تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چه کنم با دوری اش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رویامه
آخرین ارسال:رویامه
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

چه کنم با دوری اش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    سلام بر مشاور عزیز
    من که به خودم نمره بیست را ندادم
    گفتم اون آقا از لحاظ اخلاقی پاکه و در حده نمره ی بیسته
    خوب مشکل همینجاست که من هر روز اول وقت ایمیلها را چک میکنم و نتونستم با خودم کنار بیام که منتظرش نباشم و دیگه سراغه ایمیلها نرم
    از اونجاییکه محل کار تنها هستم سعی کردم تا با بودن در تالار خودم را سرگرم کنم . چون کله روز همصحبتی ندارم
    و گاهی وقتا که تالار قطع میشه من برای حرف زدن به سایتی که قبلا عضو بودم و اون آقا هم عضو بوده میرم
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:52
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام
    به پسری توجه نکن
    هرچی توجه کنی بیشتر ازت دور میشن
    محبت نکن 
    حیف احساسات تو نیست
    غرور باید داشته باشی 
    واقعا مردا لیاقت دوستاشتنو ندان ببخشید آقایون ولی حقیقته
    جنبه ندارن  نباید حسابشون کنی
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    سحر عزیزم من هم در تمام مدت عمرم همین کار را انجام دادم (به کسی رو ندادم تا بخاد با من صمیمی بشه و از احساساته من سواستفاده کنه، یعنی از این رابطه ها خوشم نمیامد)
    در واقع من هم غرورم را به هیچ مردی نفروختم
    همیشه این مطلب را درک کردم که با توجه کردن به آقایون اونها بیشتر بی توجه میشن البته
    حق دارن ، وقتی که میبینند که به همسرانشان توجه ندارن و همچنان علاقه همسر هر روز بیشتر میشه تو خیالشون مگن همه چی خوبه و کارشون درسته درصورتی که نمیدونند خانم ها با محبت کردن بیشتر به آقا دنبال محبت اون برای خودشون هستن
    من حتی در برخورد با این آقا آنچنان تند بودم که هیچوقت فکر نمیکردم بهم علاقه مند بشه البته اون علاقه مند شد و با محبتهاش من را عاشق کرد (البته محبت اون همیشگی و برای همه بود ولی برای من میشه گفت توجه ویژه داشت )
    درواقع اونی که دلش را باخت من بودم که اونم میشه گفت با دخالت هردوتامون بوده
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    امروز یک حقیقتی را فهمیدم و این بود که :
    تاحالا فکر میکردم که منطقی همه چی را پذیرفتم که ما برای هم مناسب نیستیم و برای همین آروم شدم و حالم نسبت به 6ماهه پیش که از اون آقا جداشم بهتره ولی اینطور نبوده
    وقتی دیروز گفت که میخاد بره فهمیدم که اونچه من را آروم کرده فقط امید برگشتنش بوده وحالا که میبینم اونهم ناامیده و میخاد فرار کنه از همه خاطراتمون و نمیتونه تلاشی کنه .............
    فقط خاستم آخره داستانم را گفته باشم
    خاست که بهش بگم هنوز دوستش دارم ،بگم از دوریش خیلی دلتنگم ،حتی شده به دروغ بهش بگم دوستش دارم ولی باز هم من گفتم که از زندگیم برو بیرون و آرامشم را بهم نزن
    ولی دروغ گفتم . واسه اینکه آیندشو با من خراب نکنه دروغ گفتم
    دوست داشتم بهش میگفتم چقدر دوستش دارم.از بس با حرفام تحقیرش کردم و اون فقط خودشو خرد ...................
    با تمام نیرو دارم مبارزه میکنم تا از من بدش بیاد ................
    همین
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 09:54
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    مشاورهای عزیز به نظرتون رویامه داره کار درستی میکنه؟

    (یه سوالی هم دارم رویامه جون از کجا میگی امتحان خدا اینه که اون رو ولش کنی؟ اخه آدم نمیتونه راجب خدا اینطور قطعی نظر بده... شاید چون خودت فکر میکنی باید رهاش کنی چنین حسی بهت دست داده که خدا هم همینو میخواد. وگرنه از کجا میدونی؟)

    اون آدم چقدر منطقیه؟ اینقدر بی منطقه که باید بهش دروغ بگی؟ شما مطمئنی حسرتش به دلت نمی مونه و چندسال دیگه به خودت بد و بیراه نمیگی که با دروغت از دستش دادی؟ میدونی زندگی کردن با حسرت خیلیییی سخته.
    به نظرم حسرت کشیدن ممکنه-شاید حتی از زندگی با کسی که گاهی هم نمیتونی بهش تکیه کنی ، سخت تر باشه.
    ای کاش خودت تنهایی لااقل بری پیش یه مشاور.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    (یه سوالی-- دارم رویامه جون از کجا میگی امتحان خدا اینه که اون رو ولش کنی؟راستش خودم هم نمیدونم خدا چی میخاد ولی میدونم که گفته رابطه دو نامحرم با هم درست نیست چون ممکنه به گناه برسن و من برای اینکه از دوستی های دو جنس خوشم نمیاد و از طرفی هم میدونم خانواده اون آقا در آینده مخالفت میکنند ازش فاصله گرفتم تا وابستگیمون به هم بیشتر نشه
    اخه آدم نمیتونه راجب خدا اینطور قطعی نظر بده... شاید چون خودت فکر میکنی باید رهاش کنی چنین حسی بهت دست داده که خدا هم همینو میخواد. وگرنه از کجا میدونی؟)راسش بعد از چندماهی که گذشت دوست داشتم تا برگردم ولی وقتی نظر پدرش را گفت که اون مخالفه این ازدواجه و گفته که هر چه زودتر از هم فاصله بگیرین تا وابستگیتون بیشتر نشه منم تصمیم گرفتم خودم را همون دور نگه دارم و بهش نزدیک نشم

    اون آدم چقدر منطقیه؟ خیـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــلی
    اینقدر بی منطقه که باید بهش دروغ بگی؟ [color=#0000CD]نه . نمیدونم آخه گفتن اگه به طرفت بی محلی کنی اون هم ازت سرد میشه ولی چون هربار اتفاقی دیدمش نتونستم جلوی خودم را بگیرم و بهش کم محلی یا اخم کنم یا باهاش جدی رفتار کنم واسه همین با گفتن این دروغ ها خاستم بهش بگم اگر هم میبینی باهات رفتارم خوبه فقط دارم حفظ ظاهر میکنم . البته حنام دیگه پیشش رنگ نداره چون میگه به خاطر غد بودنته که اینو میگی و تقریبا خودش فهمیده-- که دارم واسش نقش بازی میکنم و بهم گفت میدونم هنوزم گریه میکنی چون تو خیابون که بغض داشتی دیدمت
    شما مطمئنی حسرتش به دلت نمی مونه و چندسال دیگه به خودت بد و بیراه نمیگی که با دروغت از دستش دادی؟ میدونی زندگی کردن با حسرت خیلیییی سخته.
    به نظرم حسرت کشیدن ممکنه-شاید حتی از زندگی با کسی که گاهی هم نمیتونی بهش تکیه کنی ، سخت تر باشه.
    ای کاش خودت تنهایی لااقل بری پیش یه مشاور.
    من دوسش دارم وهنوزم که میبینمش قلبم تند تند میزنه و دوست دارم در کنارم باشه ولی خوب اون هم در حاله حاضر شرایط نداره
    و احتمالا در آینده مشترک کلی مسئله داریم . همین الانش اون طرز برخورد من را که گاهی باهاش شوخی میکردم را میزاره پای اینکه تو منو بچه میبینی و قبولم نداری و بهم اعتماد نداری . خوب حالا فکر کنید تو زندگی مشترک و هزار تا سختی که پیش میاد اون چی میگه .
    من هم تصمیم گرفتم همه چی را به گذر زمان بسپارم و اون هم پذیرفته . یعنی با هم در ارتباط نباشیم
    راسش چند روزی که محله کارش عوض شده و در مسیر سرکار من قرار گرفته و تقریبا هر روز از دور میبینمش و این من را آروم میکنه البته سعی کردم که اون منو نبینه و تاحالا هم ندیده
    دیگه مابقی را سپردم به دست خدا و گذر زمان
    میدونم خدا هر چی به مصلحتم باشه برای من رقم میزنه
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 10:04
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    سلام بر تمامی اعضا همیاری
    همان طور که گفته بودم من و اون آقا یک سفره چهارروزه را باهم رفتیم پا بوس آقا امام رضا.
    نمیدونم ولی میگن تو سفر میشه آدمها را شناخت و من احساس میکنم حالا بیشتر میشناسمش.

    چون از طرف محل کار قبلیم همراه دوستان و مسئول سرکارقبلیم رفته بودم مسئولمون اغلب وقتی میخاستم برم خرید اون آقا را چون بهش اعتماد داشت همراه من میفرستاد حتی آنقدر به پاکی اون آقا اعتماد دارن که یک شب که جا نداشت مسئولم پیشنهاد داد تا تو اتاق خواب ما بخابه . البته ما دو خانم همراه مسئولمون رو تخت و اون آقا و دوسش پایین تخت خابیدن .
    خصوصیات اخلاقی اش همون چیزی بود که من همیشه از همسر آیندم انتظار داشتم .
    در این سفر من و ایشون به جای اینکه حرفهای احساسی خرج هم کنیم بیشتر سعی کردیم تا همدیگر را همانطور که هستیم بشناسیم و فقط خوبی ها را نبینم . مثلا رو مسائل حجاب با هم کلی صحبت کردیم
    چند ساعتی را در حرم نشستیم وراجع مسائل و مشکلات احتمالی و دیدگاهامون صحبت کردیم
    نمیدونم هدف خدا چیه ؟ نمیدونم داره ما را آزمایش میکنه یا ما داریم منحرف میشیم ؟؟؟
    آخرین شب تو ماشین کنارم بودو من گفتم که همونی هستی که میخاستم وبی اختیار گریه کردم
    احساس میکنم تردید از بین رفته
    مسئله سربازی و درسش حالا مسئله ساز شده و نمیدونیم چه کنیم !!!
    البته احتمالا تا 6 ماه آینده بتونه بخاطر تک پسر بودن معافی سربازی را بگیره ولی دوسال از درسش هنوز مانده .

    در نظر شما الان چه-- راهی داریم و چه کنیم ؟؟؟؟؟؟؟
    البته هنوز با خانوادش هم صحبت نکرده . بنظرتون چه زمان با خانوادش صحبت کنه ؟؟؟


    --
    --
    --
    --
    ویرایش توسط رویامه : 2014_01_04 در ساعت 10:02
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.
     
    رویامه با حرفهای که شما قبلا زدید میتونم بگم که شما تحت تاثیر احساسات خود قرار گرفته اید و لحظه ای عمل کرده اید ( آخر شب اومد تو ماشین کنارم نشست و نتونستم خودمو کنترل کنم و براش نوشتم که همونی که تو رویاهام از خدا میخواستم و اشک ریختیم).

    بیشتر فکر کنید ومنطقی عمل کنید.

    اگر قصد ازدواج دارند هیچ رابطه برقرار نکنید و تنها بگویید با خانواده بیایند خواستگاری.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    سلام رویامه جان.زیارتت قبول خانومی. منم به نوبه خودم میخوام نظرمو بگم.بقول آقای برزگر احساسی پیش نرو. ببین گلم درسته تو و اون آقا تونستید همدیگه رو بشناسید و متانت و حجب و حیا بخرج دادید و مثل جوونهای امروزه تو خیابان و کافی شاپ باهم حرف نزدید آفرین ولی اینو درنظر بگیر که تو هیچوقت نمیتونی شخصیت واقعیه اون آقا رو بشناسی. زن و شوهرهای چندین ساله که زیر یک سقف باهم زندگی کردن اگه پای حرفهاشون بنشینی میبینی که میگن تو این چندسال خوب همدیگه رو نشناختن پس تو چطور تو این سفر زیارتی ایشونو در درحد یکی دوروزه بشناسی.هان؟ 
    اگر ایشون واقعا شما رو میخوان باید دست به اقدام بزنن.خب مسئله سربالزیش که تو میگی حل شده هست مسئله درسش هم اگه خودش بخواد میشه حل شد. یعنی قدم جلو بذاره و باخانوادش بیان خواستگاری و اگه خانواده تو قبول کردن میتونید دوسال یا یکسالی نامزد بمونید. بگو نشدنی هست.نه .هیچ چیز غیرممکن نیست.  شماها حالاحالاها نمیتونید با چند کلمه گفتگو همدیگه روبشناسید. رویامه کسانی هستن که چندشخصیتی هستن و بعد ازدواج شخصیت دیگه خودشو نشون میدن. نمونه اش همسر دوست من. دوست من با آقایی ازدواج کرده بود که تو دوران نامزدی و دوستی براش میمرد و دوستم فکر میکرد مرد رویاهاشو پیدا کرده ولی بعداز ازدواج اون طرف سکه رو دیدو همسرش بعداز چندماه زندگی مشترک فرق کرد.اذیتش میکرد. کتکش میزدو چه بلاهایی که سرش نیاورد حتی قلبش مشکی بود ولی تو دوران نامزدی نشون نداده بود. ببین اینجور آدمهایی هم هستن. پس نگو شناختی نگو مرد رویاهاتو پیدا کردی. زود بهش خودتو نباز. بهش بگو قدم جلو بذاره. از پنهان کاری که چیزی درست نمیشه. بدون اجازه خانوادت باهاش سفر نرو .هرچی باشه خانوادت پدر و مادرت چند پیرهن بیشتر از تو پاره کردن.  بگو خانوادشو درجریان بذاره
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    چون از طرف محل کار قبلیم همراه دوستان و مسئول سرکارقبلیم رفته بودم مسئولمون اغلب وقتی میخاستم برم خرید اون آقا را چون بهش اعتماد داشت همراه من میفرستاد حتی آنقدر به پاکی اون آقا اعتماد دارن که یک شب که جا نداشت مسئولم پیشنهاد داد تا تو اتاق خواب ما بخابه . البته ما دو خانم همراه مسئولمون رو تخت و اون آقا و دوسش پایین تخت خابیدن .
    سلام
    ببخشید اینجای قضیه رو نمیتونم بفهمم
    1-مگه واسه خرید شما دوتا خانم با هم نبودید؟چه نیازی به اون آقا بود؟یا همه با هم میرفتید یا اینکه فقط شما دو خانم،چه نیازی به این مسائل بود!
    2-خیلی عذر میخوام ولی دوست دارم به این سوالم خیلی منطقی و بدون احساس فکر کنید:
    کسی که پیشنهاد میکنه چندتا نامحرم تو یه اتاق زیر یه سقف بخوابن بنظرتون اصلا صلاحیت تایید یا رد دیگران رو توی این زمینه ها داره؟منظورم اینه که میگید خانم مسئولتون به ایشون خیلی اعتماد داشتن.با این رفتار مسئولتون شما نباید ایشون رو در مقامی بدونید که بتونن کسی رو تایید یا رد کنن
    3-در ضمن ایشون اگه واقعا اینقد خوبه که میگید نباید قبول میکردن با شما تو یه اتاق بخوابن
    ----------------------------
    4-والا تا اونجا که بنده در جریانم کسی بخاطر تک پسر بودن نمیتونه معاف بشه مگر اینکه پدرش مشکل جدی و یا بالای شصت سال سن داشته باشه.این قانون بالای شصت سال هم نمیدونم هنوز هستش یا برداشته شده
    پسرعمه خودم تک پسر که هیچی،تک فرزند بود پدرشم کار دولتی نداشت کارش آزاد بود یعنی کشاورزی یا هر کار دیگه ای که بتونه انجام بده.هر کاری کرد نتونست معاف بشه تا اینکه پدرش قلبش رو عمل کرد و معاف شد
    من فرد مورد نظر شما رو نمیشناسم شاید واقعا آدم خوبی باشه اما بدونید فیلم بازی کردن تو یه سفر چند روزه خیلی راحته خیلی
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •