تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف با همسر و خانواده همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zahraa
آخرین ارسال:zahraa
پاسخ ها 6

اختلاف با همسر و خانواده همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام ،
    من زهرا 22 ساله 5 سال از ازدواجم با نوه عمم می گذره ، من و همسرم از نظر سطح فرهنگی با هم تفاوت زیادی داریم خانواده همسرم از نظر فرهنگی بالاتر از خانواده من هستند . من همسرم رو قبل از ازدواج خیلی دوست داشتم اما اون هیچ علاقه ای به من نداشت . ازدواج ما خیلی سنتی اتفاق افتاد نه رابطه ای نه چیز دیگری .حالا بعد از 5 سال که 3 سال هست زیر یک سقف هستیم با همسرم خیلی دعوامون میشه دیگه به جایی رسیده که میگه واسم مثل یه غریبه شدی هیچ حسی بهت ندارم .من شاغل هستم  همسرم میگه همین کارت باعث شده که تو پررو بشی در صورتی که من کاری نمیکنم ،در دوران عقد پدر و مادر همسرم به من اهانت کردند تهمت دزدی زدند اما من حتی یک کلمه در دفاع از خودم به زبون نیاوردم . حالا هم خاله و خواهرش ؛ به طرز لباس پوشیدنم ، رفت و آمدم ، رنگ لباسی که میپوشم ، خلاصه همه چیم گیر میدن ، البته مستقیم نه ها به شوهرم میگن اونم میفته به جونم . نه که بزنه و لی حرفها و توهینایی میکنه که از صدتا کتک بدتره ، من تازه گیها  دانشگاه قبول شدم  و فقط 2 ترم خوندم که حالا حتی اونم نباید ادامه بدم . تو خونه تا اجازه حرف زدن بهم نده نباید حرف بزنم . همش میگه تو به من محبت نمیکنی در صورتی که من کسی رو به جز اون ندارم و اینقدر دوستش دارم که خدا میدونه. تازه گیها خاله و خواهرش به من تهمت زدن و بهم توهین کردن ولی میگه چون تو کسی رو نداری باید به پاشون بیفتی . میگه اگه منو دوست داری باید به پای خالم بیفتی  تا من بفهمم دوستم داری . وقتی تو خونه هستم برای آویزون کردن لباس روی رخت آویز حق ندارم برم تو تراس چون ایشون دستور دادن . بهم میگه تو منو از خونوادم دور کردی با اینکه من خودم خونوادمو گذاشتم یه طرف و اومدم سمته خونواده شوهرم . هر کاری هم از دستم بر اومده تا حالا براشون انجام دادم . حق ندارم بهش زنگ بزنم اول باید بهش اس بدم که اجازه دارم زنگ بزنم اگر اجازه دادن باز هم با مسیج حرفمو بزنم . تو خونه در هر شرایطی باید حالم براش خوب باشه . من یک دوست هم ندارم چون اجازه نمیدن . حق لباس راحت توی خونه پوشیدن رو ندارم . حق بیرون رفتن ندارم . کافیه یک دقیقه دیر بهش خبر بدم که از محل کارم راه افتادم به سمته خونه غوغا به پا میکنه . زیر پا له میکنتم . میگه اگه منو دوست داری باید جلوی خونوادم خودتو بش---- وگرنه من هم نیستم . (با این همه کاری که اونا در حقم میکنن) موندم چیکار کنم ؟ هر شب کارم شده گریه ، هر چی هم درآمد دارم همه دست اونه ، همش تحقیر همش توهین دارم دیوونه میشم . کمکم کنید.

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام زهرا جان..میشه بپرسم همسرتون چند سالشونه . چه ماهی به دنیا اومدن؟و شغلشون چیه؟
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام،
    30،آذر،آزاد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ببین زهرا جان ..من حس میکنم  تو باعث شدی همسرت این جوری باهات رفتار کنه..هر چی گفته گفتی چشم..نمیگما سر پیچی کن..اما تو خودتم باید آزادی حرف زدن ..حتی مخالفت رو داشته باشی...تا حالا باهاش حرف زدی؟...گفتی که من برا اینکه دوست داشتنمو ثابت کنم باید بیوفتم به پای فامیلات..تو برا اثبات دوست داشتنت چیکار کردی؟آیا این چه جور دوس داشتنیه که میگی به پای خواهرم بیوفت.....به نظر من به هر چی میگه نگو چشم...از خودتم استقلال اشته باش...  نذار حس کنه ازش میترسی..راحت حرفتو بزن....
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    آره با هاش حرف زدم اما فایده نداشته میگه خیلی پرچونه ای خیلی حرف میزنی ، اگه این کارایی که میگم نکنی طلاقت میدم ، یا اینکه هیچ کاری باهات نخواهم داشت هیچ وقت باید در چارچوب زندگی کنی بدون گفتن کوچکترین حرفی فقط به خاطر آبروم دارم نگهت میدارم دارم بهت لطف میکنم که تازه یه سقفی بالای سرته پس حرف نزن سرتو بنداز پائین فقط بگو چشم .
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    توروخدا یه راهی پیش روم بذارین ، کمکم کنید . من باید چیکار کنم که زندگیمو بتونم حفظ کنم ؟ ؟؟؟؟
    من دوستش دارم اما نمیدونم چرا باور نمیکنه، میگه خالم منو واقعا دوست داره نه تو ،تو همش ظاهری دوستم داری ولی بخدا اینجوری نیست.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •