تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عشق به پسر کوچکتر از خود و بی احساسی نسبت به خواستگار زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:soharaha
آخرین ارسال:soharaha
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

عشق به پسر کوچکتر از خود و بی احساسی نسبت به خواستگار

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام دوستانمی خواستم نظر مشاورارو راجع به دوستی یا ازدواج دختر با پسری که 1.5 سال ازش کوچیکتره بدونم...نظر علمی می خوام نه خرافیممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    **شادی** آواتار ها
    person عزیز
     1.5 سال اختلاف سن شاید اونقدر زیاد نباشه که تبعات منفیش به چشم بیاد ولی در کل اگه بخوای خلاف جهت آب شنا کنی به مقصد میرسی اما با زحمت!
    خب چرا تشبیهش کردم به شنا کردن خلاف جهت آب , ذات زن تسلیم خلق شده و ذات مرد تسلط حتی باوجود ادعاهای زن سالاری و زن برتری و ... هم این ذات هیچ تغییری نمیکنه چون خلقته بشره اتفاقا اگه اطرافتون رو یه زندگی زن سالارانه خوب دقت کنین خلا ظرافت و عطوفت تو اون زندگی کاملا واضحه...
    وقتی که زن از مرد بزرگتره این روال تسلیم و تسلط جابجا میشه و چون ذاتا با خلقت هیچکدومشون سازگار نیست مشکلات کلید میخوره برای همینه که چه تو احادیث بزرگان و چه تجربیات اطرافیانمون رو این توافق دارن که مرد از لحاظ سنی , مالی و تحصیلی بالاتر از خانمش باشه...
    البته این حالت ایده آلش هست خب همیشه همه چیز وفق مراد ما و طبق اصول پیش نمیره همونطور که تضمینی برای خوشبختی صد در صد تو زندگی های متعارف وجود نداره این نوع ازدواجها هم همیشه به شکست منتهی نمیشه اگه درگیر همچین روابطی شدیم میتونیم با رعایت یسری از فاکتورها مشکلات رو به حداقل برسونیم و یه آرامش نسبی به زندگی بدیم...
    در هر صورت آرزوی خوشی و موفقیت دارم برات....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
     ممنون  خانم شادی عزیز
    بازم نظر می خوام دوستان .....لطفاااااااااااا
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام و ممنون از راهنمایی ها 
    من متاسفانه قدرت نه گفتن ندارم و بعد از جلسات حضوری مشاوره که داشتم تصمیم گرفتم با خانواده ی خودم و دایی ام صحبت کنم که کلا قضیه ی ما تموم بشه ولی نتونستم متقاعدشون کنم و اونا بهم گفتن که بعد از اینکه همه ی آشنا و فامیل فهمیدن دیگه نمیشه کاری کرد و آبرومون میره تو ار اول باید درست تصمیم می گرفتی حالا هم تا آخرش باید بری من واقعا نمی خوام الان ازدواج کنم یعنی روحیه اش رو ندارم اونا هم راضی به دوران نامزدی نیستن منم روم نشد رو در رو به خانواده ی دایی ام نه بگم . مادرم میگه این کار تو باعث میشه برادرم قید منو برای همیشه بزنه تو رو خدا من چکار کنم می دونم از اول درست تصمیم نگرفتم ولی الان برنامه های دیگه ای برای زندگیم دارم چکار کنم خانواده ام و خانواده ی دایی ام راضی بشن و ازم نرنجن 
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •