تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بدترین داغ زندگی من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryam.azadeh
آخرین ارسال:maryam.azadeh
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

بدترین داغ زندگی من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام دوستای عزیز
    یه چیزی هست که خیلی منو آزار میده. فجیع ترین و بدترین و تلخ ترین ساعت های عمرم که گاهی با خودم میگم کاش تجربه اش نمیکردم و گاهی میگم اگه تجربه نمیکردم شاید الان بیشتر تاسف میخوردم. 
    اردیبهشت پارسال وقتی عشقم رو برا اولین بار دیدمش بخاطر تاثیری که ازش گرفتم به طور لحظه ای، از همون موقع دلم میخواست با ایشون تجربه رابطه فیزیکی و جسمی داشته باشم. وقتی بهش ابراز علاقمندی کردم و اونم کمابیش پاسخ مثبت داد( البته با دیسیپلین خاص خودش) من شدیدا مشتاق ازدواج با ایشون بودم. بخاطر شخصیت و غرور خاصی که داشت و شاید هم توجهش به چارچوب های اخلاقی، مایل نبود پیشنهاد رابطه بی بند و بار رو بده و منم خودم قلبا مایل نبودم. اما بسیار بسیار زیاد دلم میخواست به طور رسمی با هم عقد کنیم تا حسرت روزها و ماه هایی که نمیتونستم چنین رابطه ای رو تجربه کنم از دلم دربیاد.
    اما عاقبت این شد که تجربه رابطه جنسی و زناشویی با ایشون برا ابد به دل من موند. کاش ولم میکرد، نامردی میکرد، خیانت میکرد که به خودم بگم لیاقت من بیشتر بود و جای تاسفی نباشه برام ولی........
    من انتظار میکشیدم که خودش صریحا بهم بگه حاضره باهام ازدواج کنه ولی محبوبم هرگز قول محکمی بهم نداد و همش میگفت نیاز داره منو بهتر بشناسه و هرکسیو نمیتونه در جایگاه همسری خودش به راحتی بپذیره.
    من براش "هرکسی" بودم ولی اون واسه من "هرکسی" نبود. 
    زمانی که با هم بودیم و ایشون بیمارستان نبود فقط چندبار دستاشو توی دستم گرفتم همین....
    وقتی به کما رفت( برای بار سوم) تقریبا همه امیدها به ناامیدی میگرایید و همه میگفتن که احتمال برگشتش خیلی کم هست. من حدس میزدم حسرت بوسیدن ایشون به دلم بمونه و برا همینم در فرصتی با ترس و لرز، اینکارو تجربه کردم و محبوبم در کمای مطلق بود و هرگز نفهمید. مردد بودم اگه بهوش بیاد شیطنت خودمو بهش بگم یا نگم...اما متاسفانه اون هرگز چشماشو وا نکرد متاسفانه حدسم درست بود و خوشحالم لااقل همین یک مطلب حسرت ابدی نشد به دلم.
    چند دقیقه قبل از اینکه بزارنش توی قبر، مادرش رفته بود توی قبر دراز کشیده بود. من بازم صورت محبوبم رو بوسیدم و فجیع ترین بوسه ای بود که هر انسانی در طول عمرش تجربه میکنه. خدا نصیب هیچکس نکنه نمیتونم بگم چه زجری کشیدم. نمیتونم بگم اون چطوری بود بخوام بگم بیشتر اذیت میشم. ولی چه اینکارو میکردم و چه نمیکردم الان باید حسرت شو میخوردم. عشق به نظرم خیلی وقت ها یک معامله دوسر باخت هستش وقتی به سمت کسی جذب میشی و نیروی بزرگتری اونو ازت جدا میکنه یعنی مرگ لعنتی که زورش از همه ما ادم ها بیشتره.
    درسته عشق اتفاق قشنگی هستش توی زندگی ولی یه وقتایی فقط یه داغ ازش به جا می مونه و هر ادمی ترجیح میده که چنین عشقی رو هرگز تجربه نکنه.
    فردا اولین سیزده شهریوری هستش که اون دیگه با ما نیست. من حالم واقعا بد هستش مدام یادش می افتم مدام یاد اونروز و اخرین باری که دیدمش و بوسیدمش و........ می افتم و همش دلم میخواد بمیرم. 
    حالم از زندگی و هرچی که دارم میبینم بهم میخوره از خودم بدم میاد و از سراپای دنیا بیزارم.
    قصد نداشتم کسی ناراحت بشه اگه کسی با خوندن این مطلب ناراحت شده بهم بگه که صراحتا ازش عذرخواهی کنم ولی خواهش میکنم اگه کسی میتونه بهم کمک کنه و منو از این حال وحشتناک دربیاره بیاد و کمک کنه منو.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    مریم عزیز
    شما از اعضای خاص این تالار هستی خیلی چیزها من شخصا از شما یاد گرفتم که یکیش پایداری در عشق بود یه ناراحتی کوچولوهم از هم داشتیم که امیدوارم بخشیده باشیم همو که تو دنیای مجازی خیلی پیش میاد
    عشق خیلی شیرینه خیلیم تلخه مثل شکلاتی میمونه که هم تلخه هم خوشمزه
    سختی های خودشو داره برای عشق باید پای روی خیلی چیزها گذاشت ازخیلی چیزها گذشت که اولینش غروره
    شما با غرور دخترانت تونستی عاشق بشی و محبوبت رو هم دلبسته ی خودت کنی شاید اگر به هم میرسیدید اینقدر عاشقش نمیموندی شاید یک ماه بعد از زندگی تمام اون چیزهای زیبا و خاصی که فقط در او دیدی تنها یک سراب میمود که البته با کمالاتی که شما داری حتما با دیدو آگاهی از ایشون عاشقش شدی ولو اینکه در این سن و سال بارها باید عاشق و بارها فارغ میشدی از عشق
    اما نباید حسرت بخوری چون رابطه ی فیزیکی یکی از ملزومات دو جنس مخالف باهم هست که این نیاز در هر فردی هست و شما باید شاکر باشی و افتخار کنی عشقت اونقدر برات شخصیت قائل بود که از این امر امتناع نکرد و به فکر آیندت بود و اون سخنش که گفت هنوز نتونسته برای همسری بپذیرتت تنها بهانه ای برای این بوده که توی ذوقت بخوره و اصرار نکنی و در پس حرفش آینده ات به عنوان یک دختر ایرانی
    غصه نخور و پایدار باش و یاد نامش رو در خاطرت حک کن عشقت زیبا بوده زیبای باطن
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ممنون خانم موج آبی شما لطف دارین
    این عشق زندگیه منو کلا ویران کرد. اگه چنین تجربه ای رو نداشتم الان یک ادم طبیعی بودم خیلی بلاها رو منحصرا بخاطر همین عشق تحمل کردم و محبوب من بدترین کاریو کرد که یک معشوق با عاشق خودش میکنه. اون منو توی تشنگی ابدی گذاشت.
    بله درسته شاید واقعا خودش نمیخواست منو گرفتار کنه و بعدها زندگی ام خراب بشه. من هرگز نمیخواستم صراحتا بهش بگم که چقدر تشنه رابطه جنسی هستم و فقط صبر می کردم تا بلکه روزی روابط ما رسمی بشه درسته اون جنبه شنیدن چنین حرفیو داشت ولی من شرم داشتم از اینکه بگم.
    دلم واسش الان خیلی تنگ شده فردا تولدش هست و برا من چیزی فجیع تر از این نیست که بخوام بنشینم توی خونه جای اینکه برم و واسه تولدش کادو بخرم. خیلی حالم بده بغض گلومو گرفته میخوام فقط بمیرم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    aram آواتار ها
    مریم عزیز بعد از دست دادن عزیزی روزهای خاص، یا جاهائی که که با هم در آنها حضور داشته، انسان رو خیلی زجر میده  یکی از این روزها روز تولده اون عزیز از دست رفته است، فقط  این رو می تونم بگم که خدا صبرت بده
    من یادمه بعد از فوت بردارم تا سه ماه که واقعا از زندگی بیزار شده بودم بعد از سه ماه کم کم توجهم به اطرافم بیشتر شد و تا یکسال اون غم کمرنگتر شد ولی از یادم هیچ وقت نرفته و به نوعی به این وضعیت عادت کردم. شما هنوز غمت خیلی تازه است ولی به مرور خودت خواهی دید که به این وضعیت عادت می کنی و یاد می گیری که باهاش سازش کنی بازم می گم که هیچ وقت از یادت نخواهد اما زندگی ادامه داره.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلامت  باشید
    زندگی سختیای زیادی داره که عشق سخت ترینش و تاریخ هم ثابت کرده
    اما شما پایدارتر از اونی هستید که بخواید از پا دربیاین
    پیشنهاد میکنم کاری رو فردا انجام بدید که اون خوشش میومد و دوست داشت فکرمیکنم بهترین هدیه به ایشون باشه و خوندن چند صفحه از قرآن که به عنوان هدیه ی آخرتش باشه شاید عشق شما در اون دنیا فرجام داشته باشه خداوند زیبایی ها رو برای بنده هاش میخواد ولی وقتش رو فقط خودش میدونه
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ارام جان
    از حرفات ممنونم گلم. امیدوارم روح برادرتون شاد باشه نمیدونم چه حکایتی دارن این رفتن ها. فردا خیلی روز عذاب اوری هست واسم. درست میگین شما ولی من فکر میکنم اینجور درد و داغ ها موج سینوسی دارن و بالا پایین میشن. روزای پیش اینقدر داغون نبودم ولی هرچی به 13 شهریور نزدیک تر شدم اتیش حسرتم بیشتر شعله ور شد میخوام بیخیال باشم ولی نمیشه.
    موج ابی عزیز
    پیشنهاد بسیار خوبی دادین حتما همینکارو میکنم.
    امیدوارم بالاخره یه روزی بهش برسم. ممنونم از حسن نظر شما ولی من ادم شکننده و ضعیفی هستم شاید هم همین ضعیف بودن من باعث شد محبوبم رو از دست بدم. یه چیزی رو مطمئنم اونم اینکه لیاقت شو نداشتم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    من براتون ارزوی آرامش میکنم و فقط این رباعی رو از خیام میگم که :

    افسوس که سرمایه زکف بیرون شد // وز دست اجل بسی جگر ها خون شد
    کس نامد از آن جهان که پرسم از وی // کاحوال مسافران عالم چون شد ؟

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ممنونم از شما پژمرده عزیز
    رباعی زیبایی بود و اتفاقا وصف حال پریشونی منم بود.
    مرسی از اینکه منو درک میکنین. ارامش سهم من نیست متاسفانه.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    samin66 آواتار ها
    سلام. خداوند صبر عظیم بهتون بده.
    گفتید هرکی نا راحت شده بگه!
    من خیلی خیلی ناراحت شدم با خوندنش...
    یاد خودم افتادم..
    ولی نگفتم اینو که شما ازم عذرخواهی کنید...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام واقعا از بابت این مسئله متاسفم و براتون آرزوی آرامش و صبر میکنم

    نمیدونم چقدر این حرفی که میخوام بزنم میتونه برای شما مفید باشه ولی چون خودم بهش اعتقاد و ایمان دارم مایلم بهش فکر کنید و البته عمل ، اعتقادات ما آدمها در مسائل ایدئولوژیک و مذهبی متفاوته ، امیدوارم جزو اون گروهی باشید که بتونید ازش استفاده کنید.

    فکر کنید توی یک مهمانسرا یا هتل هستید و از کسی خوشتون میاد . باهاش همدم و همصحبت میشید و کم کم بهش عادت میکنید ولی یک روزی وقتش میرسه ... یا باید شما برید و یا طرف مقابلتون و اونجاست که دلتنگی شروع میشه ..... ولی داستان مسافرهایی که میرن تموم نشده بلکه تازه شروع شده...

    واقعیت اینه که معشوق شما ، محبوب شما از بین نرفته، محو نشده..... نه به عنوان شعار و نه به عنوان یک یاد و خاطره در ذهن و قلب بلکه واقعا تموم نشده ... هنوز هست .. میبینه میشنوه ... فقط الان یک جای دیگست .... تا وقتش برسه 


    میدونید میتونید براش هدیه بفرستید ؟ واقعیه واقعی ؟ محبوب شما در هر حدی از ایمان و تقوا که بوده باشه هدیه شما بهش میرسه ... به یک شکل دیگه ... در علوم ماورایی بهش میگن صورت ملکوتی اعمال ....  براش دعا کنید ... قرآن بخونید .. خیرات کنید ... و مطمئن باشید بهش میرسه و خوشحال میشه ... در روایت هست که به شکل یک ظرف سیب و یا حتی به مطبوعیه یک نسیم خنک ... این قشنگیه داستان خلقته که ما ادمها وقتی ساخته شدیم دیگه از بین نمیریم ... ابدی هستیم ...  دنیا کوتاه ترین دوره زندگی ماست .. شاید به اندازه یک ثانیه از عمر ابدی ما ... به جای حسرت و غصه خوردن ( که البته حق دارید و هر کسی باشه دچارش میشه) سعی کنید زودتر به این دوره غلبه کنید و به فکر ابراز محبت عملی به محبوبتون باشید .... مخصوصا شبهای جمعه رو از دست ندید ... میدونید خداوند هر کسی رو با محبوبش محشور میکنه .... ؟

    امام باقر (علیه­السلام) می­فرماید: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب‏»

    امام صادق(ع) فرمود: «هر کس از مسلمانان براى مرده­ای عمل صالح و نیکویى انجام دهد پاداش او دو چندان شود و خداوند متعال آن مرده را از آن عمل خیر و ثوابش بهره‏مند گرداند».و «نماز، روزه، حجّ، صدقه، اعمال خیر و دعا که برای مرده انجام می‌دهند در قبرش بر او وارد می‌شود و به او می‌رسد و ثوابش را براى کسى که آن‌را انجام داده و نیز براى مرده می‌نویسند»

    اسحاق بن عمّار ‏می‌گوید به امام کاظم(ع) گفتم: آیا مؤمن آگاه است از کسى که قبر او را زیارت می‌کند؟ آن‌حضرت فرمود: «بلى، پیوسته تا مادامى که زائر بر سر قبرش هست با او مأنوس می‌باشد ....»

    آرزوی شما هم که گفتید به باد نرفته فقط کمی تلاش و صبر از شما نیاز داره تا ان شاءالله هر دوتون عاقبت به خیر و از اصحاب الجنه بشید ... بعد شما میمونید محبوبتون و عشقی که پایانی بر او نیست ...

    این مطالبی که گفتم جدی گفتم ...  عشق شما و محبوبتون الگو میشه اگر بتونید بهش عمل کنید و عشقتون رو هم مثل وجودتون ابدی کنید ... نه با شعار .. نه با دوستش داشتم خالی ... در عمل ... این گوی و این میدان 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •