تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جای من و شوهرم عوض شده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:samin66
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 2

جای من و شوهرم عوض شده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    samin66 آواتار ها
    هوالحق
    سلام. یکی از دوستام برای مشکلی با بنده مشورت کرده. ترجیح دادم اول از راهنمایی دوستان و مشاوران عزیز استفاده کنم:
    متن دردو دلش:
    25 سالمه. شوهرم 27. هفت ماهه که عقد کردیم. بعد ازدواج احساس تنهایی بیشتری کردم. شوهرم مرد آرام و خوبی هست. اما یک مشکل اساسی دارد: از آنجایی که فرزند آخر بوده، خیلی عزیز هست. در تمام زندگیش کاملا در رفاه زندگی کرده و همیشه همه نازشو کشیدن. به خاطر همین الان که ازدواج کرده، اصلا بلد نیست درست و حسابی بهم ابراز احساسات کنه و نازمو بکشه. دوست داره من نازشو بکشم. اصلا قوی نیست. نمیدونم چه جوری باید تو زندگی بهش تکیه کنم. من از اون قویترم. یه بار یه مشکل ساده رو از لحاظ مالی بهش گفتم. شب تا صبح خوابش نبرد و فکر کنم گریه کرد. فوق العاده پاک و معصوم و ساده هست. ولی من کوچکترین مشکل را هم بهش نمیگم. چون تحملشو نداره. از بچه متنفر است. چون میگه تو باردار شی و من تحمل درد کشیدن تو رو ندارم.(البته من فکر میکنم چون بلد نیست ناز بکشه). سرم هم درد میگیره بهش نمیگم. چون به هر حال فرقی نداره. چون بلد نیست دلداریم بده و آرومم کنه. خیلی احساس تنهایی میکنم. 
    ممنون میشم این دوستم رو راهنمایی کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    برای یه زن داشتن چنین شرایطی یه مقدار سخت هست.

    خب طبیعتا بخشی از مشکل، به ویژگیهای شخصیتی همسر ایشون برمیگرده. فرزند آخر بودن و شیوه تربیتی والدین ایشون هم اثرگذار بوده

    در هر صورت، در این شرایط، دوستتون نباید با اجتناب از مشکل، صرفا از به وجودآمدنش فرار کنند، بلکه باید براش دنبال راه چاره باشند. البته ویژگیهای شخصیتی افراد به این سادگی ها تغییرپذیر نیست و شاید بعضا تغییر هم پیدا نکنه. هرچند که برخی از مشکل به نداشتن مهارتهای یادگرفتنی مربوط هست.

    دوست شما اتفاقا باید مثلا در هنگام سردرد و مشکلات دیگر، با همسرشون صحبت کنند و ازش کمک بخواهند. هم شرایطی رو فراهم کنند که همسرشون مجبور به پذیرش مسئولیت بشن و هم درباره نیازهاشون با ایشون صحبت کنند. بعضا میتونن با نیشخند همسرشون رو متوجه حرفش بکنند. مثلا وقتی میگه نمیخوام باردار بشی که درد بکشی، با یه لبخند ساده بگن 7 میلیارد آدم الان دارن زندگی میکنن! یعنی در همین چند سال اخیر، حداقل هفت میلیارد بار زنها باردار شدند!

    باید به همسرشون مسئولیت بدن، کار دستش بدن و درباره مسائل مختلف ازش مشورت بگیرند.

    برخی از مهارتهای همسرداری رو هم قطعا فرانگرفته اند. نیاز هست در این باره اقدامی صورت بگیره. مثلا با برنامه ریزی دوستتون، یکی از دوستانِ دوستتون، به عنوان هدیه سالگرد ازدواج یا هر مناسبت دیگری، دو کتاب به دوستتون و همسرشون هدیه کنند(مثلا رازهایی درباره زنان و مردان، مردان مریخی و زنان ونوسی).

    در صورت لزوم، حضور نزد مشاور برای صحبت در این باره هم انجام بشه
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •