تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از ازدواجم خسته ام ! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:volkan
آخرین ارسال:sokot
پاسخ ها 7

از ازدواجم خسته ام !

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ~~با سلام
     نزدیک به سه ماه هست که ازدواج کردم قبل ازدواج زندگی مشترک رو بهترین زندگی و تولد دوباره ی میدونستم. عشق و محبت و دوست داشتن برام همه چیز بود. روحیه ای حساس و احساساتی دارم. الان که این درد و دل رو میکنم دلم شکسته از همسرم اون نمیتونه منو درک کنه عشق و محبت و دوست داشتنه منو و مثل من به پام عشق بریزه. همیشه وقتی مشگلی بینمون پیش میاد خودش رو مقصر نمیدونه و منو تقصیرکار میدونه خوب منم مردم عصبانی میشم داد میزنه فریاد میزنم و خراب شده رابطه و زندگیمون. اون میدونه که روحیه ی من چقدر حساسه وقتی باهم قهریم و نمیتونم ناراحتی رو تحمل کنم زیاد برای همین از همین روش برای آزار من استفاده میکنه.با اینکه سه ماهه ازدواج کردم اما از زندگی خسته ام میگم ای کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم. همیشه باید عشق و محبت و دوست داشتن رو ازش گدایی کنم. همیشه قول دادنش 24 ساعته. اینکه توی هر ناراحتی و دعوا 2طرف مقصرن به اندازه خودشون هیچ شکلی نیست اما همسر من همیشه و همیشه من رو مقصر میدونه و هیچوقت حاضر نیست غرورش رو کنار بذاره و یکبار اون پا وسط بذاره. توی دعوا بهم فحش میده و... دلم خیلی گرفته الان نگرانشم و نمیتونم دوریش رو تحمل کنم اما چه کنم با اینکه مقصره اما الان حق به جانب خودش گرفته و برام شاخ و شونه میکشه. بخدا اگه خودکشی گناه نبود خودکشی میکردم که از این زندگی تلخ و سیاه راحت شم. خیلی خسته ام.
    الان بخاطر اختلاف بین من و ایشون با هم قهر هستیم. منم نمیگم که مقصر نیستم اما همسرم همیشه فقط منو مقصر میدونه و خودش را پاکتر از گل. بله از اول زندگی متوجه شدم که یک غرور درونی داره و هنوز توی دوران مجردیش مونده و نمیخواد مسئولیت ازدواج رو قبول کنه هروقت هم که باهاش صحبت کردم و ازش قول گرفتم که محبت و عشق و علاقه بهم بده فقط 24 ساعت قولش دوام اورده وبس. ازدواج ما بصورت رسمی و خانوادگی بود. من توقع ام توی عشق و دوست داشتن زیاده آدمی با روحیه حساس و احساساتی هستم اما همسرم از همین روحیه من برای ناراحتیم و عصبانی کردن من استفاده میکنه. اینقدر در انکار کردن ماهره که خودمم باورم شده شاید مشگل فقط منم و اون هیچی. ناراحتیمون سر مسائل الکی تا ناراحتیمو بهش میگم میگه من غلط کردم من نمیخوام دیگه باهات بیرون نمیوام و صداشو بلند میکنه خوب منم مردم ناراحت میشم داد و فریاد میزنم اما اون فقط منو میبینه و میگه که من کاری نکردم و تو فقط داد میزنی. دلم گرفته با اینکه دوسش دارم اما همیشه مقصر بوده و نبوده من رفتم وسط و آشتی کردیم حالا این کار من به جایی رسوندش که تبدیل به وظیفه شده برام و الانم میگه وایستا بابام بیاد من کاری با تو ندارم. خوب الان مهریه 300 سکه دسته اونه و بایدم برام شاخ و شونه بکشه. دلم میخواد برگردم به عقب و باهاش ازدواج نمیکردم. اون غده و غرور درونی خاصی داره که نمیشه بگی بالا چشمات آبروه. در صورتی که جلوی جمع طوری رفتار میکنه که هچکسی باورش نمیشه همچین اخلاقی داشته باشه. بهم فحش میده وقتی ناراحت میشه و میگه همین که هستم میخوای بخوای میخوای نخواه. من رو زشت و بد طلقی میکنه منی که روزی براش خوشگلترین بودم. خیلی خسته ام. قبل از ازدواج با ایشون دختری رو میخواستم که تمام اخلاق و روحیاتش شبیه خودم بودم و دو سال میشناختمش همینطور خانواده ام. اما خانواده ام ری من رو زدن و با ازدواج ما بخاطر ضعیف بودن وضعیت اون خانواده مخالفت کردن و من دلش رو بخاطر خانواده ام شکستم. حالا خیلی عذاب وجدان دارم فکر میکنم زندگیم الان سه ماهه اینجوریه که صد بار دعوای الکی کردیم سر دل شکستنه همش عذاب وجدان دارم. میخوام اون دختر رو پیدا کنم و براش بگم و ازش حلالیت بطلبم. نمیدونم چرا همش به جدایی فکر میکنم نمیدونم چرا همش فکر میکنم که خانواده ها هم وسط بیان و مارو آشتی بدن بازم دیگه این زندگی زندگی نمیشه. مطمئن هستم اگه روزی هم آشتی کنیم همسرم باز سر موضوعاتی که من روش حساسم بخاطر تلافی من رو اذیت میکنه. خیلی خسته ام دلم میخواد گریه کنم. روز خواستگاری بهش گفتم به عشق وابسته ام بدون عشق یک مرده ام. اما اون هیچوقت اهمیت نداد یا اگر داد فقط 24ساعت بود. اون فقط منرو گناهکار میدونه در صورتی که من حرفم اینه دو طرف مقصریم. اون قهر کرده چون میدونه من طاقت قهر ندارم و میخواد اینجوری انتقام بگیره. به 2 روز قهر چند کیلو وزن کم کردم دلم میخواد برم یک جایی که دسته هیچکسی بهم نرسه
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام......شما و همسرتون چند سالتونه؟
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام من 27 سال دارم و همسرم 25 سال
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnazi آواتار ها
    سلام و وقت بخیر
    چند وقته که همسرتون اینطور رفتار میکنن؟
    میتونید علت یابی کنید و ریشه رو پیدا کنید؟
    گویا گفتید زمانی براش خوشگلترین بودید! پس رفتارش قبلا اینطور نبوده درسته؟!
    میتونید به یاد بیارید چی شد که اینطوری شد؟!


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز همه ی زوجین در ابتدای زندگی به دلیل نشناختن روحیات هم با مشکل مواجه میشوند و این یک امر طبیعی میباشد اما اگر این مشکلات دوام داشته باشد آنوقت هست که برای زوجین مشکل زا خواهد بود .

    شما همان طور که گفتید یک فرد کاملا احساسی و با عاطفه هستید و همچنین یک فرد منفعل که بیشتر سعی میکنید به نظرات دیگران حترام بگذارید و با نظرات آنان مخالفت نکنید که این خود یک ویزگی میباشد که باید آن را تغییر دهید و نظرات خود را در روابط اجتماعی و خانوادگی و زناشویی خود را بگویید و نظرات خود را بی اهمیت ندانید .


    در مرود رابطه شما با همسرتان بهتر است هر دونفر به یک مشاور خانواده مراجعه کنید تا از نزدیک با هر دو نفر شما بصورت جداگانه و هم با حضور هر دونفر شما با شما صحبت و گفتگو شود.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    ~~دوستان عزیزم خیلی ممنون از کمک و راهنمایی هاتون. واقعا تمام حرفاتون برام ارزشمنده و همشون رو حتما در زندگی مشترکم بکار خواهم بست.
    امروز همسرم با من آشتی کرده اما بسیار سرسنگینه و میگه خوشحالی اومدم منت کشیت! رابطه مون مثل قبل نیست و این منو نگران کرده البته قبول دارم چند روزی باید بگذره تا اون دوباره رفتارش برگرده چون من سریع ناراحتی فراموشم میشه و کینه ای نیستم. میخوام راهنماییم کنید که چطور باید با همسرم برخورد کنم موقعی که عصبانی و ناراحت میشم ازش.با اینکه الان اون اینطوری سرد برخورد میکنه اما من سعی میکنم که با عشق و محبت باهاش برخورد کنم. میخوام پنجشنبه که میبینمش با گل و شیرینی برم پیشش و براش کادو بگیرم آیا بنظر شما این جواب میده؟ با اینکه بازم من مقصرم بنظر همسرم امامیگم زندگی ارزششو نداره فقط امیدوارم باز همسرم به خود مغرور نشه و تلاش منو ببینه. با این رفتار بعد آشتی نمیدونم آیا رابطه شکرآب شده ما درست میشه واقعا مثل گذشته یا نه. من زود میتونم ناراحتی رو فراموش کنم اما همسرم نه. از این بابت خیلی نگرانم / نظر شما چیه؟ من حداقل از سمت خودم دیگه رفتارهای گذشته مو تکار نمیکنم و سعی میکنم احساساتمو کمتر کنم
     در ربطه با این موضوع چه کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیز...
    من یک خانمم ودقیقا همین مشکل وباهمسرم داشتم با این تفاوت که جاهامون باهم فرق داره...من کاملا احساساتی وهمسرم منطقی ...همه این چیزایی که میگیدو کاملا درک میکنم.شوهرم همیشه منو مقصر میدونست تو دعواها...بهم فحش میداد...باهام قهرمیکرد ومن میرفتم منت کشی...کاملا برعکس شما.منم همین طرز فکرو داشتم میگفتم زندگی ارزش نداره بذارمن پاپیش بذارم...سعی نکنید خیلی همسرتون لوس کنید.سطح مالی همسرتون از شما بالاتره؟یا خیلی از شما زیباترن؟یاسطح تحصیلات؟یا سطح فرهنگ؟این جور مسائل یه خورده ذهن بعضی از دخترارو که دهن بینن وحرفای دیگران روشون تاثیرمیذاره ،تحت تاثیرقرار میده.شما هم سعی کنید از احساساتی بودنتون کم کنید.موقعی که باهم خوبین باهاش صحبت کنید.همسر من الان خیلی بهترشده.صبرداشته باشیدوتوکل.من الان یک سال ونه ماه که باهمسرم هستم.سعی کنید تاجایی که میتونید دوران عقدتون کوتاه باشه...یکم باهاش سردتربرخورد کنید البته الان که اون اومده جلو نه...به طور کلی میگم.تا وقتی جویای علتش شد بگین دلیلش خودت بودی...رفتارای تو منو سرد کرده.از مهریه واینجور چیزها هم اصلا نترسین.مگه بچه بازیه زندگی...بهش نقطه ضعف نشون ندین...نذارین اصلا بفهمه نقطه ضعفتون چیه تامواقع عصبانیت دست روشون بذاره...منم اوایل زندگیم دقیقا همون سه ماه از عقدم گذشته بود از بی احساسی شوهرم به طلاق فکرمیکردم....من خیلی رمانتیک واحساساتی...اون منطقی وبی احساس...ولی الان همه چیزخیلی بهترشده...من منطقی ترشدم واون احساساتی ترهردوتامون یه خورده تلاش کردیم...فقط به صبرتشویقتون میکنم...نذارین دیگران تو زندگینون دخالت کنن...خوش بحال همسرتون که مرد احساساتی مثل شما داره...هنوز تو دلمه یه شب جمعه شوهرم با دسته گل وشیرینی وکادو میومد خونمون....حیییف که نشد...شادوخوشبخت باشین 
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •