تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بشین پا حرفام....لطفا زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sam22
آخرین ارسال:soma
پاسخ ها 27

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

بشین پا حرفام....لطفا

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#

    سلام دوستان
    لطفا ازتون میخوام مشاورا و همه کسایی که میتونن کمکم کنن..
    متولد 71 ام..دو ترم دارم تا کارشناسیم تموم شه..
    ترم دو دانشگاه از طریق اینترنت و سایت ، وبلاگ یکی از دخترا فامیلو پیدا کردم..اوایل ناشناس واسش نظر میذاشتم..خیلی معمولی ولی وقتی دیدم واسه اون بین همکلاساش بحث پیش اومده خودمو معرفی کردم...خانواده ما با هم مشکل دارن..
    ایمیلمو میذاشتم واسش و اون یه بار ایمیلی فرستاده بود که ممنون بابت نظرات اما دیگه نذار..یا با اسم خودت بذار.
    خلاصه ما هر روز یک یا دو تا ایمیل میدادیم و اون با من درد دل میکرد...رابطه مون حتی دوستانه هم نبود خیل رسمی با فعل های جمع همو خطاب میکردیم...
    تا اینکه یکی دو ما از ایمیل فرستادنانمون گذشتو من واسش شماره مو زدم..

    بعد 3 ماه که کمتر خبر از هم داشتیم خونه فامیلی دیدمش...شب بعد مهمونی بهم اس داد و ارتباط اس ام اسی ما شروع شد..
    اینو یادم رفت بگم اون دو سال از من بزرگتره....ینی 1 سالو 5 ماه دقیقا!!

    ما خیل رابطه مون سنگین بود و فقط اون از ناراحتیاش میگفت...من هیچوقت بهش اس نمیدادم..حتی جوک هم نمیفرستادم براش
    خلاصه نمیدونم چطوری شد که رابطه ما با هم نزدیک شد..یواش یواش به اسم صداش کردمو بعد یه مدتی...
    با اس ازش خواسگاری کردم...و اون همون روز جواب رد داد...
    دلایلشم بزرگ بودن اون ، دعوای خانواده ها..و نداشتن موقعیت اجتماعی و شغلی من بود
    خلاصه خدافظی کردیم... منطقی بود...اما من قانع نشدم و سخت میگذشت اوضام....سخت
    و اون رفت..من داشتم از دوریش میمردم ولی اس ندادم بهش..تا اینکه خودش اس داد...
    و گفت درد دل دارمو...(من به همه فامیل مشاوره میدم....الان عین چی گیر کردم..)
    خلاصه من راهنمایی ش گکردمو اون رفت...فک کنم از اول منو و حرفمو جدی نمیگرفت...
    این رفتنا  و اومدنا ادامه داشت تا 3 ماه بعدش گفت سیمکارتتو عوض کن تا دسرسی بهت نباشه واسم...
    من هم عوض کردم...
    اتفاقی رو یه سیمکارت دیگه اش با اون سیمکارت جدیده اس داده بودمو اونم شماره قدیمی منو ذخیره کرده بود و بعد ها بهم اس داد....
    بعد چن وقت بازم خواس اینو عوض کنم که کردم...
    ولی اینبار شماره منو از رو گوشی دادشش بعد چن وقت ورداشت...
    و اومد
    من بهش بدهکارم..زندگیشو به هم ریختم...
    ولی الان اون  شدید احساساتیه..نه دویمو میتونه تحمل کنه نه بودنمو..بخاطر عذاب وجدان پدرو خانواده ش..
    من بابام فوت کرده و عموم بزرگتر منه..اونم که با بابای دختر خانم مشکل دارن...
    حرفاش تو گوشمه که میگفت من با تو بدبخت میشم اصن به کسی مث تو فک نکردم..حالا میگه بیا خواسگاری..البته فوری خودش میزنه زیر...و هی خدافظی و روز بعد دوباره جنجال..شب خدافظی...
    من نمیدونم باید چیکار کنم...
    واقعا دوسش دارم ولی نمیخوام باهام  حس بد بختی کنه...حاضرم با هر کس باشه اما شاد باشه...
    ولی اون شاید باورش نشه...الان نمیدونم چیکار کنم..منطقا اون با من خوشبخت نمیشه..ینی حس خوشبختی نمیکنه..اما الان خیلی احساتی شده...
    خیلی روزا گریه م میگیره از وضعم..اما به رو خودم نمیارم...
    موندم با بد اخلاقی و اینا(که واقعا ازم بر نمیاد و قلبم میمیره اگه انجام بدم) از خودم برونمش...
    نمیدونم...
    میخوام اون نشکنه...و خوشبخاات بشه..
    للطفا کمک کنید....مشاوره هاتونو خوندم من کمک نیار دالرم...
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    پس چرا کسی جوابمو نمیده؟!!!!!!
    هیع
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    با سلام
    1- چه ملاک هایی در اون خانم می بینید که برای ازدواج مناسبند؟
    2- ایشون چه ملاک هایی در شما دیدند که برای ازدواج مناسب می دونند؟
    3- مسئولیت و بزرگتری عموتون برای شما در چه حدیه؟ مخارج شما رو تأمین میکنه؟
    4- چه کسی از رابطه بین شما اطلاع داره؟
    5- آیا شرایط شما و دختر خانم برای شروع یک زندگی مشترک مناسبه؟
    نکته قابل تأمل: ما نمی توانیم نظر تمام دوستان را در زندگی تأمین کنیم و ما مسئول تمام بدبختی های دیگران نیستیم . آنچه واضح است ما مسئول و ضامن رفتارهای خود می باشیم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام..
    خیلی ازتون ممنونم که جوابمو دادین..
    1-اون دختر با وقاریه...پاکی و سلامتش بهم اثبات شده..از نظر تحصیلات و سواد هم خوبه...خانواده شم خوبن..
    وقتایی که باهام بودش خیلی آروم میکرد منو...و از نظر ظاهری هم دختر خوبیه..

