تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بشین پا حرفام....لطفا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sam22
آخرین ارسال:soma
پاسخ ها 27

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

بشین پا حرفام....لطفا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ایزدی آواتار ها
    سلام

    با اجازه از خانم حسینی عزیز 

    من فقط یک نکته رو عرض می کنم ... این رابطه و این احساسات فقط و فقط ناشی از وابستگی و ارتباطی که بین شما وجود داشته است. با راهکارهایی که مشاورین عزیز مثل خانم حسینی براتون نوشتند می تونید این احساسات رو کنترل کنید.

    این لینک هم علاوه بر گفته های خانم مشاور عزیز میتونه براتون مفید باشه ... تقریبا شبیه هم هستند.

    دلتنگی پس از قطع یک رابطه 
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ایزدی' pid='22670' dateline='1378364132'
    سلام

    با اجازه از خانم حسینی عزیز 

    من فقط یک نکته رو عرض می کنم ... این رابطه و این احساسات فقط و فقط ناشی از وابستگی و ارتباطی که بین شما وجود داشته است. با راهکارهایی که مشاورین عزیز مثل خانم حسینی براتون نوشتند می تونید این احساسات رو کنترل کنید.

    این لینک هم علاوه بر گفته های خانم مشاور عزیز میتونه براتون مفید باشه ... تقریبا شبیه هم هستند.

    دلتنگی پس از قطع یک رابطه 

     


    سلام خانم  ایزدی...
    ازتون ممنونم بابت توجه تون...امیدوارم همیشه خوب و سلامت باشین...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    خواهر عزیزم خانم حسینی  سلام..
    اول از آخر بگم!!!!!
    ببخشین من متوجه نشدم و فکر میکردم شما آقا هستین...پست رو ویرایش کردم ، ببخشید اشتباه منو.

    اما...در خصوص مطالبی که گذاشتین..من هیچ حرفی نمیتونم بیارم در جوابتون جز تشکر...
    داریم سعی میکنیم که از هم دور شیم...
    و من خیلی عذاب وجدان دارم که اونو از زندگی خوبش انداختم...
    خیلی ناراحتم ...شاید عذاب وجدانم وقتی کمرنگ بشه که اون ازدواج کنه و من بدونم خوشحاله یا حداقل تنها نیستو یه همدم داره ،اینو به خودش هم گفتم..
    وضع عجیبی دارم(که البته اصن واسم مهم نیس هر چی سرم بیاد)
    همش دعاش میکنم و بیقراریامو تاب میارم...هر بار ناراحت میشم ،یادش میفتم یا بیقرار میشم و رعشه دستو بدن و شونه هامو ور میداره به این فکر میکنم هر دقیقه که اون این حسا رو داشته باشه من چطوری باید جواب خدا رو بدم...
    من بچگی کردم...به خیال خودم گفتم حالا که ازش خوشم میاد از خودش بله بگیریم و بعد با پشتیبانی خودش برم خواسگاری و این دو خانواده رو بشینم پای یه میز...
    من 22 سالمه ، بدون پدر ،بزرگ شدم....محبت پدری ندیدم اما الان میگم خیلی به بودنش نیاز دارم...خیلی
    یه وجود سبز که بهش بگی بابا...
    بزنه تو گوشت اصن...ولی بتونی بهش بگی بابا...
    دوس دارم هر کار کنم تا اون خوشبخت بشه...که اون ناراحت و دلتنگ نباشه...به خدا قسم الان اگه ازدواج کنه کمتر غصه دارم تا وضعی که  بافکر کردن به حالش سرم میاد...
    نمیدونم عاقبت ما چی میشه...واقعا وقتی به ناراحتیایی که میکشه فکر میکنم بی قرار میشم...
    تصور کنین تو یه دقیقه 10 بار از آشپز خونه برید و بیاید تو اتاقتون و بقیه عین دیوونه ها نگاتون کنن...
    بی قرار بایشینو دنبال اینکه یه اتفاق خوب بیفته که خیالتون از بابت کسی که دوسش دارینو واستون مهمه راحت شه...یه راه یه اتفاق خوب یه حس خوشبختی که تو بدونی اون الان داره تجربه میکنه...
    من الان اونجورم..وقتی بی قرار میشم ،بی قرار ِ اینکه الان چی میکشه....نمیدونم چیکار کنم...تمام تنم بی حس  میشه..یه بی حالی عجیبی بی حوصله گی بدی وجودمو میگیره.....
    فقط واسه اینم هس که نگران اون میشم...عذاب وجدان میگیره وجودمو....که من چی به سر این دختر بی گناه آوردم...کاش اصن نبودم تو زندگیش...
    فکر اینکه بعد ها چطور باید تو چشاش نگاه کننم....
    به مرز جنون رسیدم...
    اینارو واسه سبکی خودم نوشتم...ببخشید...ببخشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    با سلام
    خداوند نعمت های زیادی به ما داده که معمولا تا وقتی اونها رو داریم خیلی به اهمیتشون فکر نمی کنیم ولی زمانی که از دستشون می دیم خیلی خوب جای خالیشون رو حس می کنیم. خیلی از دوستانی که این تاپیک رو می خونند و از نعمت پدر برخوردارند شاید این حس شما رو درک نکنند و شاید نظر دیگه ای داشته باشند . به هر حال وقتی احساس تنهایی میکنیم یعنی داشتن یک حسی که می خواهیم دیگران هم عمقش رو درک کنند، اونوقت مطمئن باش باز هم تنها هستی چون که اسمش تنهاییه. برداشتن قدم های اول خیلی سخته ولی زمان همه چیز رو روبراه می کنه.
    نکته قابل تأمل: فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم. امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی‌شود .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    خوش  به حال اون دختر که آدم دل پاکی مثل تو نصیبش شده - منم تجربه تلخی داشتم - یه چیز و یاد گرفتم - کسی که دلش باهات نباشه دنیا هم به پاش بریزی بالاخره میره - یه تصمیم یا یه عمر آدم و بدبخت میکنه یا یه عمر خوشبخت - پس ارزش داره به خاطر یه عمر یه روز وقت بزاری - یه روز عشق و از دلت بیرون کن یه کاغذ بردار و بی طرفانه تو یه طرف محسناتش و تو یه طرف معایبش - تو یه طرف با شناختی که ازش داری جاهایی که ممکنه باهاش برسی و یه طرف چیزهایی که ممکنه ازت بگیره رو بنویس - حالا دوست عزیز نه به خاطر اون به خاطر خوشبختی خودتم شده عاقلانه به نوشته هات فکر کن و تصمیم بگیر - آدم نمیدونه یه ساعت دیگه زنده یا نه - تصمیمی نگیر که فقط احساس توش باشه و یه روزی ببازی و همه زندگیت حسرت بشه -
    امیدوارم یه روزی تو تاپیکت خبرهای خوبی بشنوم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='22722' dateline='1378387773'
    با سلام
    خداوند نعمت های زیادی به ما داده که معمولا تا وقتی اونها رو داریم خیلی به اهمیتشون فکر نمی کنیم ولی زمانی که از دستشون می دیم خیلی خوب جای خالیشون رو حس می کنیم. خیلی از دوستانی که این تاپیک رو می خونند و از نعمت پدر برخوردارند شاید این حس شما رو درک نکنند و شاید نظر دیگه ای داشته باشند . به هر حال وقتی احساس تنهایی میکنیم یعنی داشتن یک حسی که می خواهیم دیگران هم عمقش رو درک کنند، اونوقت مطمئن باش باز هم تنها هستی چون که اسمش تنهاییه. برداشتن قدم های اول خیلی سخته ولی زمان همه چیز رو روبراه می کنه.
    نکته قابل تأمل: فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم. امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی‌شود .


     
    خانم حسینی عزیز...
    واقعا نمیدونم چی باید بهتون بگم که جبران وقتی که میذارید باشه..
    من خودم خیلی وقتا سنگ صبور دوست و دشمنامم!!
    پا حرف همه دوستام میشینمو...خوب میدونم اینو که شنیدن ناراحتی دیگران چی سر آدم میاره...
    خیلی منو ببخشید خواهر عزیزم که اگه حتی یه لحظه ناراحتی پیش آوردم با حرفام...
    ولی چه میشه کرد....راهی ندارم...ببخشید

    آره..ماها قدر داشته هامونو نمیدونیم...
    دو سه شب قبل مادرم سرشو گذاشترو پامو خوابید...
    تازه فهمیدم چقد پیر شده....صورتش...زیر چشاش...
    تازه فهمیدم چی کشیده...البته بعید میدونم به عمق غصه هاش پی برده باشم....ولی تازه یه چیزایی دیدم از مادر پیرم...
    امیدوارم قدر داشته هامونو بدونیم...
    آره...."نگه داشتن رکورد سخت تر از زدن رکورده" اینو هوشنگ مرادی کرمانی تو جشن کنکوریای 89 قلمچی تو برج میلاد گفت..
    همیشه سخت ترین قسمت کار....استارتشه....
    امیدوارم خدا هوای عزیزامون رو داشته باشه...
    --------خدایا مراقب عزیزامون باش ، هرجایی که هستن--------
    ممنون ازتون

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'یه ناشناس' pid='22737' dateline='1378401389'
    خوش  به حال اون دختر که آدم دل پاکی مثل تو نصیبش شده - منم تجربه تلخی داشتم - یه چیز و یاد گرفتم - کسی که دلش باهات نباشه دنیا هم به پاش بریزی بالاخره میره - یه تصمیم یا یه عمر آدم و بدبخت میکنه یا یه عمر خوشبخت - پس ارزش داره به خاطر یه عمر یه روز وقت بزاری - یه روز عشق و از دلت بیرون کن یه کاغذ بردار و بی طرفانه تو یه طرف محسناتش و تو یه طرف معایبش - تو یه طرف با شناختی که ازش داری جاهایی که ممکنه باهاش برسی و یه طرف چیزهایی که ممکنه ازت بگیره رو بنویس - حالا دوست عزیز نه به خاطر اون به خاطر خوشبختی خودتم شده عاقلانه به نوشته هات فکر کن و تصمیم بگیر - آدم نمیدونه یه ساعت دیگه زنده یا نه - تصمیمی نگیر که فقط احساس توش باشه و یه روزی ببازی و همه زندگیت حسرت بشه -
    امیدوارم یه روزی تو تاپیکت خبرهای خوبی بشنوم

     
    شما لطف دارید...
    اما کاش آدم دل پاکی بودم که هیچوقت سر راهش نمیومدم...و بچگی نمی کردمو اونو میذاشتم تو زندگی آروم خودش...
    که الان هر دقیقه اذیت شدنو دلتنگیش واسه دور شدن  ، منو داغون کرده...
    بی قرارمو حتی نمیتونم  هیچ کار کنم..
    خیلی وقتا این کارو کردم....بدون احساسم بهش بررسی کردم...برای من مناسبه...خیلی شرایط منو داره...
    اما مشکل اینجاس که اون منو نمیخواد....ینی تا الان میگفت نمیخوام الان یه بار گفت میخوامت واسه
    خودم باشی..
    با اینکه من هنوز همون آدم قبلی ام و شرایطم از نظر مالی اجتماعی و جایگاهم و سن ام تغییری نکرده...
    واسه این میگم اون احساساتی شده...
    میخوام که برا خودش زندگی کنه تا بتونه بهتر و بیشتر فکراشو بکنه..اگه قسمتم بود و موند تا زمانی که من شرایطی داشتم ، خو اون موقع رسمی میرم جلو...
    ولی نمیخوام قولی ازش بگیرم یا با بودنم کاری کنم که اون نتونه به کسی دیگه فکر کنه(عین حرفشه)
     از خدا میخوام خوشبختش کنه حتی اگه با کس دیگه ازدواج کرد.
    برای شما همیار...
    .

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    با سلام
    ممنون از این همه ابراز محبت . این تالار برای همینه که انشالله بتونیم قدمی هر چند کوچک در جهت حل مشکلات دیگران برداریم.
    از جوار حرم کریمه اهل بیت (ع) ، در شب میلادش، دعاگوی تمامی دوستان همیاری و خصوصاً شما دوست عزیز هستم. 
    [size=xx-large]میلاد کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه(ع)
    بر شما مبارک!
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='22870' dateline='1378484684'
    با سلام
    ممنون از این همه ابراز محبت . این تالار برای همینه که انشالله بتونیم قدمی هر چند کوچک در جهت حل مشکلات دیگران برداریم.
    از جوار حرم کریمه اهل بیت (ع) ، در شب میلادش، دعاگوی تمامی دوستان همیاری و خصوصاً شما دوست عزیز هستم. 
    [size=xx-large]میلاد کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه(ع)
    بر شما مبارک!
    [/size]

     

    سلام
    ببخشید دیر شد..اما به هر حال...منم این روز رو به شما خانم مشاور خواهر عزیزم تبریک میگم..
    امیدوارم همیشه شاد و خوش باشین....
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام دوباره...
    ببخشید یه سوال داشتم..
    خانمی که من میخواستمشون گاهی به من میگفت من شخصیت بوردرلاین (اگه درست گفته باشم) دارم...
    من راجع بهش یه سری چیزا خوندم اره گاهی با رفتارش مطابق بود اما نمیدونم فقط یه تشابه بوده یا اینکه اون رفته دکتر...
    میشه یه کم راجع بهش توضیح بدین؟؟؟
    ببخشید بازم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •