بهش میزنن
    وقتی فهمید همسرم این حق رو داده بهم نسبت بهم بد بین شدن پامو کج بزارم گیر میدن 17 مرداد باهم بحثمون شد منم وسایل های عقدشونو پس دادم مامانشم زنگ زد گفت نمیخوایم تو رو
    از اینکه واسه پس دادن وسایل ها همسرم ازم دلخور بود میلیون ها بار عذر خواهی کردم ولی قبول نکرد و به اصرار گفت برو از حق طلاقت استفاده کن جدا بشیم توافقی البته من دخترم اون پسر هیچی بین ما اتفاق نیوفتاده
    از اون روزم نه زنگ زدن نه سراغی ازم گرفتم من تو هیچی براش کم نزاشتم دختری هستم که خیلی کم بیرون میرم به خدا اجازه نمیداد اونم بیرون نمیرفتم دختر خونه داری هستم هم اشپزی هم شیرینی پذیری هم خونه داریمو همه تعریف میکنن اونقدر بهمش محبت کردم که میگفت فرشته ای خدا تو رو بهم داده الان همه ی اون محبت ها یادش رفته انگار که نه انگار
    هر چی سعی کردم قبول نکرد میگه خیلی دوست دارم اما مجبورم باید برم
    منم دوستش دارم دارم دق میکنم خانواده اش فک میکنن چون این حقو دارم بهش زور میگم ولی به خدا من رفتم زندگی کنم باهاش فقط چون ترسیده بود میدیدم مردا خیلی راحت زنا رو اذیت میکنن کتک میزنن معتاد میشن اینو خواستم بی جنبه نیستم
    وضعیت مالی اونا جوری نمیتونن عروسی رو بگیرن رسم خانواده ی مام  اینه نامزد نگه نمیدارن یعنی غیر ممکنه قبول کنن خیلی سعی کردم قبول نکردن خانواده ام
    از یه طرفم مطمئن نیستم بتونه کار گیر بیاره
    خیلی اصرار کرد بارها ازش پرسیدم مطمئنی که برم گفت اره برو بهت علاقه دارم ولی نمیشه
    رفتم تقاضا رو دادم به خدا پاهام سست میشه تنم میلرزه اسم دادگاه میاد دارم دق میکنم تو رو خدا به دادم برسید پس من چیکار کنم؟ خیلی دنبال کار گشتم گفتم خودم کار میکنم باهام زندگیمونو میکنیم ولی متاسفانه نتونستم کاری گیر بیارم میشه راهنمایی ام کنید پدر و مادر منم سال 79 ازهم جدا شدن با مادر و برادرهام زندگی میکنم خرجی خونه رو هم داداشام میدن دارم خفه میشم  نه راه پس دارم نه پیش تو رو خدا به جونه هرکی براتون عزیزه من چیکار کنم اخه؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. طلاق  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    lale آواتار ها
    سلام مژگان جون
    اگه همه حرفایی که نوشتی خط به خطشو راست نوشته باشی من مشکل رو یه جادیگه میبینم.محاله یه پسر آدمو دوست داشته باشه خودشم یه نقص عضوداشته باشه سریه دعوای کوچیک بگه برو براهمیشه.
    یکم بیشتر برامون بنویس شایدتوهین سنگینی بهش کردی.
    مطمئنا مامانشم تواین مسئله نقش داره وچون ازت ناراحته پسرشو بیشتر ازت دورمیکنه.
    چرا همون روزای قبل عقدشرایطتون رو براهم نگفتین.که شما نامزدنگه نمیدارین واونا توان عروسی ندارن؟؟؟؟[hr]عزیز دلم منظورم این نبودکه قصدت دروغ باشه گفتم شاید باب میل خودت قضاوت کنی.یا براساس احساساتت بنویسی.معذرت میخوام من بد نوشتم.
    اونطورکه معلومه تو یکم زیاده روی کردی راج اسمسهای شبونت.یکم نترس بذار به حال خودش بمونه مطمئنا اگه پای یکی دیگه وسط نباشه وواقعا عاشقت باشه میاد دنبالت.اگرم نباشه قسمت نبوده به زورنمیشه که...
    تو امشب یه اسمس بده که(حق من نبود با این همه دوست داشتن ولم کنی این دعوا یه دعوای کوچیک بود ومن بارها معذرت خواستم)یه چیزی تو این مایه ها بنویس ودیگه اصلا اسمس نده وکارو بسپار به زمان.فقط قول بده بااسمس دوباره کارو خراب نکنی حتی اگه ازفرط دلتنگی بمیری.زیاد نازشوکشیدی میخواد گربه  رو دم حجله بکشه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    سلام عزیزم اخه چرا همسرت امروز عاشق شد فردا فارغ بی دلیل با توجه به صحبتات که بیان کردی خودشون به خصوص مادرش شرایط جدایی را فراهم کردن و شوهرت تسلیم خواسته های اونا شد و تلاشی برای برطرف کردن اختلافات نکردحال اگر حقایق اینگونه باشد اگه اول زندگیت قراره انقدر بی ثبات باشه و انقدر ناعادلانه برخورد بشه پس خدارو شکر کن که اتفاقی نیفتاده دختر خوب و سعی کن احساسی عمل نکن و امیدت به خدا باشه گدایی عشق نکن و اصرار زیاد نکن زیرا گذشت زیاد و افراط زیاد در عشق و محبت تهمت و افترا به همراه داره . انشالله خدا کمکت کنه و راههای بسته برات باز بشه و اونی که صلاحته قسمتت بشه 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'lale' pid='22434' dateline='1378148047'
    اگه همه حرفایی که نوشتی خط به خطشو راست نوشته باشی من مشکل رو یه جادیگه میبینم.محاله یه پسر آدمو دوست داشته باشه خودشم یه نقص عضوداشته باشه سریه دعوای کوچیک بگه برو براهمیشه.
    یکم بیشتر برامون بنویس شایدتوهین سنگینی بهش کردی.
    مطمئنا مامانشم تواین مسئله نقش داره وچون ازت ناراحته پسرشو بیشتر ازت دورمیکنه.

    ----------------------------------------------------
    لاله جان انقدر خانواده های بی چشم و رو زیادن که این قضیه پیش اونا اصلا به چشم نمیاد.
    ازدواج کردنی اول از  همه باید به خانواده نگاه کرد.شرایط نامزد من طوری بود که تا 10سال دیگه هم نمیتونست ازدواج کنه .فامیلا میگفتن تو از همه نظر بهش سری .به درد تو نمیخوره و ...,اما چون دوستش داشتم پای همه چیز وایسادم اما مامانش پررو شد و فکر کرد "همه" ی آدما واسه پسرش انقدر ارزش قائل میشن.خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
    مژگان جان واقعا برات ناراحت شدم.درکت میکنم اما خودتو ناراحت نکن.یه مدت ارتباط نداشته باشین که هردوتون بتونین عاقلانه و دور از احساسات تصمیم بگیرین.
    انشالا که همه چی درست بشه و بری سر خونه زندگیت,اما اگرم نشد ناراحتی نداره.اونا لیاقت تورو نداشتن.
    خدا جواب اونایی که مثل آب خوردن با زندگی و احساسات جوونا بازی میکنن بده.آمین
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    lale آواتار ها
    سلام
    نازگل راست میگه.توکه به هر دری زدی این راه ماروهم امتحان کن.حداقل یه ماه بهش اسمس وزنگ نزن.تا خودش بیاد دنبالت.اگه این کارو نکنی من مطمئنم اون عوض نمیشه.اما اونطورکه معلومه دلشونداری .
    یکم دل سنگ باش دختر چه خبره؟
    بی خبرم نذار
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    اگر موافق باشید یه مقدار هم از منظر همسرتون به مساله نگاه کنیم.

    همسرتون فردی هست که دارای نقص عضوه و این قطعا براش دردسرهایی داشته. شاید اعتماد به نفسش رو هم تاحدودی تحت تاثیر قرار داده باشه(بستگی به ویژگیهای شخصیتی خودش و برخورد اطرافیان هم داره البته). حالا ایشون امده خواستگاری با این شرایط خاص.

    خود شما والدینتون از هم جدا شده اند. با اینکه به قول خودتون از طلاق فراری هستید، ولی حق طلاق رو از ایشون گرفته اید.

    شاید اگر ایشون نقص عضو هم نداشت، شما از خواستگارتون حق طلاق رو می گرفتید. اما در این شرایط خاص، برداشت ایشون و خانواده اش ممکنه این بوده که چون ایشون نقص عضو داره، شما خواستید این حق رو بگیرید و هرموقع خواستید اقدام به طلاق کنید. اقدام شما به پس دادن خریدهای اونها هم به این امر دامن زده و البته شاید نقش مادر ایشون

    الان هم ممکنه ایشون تصور کنند که دارید بهشون ترحم می کنید، وقتی بهش میگید برگرد. چون وقتی این حرفها رو با اون اقدامات مقایسه می کنه، احتمالا به نتیجه ای نمیرسه

    در هر صورت، به نظر من بهتره که بزرگترهای طرفین بیان وارد بشن و مساله بررسی بشه. بزرگترهایی که عادل باشند و قصدشون هم مصالحه باشه

    پیش از اقدام برای طلاق، بنشینید و سوء تفاهمات رو به شکل حضوری برطرف کنید. مشکلات احتمالی آینده رو هم بررسی کنید. ممکنه بتونید به نتایج بهتری برسید.
     [hr]سلام

    نیازی به اینهمه قسم خوردن نیست. ببینید، شما هر دو همدیگر رو دوست دارید، اما اشتباهاتی داشتید.

    قطعا در فامیل ایشون بزرگترهای عاقل و بالغ هم حضور دارند. پس میشه برای این کار برنامه ریزی کرد.

    هرچند که عدم پیگیری اونها مورد تایید نیست، اما به جز این راه، شما میتونید با یه شماره ناشناس(یا با شماره خودتون در زمانی که میدونید تنهاست) با همسرتون تماس بگیرید تا خودش گوشی رو برداره. با یادآوری مکانی خاص(مثلا جایی که اولین بار پس از محرمیت رفتید بیرون)، بهش بگید اونجا منتظرت هستم.

    دوتایی برید و با هم درباره مسائل پیش آمده صحبت کنید.

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    این کارم کردم نیومد گفت ببینمت دیونه میشم  حتی اورد وسایل ها یی که من براش کادو گرفته بود جلو در خونمون گذاشت زمین رفت ما خونمون اپارتمانه تا برم پایین رفت زنگم زدم  نیومد گفتم بیا مشکلمونو حل کنیم گفت خونه نمیزاره نمیتونم بیام نیومد
    واقعا نمیدونم چیکار کنم بهترین راهی رو که میتونید نشونم بدید واقعا ازتون ممنون میشم هر چی عذر خواهی کردم هر چی حرف زدم گوش نکرد تنها پل ارتباطی ما چت بود اومد ه پی ام گذاشته دیگه اینجا نمیام برو تموم کن  وقتی تموم شد بگو میام اینجا باهات حرف میزنم نمیدونم چه  مدلی هست بعد تموم شدن نمیدونم میخواد چیکار کنه
    دو روزه اونجام نمیاد نمیدونم شاید پای یکی دیگه در میون باشه البته مطمئن نیستم هیچ توجیهی واسه این رفتارشون ندارم حتی یه بار از طرف اونا یکی زنگ هم نزده چه برسه به اومدن  از این همه بلا تکلیفی خسته شدم کمکم کنید
     [hr]من وسایل اونو پس دادم اونم ماله منو پس داد ولی  فک نکنم چیز خیلی بزرگی باشه که بخوان کار به متارکه برسه واقعا مغزم دیگه کار نمیکنه کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    مژگان خانم عزیز؛ فعلا تمرکز رو از جدایی بردارید. اصلا بهش فکر نکنید و اجازه بدید تا مشکل شما با همسرتون رو بهتر بتونیم تحلیل کنیم.

    با آرامش کامل و بدون عجله، و بدون تفکر درباره جدایی، یک بار به شکل کامل تعریف کنید که چی شد که هدایا رو پس فرستادید و واکنش همسر و خانواده ایشون دقیقا چی بود؟

    خود شما چگونه عذرخواهی کردید؟ و خانواده شما چه کردند؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون

    خب، اونطوری که من متوجه شدم، شروع این مشکلات به نوعی به برخورد تبعیض آمیز مادرشوهرتون نسبت به شما و جاری تون برمیگرده، و عدم حمایت همسرتون از شما هم مقداری باعث تداومش شده. درسته؟

    درواقع به نظر میرسه که ناراحتی هاتون از نوع رفتار خانواده همسرتون با خودتون رو جمع کردید و به یکباره با پس فرستادن هدایا، بروز دادید.

    عروس و دامادهای جدیدی که وارد زندگی مشترک میشن، بعضا با این مسائل مواجه میشن و تحملش هم براشون ممکنه دشوار باشه و این قابل درک هست. به خصوص اگر همسر هم همکاری لازم رو نکنه

    اگر همسرتون نسبت به این مساله آگاهی کافی به دست بیارن و البته اهل همکاری باشند، این خیلی میتونه به شما کمک کنه تا هم روحیه تون بهتر بشه و هم تدریجا به سمت حل مساله پیش برید.

    خب اینجوری هام نیست که یا طلاق نده یا شما هیچی نخواهید. این زندگی شماست و شما حق انتخاب دارید.

    شما و همسرتون باید بنشینید و با هم درباره مسائل پیش اومده گفتگوی سازنده ای داشته باشید. پیغام و پسغام فرستادنهای این مدلی میتونه منجر به سوءتفاهم های بیشتری بشه

    آیا پدرتون میتونن وساطت کنند و به منزل دامادتون برن برای زمینه سازی صحبت شما دو نفر؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    مژگان خانم؛ قرار بر این بود که فعلا فکر طلاق رو از سرتون بیرون کنید و ما به تحلیل مسائل بپردازیم.

    خب تا حدودی برخی از جنبه ها داره روشن میشه. یکیش ناراحتی شما از رفتار تبعیض آمیز مادرشوهرتون بود.

    دیگری عدم حمایت همسرتون از شما

    و مساله دیگری که هست، ترس شما از جدایی هست. ببینید، این نگرانی شما نباید به گونه ای باشه که همه متوجهش بشن. باید امکان سوء استفاده های احتمالی از این ترس رو بگیرید.

    بابت مسائلی که بین پدر و مادرتون پیش اومده متاسفم.

    خب، اشکالی نداره. ببینید، بزرگ فامیل یا فردی که معتمد باشه. مثلا عمو، دایی یا هر فرد دیگری برن برای زمینه سازی جهت صحبت شما و همسرتون. نه به گونه ای که شخصیت شما کوچک بشه، بلکه برای اینکه زمینه حل اختلاف فراهم بشه

    فعلا روی پیدا کردن چنین فردی متمرکز بشید. وقتی پیدا کردید، بگید تا درباره ادامه اش صحبت کنیم ان شا الله
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •