قرآن، روانشناسی و علوم تربیتی

مطالب از کتابی با همین عنوان نوشته آقای محسن عباس نژاد و به نقل از سایت راسخون است.

سوره بقره

آیه 6

(ان الذین كفروا سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون)

آیات مرتبط: 21 و 22 غاشیه

موضوعات: اصول تعلیم و تربیت اسلامی - جایگاه تذكر در تربیت اسلامی - دلایل عدم اثربخشی تذكر

منبع: تربیت و شخصیت انسانی (3) - صفحه 32 و 33

(فذكر انما أنت مذكر - لست علیهم بمصیطر) " غاشیه / آیه 21 - 22 " «ای پیامبر ما! تو فقط تذكر دهنده هستی، لذا سیطره بر آن‏ها نداری كه هر گونه بخواهی عمل كنی.» تذكر دادن به معنای آن است كه پیامبران با رسالت خویش ارزش‏ها و آموزش‏های تكوینی بشر را كه مورد نسیان یا غفلت واقع شده به یاد او می آورند و در ذهن او آنها را زنده می‏كنند. انبیای الهی با ارتباط عقلی و ذهنی خاص خود با اذهان عامه مردم، آنان را از برون و درون هدایت می‏كنند، زیرا پیامبران آنها بدون استمداد از حس مذهبی و احساس تكوینی گرایش به دین، هرگز نمی‏توانند با تذكر، قلوب آنها را به سوی خود جذب نمایند؛ در واقع، كارمایه اصلی پیامبران به كار گرفتن ارزش‏های فطری با شیوه‏های خاص رفتاری و اخلاقی می‏باشد. مسلما آن انسانی كه پا بر روی هدایت فطری خود گذاشته و جذبه‏های وجدان الهی خویش را سركوب كرده، هرگز نمی‏تواند با پیام رسولان الهی هدایت شود. آغاز و كانون هر نوع هدایت تشریعی كه مبتنی بر آموزش و پرورش اذهان و عقول است هدایت فطری می‏باشد. در واقع، هدایت فطری پشتوانه هدایت فكری است. دلیل پایداری و استمرار تعالیم پیامبران در میان بشریت در همین حقیقت نهفته است كه آنان اذهان را با تذكر خویش به سمت ارزش‏های درونی و فطری هدایت می‏كردند و آن جذبه‏های بلند قدسی را قدرت و شدت می‏ بخشیدند و نیازهای واقعی انسان‏ها را با علم الهی می‏ شناختند و در جهت تأمین آنها قدم بر می‏داشتند. اریك فروم می‏نویسد:

«نیازهای واقعی انسان از طبیعت او منشأ می‏گیرد، اما نیازهای ساختگی، زاییده دخالت عوامل بیگانه محیط است. تنها بر پایه تصویری از طبیعت انسان و نیازهای راستین او می‏توان بین آنها و نیازهای دروغین تشخیص داد.»

بنابراین پیامبران به نیازهای تجملی و فانتزیك بشر كاری ندارند، آنها با استمداد از هدایت فطری، عقل و ذهن او را متوجه حقایق هستی می‏سازند و زمام هدایت عقلانی آنها را به دست می‏گیرند و با احتیاجات جعلی و اعتباری او مبارزه می‏كنند تا او بتواند مرز واقعیت را از اعتبار بازشناسد. آنجا كه انسان با عناد و لجاج قدم بر روی نیازهای فطری خود می‏گذارد و آنچه را در درون خود می‏یابد باتوجیهات ذهنی و تربیت مأخوذ از محیط اجتماعی می‏پوشاند و كفران می‏كند، پس به طریق اولی قابلیت هر نوع هدایت تشریعی و ذهنی را از دست می‏دهد؛ به همین لحاظ كفر فقط ریشه در ذهنیت آدمی دارد؛ آنجا كه انسان با توسل به توجیهات و تعلل‏های عقلی ذهن محاسبه‏گر و منفعت جوی خود، وجود حق تعالی را در درون و برون خود مورد انكار قرار می‏دهد و به ندای باطن خویش اعتنایی ندارد، مسلما قابلیت هدایت بیرونی را از دست داده و حتی در برابر آن، ایستادگی و مقاومت می‏كند، این جاست كه قرآن می‏فرماید:

(ان الذین كفروا سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون) " بقره / آیه 6 " یعنی «بر آنها كه كفر ورزیده ‏اند یكسان است، چه آنها را بترسانی یا نترسانی، چون آنها هرگز ایمان به خداوند نمی‏ آورند.»