    2- همین واسه من سواله..آخه تا چن وقت پیش من واسش هیچ معیار مناسبی نداشتم..نه سن ، نه شغل و اصولا فقط پسرو فامیل یا دوست خوبی بودم واسش..نه شوهر خوبی!
    ولی الان میگه با من آرومه..و منو واسه خودش میخواد....

    3-حدش خیلی زیاده...من از بچگی باهاش (عمو رو عرض میکنم) بزرگ شدم...نه ،مخارج من از مستمری بابام تامین میشد و یه خونه هم واسم به ارث گذاشته بابام...خدا بیامرزه پدرم و رفتگان شمارو...
    اما خب عمومه و حق پدری داره گردنم...از خیلی چیزا واسه خودش گذشته تا من زندگی کنم...و من تا ابد مدیون خوبیاشم...
    حتی عصبانیتاشم تهش واسه من بوده...
    عصبانیتاش وحشتناک!!!

    4- هیچکس...من..اون و خدامون. آخه اون از من قول گرفت که به کسی نگم...منم نگفتم....

    5-شرایط میدونید ،  خب جفتمون دانشجوییم...من دو ترم دارم تموم کنم.اونم ترم آخرشه...
    من برق میخونم و با بازار کار الان واسه یه مهندس برق کار کمه...تازه سربازیمم هم معاف نیستم به دلایلی..


    آره..ما مسئول رفتارامونیم...و این منو عذاب میده..قفل کردم...شدم عین یه بچه...من بارها به بقیه کمک کردم تو کاراشون تو زندگیشون و ختم به خیر شدن اما الان خودم موندم.....بدجور...
    دوس دارم بره سر زندگیش..خوب باشه..خوش باشه....دعا کردم پیش خدا...که دلتنگ نشه..که بتونه فراموش کنه و ازدواج کنه حتی...
    بخدا راضی ام اگه ازدواج کنه ولی خوش باشه...
    کاش هیچوقت پا تو زندگیش نمیذاشتم...گاش اصن جوابمو نمیداد...
    کاش بچگی نمیکردمو  بهش ابراز علاقه نمیکردم..
    من مسئول همه ناراحتیاش و غصه هاشم...
    حالم از خودم به هم میخوره...خیلی.......
    ببخشید
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام دوست عزیز..
    به نظر من شما اول از همه باید تکلیفت رو با خودت مشخص کنی..
    از نظر من شما هنوز نمیدونی چی میخوای؛نمیدونی میخوای چیکار کنی...
    مهم ترین کاری که شما باید انجام بدی این هستش که با خودت روراست باشی و واقعا ببینی چی میخوای...
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'nafas966' pid='22540' dateline='1378231801'
    سلام دوست عزیز..
    به نظر من شما اول از همه باید تکلیفت رو با خودت مشخص کنی..
    از نظر من شما هنوز نمیدونی چی میخوای؛نمیدونی میخوای چیکار کنی...
    مهم ترین کاری که شما باید انجام بدی این هستش که با خودت روراست باشی و واقعا ببینی چی میخوای...


     
    حق دارید..آخه اینجوره ظاهرش...
    هیچ پسری از کسی که دوسش داره نمیگذره...به هر قیمت شده میره دنبالش..
    اما من نمیخوام کاری کنم که اون ، اذیت بشه...اون تحت فشار قرار بگیره...
    حسم میگه احساساتی شده..هر کی دیگه جا من بود تا الان اون میخوادو میگه بیا ، از فرصت استفاده میکرد...
    اما من بدم میاد اینکارو بکنم...
    میخوامش..اما نه به قیمت آسیب رسیدن بهش
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    با سلام
    دوست عزیز ممنون از پاسخگوییتون
    پاسخ سوال 2و5 میتونه روشن کنه که برای ادامه رابطه اون هم به قصد ازدواج نباید خوشبین بود و به نوعی مشکلات پیش روی شما برای ازدواج کم نیست. 
    پاسخ 1 با وجود اینکه کاملا مورد تأیید و قابل احترامه، به ما میگه که شرایط دختر خانم، به گونه ای نیست که یک شرایط استثنایی رو برای شما فراهم اورده باشه و به اصطلاح بگیم "اگه این فرصت رو از دست بدبد ، خیلی ضرر کرده باشید" .
    با وجود اهمیتی که عموتون در زندگی شما داره پس نمیشه نظرات ایشون رو هم کتمان کرد.
    و امایک حسن این رابطه اینه که کسی از این رابطه اطلاع نداره و راه بازگشت و بریدن ارتباط ، پیامدهای خیلی کمی داره.
    با توضیح واضحاتی که از پاسخ های شما برشمردم پس ادامه رابطه رو به نفع هیچ کدوم از شما نمیدونیم و اگر پاسخ شما مثبت باشه میتونیم برای ادامه بحث راهکارهایی با کمک خودتون، ارایه بدیم.
    نکته قابل تأمل: برای مستقل شدن، خودمان را وابسته به دیگران نکنیم.  


     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حسینی' pid='22649' dateline='1378328011'
    با سلام
    دوست عزیز ممنون از پاسخگوییتون
    پاسخ سوال 2و5 میتونه روشن کنه که برای ادامه رابطه اون هم به قصد ازدواج نباید خوشبین بود و به نوعی مشکلات پیش روی شما برای ازدواج کم نیست. 
    پاسخ 1 با وجود اینکه کاملا مورد تأیید و قابل احترامه، به ما میگه که شرایط دختر خانم، به گونه ای نیست که یک شرایط استثنایی رو برای شما فراهم اورده باشه و به اصطلاح بگیم "اگه این فرصت رو از دست بدبد ، خیلی ضرر کرده باشید" .
    با وجود اهمیتی که عموتون در زندگی شما داره پس نمیشه نظرات ایشون رو هم کتمان کرد.
    و امایک حسن این رابطه اینه که کسی از این رابطه اطلاع نداره و راه بازگشت و بریدن ارتباط ، پیامدهای خیلی کمی داره.
    با توضیح واضحاتی که از پاسخ های شما برشمردم پس ادامه رابطه رو به نفع هیچ کدوم از شما نمیدونیم و اگر پاسخ شما مثبت باشه میتونیم برای ادامه بحث راهکارهایی با کمک خودتون، ارایه بدیم.
    نکته قابل تأمل: برای مستقل شدن، خودمان را وابسته به دیگران نکنیم.  


     

     


    خانم حسینی عزیز..واقعا ازتون ممنونم بخاطر توجهاتون..واقعا میگم..خدا میدونه روزی چند بار میام سر میزنم به امید اینکه کسی جوابمو داده باشه...شما و خانم nafas لطف دارید واقعا..
    خب..در خصوص حرفاتون ، بله..ما از چن وقت قبل اینکه من بهش وابسته شم و ازش خواسگاری کنم این بحث واسمون پیش اومد  ، ینی اون با اس بهم گفت "به نظرم کار بیخود و بیهوده ایی میکنیم که اس میدیم، ینی چی این اس دادن؟ ، من دوس دارم که تموم شه ارتباطمون"
    حدود 5 یا 6ماه میگذشت از ارتباطمون..منم با اینکه خیلی ناراحت شدم اما به رو خودم نیاوردم..ارتباط ما تلفنی نبود فقط با پیامک بود...
    خلاصه منم گفتم باشه و خدافظی کردو رفت....اما هر بار باز برمیگشتو میگفت چند دقیقه باهات حرف دارم گاهی درد دل و یا گاهی گلایه دنیا و زندگی و بعد دوباره خدافظی....
    جریان سیمکارتا و عوض کردنشونم گفتم(حتی عمو های دیگه ام هم تیکه میپروندن که جریانت چیه 3 تا سیمکارت تو یه سال عوض کردی؟؟)الان داریم سعی میکنیم از هم دور شیم اما هر دوسه روز یه بار باز میایم سر راه هم...
    من نمیدونم چیکار کنم...نمیدونم باید غرورشو بشکنم(واقعا نمیتونم..واقعا میگم) باید فحشش بدم (ازم بر نمیاد) باید چیکار کنم که ازم زده شه و نیاد...که ته دل خودش دوس نداشته باشه بیاد....
    کمکم کنید تا راضیش کنم..
    باور کنید الا ناگه ازدواج کنه تنها غصه ام میشه نداشتنش...نه عذاب وجدان هایی که براش دارم....
    نمیدونم چیکار کنم...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    اینم بگم من همیشه رو دلم و دلتنگیام پا گذاشتم که اون راحت باشه

    ینی سعی میگردم کمتر سر راهش بیام.....
    هر سوالی دارینی من در خدمتم.......
    ببخشید طولانی شده حرفام
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    با سلام
    1- از پاسخ هایی که پست قبل براتون نوشتم برای توضیح به دختر خانم استفاده کنید.
    2- از آسیبهای ادامه رابطه از جمله اضطراب، افت تحصیلی، وابستگی بیشتر، مطلع شدن دیگران و خدای ناکرده تهمتهای پیامد آن و... برای ایشان صحبت کنید و به گونه ای که از اینکه این آسیبها بیشتر دامنگیر ایشون بشه اون هم با توجه به فرهنگ جامعه ما و میزان آسیب پذیری بیشتر دخترخانم ها، نگرانید.
    3- هر دو بپذیرید که این رابطه تمام شده و دیگر ادامه نخواهد داشت.
    4-هرگونه امید به بازگشت را از ذهن و فکر خود دور کنید.
    5- هرآنچه طرفین را به یاد یکدیگر می اندازد از خود دور سازید. آهنگ هایی که به یادش گوش می دادید را دست کم برای مدتی گوش ندهید؛ به جاهایی که او را به یادتان می اندازد نروید، یادگاری ها را دور بریزید.
    6- در رویه زندگی خود تغییر ایجاد کنید. مدتی که با طرف مقابل خود گذرانده اید، احتمالا روند زندگی شما را به شکل خاصی قرار داده. مثلا ساعت های خاصی منتظر پیام یا تلفنش بوده اید، الان نیاز است که تغییری در روند زندگی جاری خود بدهید. آن اوقات و زمانها را به کارهای دیگری اختصاص بدهید. به ورزش بپردازید، به کلاس های فوق برنامه بروید، کار پژوهشی انجام دهید، به علایق خود بپردازید، در طبیعت سیر کنید، خدا را یاد کنید و ...
    7- حمایت اجتماعی دوستان و خانواده را همراه داشته باشید. با کسانی که تجارب مشابهی داشته اند و آن را با موفقیت سپری کرده اند، صحبت کنید. با دوستی که امین شماست دردودل کنید.
    8- قوی باشید و بدانید که اتمام یک رابطه، به معنای شکست نیست. رابطه ای که سرانجامی ندارد، همان بهتر که زودتر قطع شود. هر کاری راهی دارد.
    9- کمترین فایده این رابطه را، تجربه ای بزرگ در نظر بگیرید و دیگر اجازه ندهید کسی وارد رابطه جدیدی با شما شود. از خود بپرسید هدف از برقراری رابطه چیست؟ اگر رابطه صرفا برای رابطه است، نه عقل و نه شرع و نه تجربه آن را تایید نمی کنند. اگر برای ازدواج است، راه و رسمی دارد.
    10- تجربه وابستگی در دوران تجرد و بعد از بلوغ با جنس مخالف، برای اکثر جوانان اتفاق افتاده است ولی چند درصد این روابط به ازدواج منجر شده است؟ دلایل شکل گیری این روابط متفاوت است ولی علت اصلی و بزرگ آن، تنهایی و نیاز به یک مرهم و به قول شما مسکن و آرامش دهنده است. این آرامش را با رفتاری دیگر و در مکانی دیگر جستجو کنید و حتماً حتماً حتماً از خداوند متعال استعانت بطلبید.
    11- نقش زمان را فراموش نکنید. در ابتدای راه، مسیر دشواری در پیش دارید. به عنوان یک دوست که تجارب زیادی را دیده و شنیده ام از شما می خواهم که به روزگار فرصت دهید تا خاطره ها را در ذهنتان کمرنگ و بیرنگ تر کند.
    نکته قابل تأمل:زیباترین عکس ها، در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
     
    [size=x-large]خواهر شما! حسینی[/size]
     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •