تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




گلم نمیخواد من به دوستاش محبت کنم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:SAMA ASEFI
آخرین ارسال:nafas966
پاسخ ها 10

گلم نمیخواد من به دوستاش محبت کنم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.به راهنماییتون نیاز دارم.اگه ممکنه راهنماییم کنید.
    من یه خواهر کوچیک دارم که امسال میره کلاس اول.
    توی فامیل هم هم سنو سال زیاد داره.
    من خیلی بچه هارو دوست دارم.وقتی میریم مهمونی و بچه ای بخوا د بیاد پیش من.تا من میام بااون بچه حرف بزنم.خواهرم رفتارش عوض میشه.یه جوراییی دلخورو نگران میشه.بعد بهم میگه خواهر جون توچرا به بچه ها اینقدر محبت میکنی.نمیشه فقط پیش من باشی.؟
    یاگاهی میگه.خواهرجون شما همیشه پیشم میمونی؟؟
    گاهی فک میکنم نکنه مرگم نزدیکه.
    داره این رفتاراش بیشتر میشه.
    ممکنه راهنماییم کنید که باید چیکار کنم؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز..
    به همیاری خوش اومدید!
    شما خودتون چند سالتونه؟
    ارتباطتون با خواهر کوچیکتون چطور هستش؟
    به جز ایشون خواهر یا برادر دیگری دارید؟
    خواهرتون در مورد رابطتون با هم سن و سال  های خودتون هم اینقدر حساسه؟
     
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ایزدی آواتار ها
    سلام

    با اجازه از نفس عزیز 

    سما جان دختر بچه ها (کلا بچه های آخر خونه) دوست دارند همه توجه به اونها باشه. من این رو در مورد خواهر کوچولوی خودم هم تجربه کردم. خواهرم 9 سالشه و خیلی به من وابسته است ، از همون کوچولو بودنش وقتی با بچه های دیگه تو هر سن و سالی بزرگ ، کوچولو، هم سن خودش محبت می کنم یا اصلا حرف می زنم رفتارش تغییر می کنه. سعی می کنه همه جور توجه من رو به خودش جلب کنه. گاهی هم صداش در میاد. منم با بچه ها ارتباط خوبی دارم، برای همین همیشه دختر بچه ها هم کلامم میشن. خواهرم خیلی اذیت میشه و واقعا گاهی کارها (حسودی های ) تابلویی داره. باور نمی کنی گاهی گریه اش می گیره. حالا بیام بهشون محبت هم کنم دیگه بدتر. نه تنها با من با همسرم هم همینطوره، اینقدر وابستشه که میگه عمو فقط با من حرف بزنه نه هیچ کس دیگه. 

    خوب همه اینها برای این هست که تو رو خیلی دوست داره و فکر می کنه فقط آجی اون هستی. بخصوص که می دونه داری عروس میشی و قراره از پیشش بری. برای همین از این حرف ها می زنه ... 

    به نظرم وقتی اینطور می کنه باهاش حرف بزن . براش توضیح بده که همیشه دوستش داری و هیچ وقت تنهاش نمیزاری. بدونه اگه بری خونه خودت هم باز هم به فکرشی. بدونه اگه با بچه های دیگه حرف میزنی دلیل نمیشه که دیگه اون رو دوست نداری. شما چون همسرت بعد از بزرگ شدن خواهرت به خونه تون اومده هنوز خواهرت شاید حس خوبی بهشون نداشته باشه (نمی دونم شاید هم داره) اما به همسرت بگو رابطه بهتری باهاش داشته باشه که فکر نکنه تو رو داره ازش میگیره. اا زیاد هم نگذارید وابسته بشه چون برای خودش دوری مشکل میشه.

    ارتباط کلامی با بچه ها خیلی موثره. بچه ها حرف رو می فهمند . براش به زبون خودش استدلال کن. خودش کم کم منطقی تر میشه. 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
     
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'nafas966' pid='22509' dateline='1378204239'
    سلام دوست عزیز..
    به همیاری خوش اومدید!
    شما خودتون چند سالتونه؟
    22 سالمه.
    ارتباطتون با خواهر کوچیکتون چطور هستش؟
    خیلی دوستش دارم.از همون بچگی هم خیلی دوستش داشتم.شاید باور نکنین ولی یه بار که پاش زخمی شده بود.همونجور که پانسمانش میکردم اشک میریختم براش.
    رابطش با من خیلی خوبه.طوری که وقتی یه روز از صبح تا شب کلاس داشته باشم.حتما بهم زنگ میزنه.وبلبل زبونی میکنه.
    به جز ایشون خواهر یا برادر دیگری دارید؟
    بله
    خواهرتون در مورد رابطتون با هم سن و سال  های خودتون هم اینقدر حساسه؟
    نه زیاد.شاید اگه زیاد بهش محل ندم اینجوری بشه.
    من برای اینکه زیاد بهم وابسته نشه چندوقتی محل نمیذاشتم بهش.دیدم وابسته تر داره میشه.
    وقتی بخوام یه جایی برم خیلی اصرار میکنه که ببرمش.
    امروزهم که گریه میکرد میگفت دیگه دوستم نداری؟؟
    نمیدونم چیکارکنم و چجوری باهاش برخورد کنم.
    مامانم میگن لوسش نکن.محل نده عادت میکنه.
    نمیدونم چیکار کنم.
    خانوم ایزدی عزیز ممنونم از راهنماییهاتون. خیلی باهاش حرف میرنم. نمیدونم چی بگم دیگه.

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    دوست عزیزم..
    شما خودتون هم از ابتدا رابطه ی خیلی خوبی با خواهر کوچیکتون برقرار کردید و به همین دلیل خواهرتون انقدر به شما وابسته شده و تحمل جدایی شما رو نداره..
    کاملا واضحه که رابطه ی عاطفی قوی ای که شما به مرور زمان با خواهرتون برقرار کردید نه تنها با چند روز بی محلی تموم نمیشه بلکه وابستگیش به شما هم بیشتر خواهد شد...
    بهترین کاری که شما میتونید انجام بدید صحبت کردن به صورت مداوم با خواهرتونه..
    شاید اولش بخواد یکم مقاومت کنه(که کاملا طبیعی هستش) اما به مرور زمان سعی میکنه خودش رو با شرایط و حرفهای شما وفق بده...
    حواستون باشه که اینطور نباشد که یه روز باهاش حرف بزنید و چند روز در این مورد حرفی نزنید...
    سعی کنید به صورت پیوسته این کار رو انجام بدید...
    علاوه بر این در حرفهاتون سعی کنید نقاط مثبت رو بیشتر پررنگ کنید تا ناخودآگاه این ناراحتیش هم برطرف بشه و هم بتونه کم کم بدون ترس با این مساله برخورد کنه و امیدواری و رضایت جای ترسش نسبت به از دست دادن شما رو پر کنه!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام.نفس خانوم ممنونم از راهنماییهاتون
    ممکنه بگید که بهش چی بگم باید؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام عزیزم..
    خواهش میکنم!
    من با حرفهای خانوم ایزدی کاملا موافقم...
    شما میتونید حرفهایی که خانوم ایزدی توی پاراگراف آخرشون بهش اشاره کردن رو با لحن دوستانه و صمیمانه به خواهرتون بگید...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    ممنونم.امیدوارم اثر بذاره.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ایزدی آواتار ها
    سلام

    ممنونم نفس عزیز 

    سما جان خوب نمیشه انتظار داشت که خیلی زود تاثیر بپذیره ... چون بچه است و شاید دیر تر درک کنه و هنوز نمی تونه احساساتش رو مدیریت کنه و همه این ها به دلیل دوست داشتنه .
    نگران نباش بزرگ تر که بشه بهتر میشه . بچه ها در حال آموزشند کم کم مسائل رو درک می کنند خیلی خوبه که همیشه باهاشون حرف بزنیم و براشون مسائل رو توضیح بدیم. کم کم تا بزرگتر بشن مسائل رو بهتر می فهمند.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    خواهش میکنم خانوم ایزدی عزیز...

    سما جان مطمئن باشید به مرور زمان حرفهاتون تاثیر خودش رو خواهد گذشت..
    فقط باید امیدوار باشید و البته صبور!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •