با سلام به همه دوستان باید بگم شوهرم تو کار بازار یابی لوله اتصالات ساختمان هستش که الان با دوستان دوران مجردیش کار بسته بندی و پخش تخمه میخوان بکنن. به خدا برای دعواها من خیلی سعی میکنم که تحمل کنم و جوابش را ندم ولی اون دست بردار نیست و یه عادتی که داره اینکه تمام دعواهای گذشته را هم میاره تو دعوای جدید و از نقطه ضعف های من برای اینکه منو ناراحت کنه استفاده میکنه و حرص منو در میاره که منم جواب بدم بخدا موندم چکار کنم تو این شهر غریب از تنهاییم دارم زجر میکشم مادرم هم ناراحتی قلبی داره نمیتونم بهش بگم که یکم سبک بشم. در ضمن شوهرم خیلی کینه ایه و هر جا خطا از من بوده دیگه ول نمیکنه دائم هم جای من فکر میکنه و میگه که من به چه چیزایی فکر میکنم در صورتی که همهء افکارش اشتباه مثلا دائم فکر میکنه که من تو فکر زندگی بقیه هستم و حسودم در صورتی که اصلا در اطرافم تو دوستاش کسی که واسه برتری یا مقایسه وجود داشته باشه ندیدم درکش نمیکنم فقط میگه اره میدونم من از فلانی کمتم از بهمانی بی پول ترم در صورتی که به خدا من از ذهنمم همچین چیزایی گذر نمکنه ولی اینقده ایتارو تو دعوا میگه که منم از روی ناراحتی میگم اره اصلا حلا که دوست داری اینارو بشنوی اره همینه که تو میگی ولی بدون من همچین فکری نکردم چی کنم جای من فکر نکنه؟