تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عشق به پسر کوچکتر از خود و بی احساسی نسبت به خواستگار زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:soharaha
آخرین ارسال:soharaha
پاسخ ها 14

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

عشق به پسر کوچکتر از خود و بی احساسی نسبت به خواستگار

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من دختری 26 ساله هستم که حدود یک ساله  که عاشق پسری شدم که 8 سال از خودم کوجکتره و ما یک سال هست که با هم ارتباط داریم و به شدت عاشق همدیگه هستیم اوایل فک می کردم هر جوری هست ما به مرور زمان می تونیم دیگران رو راضی کنیم که با ازدواج ما موافقت کنن ولی خانواده من به شدت مخالف هستند و خیلی تحت فشار هستم . پسردایی ام که همسن خودم هست به خواستگاری اومده و من هیچ حسی بهش ندارم از بچگی به من علاقمند بوده ولی من هیچوقت بهش حسی نداشتم شرایطش هم مناسب هست و حالا هم از سوی خانواده و اقوام به شدت تحت فشار هستم . می دونم با این اوضاع بهم نمی رسیم ولی برای من دوری و فراموش کردنش مثل مرگه و اینکه اون به شدت حساسه اگه حرف جدایی رو بزنم می دونم یه بلایی سر خودش میاره چون همیشه اینو گفته و یه بار هم اینکارو کرده من به شدت از عکس العمل اون می ترسم و اینکه خودمم نمی تونم ازش جدا بشم  به شدت دوسش دارم ولی خانواده و اقوام همه منو تحت فشار گذاشتن من روز و شب ندارم خیلی نگرانم همش با ترس و دلهره زندگی می کنم ( تو رو خدا راهنماییم کنید تو رو خدا )

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ب روانشناس ماهر مراجعه کنید.
    شاید این مساله در ذات مساله ی بدی نباشه ولی با فرهنگ رایج همخونی نداره.
    ب هر حال بعیده ب هم برسید . حالا اینم بماند ک اصلا مناسب هم هستید یا نه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز به همياري خوش آمدين:

    شما چطوري باهم آشنا شدين؟خانواده ايشون هم در جريان هستند؟ اگر بله نظرشون چيه؟ چقدر نسبت به ايشون شناخت

    دارين؟ ميزان تحصيلات هردو؟ درحال حاضر ايشون شاغل هستند؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام 
    ایشون یکی از آشنایان نزدیک هستند بله خانواده ی  ایشون هم در جریان هست ولی به شدت خانواده من مخالف نیستند یعنی گذاشتند خودش تصمیم بگیره 18 سالش هست نه شاغل نیست .من دانشجو بودم درسم تموم شده ... مشکل اینه که نمی تونم تصمیم بگیرم می دونم ما واقعا از لحاظ سنی فاصله ی زیادی داریم ولی به شدت به همدیگه علاقه داریم به خاطر حرف مردم و مخالفت خانواده ام نمی تونیم کاری بکنیم . و واقعا اگه کسی بیاد خواستگاری من نمی تونم تصمیم درستی بگیرم  چون همه ی فکر و احساسم پیش اونه. و نگران اینم که اگه به خاطر خانواده و دیگران مجبور بشم با کس دیگه ای ازدواج کنم چه اتفاقی براش می افته چون به شدت حساس هست من می ترسم نتونه با این قضیه کنار بیاد و یه اتفاق بدی بیافته 
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام.ممنون كه كسي منو راهنمايي نكرده. من هر روز به اينجا سر ميزنم ولي ديكه احساس نااميدي ميكنم كسي راهنمايي ام نميكنه. من تحت فشار خانواده با بسر دايي ام نامزد كردم. ولي هنوز با كسي كه دوستش دارم درارتباطم. من واقعا نميتونم ازش جدا بشم تو روخدا راهنمايي ام كنيد.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام عزیزم مشکل شما رو خوندم و خیلی متاثر شدم. متاسفانه من الان پست شما رو خوندم و کاش زود تر خونده بودم.به نظر من سن فقط یه عدده  ولی در کشور ما چون خانواده اصلی ترین نهاد اجتماعیه را ضی بودن یا نبودن خانواده ها ی طرفین در شکل گیری زندگی زوج "بسیار" مهمه. گهگاه زوج هایی رو میبینیم که علی رغم مخالفت خانواده ها وصلت میکنند و خوشبخت هستند ولی تجربه نشون داده که اکثر این زوج ها خیلی زود به مشکل میخورن. عزیز من با توجه به این که خانواده شما به هیچ وجه کوتاه بیا نیستند و از طرفی پسر دایی شما خواستار شما میباشد ومورد تایید خانواده هستند به نظر من اول با عشقتون صحبت کنید(هر چند بعید به نظر میره صحبت رو پسر18 ساله تاثیر داشته باشه) و اونو راضی به کات کردن رابطه کنید(هرطور شده اونو راضی کنید شده از یک مشاور هم کمک بگیرید) بعد از این چند مدت تنها بمونید و با پسر داییتون نامزد نکنید. اگه بعد از این مدت حستون نسبت به پسر داییتون حس عاشانه بود میتونین نامزد کنید(میدونم که فراموش کردن رابطه قبلی خیلی خیلی سخته ولی مطمین باشید شما اولین نفری نیستین که کسی رو دوست داره و نمیتونه بهش برسه خیلی ها تونستن عشق قبلیشونو فراموش کنن شما هم میتونین )
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام بلعکس بعضی نظرات که میگن سن فقط یک عدد هست من میگم سن بیشترین تاثیر رو داخل زندگی میگذاره ، من نتیجه چنین ازدواجی رو درکنارم حس میکنم و در حال حاضر متاسفانه دچار مشکلات بزرگی شدن
    اختلاف 2 تا 3 سال باعث جدایی میشه چه برسه به 8 سال !!!!!!
    نه اصلاً این اشتباه رو نکن هم زندگی اون رو تباه می کنی و هم خودت رو ، زن باید از مرد کوچکتر باشه دلایل زیادی داره یکی اینکه زن زودتر از مرد شکسته میشه الان شما 26 سالته و اون 18 سال 10 سال دیگه شما 38 ساله هستی در صورتی که اون تازه وقت ازدواجش میرسه و اطمینان داشته باش زمزمه های جدایی شروع میشه البته این خوشبینانه ترین حالتشه که 10 سال ادامه داشته باشه ، شما چون سن بیشتری داری کم کم مدعی بر مدیریت خانواده میشی چون اون هنوز خام تشریف داره و نمی تونه و این باعث اختلاف نظر میشه ، کم کم احساس می کنه جذابیتت کم شده و اون میتونسته با دختری ازدواج کنه که 8 سال ازش کوچکتر بوده و این یعنی 16 سال اختلاف سن با نظریه اون
    خانم عزیز   زندگی هایی که بر اساس اصول بر پا شده داره دگرگون میشه شما انتظار داری روی یک سمبل نا امیدی ریسک کنی ؟
    نکن نکن نکن نکن نکن
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز:

     
    اختلاف سنی بین زوجین عموما نباید زیاد باشد بخصوص اینکه دختر نباید به آن حد از پسر بزرگتر باشد


    به نكات زير توجه كنيد:


    اول از اينكه از انجا که ايشان از شما کوچکترند و از لحاظ سنی در دوره بزرگتری از ایشان قرار دارید باید توجه

    داشته باشید که آیا خانواده ایشان با این وصلت موافق است چون نقش خانواده ها در این مورد بسیار مهم است

    خانواده دو طرف در این جریان نقش زیادی برعهده دارند بخصوص خانواده پسر،،اگر خانواده ها از ابتدا به جد با این

    ازدواج مخالفت کردند و شما را به عنوان عروس خود نپذیرفتند یا برخورد خوبی با شما نداشتند توصیه می کنم در

    این صورت با احتیاط بیشتری عمل نماید و قدری تامل کنید و ببینید آیا بعد از ازدواج طاقت حرف و حدیث های

    اطرافیان و انتقادهای انان را دارید؟!! این در صورتی است که اگر شما زوج موفقی باشید دیگران خواهند گفت واقعا

    خوشبخت هستند ولی اگر زوج موفقی نباشید اولین برچسبی که به شما خواهند زد می گویند این مشکلشان

    بدلیل "اختلاف سنی" است حال آنکه شاید اصلا ربطی به اختلاف سنی نداشته باشد

    دوم  : خود پسر در این ازدواج نقش اساسی برعهده دارد آیا این آقا به آن حد به بلوغ فکری و ثبات تصمیم گیری

    رسیده که بعد ازدواج با حرف و سخن دیگران مبنی بر بزرگ بودن شما "نظرش" عوض نشود؟!...یا نه>؟
     
    سوم : باید دقت کنید که ایشان کوچکتر بودن خود از شما را،، امتیاز مثبت نداند و در نتیجه از شما انتظار و توقع

    بی جا نداشته باشند
     
    چهارم : وقتی سن زنی در ازدواج بزرگتر از مرد باشد در نتیجه زن باید در روابط جنسی تنوع و تحرک بیشتری از

    خود نشان دهد تا مبادا همسر بپندارد عدم شوق زنش به علت بزرگ بودن سن اوست

    باید توجه داشته باشی که انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی هست یعنی همسرآینده شما باید تمامی

    معیارها و خصوصیاتی که لازمه تشکیل یک زندگی مشترک موفق هست را داشته باشد.

      

    اما در نظر داشته باشيد اگر می خواهی همسری كوچكتر از خود انتخاب نمایی باید به نکات زیر توجه

    نمایی:


    یکم:بایددر نظر داشته باشی که همسرآینده تان در کل معیارهای مدنظر شما نمره حد مطلوب را داشته باشد

    مثلا> در خویشتن داری...در مسئولیت پذیری...در ایمان و غیره

    دوم: علاوه بر توجه به سن اصلی ایشان باید به بلوغ عقلی...اجتماعی او هم توجه داشته باشی 

    سوم: ظاهر و عقاید او؛ آیا ظاهرش نسبت به سن شناسنامه ای او بيشتر نشان می دهد... آیا طرز فکر و

    عقایدش نسبت به شما برابری دارد

    چهارم: هنگامی که دختر بزرگتر از پسر است نقش خانواده ها دوبرابر می شود یعنی اگر یکی از خانواده ی دو

    طرف مخالف این ازدواج باشند به احتمال قوی در آینده هر مشکل کوچکی را به بزرگ بودن دختر یا کوچک بودن پسر

    نسبت می دهند

    پنچم: تردید نداشته باش؛ اگر در طی این مسیر تردید و دلشوره داشته باشی و به همین منوال تا ازدواج ادامه

    دهی بدان به خطا رفته ای... هرگز تا قبل از اینکه بر تردید خود غلبه نکرده ای ازدواج نکن.


    در کل توصیه ام این که است که معیارهای خود را طبقه بندی کنیدو با در نظر گرفتن تمام مطالبی که

    گفتم دست به
    انتخاب بزنید و هیچ عجله ای در ازدواج نداشته باشید
      
     


     
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام ممنون از همه ي دوستان به خاطر راهنمايي هاتون . من الان جند تا مشكل اساسي دارم به خاطر فشار زياد روحي و از روى عصبانيت به خانواده ام كفتم كه ديكه هيجي برام فرقي نميكنه اونا هم از خدا خواسته زنك زدن خونه ي دايي ام كه بيان خواستكاري.من اون شب به شدت داغون بودم و منتظر فرصتي بودم كه بكم من راضي به اين وصلت نيستم ولي خانواده دايي ام و دايي ام اونقدر اون شب  به من محبت كردن كه من روم نشد جيزي بكم ... از طرفي هم من و اون كسي كه دوستش دارم قرار كذاشتيم بعد از اين ماجرا جدا بشيم ولي نتونستيم الان هم مثل قبل با هم درارتباطيم. بسر دايي ام و خانواده اش خيلي با من خوبن همه به اين وصلت راضي ان جز من. اونا هم اصلا راضي نمي شن كه نامزد باشيم ميخوان زودتر عقد انجام بشه خيلي اوضاع روحيم بهم ريخته . هيج كس شرايط منو درك نميكنه خانواده ي دايي ام هم راضي نميشن جند ماه نامزد باشيم از كسي كه دوستش دارم هم نمي تونم جدا بشم هم خودم نمي تونم هم به خاطر روحيه ي حساس اون مي ترسم اتفاقي بيافته جيكار كنم 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    **شادی** آواتار ها
    سلام دوست عزیز.
    از بابت مشکل پیش اومده متاسفم ولی همونطور که تجربیات نشون میده ازدواج دختر با پسر کوچیکتر دوام زیادی نداره  و اگه داشته باشه همراه با مشکلات فراوانی هست, همین تجربیات شکست تو ازدواجهای بدون عشق رو هم نشون داده.
    شما یکبار راه اشتباهی رو برای تجربه عشق انتخاب کردی و درگیر عاشقی با پسر کوچیکتر از خودت شدی که مشکلاتش رو آقای حمید خیلی عالی بیان کردن الان که به اشتباه بودن این ارتباط پی بردی و سعی تو کات کردنش داشتی خیلی خوب پیش اومدی ولی چرا دوباره این اشتباهو به یه شکل دیگه ای داری تکرار میکنی؟ مشکلات ازدواج بدون عشق و علاقه واقعا دست کمی از مشکلات تصمیم قبلیت نداره اگه برای فراموش کردن رابطه قبلی همچین تصمیمی گرفتی که شده مصداق "از چاله درومدن و به چاه افتادن" ولی اگه پسر داییت نکات و خصایص مثبتی داره ولی شما بخاطر علاقه اون آقا پسر قبلی نمیتونی به پسرداییت علاقمند بشی بحثش جداست و راه داره که تا دیر نشده رو خودت کار کنی و با تزریق عشق به این رابطه جدید روح ببخشی که قطعا ارزششو داره.
    از بابت اون آقا پسر نگران نباش احتمالا تا چند سال دیگه چندین بار دچار این عشقها و دلبستگی ها میشه تا به یه پختگی و تثبیت نسبی برسه و آمادگی ازدواج پیدا کنه و هیچ هم بعید نیست اگه شما منتظر موقعیت ازدواج با ایشون مینشستی بعد چند مدت خودت متوجه این تغییراتش میشدی و ضربه بدی میخوردی.
    فقط کافیه اگه با اطرافیانش مثلا خواهر یا مامانش ارتباط داری بسپاری چند روزی پسرشون رو تنها نذارن دورش باشن یا اگه امکانش هست یه مسافرت چند روزه ببرنش. برای روحیه خود پسر هم بهتره که تاجاییکه ممکنه تا مدتی از قضیه نامزدی شما خبردار نشه . اصلا سن کمش رو بهونه این قطع ارتباط عنوان نکنین دلایلی منطقی مثل مواردی که آقای حمید اشاره کردن و همچنین مخالفتهای خانواده و موانع اجتماعی رو مطرح کنین و اینکه این پیامدهای منفی برای خود ایشون هم هست نه اینکه این ازدواج فقط برای شما عاقبت خوشی نداره...
    البته اگه دلایل این قطع ارتباط و بصلاح نبودن این ازدواج رو از زبان یه نفر سومی که ذینفع نیست و فقط مصلحت دو طرف براش مهمه مثل یه مشاور خانواده یا روانشناس بشنوه احتمالش بیشتره که راحتر کنار بیاد و آسیبی از این قطع ارتباط نبینه.
    یه مسئله دیگه هم اینه که وابستگی و علاقه شدیدش به یه دختر بزرگتر از خودش ممکنه ریشه تو مشکل ارتباطیش با مادرش داشته باشه و اگه همچین مسئله ای صحت داشته باشه روانشناس یا مشاور با برطرف کردن این مشکل میتونه کمک بزرگی به خود پسر و کنار اومدنش با قضیه قطع ارتباط شما دونفر بکنه...
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •