تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چه کنم با دوری اش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رویامه
آخرین ارسال:رویامه
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

چه کنم با دوری اش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام !
    اول اینکه اگر هدف از رابطه قبل از ازدواج فقط آشنایی با روحیات  اخلاقیات هم باشه که مشکلی نیست ! دین اسلام هم مخالفتی باهاش نداره ! شما چیزی جز شرع پیامبر انجام نمیدید... میمون روابط قبل از ازدواج که اون هم در چارچوب شرع مشکلی نداره!
    همیشه حرف و حدیثی در میان هست ! در دروازه رو میشه بست ولی دهن مردم رو نمیشه بست !
    دوم اینکه تا به امروز با توصیفهایی که کردید هیچ گونه جای شکی بر صحت و سلامت روابطتتون نیست ! پس آسوده خاطر باشید ...
    سوم اینکه در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ......ولی یادمون باشه که حتی تو کار خیر هم سنجیده عمل کنیم ....
    پیشنهاد مشاوره رفتن خوبه ولی بهتر اینه که به حرف مادرتون گوش کنین !
    از ایشون بخواهین برای خواستگاری رسمی اقدام بکنن و طی چند روزی که صرف شناختن و تحقیق میکنین مشاوره حضوری هم  بهترین کار میتونه باشه ....
    آرزوی خوشبختی براتون داریم !!!!!
    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خانم رویامه
    تصمیم گیرنده اصلی برای ازدواج و انتخاب همسر اینده فقط شخص شما هستین. خانواده شما فقط می تونن نظرشونو بگن و شما مختار هستین که بپذیرین یا نپذیرین.
    اینکه ادم بیاد و به خواسته خانواده اش تن بده و حرف اونها رو بپذیره امکان داره که بعدا عواقب وخیمی برای اون فرد داشته باشه. اینکه سالها بخواین توی حسرت کسی که دوستش داشتین بمونین و بعد از ازدواج با کسی که والدین تون بر اون شخص مهرتایید زدن شما همواره بخواین همسرتون رو با فردی که مورد علاقه تون بوده و نتونستین بهش برسین قیاس کنین همین در شما ریشه های خیانت پنهان رو ایجاد میکنه.
    پیروی جوون ها از خواسته های والدین شون برای ازدواج بعدها برای اون جوون ها( دختر یا پسر) عواقب بدی داره که شاید یه عمر اونها رو رها نکنه.
    به نظر من با رعایت احترام والدین تون از اونها بخواین تو زندگی شخصی شما و ازدواج تون دخالتی نداشته باشن. به حرفها و صحبت های همکاران و دوستان تون اصلا و ابدا اهمیتی ندین. رابطه صمیمی با دوستان رو حفظ کنین و درعین حال به حرفهاشون اهمیتی ندین. مطمئنا هر کدوم از اونها مساله هایی تو زندگیشون دارن که اگه شما بدونین میتونین براشون حرف و حدیث درست کنین. پس اصلا اهمیتی ندین به حرف و حدیث اونها.
    در مورد ازدواج با اقایی که سه سال از شما کوچکتر هستن تفاوت سنی شماها مساله مهمی نیست چون خیلی زیاد نیست. ولی برای اطمینان از اینکه بعدها با مشکلی مواجه نشین بهتره با یه مشاور صحبت کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام مجدد به دوستان عزیزم
    با فکر کردن به حرفاتون فهمیدم من زیادی سخت گرفتم و شاید حرف مردم زیاد باشه ولی همیشه بوده و هست .مطمئنا این حرفها رو زندگی آیندم با یک نفر(خواستگار) جدید تاثیر میذاره وباید منتظر عواقب بدتر باشم
    اون آقا بعد صحبت با خانواده و شنیدن حرفهای منطقی اونها بنظرم دچار تردید شده برای همین ازش خاستم که همه چی را تمام کنیم.میدونم هیچکدوم نمیتونیم چون تو وجودمون تمام تموم نکردیم و فقط زبونه که میگه تموم .
    البته از نظرطرز فکر و نوع زندگی برای آینده و مسائل اعتقادی شبیه به هم هستیم حتی هردوتامون انسانهای ساده ای هستیم و این سادگی هم دلیل مناسب نبودن ما برای همه.
    --

    از طرفی من انسان غدی هستم و همیشه حرف،حرف من بوده و احتمالا آینده در زندگی مشترک با اون آقا این خصلت من را ،به سن کمتر خودش ربط میده و دچار مشکل میشیم .
    نمیدونم با این حرفا به چی میخام برسم شاید تکلیفم مشخصه و من فقط کلافه ام . دوست دارم شما هم با من حرف بزنید و نظرتون را بگین
    تشکز از همه
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:44
    سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    26 سالتونه و خیلی جوان هستید در سنی هستید که فوق العاده باید انرژی داشته باشید و پور شور و نشاط باشید.
    از نوشته هاتون مشخص که افسرده اید و فکر میکنم خیلی هم به اون آقا که 3 سال از خودتون کوچیکتره علاقه ای ندارید و این دوست داشتن فقط به خاطر رفع تنهایی
    من چند تا پیشنهاد به شما میکنم 
    1.افسردگی رو از بین ببرید. چگونه؟
    2.فست فود نخورید
    3.بیشتر گیاهخواری کنید
    4.بادام+آب+عسل طبیعی:را در مخلوط کن بریزید روزی 3لیوان بخورید بادام را پوست بگیرید( در آب بجوشانید )
    5. شب موقع خواب یک مقدار گلاب بو کنید و بعد بخوابید
    6.شبها یک لیوان عرق بهار نارنج بخورید
    7.یبوست مزاج نداشته باشید (خاکشیر +آب)بجوشانید یک جوش که خورد با عسل طبیعی صبح ناشتا بخورید
    8.آن موقع به ازدواج با پسری که 3 سال از خودتان کوچکتر است فکر کنید
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام
    بابت راهنمایی برای رفع افسردگی یک دنیا تشکر. حق با شماست چون من تا پارسال که با این آقا آشنا نشده بودم آنقدر شوروهیجان داشتم که همه و حتی خودم ،خودم را به چشم یک کودک میدیدم نه جوان امروز.
    اینکه گفتین که به اون پسر علاقه ای ندارم و از روی تنهایی بهش فکر میکنم ،علاقه که دارم و اگر علاقه نداشتم هر لحظه باوجود دور بودن از هم باز هم به فکر هم نبودیم
    البته این را قبول دارم شاید تنهایی هم دخیل باشه . و ترس از این موضوع هم باعث شده من به خودم برای انتخابم ،فرصت بدم و زود تصمیم نگیرم
    علاقه و جنبه های مثبتش باعث شده از یادم نره بنظرتون چه اتفاقی میافته که یک زن همسرش و کارهایی را که انجام میده را قبول داره و به کارهایی که در سر داره اعتماد میکنه ؟
    بازم تشکر
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:46
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    راهله آواتار ها
    در فرهنگ ما هنوز بیشتر بودن سن خانم از آقا جا نیفتاده، چون که آقایون همیشه دنبال قدرت هستند و اقتدار و سنشان اگر کمتر باشد احساس ضعف میکنند و این در دراز مدت باعث مشکل میشه
    خانم ها دنبال مرد قوی وبا اعتماد به نفس بالا هستند کسی که بتونند بهش تکیه کنند نه اینکه اون به اونها تکیه کنه
    واسه همینه که شما دلهره از این ازدواج دارید،
    در همه زمینه ایشون رو محک بزنید که بعد پشیمان نشوید
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام
    پنج ماهه که از دورشدنه من از اون آقا که سه سال از من کوچکتره ، میگذره --
    البته تو اینمدت چندباری ایشون را بطور اتفاقی دیدم که اصلا هم حاله خوبی نداشت
    تقریبا هر دومون میدونیم که هیچ امیدی به آینده مشترک نیست
    میدونم هیچ چیز امیدوارکننده ای وجود نداره ولی بازاحساس تعهد میکنم
    هر روز با خودم دلائل مناسب نبودنمون را مرور میکنم ولی بازهم امیدوارم
    تمام برخوردهام عوض شده . مثل یک خانمی که متاهله و نسبت به همسرش تعهد داره
    هر روز و هر شب وقتی از یادش کلافه میشم با خودم مرور میکنم که ما برای هم مناسب نیستیم .

    --میگم من زودتر پیر میشم و دلش را میزنم .
    --یا میگم اون از لحاظه چهره از من زیباتره .
    --یا اینکه من نمیتونم احساسه اقتداری که یک مرد نیاز داره را بهش بدم
    --یا میگم روحیه حساسی داره
    --یا خانوادش من را به عنوانه کسی که مخ پسر سادش را زده نگاه میکنه و به عنوان یک دختر خوب یا عروس نمیبینه و احساس میکنند یک دونه پسرشون آیندشو در کنار من نابود کرده

    تمام دلائلی را که فکر میکنم باعث میشه من از این ازدواج منصرف بشم را با خودم مرور میکنم ولی فقط حالم بدتر میشه . دنباله اینم که شاد باشم ولی هیچ چیزی من را شاد نمیکنه . حتی مجلس عروسی که زمانی برای من شادی آور بود حالا دیگه وقتی میرم گریه ام میگیره
    من هیچوقت به فکر هیچ پسری نبودم حتی به ازدواج هم فکر نمیکردم ولی الان نمیتونم بهش فکر نکنم . حتی نمیدونم چرا آدمه سابق نیستم . خودم را گم کردم . اصلا یادم رفته که کی بودم .
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:47
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    رویامه جانم  سلام
    من مشاور نیستم اما با وجود  سن کمم تجربه های زیادی   از  اینگونه  احساس ها  که میگی  دارم  خودمم درحال حاضر در ارتباط با  شخصیم که اصلا   به وی علاقه ندارم و   با وجود  اینکه  از تصور اینده  ام  با وی به  شدت  غمگین  میشوم باز هم حرف ازدواج را باهم میزنیم
    دوست عزیزم  از من  به تو   نصیحت مبادا   به خاطر رفع  تنهایی  و دلتنگی  با همین فرد  که حتی  تصور ازدواج با وی شمارا اذیت میکند  دوباره  رابطه  برقرار  کنید و یا  با شخص دیگری ارتباط  جدید برقرار  کند چون  ایجاد رابطه از سر دلتنگی  بزرگترین اشتباه عمرم بود
    زمانی  که افسرده  بودم  قرصهای  ضد استرس و  خواب اوار  مصرف میکردم اما روزی  فردی توصیه ای خوب کرد
    با چگونه جذب کردن انرژی مثبت و منفی اشنا  شو
    اگه  یه گوشه  بشینیم و فکر کنیم  زندگی بدی داریم  هیچ  چیزی مارو شاد نمیکنه   و  هیچیز  خوب  وجود  نداره  و ادم  افسردهه ای   هستیم  کم کم این حرفهارو   باور  خواهییم  کرد 
    بخاطر دوستی   چندروزه و  خوبی  که  باهم  داشتیم   به  این  توصیه ی  من حتما  عمل  کن  اولا  حق ندازی  اهنگ  غمگین گوش کنی
    یک دفتر بردار  و   هر شب قبل از  اینکه   بخوابی   هر انچه   چیز  خوبی را که داری  رو   بنویس حتی اگه مجبور باشی  هر شب  همان حرفهای  دیشب را  بنویسی از شادیهایت  بنویس  فقط شادیها از اون اقا  هم هیچی  ننویس اگر فکرش امد  سراغت  اهنگ  شاد  گوش کن   و  دلیل تراشی  بیجا نکن
    مطمعنم ادم وقتی  شادیهاشو    گم کنه  خودشم گم میکنه  
    به  خودت نامه  ی  فداتیشوم  بنویس   کار  میکنی   حتما  حقوق داری   به  خودت  هدیه بخر  به زندگی افراد شاد با سن 26   و بیشتر دقت کن نه  اینکه حسرتشان را  بخوری    میخوام  بدونی همونطور که ادم ای  همسن شما   زندگی شادی دارن   شما هم  میتونی  شاد باشی
     من   کارای  بالارو  کردم و دیگه  قرص  مصرف نمیکنم    شادم اما   مشکل دیگه ای داشتم  که  اونم دارم  حل میکنم به امید  خدا  
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    سلام مجدد
    دوستان در اینمدت خیلی از راهنمایی های شما استفاده کردم
    الان 6 ماهه که من و اون آقا از هم فاصله گرفتیم البته فقط در دوماهه اول به هیچ عنوان همدیگر را ندیدیم و در 4ماهه باقی تقریبا به شکله اتفاقی چند باری همدیگررا دیدیم و من سعی کردم نزارم دوباره بهم نزدیک بشه
    مثلا تو محیطی که اون بود تنها پیشش نمیموندم
    با راهنمایی شما دوستان-- مدتی که حالم نسبت به قبل بهتر شده و تقریبا نشاط زندگیم در حاله برگشتنه
    حتی تاپیک به اجبار بخند را زدم تا به این بهونه برای خودم محیط شاد را فراهم کنم
    سعی میکنم تو جمع باشم و حتی غروبها به مسجد میرم و با خودم دائم تکرار میکنم که با خدا باشم . الان فقط داره من را امتحان میکنه و من باید صبور باشم (البته اون بنده خدا از لحاظ اخلاقی و نجابت بیسته وهیچ مسئله اخلاقی نداره .
    ولی چند وقتیه فکر و خیالات من را اذیت میکنه . در واقع میدونم که اون آقا میخاد که من برگردم و شاید من فقط منتظرم تا مستقیم بهم بگه

    در واقع من هم تمایل به برگشت دارم ولی میدونم اشتباهه . ( البته برگشت منظورم همین که فقط برای هم ایمیل بفرستیم نه بیشتر)حرفهای شما من را قوی میکنه
    میخام با راهنمایی هاتون دوباره قوی بشم و برنگردم .
    نمیخام برگردم چون نمیخام خدا از من ناراحت بشه وتو امتحانش قبول نشم
    لطفا نظراتتون را برای من بگین
    متشکرم
    --
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:51
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    چطور نمره 20 رو به خودت میدی وقتی هنوز ایمیل ها رو چک میکنی
    یک ایمیل جدید بسازید و ایمیل قبلی رو دیگه استفاده نکنید
    اون موقع نمره 20 رو بگیرید
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •